|
بســـم الله الرحمن الرحيم ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی قبل از هر چیـز باید دانست که سنت نبـــوی یعنی «راه و روش» و «رفتــار و عملکـرد» و «سخن و حدیث» و «نظــرات و اجتهـادات» و «تأییدات و انتقادات» رسـول اسـلام در دوران نبوت تــوحیدی و اسلامی، که جهت تحقق توحید و اسلامیت صورت گرفته و با تکیه بر آیات قرآن، واقعیات پیش رو، عقل و مشورت، و زمان و مکان مناسب، واقع و اجراء و ظاهر گشته و در منابع اساسی اسلامی مثل قرآن منزل، مصادر معتبر حدیث، و سیره های نبوی، ثبت و روایت شده است، سنتی که در طــول تاریخ هزار و چهــارصد سالۀ اسلامی در میان مسلمین رایج و جزو دینداری اسلامی بوده است. بنابراین، سنت نبــوی یک امر عــام و چند بعــدی بوده و همــۀ ابعــاد نظری و عملی و نحــوۀ رهبــری اســلامی و روش حـــرکت ایشان را شامل می گــردد. و آنچــه در این میــدان اسـاسی می باشد، یکـی «اصـول و رئوس سنت نبــوی» است، که تـوحیدی و ماندگــار است، و دیگـری شناسایی این «سنن اســاسی و توحیدی» و بکارگیری آنست، و ســومی «دلایل ارزش و اهمیت آن» بـرای دینــداری اسـلامی است. و ما ذیلا سعی میکنیم این قضیه های اساسی را تبیین و ماهیت و نقش آنها را روشن نماییم. بدون شک و تردید مهمترین «اصل و رأس» در سنت نبــوی، مسئلۀ «الگـوسازی و رهبری و اطاعت» و ایجاد «نظام شورایی و قانــونمدار» است، امری که در حقیقت پایۀ تربیت و اخلاق اسلامی و بنیانگذار فرهنگ و تمدن اسلامی است، و آیۀ: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً: «اینچنین شما را جامعه ای نمونه و الگو قرار دادیم، تا اینکه شاهدان و نمونه های عینی برای بشریت باشید و رسول هم شاهد و نمونۀ عینی برای شما باشد»، مصداق این واقعیت و جهت تحقق توحید و اسلامیت است، که اساس کار را سنت نبوی و بعد سنت مسلمین قرار داده است. اینست اگر این اصل و رأس نبود، معلوم نبود که دین توحیدی اسلام از بعد نظری و عقیدتی خارج شود و به یک واقعیت جهانی تبدیل گردد. اما این سنت که از پشتوانۀ وحی برخوردار بود، بالاخره با میدان داری محمد مصطفی و صحابۀ وفادارش جامۀ عمل پوشید، و با عملی شدن هجرت و تحقق رهبری اسلامی و ایجاد نظام اسلامی در مدینه، اسلامیت به منصۀ ظهور رسید، سنتی که بعد از رسول نیز در خلافت راشده تداوم یافت و این سنت اساسی، با ایجاد خلافت شورایی (خلافت مردمی) واضحتر گردید و برای همیشه تثبیت شد. و اکنون، علاوه بر پشتوانۀ وحی در قرآن منزل، در سایۀ همین سنت هزار و چهارصد ساله است که مسلمین عصر حاضر میتوانند داعیۀ رهبری اسلامی و الگـوسازی اسلامی و نظام شورایی و قانونمدار اسلامی را داشته باشند. حال آیا غیر اینست که مسلمین و جوامع اسلامی با تکیه بر سنت نبــوی و روش صحابه می توانند از مسئلۀ الگوسازی و ایجاد رهبری و ریشه داری چهارده قرنۀ نظام شورایی و قانونمدار اسلامی و ماهیت نظـام و قوانین اسلامی و سیاست و رهبری اسلامی صحبت کنند ومدعی شوند که پیغمبرشان، رهبرشان نیز بوده است، حاکم شان نیز بوده است، سردار جهادشان نیز بوده است، فرمانده شان نیز بوده است؟! آیا غیر از اینست که مسئلۀ اطاعت و رهبری و سیاست و حکومت با توجه به سنت نبوی دارای ریشه ای هزار و چهار صد ساله شده و سیاست و رهبری و حکومتداری اسلامی وارد عمق اسلامیت و به اعظم سنن اسلامی تبدیل شده است؟! اگر همین اساس وجود نداشت، دشمنان اسلام، علیرغم وجود آیات مبین و کثیر، بازهم میتوانستند بگویند که اگر اسلامیت برای سیاست وحکومت و رهبری است، پس چرا پیامبر و صحابه چنین حکومتی را تشکیل ندادند؟! و اما اگر با وجود این واقعیات تاریخی بازهم دشمنان اسلام ومسلمین به اراجیف خود جهت برکناری اسلام ومسلمین از سیاست وحکومت و رهبری ادامه میدهند، کاری توخالی و زورکی انجام می دهند و این موضعگیری توخالی و زورکی، نه مبنی بر نصوص اسلامی یا واقعیات تاریخی، بلکه متکی به سلطۀ نظامهای استبدادی - استعماری است و به قصد زوال اسلام و اسلامیت دامن زده میشود. در این رابطه به تبیینات جالبی زیرعنوان: «شورای سقیفه و ظهور خلافت مردمی» مراجعه نمایید. اما در رابطه با شناسایی و شناخت سنت نبوی باید عرض شود که: اولین مصدر شناسایی و شناخت سنت نبوی، قرآن منزل است، تا جایی که باید آن را اولین مصدر و اساس مصادر سنت نبوی قرار داد، و این چیزی است که خوشبختانه درمیان اندیشمندان و علمای اسلامی نیز کاملا جا افتاده است، و مثال جالب در این جا افتادگی میتواند کار استاد محمد عزت دَروَزه باشد، که سیرۀ نبوی را با تکیه برآیات قرآن نوشته و سیرۀ نبوی را از قــرآن حکیم اخذ نموده است. بدیهی است که سنن نبــوی بسیاری در ابعــاد مختف فکری و عقیدتی، اخلاقی و شخصیتی، سیاست و رهبری، در رابطه با جهــاد و مبارزه، در میدان دعوت و دعوتگری، در مورد روابط اجتماعی، در نحوۀ رفتار با اقرباء و خویشاوندان، دربارۀ معیشت با همسران و اعضای خانواده، و خلاصه در همۀ جوانب زندگی، در قرآن منزل منعکس شده است، و همین است که براحتی میتوان سیرۀ رسول الله را بر اساس آیات قرآن تدوین نمود. دومین مصدر شناسایی و شناخت سنت نبوی، منابع معتبر حدیث است، اما نحوۀ برخورد و تعامل با این مصدر، با توجه به اینکه: اولا بشری است، ثانیا دست خورده است، ثالثا مدتها بعد از حیات رسول تدوین شده است، و رابعا در منابع متعددی ثبت و ضبط شده است، نیازمند دقت و هوشیاری بیشتری میباشد، و اخذ سنت نبوی از این مصدر باید به شیوه ای گزینشی باشد و در آن اجتهـاد صورت گیرد، و اساس این گزینش و اجتهــاد باید قرآن منزل و عقل بشری و قوانین علمی قــرار داده شود. در این رابطه به تبیین «معیار روایتی احادیث و جایگزین شناخت سنجشی» مراجعه شود. اما این بدان معنا نیست که مصدر حدیث قابل استفاده نیست و مسلمین از آن بی نیاز می باشند، بالاخره مصدر حدیث هم یکی از منابع شناسایی و اخذ سنت نبوی است، مصدری که جهت صحت و سلامت آن کار بسیاری صورت گرفته و تقسیمات دقیقی در آن صورت گرفته است، اما با وجود این، باید منابع و کتب اصیل و معتبر حدیث را شناسایی نمود و در آنجا نیز شروط لازمه را در نظر گرفت و دقت کافی را به خرج داد. اما علیرغم همۀ اینها اگر منابع و کتب حدیث را تا حد منــابع و کتب تاریخی هم پایین بیاوریم، باز هم از آنها بی نیاز نخواهیم بود. و اگر هم کسانی بگویند که منابع و کتب حدیث با توجه به اینکه در زمان خود ثبت و ضبط نشده اند و در آنها جعلیات و خرافات رسوخ کرده است، باید به آنها یاد آوری کرد که پس کدامین منبع و کتاب تاریخ بشری محل مراجعۀ آنهاست؟! اصلا کدام منبع و کتاب تاریخ بشری، بجز قرآن منزل، صحیح و سالم و جای تکیۀ تمام عیار است؟!! و ما جهت اطمینان و بنابر آرای همۀ اطــراف تصریح میکنیم که تورات و اناجیل مختلفه که عقیدۀ صدها میلیون انسان غربی و شرقی روی آن استوار است، در میدان اعتبار و سندیت نیز درمرتبۀ بسیار پایین تری از منابع و کتب حدیث قرار میگیرند. و سومین مصدر شناسایی وشناخت سنت نبوی، منابع وکتب سیرۀ نبوی است، منابع وکتبی که از نظر اعتبار وسندیت بعد از منابع وکتب حدیث قرار میگیرند، چرا که علاوه بر اینکه بشری هستند و مدتها بعد از دوران رسول اکرم به رشتۀ تحریر درآمده اند و جعلیات زیادی هم در آنها رسوخ کرده و درمنابع متعددی نیز گردآوری شده اند، آن دقت وتقسیم بندی منابع و کتب حدیث را نیز ندارند و عامیانه تر ثبت وضبط شده اند. اما با وجود اینها چه کسی میتواند منکر ارزش و اهمیت منابع کتب سیرۀ نبوی و ازجمله سیرۀ ابن هشام جهت شناسایی و اخذ سنت نبوی وآگاهی از صدر اسلام ازطریق آنها گردد؟! اما نحوۀ استفاده ازمنابع و کتب سیرۀ نبوی نیز باید مشابه استفاده ازمنابع و کتب حدیث باشد، و در اینجا نیز باید اجتهادی وگزینشی ومشروط وهوشیارانه عمل کرد. البته بدیهی است که اتقان ثبت وضبط منابع حدیث وسیرۀ نبوی قابل مقایسه با اتقان ثبت و ضبط قرآن منزل نمیباشد، همانطورکه اتقان ثبت و ضبط منابع سیره نیز بعد از منابع حدیث قرار میگیرند، اما اگر منابع اصیل و معتبر حدیث و سیرۀ نبوی را با سایر کتب تاریخی ومنابع آگاهی بشر از تاریخ مقایسه کنیم، میتوانیم بگوییم که منابع حدیث وسیره در ردۀ اول قرار میگیرند، چرا که بسیار عالمانه و محتاطانه ثبت و ضبط شده اند، خصوصا منابع حدیث و سیـره دربارۀ واقعیات و احــداثی که بدان پرداخته اند، بسیار مفید و ارزشمند هستند، با این تذکر که هم منابع حدیث و هم منابع سیره باید دقیقا شناسایی و انتخـاب شوند و نباید هر کتابی را بعنوان منبع و محل اخذ حدیث و سیره تلقی نمود. در این رابطـه به تبیینات «ماهیت و محتوای منابع و کتب اسلامی» مراجعه شود. بعد از مسئلۀ شناسایی و شناخت مصادر سنت نبوی و وصول به سنت مُسلٌّم نبوی، که برای همۀ مسلمین و جهت دینداری اسلامی و حفظ ارتباط با صـدر اسـلام و عصر صحابه، یک ضرورت و امری مُسلٌـم و راهگشاست، می توانیم به دلایل ارزش و اهمیت آن بپردازیم، تا ضـرورت این سنت تـوحیدی و اسلامی و ماندگار هرچه واضح تر گردد، و «مهمترین دلایل» ارزش و اهمیت آن بـدین قـرار است: ۱- ضرورت های دینداری اسلامی، ضرورتهایی که درقرآن وجود ندارند، اما هم محتوای توحیدی و اسلامی دارند و در طریق توحید و اسلامیت واقع شده اند، و هم مسلمین در طول تاریخ در آن متحد و هماهنگ بوده اند و به آداب و اعراف مسلم اسلامیت تبدیل شده اند. در این قضیه مسائل زیادی وجود دارد، اما آنچه بیان آن اهمیت دارد اینست که در بسیاری از ارکان و عبادات و مراسمات و اعیاد اسلامی، سنن و اعراف و اعمالی وجود دارد که با تکیه بر سنت نبوی انجام گرفته و می گیرند و در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله جزو مسلمات دینداری اسلامی بوده اند و حتی مظاهر اسلامیت تلقی میشوند. علاوه براین، در رابطه با این ضرورتها تقریبا همۀ مسلمین نه تنها متفق و متحد هستند، بلکه این ضرورتها مایۀ اتحاد و یکپارچگی آنها شده است، و حذف و اقصای آنها مسئلۀ اتحاد مسلمین را بیش از این بهم می زند. همچنین دربارۀ این ضـرورت ها نیازی به تجدید نظر وجود ندارد، چرا که توحیدی و اسلامی و سازنده هستند، الا اینکه میتوان در بعضی چیزها تغییراتی ایجــاد نمود و آنها را در شکل و ظاهر بهتر و نوتری ارائه داد. بنابراین، چه بهتر که این امور، اولا بر پایۀ سنت نبوی انجام داده میشوند، و ثانیا دارای قدمت و سابقه ای هزار و چهارصد اند، و ثالثا نزد همۀ مسلمین پذیرفته شده اند. این در حالیست که اگر بخواهیم این اعراف و اعمال و سنن را تغییر دهیم، نه تنها منسوب به رسول و صحابه نخواهند بود، و تاریخ و ریشه ای هم نخواهند داشت، بلکه فتنه و تفرق مسلمین را نیز در پی خواهند آورند، و نتیجه ای هم عاید کسی جز دشمنان اسلام و مسلمین نمی شود. در رابطه با این ضـرورت ها مسائل بسیاری را میتوان ذکر نمود، اما همین بس که بیشتر سنن و اعراف تشکیل ازدواج و خانواده، آداب ارکانی اساسی مثل صلاة و صیام و زکات و حج، بنای مساجد و مناره و محراب، برگزاری جمعه و جماعت و اذان، وجود اعیاد اسلامی مثل رمضان و قربان، خیرات و صدقات و زکات الفطره، تاریخ و ایام و روزهای بزرگ و..... با تکیه بر سنت نبوی و نیز با توجه به عصر صحابه و در سایۀ اعتبار و احترام آنها انجام داده میشوند. البته همانطور که ذکر شد در هر یک از این امور و موضوعات، می تواند جرح و تعدیلات و اجتهاداتی صورت بگیرد، و در صورت ضرورت باید صورت بگیرد، اما اینکه بیاییم کلا سنت نبوی و اعراف و عادات توحیدی و مثبت هزار و چهار صد ساله را (که مایه و نطفۀ امت اسلامی شده اند) رها کنیم و آنها را از دینداری اسلامی حذف نماییم، این دیگر قابل قبول نیست و امری مرفوض است. ۲- سابقۀ عملی موضـوعات قـرآن، امری که تنها در سایۀ شناخت و به رسمیت شناختن و معتبر دانستن سنت نبوی اثبات و تفهیم می شود. به عبارت دیگر، اثبات سابقه و ریشه داری و تاریخی بودن اساسیترین موضوعات قرآنی و اسلامی و اثبات پیشتازی و سردمداری آن موضوعات، توسط حضرت رسول و رهبر کل مسلمین، و نیز سابقۀ این موضوعات در دوران صحابه و خلفای راشدین، فقط درسایۀ سنت مسلم نبوی و ارزش و احترام برای منابع نقل آن، ممکن و میسر می شود، و حذف و اقصای سنت نبوی، مسلمین را از عالیترین سوابق اسلامی و الگوسازی نبوی و تجربیات صحابه و مسلمین اول محروم می سازد. بنابراین در این رابطه نیز جدا نیازمند سنت نبوی در همۀ ابعاد آن هستیم، چرا که مسلمین همیشه و در همۀ زمانها و مکانها نیازمند نظرات و اجتهادات و خاصتا عملکرد حضرت رسول هستند، تا مشخص شود که من البدایه موضع اسلام و مسلمین و خصوصا شخص رسول در موضوعات مختلف چگونه بوده است. پس مسلمین جهت اثبات امری اسلامی و ماهیت و محتوای آن و جهت توضیح ریشه داری و سابقه و تاریخ آن، محتاج درک و فهم رسول و رأی و نظر ایشان و نحوۀ عمل بدان هستند، خاصتا با توجه به اینکه: شخص محمد مصطفی، هم پیامبر مسلمین بوده و از نظـر آنها شخصیتی برگزیده و استثنایی بحساب می آیند، و هم ایشان رهبر و راهنمای کل مسلمین هستند، اثبات موضــوعات قرآن و تبیین سابقــه و ریشه داری هزار و چهار صد سالۀ آنهــا، بر پایۀ سنت نبوی و نیز نحوۀ برخورد صحابه و خلفای راشده با آن موضوعات، یک «ضرورت دینداری» می باشد. اینست که در میدان سنت نبوی، سخن روی حفظ و دست نخوردگی و جعل و تحریف آن نیست و کسی هم در این رابطه حرفی ندارد، بلکه در رابطه با سنت نبوی، سخن روی کشف و بیرون آوردن آن و استفادۀ گزینشی و انتخابی از آن، با تکیه بر قرآن مبین، و قوانین علمی، و عقل بشری، و نجات آن از وضع سنتی و اجتهادات سنتی و خرافات شرک آمیزی است که آن را احاطه کرده اند، کاری که باید در رابطه با همۀ امور و تمام ابعاد و منابع اسلامی صورت بگیرد، و همانطور که معلوم است تفاسیر قرآن منزل هم از این امر مستثنی نیستند و باید با توجه به تعالیم و تجربیات مسلمین مجددا به تفسیر قرآن پرداخت. و خلاصه همانقدر که باید سنت نبوی را در همۀ ابعادش با دید و نگاهی اجتهادی و نقادانه اخذ نمود و در کشف و بکارگیری آن دقت و هوشیاری بخرج داد، به همان اندازه هم باید در حفظ و اهتمام بدان و زنده نگه داشتن آن سعی و تلاش نمود و هرگز نباید در وجود و ضرورت سنت نبوی و در توجه به تجربیات و پیشینۀ صحابه و خلفای راشده شک و تردید روا داشت. ۳- سنت ها و احادیث عام رســول، که هرکسی بنابر درک و گزینش خود میتواند از آن توشه ای برگیرد. طبعا در اینجا نیز مسائل زیادی وجود دارد، چرا که خیلی چیزها از رسول اکرم نقل و خوب و بد بسیاری به ایشان نسبت داده شده است، اعم از توحیدی و اسلامی، شرک آمیز وخرافی، عالمانه و معقول، جاهلانه و بی سر وسامان، عادلانه و بر حق، تبعیض آمیز و ظالمانه، و خلاصه از آنچه به ذهن گذشتگان خطور میکرده از عالم غیب و شهادت و از جهان جاندار و بی جان و دنیای انسان و اجنه ها و.... کمتر چیزی مانده که به رسول خدا نسبت ندهند و آن را بعنوان حدیث نقل نکنند. و در میدان نسل و نسب نیز، با وجود اینکه ایشان پسری نداشته، اما بر خلاف عرف و رسم آن دوره، منبی بر اختصاص منشاء نسل و نسب به مردان، لکن از راه فاطمه! اولاد و نسل بی شماری را به ایشان نسبت داده اند ومکارانه از این راه کسب امتیاز کرده اند. اما با وجود همۀ اینها راه شناسایی و شناخت احادیث رسول ممکن و باز و مفتوح است و با دقت وجدیت و بکارگیری روش «شناخت سنجشی» میتوان به سنت مسلم نبوی دست یافت. البته در میدان سنت ها و احادیث عام رسول، بنابر اینکه راه بازتر بوده و هدف کسب دانش و تجربیات و فضیلتهاست نه رفع ضرورتها، در نتیجه میتوان دایرۀ تحقیق و تفحص را عمیقتر نمود و از حضرت رسول به مثابۀ سردار مجاهدینِ پیروز و تمدن آفرین تاریخ و شخص اعظم اسلام و اولین موجد جامعۀ اسلامی و برپا کنندۀ نظام توحیدی و برقرار کنندۀ اخوت اسلامی، کسب دانش و تجربه نمود، و حاصل تحقیق و مطالعه را در جهت احیای تحقق مجدد اسلامیت و ایجاد اخوت اسلامی و تجدید حیات مسلمین و برپایی نظام اسلامی بکار گرفت. آیا غیر از اینست که برای شناخت تاریخ و کسب تجربه از آن، امثال رسول اسلام، در صدر تحقیق و مطالعه قرار می گیرند؟! و خاصتا برای کسانی که در پی احیای اسلام و بازگشت اسلامیت هستند، این امر اهمیت بیشتری پیدا می کند، کاری که یک نوع سنت شناسی و تلاش جهت رسیدن به سنن نبــوی و شناسایی رمــوز موفقیت سردار مسلمین و کسب تجــربه از بنیاگــذار جــامعۀ اسلامی و نظــام اسلامی است. اما همانطورکه بارها تأکید کرده ایم، شناسایی وشناخت منابع معتبر حدیث نبوی جزو واجبات اول است، کما اینکه درهر امری باید منابع اصیل و اساسی را شناسایی کرد و هرموضوعی را با تکیه برمنابع اصیل و معتبر شناخت. آیا غیر از اینست که در راه وصول به سنت مسلم نبوی نیز باید مرزهای قومی وفرقه ای ومذهبی و نیز ملاکهای آخوندی را پشت سرگذاشت و ازموانع استبداد سیاسی و اجتماعی عبور نمود؟ آری، در اینجا نیز راه موفقیت در اصل کردن حقانیت توحیدی و حرکت بر پایۀ حقایق تاریخی و نتیجه گیری عقلی و مخلصانه از آنست. بنابر این، حـذف و اقصـای سنت نبــوی، اعم از روش حرکت رسول، و عملکرد و رفتارهای ایشان، و سخنان و اجتهاداتشان، و نیز تأییدات و انتقاداتی که از خود بروز داده اند، به مثابۀ قطع رابطه با صدر اسلام و کنار گذاشتن بسیاری از آیات قرآن منزل و سلب سندیت عملی و تاریخی از بسیاری دیگر از آیاتی است که از بدو اسلامیت از پشتوانۀ سنت نبوی و سابقه و ریشه داری عصر صحابه برخوردار هستند، کاری که برای دینداری اسلامی بسیار خطـرناک و روشی غیر مسئولانه است، بحدی که مضرات آن از مطلق کردن و خرافی سازی و جعل کاری در حدیث و رساندن مرتبۀ آن به پای وحی منزل، هیچ کمتر نیست. و باید دانست که صحبت از حذف و اقصای حدیث بیشتر ناشی از طرف دیگر مشکله یعنی سوء استفاده از احادیث ناشی میشود، و خاصتا با توجه به منابع شیعی حدیث (که بیشتر جعلیاتی منسوب به امامان شیعه را نقل میکنند و ابدا منابع حدیث رسول نیستند) و نیز عدم توجه به مصادر اصلی و معتبر حدیث نشأت میگیرد، وهمین است که چنین صحبتی در غیر از ایران بکلی عجیب و غریب است. و گرنه آنچه در طول تاریخ نسبت به احادیث رسول مرتکب شده اند، کمتر از آن را نسبت به آیات قرآن انجام نداده اند. اینست که همۀ منابع و مصادر اسلامی و همۀ علوم اسلامی و نیز شخص پیامبــر و خلفــای راشده و امامان و علمــای اسلامی بسیار مظلوم واقع شده اند، و اهل فسق و فســاد حتی نسبت به الله رب العالمین هم از هیچ تهمت و افتراهایی دریغ نداشته اند. آیا غیر از اینست که هر خرافه ای را به اسلامیت نسبت داده و دین توحید را بکلی شرک آمیز نموده اند؟! بنابراین، مصیبت عظمی و مادر مشاکل مسلمین را نه در وجود احادیث جعلی و خرافی، بلکه باید در جای دیگری جستجو نمود و برایش چاره اندیشی کرد. و بنظر ما آنچه باید زائل شود و حذف اقصای آن «واجب اول» است، وضع استبدادی - استعماری - فرقه ای است، نه سنت نبوی و نه احادیث رسول، چرا که در آن صورت، بدلیل آلوده شدن همه چیز، باید کلا اسلامیت را رها کرد و مثلا نسبت به ایجاد مجدد امت واحدۀ شورایی تماما مأیوس گشت، وضعی که تنها با تحقق آزادی و استقلال و آزادی اجتهاد، زوالش عملی میشود، زیرا منشأ کلیۀ مصائب عظمی و مادر مشاکل اساسی مسلمین وجوامع اسلامی، نظامهای استبدادی و تسلط استعمارگران و غفلت و ناتوانی و انزوای حاصل از آنهاست، و درسایۀ وضع استبدادی، استعماری، و فرقه ای، هیچ مشکل اساسی حل نمی شود و نمی گذارند حل شود. مواضع اساسی معاصر دربارۀ سنت نبوی: درعصر و دورۀ ما بیشتر دو موضع نسبت به سنت نبوی و خاصتا احادیث حضرت رسول اتخاذ شده است: موضع اول، موضعی سنتی و قرونی است، که اکثرا بدون توجه به ماهیت و محتوای احادیث و بدون در نظر گرفتن اصول و تعالیم توحیدی و در حقیقت غیرمسئولانه و حتی کاسبکارانه و دین فروشانه به سنت نبوی (و البته به قرآن و دیگر مصادر و علوم اسلامی نیز) نگریسته میشود. هر چند در موضع سنتی نیز لا اقل دو نظر نسبت به سنت نبوی و احادیث رسول وجود دارد: یکی، سنت نبوی و احادیث رسول را ناشی از ماهیت و علم بشری محمد «ص» تلقی می کند، که طبعا این نظر از اعتدال و واقعبینی بیشتری برخورداری است، و دیگری، که بیشتر مربوط به اهل حدیث است، سنت نبوی و احادیث رسول را کلا الهی و غیر بشری می داند و آن را به پای وحی می رساند، و حتی آن را «قرآن تفسیر شده» تلقی میکند و درحقیقت حدیث را جانشین قرآن میسازد. پس سنت نبوی در موضع سنتی، هم بصورت غیر مسئولانه و صرفا با توجه بر اجتهاد علمای قــرون گذشته وهمراه با خرافات «طی راه» اخذ میشود، و هم در این موضع، سنت نبــوی تا حد وحی منزل بالا رفته و احــادیث رسول همپایۀ آیات قــرآن قرار می گیرند. همچنین با توجه به اینکه در این موضع نسبت به منابع حدیث و سیره، چندان تحقیق و تفحصی صورت نمی گیرد، و یا اگر تحقیق و تقحصی صورت گیرد از موضع سنتی است، هر حدیثی در هر منبعی وجود داشته باشد، ارزش و اعتبار خود را دارد، خصوصا هنگامی که حدیثی در منابع معتبر وجود داشته باشد، با هر ماهیت و محتوایی، به مانند وحی منزل تلقی میشود. اما موضع دوم، موضعی اجتهادی و توحیدی و مسئولانه و طبعا موضعی انتقادی است، موضعی که هم بجاست و واقعبینانه به سنت نبوی می نگرد و آن را در محدودۀ موازین توحیدی قرار میدهد و بر این اساس آن را ناشی از عمکرد و بیانات و اجتهادات حضرت رسول می داند، وهم در رابطه با تاریخ و نحوۀ تدوین و کتابت مصادر حدیث مطلع و آگاه است و هر چیزی را بعنوان حدیث رسول قبول نمی کند. بگذریم از اینکه زمان و مکان بکارگیری و شکل و نحوۀ تطبیق آنها و نیز ادبیات و ظواهرشان را نیز همیشه مد نظر قرار میدهد. طبعا در موضع اجتهادی و توحیدی و واقع بینانه نیز نظرها یکسان نیست، اما بسیار مشابه و خیلی نزدیک به یکدیگر است، و بیشتر کسانی که در این میدان قرار می گیرند، جزو مسلمانان اجتهادی و آزادیخواه در عصر حاضر هستند، که از سید جمال الدین افغانی آغاز میگردد و نزد سید قطب به اوج خود میرسد، کاری که حالا نیز ادامه دارد و امثال حسن ترابی در این خط قرار می گیرند. و موضع سماء نیز در تبییناتی زیر عنوان «معیار روایتی احادیث و جایگزین شناخت سنجشی» اعلام شده است. البته گاها و احیانا موضع سوم هم که عبارت از موضع «حذف و اِقصایی» است در رابطه با سنت نبوی وجود داشته است، اما این موضع بسیار نادر و غریب است و کارش هم از موضع سنتی کمتر مضر و خطرناک نیست، و حتی معلوم نیست که از چه چیزی سر در می آورد، بدین صورت که اگر هدف از موضع حذف و اقصای سنت نبوی، رسیدن به اسلامیت خالص و حصر اسلامیت در قــرآن منـزل باشد، خـوب بدیهی است که در میدان عمل و در مسیر دینداری و تجربه آموزی، مسائل بسیاری حل خواهد شد و نقص و کمبودها و افــراط و تفریط ها برطـرف خـواهد گشت. اما اگر هـدف از این موضع اِقصایی و غیر مسئولانه، قطع رابطۀ مسلمین با صدر اسلام و زدن به ریشۀ اسلامیت و نابودی سابقۀ دینداری اسلامی باشد، در آن صورت چنین موضعی راه بجـایی نخواهد برد، و مثل تــوطئۀ استعماری – استبدادی جدایی اسلام از سیاست و حکومت و رهبری، بار آن روی دوش صاحبانش باقی خواهد ماند. طبعا این مسائل در دینداری سنتی و خرافی نیز وجود دارد، و همین است که مطلوبترین دینداری در بلاد و جوامع اسلامی، برای استبداد و استعمار، دینداری سنتی و بی خاصیت و مفلوک و غیر پاسخگو و منزوی و عبادات بی هدف و صوفی گری و هر آنچه مسلمین و جوامع اسلامی را «غافل و ضعیف و منزوی» سازد، بنحوی که مسلمین و جوامع اسلامی میدان را برای استعمار و استبداد دست نشانده خالی کنند و در راه سلطه گری و غارتگری آنها مانع و رادعی باقی نماند، و زیر سلطۀ آنها توحید و اسلامیت نابود و جوامع اسلامی مُضمَحِل شود. منشاء خرافات و انحرافات در جوامع اسلامی: حال سؤال اینست که آیا منشاء اصلی انحرافات و خرافه گری مسلمین، احادیث منسوب به حضرت رسول است، یا «استبداد و غفلت و انحطاط» عامل اصلی این وضعیت است؟! آیا استبداد و غفلت و انحطاط، علاوه بر جوامع اسلامی، حتی معنا و محتوای وحی منـزل و آیات قرآن را نیز به خرافات و انحرافات نکشانده است؟! بعـدا آیا مشکل اصلی مسلمین و جوامع اسلامی، شرک وخرافات است، یا ضعف و ناتوانی و زیرسلطگی؟! در حالیکه شرک وخرافات غرب و اروپا و آمریکا کمتر از شرک وخرافات جوامع اسلامی نیست!!، و اصلا آنها همه چیز دینشان (مسیحیت و یهودیت) شرک و خرافات است، و کتابهای مقدسشان نیز مجموعه ای از افسانه و خرافات است و مشابه بحار الانوار مجلسی هستند. اصلا آیا مسلمین به شرک و خرافات شایع و قرونی ملتزم و پایبند هستند، یا شرک وخرافات موجود صرفا امری مبتذل و نوعی سرگرمی و تفریحات جاهلانه است؟! همچنین آیا شرک وخرافات و انحرافات مسلمین در احادیث جعلی خلاصه میشود؟! یا اینکه شرک و خرافات و انحرافاتِ ناشی از احادیث، تنها قطره ای از شرک و خــرافات و انحرافات موجود در جوامع اسلامی است و در آنها حتی اصل تــوحید و محتوای اسلامیت جدا زیر سؤال رفته است؟؟!! علاوه بر اینها آیا باید منابع ومصادر حدیث را به یک چوب راند وهمه را یک چیز و آنهم توده ای از خرافات جعلی و یا آرایی مربوط به گذشته تلقی کرد؟! یا باید منابع ومصادر اصیل ومعتبر را شناسایی کرد و از این طریق به سنت مسلم نبوی رسید؟! آیا غیر از اینست که در رابطه با تفاسیر و سیره ها و فقه احکام و غیره نیز چنین وضعیتی حاکم است و آنها را نیز باید نجات داد؟! بلاشک از نظر ما مــوحدین آزادیخــواه، مشکل اصلی و مــادر مشاکل مسلمین و جوامع اسلامی، نظام های استبدادی- استعماری، غفلت و بی خبری و ناتوانی مسلمین، و فســاد و انحطاط نــاشی از تحت سلطگی آنهاست. و اصلا همین استبداد وغفلت و انحطاط است که موجب میشود که در موارد بسیاری فرزندان مسلمین سر از الحاد و بیدینی در آورند و به طرز و شکل غربی درآیند. اصلا چه کسی در زمانۀ ما به خرافات بی مزه اهمیت می دهد؟! چه کسی بـدان ملتزم و بـدان مُهتَم است؟! پس مشکل اصلی اینها نیست، مشکل اصلی عــدم وجود آزادی بیان وعــدم وجود انتخابات آزاد و عــدم امکان فعالیت فکری و سیاسی در جهان اسلام و در جوامع اسلامی و از ج |