محمد:دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه لطف کردندنسبت به نقدهای من برمقاله ایشان نسبت به جشن نوروزی(درآرشیوموضوعی قسمت نگاه درست – حرکت درست بااین عنوان جشن نوروزی،جشنی ملی واسلامی نیست وجوددارد) داشته ام بیان کرده اندکه متاسفانه بیان های منودرپاسخشان موردملاحظه قرارنداده اندوذکرمواردبیان شده گزینه ای برای بیان این نیست که دراین ایام جشنی گرفته شودوبایدبگم که دربسیاری ازمناطق  بهاربه آن معناوجودنداردمثلادرقطب همیشه هواسردویخی است وتنهاشش ماه که روزاست هواتاحدودی گرمترمی شودودربعضی ازمناطق بعضی ازسالهابهاری به وجودنمی آیدوبه هرحال اگربحث شکرگزاری است انسان مسلمان به خاطرهرنعمتی که خدابه اوداده بایدشکرگزاری کندوبه قول سعدی همین دم وبازدمی که ماداریم نیازمندشکرگزاری است واینقدرنعمت های خدازیاداست وهرروزوجودداردومرتب درحال نوشدن نعمت هاازسوی خداوندهستیم که نمی توان درفصل بهارخلاصه کردودرارتباط باتفکرودیدن قیامت گزینه ای برای جشن نیست(قابل ذکراست که اگردوستان دراین سازمان موافقت خودرابااین جشن اعلام کرده اندبه منظورقبولی گزینه های انحرافی یاخرافی یابدورازاسلام وانسانیت است نیست وتنهاخلاصه به جشن دراین ایام می شودیعنی گزینه هایی مثل چهارشنبه سوری که موجبات لطمات زیادی به خانواده هاگشته یاوجودهفت سینی که امکان داردنمادوسنبلی ازمواردی باشدکه به خرافات است یاتعدادایام تعطیلی که امکان داردبرای جامعه مضرباشدموردنظرنیست هرچندکه می طلبیداین موردراخوداین دوستان دراین مقاله شان قیدمی کردندکه اگردوستان به مطالب دیگرمورددسترسی نداشتندبه دیدگاه کامل آنهاپی ببرند)

درموردپاسختان نسبت به عدم جدایی دین ازسیاست ازتمامی مواردیکه ذکرکرده ایدتنهادومقاله یکی خلاصه سماویکی هم طرح جداسازی اسلام و مسلمین از سیاسـت و حکومت و رهبری بوده که دروبلاگم قیدکرده ام بدست من رسیده واگرمنظورازقانون سماهم اساسنامه سمااست می توان گفت بدست من رسیده وبقیه مطالب بدست من نرسیده که بگویم بیان چیست وبارهابه دوستان گفته ام بعضی ازمطالب که حتمانیازمندبه مطالعه به مطالب گذشته است بایددردسترس من باشدتابتوانم خوب نظرم رابیان کنم امابراساس این مطلبتان بایدبگویم درکل حرفی برای بیان نداشت وبیشترازاینکه پاسخی ومقاله ای علمی باشداعلام بیانه ای ازسوی یک سازمان بودکه موضوعگیری خودرااعلام می کردومتاسفانه دوستان دراین سازمان بسیاری ازمطالب دارندکه بیشترازاینکه بتوان به عنوان پاسخی بردیدگاههایایک مطلبی علمی وقرآنی یافت یک بیانه ازسوی سازمان است که موضوعگیری هاودیدگاههای خودرابیان می کنندمن مقاله ای مثل نقدپلورالیسم دینی درسایت اصلاح ندیدم که به حق هم جامعه بودن راداشت وهم کلیه دیدگاههای پیرواین نظریه وبعدهم درنقدآن خوب کوشیده بودهرچندخالی ازمواردی هم نبودامامقاله شماتنهادست به کلی گویی می زندوبه مواردسئوالات مطرح شده پاسخگونیست وبیشتربیانی احساسی داردودرنقداشخاص می کوشدتادرنقددیدگاههاوبه نظرمن دوستان دراین سازمان بیشترتلاش کنندکه به جای نقداشخاص درنقددیگاههاواندیشه هابرآینداین خودموجب می شودکه جایی برای دیگران نماندهرچندکه دیگران اگرجزئی ازافرادی باشندکه باسلام دشمنی دارندیاحق گرانیستندیاموارددیگری اگردرآنهاوجودداردملاحظات این مواردمارا برای رسیدن به حقیقت بهترکمک می کندبه هرحال مادرقلب کسی حضورنداریم که ببینم اوبه چه علتی دست به قلم می بردتااینکه خودبیانی نداشته باشد(دوست دارم دوستان دراین سازمان برای نگاه کردن به دیگران وبیانهایشان دیدگاههایی که درمطلب ایدئولوژی شیطانی(آرشیوموضوعی نگاه درست-حرکت درست)بیان کرده ام موردملاحظه قراردهند)وبایدبگویم شماکه امروزقدرتی دردست نداریدوبه راحتی به دیگران می گوییدانگلیسی ودشمن وخارج شده ازدین هستندوای به روزی که قدرت رادردست بگیریدچون مگرامروزقلمهاراخشک نمی کنندروزنامه هارانمی بنددبااین عنوان که برضدمنافع ملی است وفلانی امریکایی ودشمن ماست وجیره خوارفلان کس وفلان کشوراست.سعی کنیدازامروزبهترعمل داشته باشیدودرحوزه اندیشه بیشتربه نقدافکاربپردازیدتااینکه بخواهیددیگران راخارج شده ازدین یاجیره خوارومزدوربخوانیدیانیت یابی کنید.درمورددیدگاهاتان نسبت به تکثرگرایی بایدبگویم من قبول ندارم که دردین پلورالیسم نداریم امابزاردربرداشت ازدین اینگونه باشدیعنی مامی توانیم بگوییم امکان داردبرای بیان ازدین برای دوشخص متفاوت یادومکان یادوزمان متفاوت دوبیان متفاوت داریم امابرای یک مسئله واحددریک زمان واحددریک مکان واحدنسبت به یک شخص یاجامعه واحددونظربرای حق بودن وجودداردبه خاطرفهم دوشخص متفاوت ازدین وهردودرست هستندوحق مطلق نسبت به این مسئله وجودنداردنسبی است قبول ندارم ونمی توان درعین واحداگردوفردنسبت به مطلبی دوددیگاه که امکان دارد180درجه باهم متفاوت بیان می کنندویکی آن راحرام ودیگری آن راحلال می داندهردودرست باشد،مشکل ازهمین جاشروع می شودکه نگاه پلورالیسم دینی به وجودمی آیدکه دوستانی برای آوردن این مشکل تاافرادباهم برخوردنکنندوهمدیگرراردنکنندآورده می شودبه هرحال یکی حق می گیودودیگری برباطل بیان داردوزمانیکه فهم هادرکنارهم آمدبیان درست می شودوآیابیان شمادربقیه مواردهم مثل اصول دین (که دومذهب ودوبرداشت مثل تشیع وتسنن وجوددارد) یامواردیکه ثابت است وبحث قانونگزاری نیست موردقبول است که بازنمی توان پذیرفت تکثررا،یادیدگاه به نوع حکومت دینی ودیدگاه سیاسی یااقتصادی چون آن فردی هم که ازدرون دین شعارپلورالیسم دینی براساس فهم خودمی دهدبایدموردقبول شماباشدچون این امکان وجودنداردپس همه حق می شونداین مطلب شماهم ســرنـوشـــــت ایــــران و اســـــلام اجتهــــادی بدست من نرسیده است.درموردعدم جمع شدن تکثروایدئولوژی کردن آن درپست بعدی دیدگاه سروش راخواهیم آوردکه قابل جمع کردن نیست.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

همۀ جهات و جریانات باید آزادی بیان داشته باشند!!

سعی کنید آزادی بیانِ همۀ اطراف حفظ شود، نه اینکه کسان و جهاتی از آزادی کامل برخوردار باشند، خاصتا آنهایی که در پی نقد اصول اسلام و اسلامیت هستند، اما موحدین و آزادیخواهان آزادی شان لنگ و نیم بند باشد. ظاهرا از نظر شما نقد قرآن و محمد آزاد است، اما نقد کسانی که در نقد و حتی انکار اسلام و اصول اسلامی، آخرین مراحل را نیز طی کرده اند، حد و قیود وضع می کنید. مثلا چرا آقای سروش حق دارد بگوید که قرآن محصول ذهن و عقل محمد است و این بزرگترین تهمت و افتراء را در حق رسول اسلام روا می دارد، اما موحدین و مسلمین حق ندارند بگویند که ایشان از محدودۀ اسلام خارج شده است؟؟!!! چرا آقای سروش حق دارد منشاء آیات قرآن را پیگیری کند و سر انجام بگوید که منشاء قرآن خود محمد است، اما ما حق نداریم بگوییم که ایشان مورد حمایت و پشتبانی غرب و استعمارگران است؟؟!! شما بجای اینکه واقعیت یا عدم واقعیت بیانات موحدین آزادیخواه را زیر سؤال ببرید و آنها را نقد نمایید، پرداختن ما را به ماهیت منتقدین اسلام را نقد میکنید؟؟!! چرا شما به این سخن ما توجه نکرده اید که گفته ایم: «البته ایشان آزاد هستند و اصل «لا اکراه فی الدین» در اسلام صریح و روشن است (هر چند از نظر آقای سروش هیچ چیزی در اسلام روشن نیست؟!)، همانطور که ما نیز باید آزاد باشیم و بتـوانیم شناخت و دریافت خود را در رابطه با چنین کسانی ابراز نماییم». مگر ما چه گفته ایم؟؟!! آیا غیر از اینست که صراحتا اعلام داشته ایم که حتی میتوان قرآن منزل را نیز محترمانه نقد و بررسی کرد؟؟؟!! چرا فقط آزادی برای اسلام ستیزان باید محفوظ باشد؟؟!! آیا در اینجا نیز اوضاع وارونه شده است؟؟!! آیا نقد اندیشه و بررسی ماهیت مواضع دیگران بمعنای اینست که اگر فردا به حاکمیت رسیدیم، چنین و چنان میکنیم؟ بگذریم از اینکه کار سماء صرفا نویسندگی نیست، موضعگیری هم هست! ، بعدا اگر شما موضع گیری در برابر اندیشه ها و نویسندگان غیر اسلامی را مقید و محدود میکنید، پس مواضع قرآن را چگونه تصور میکنید که خطاب به کفار و منافقین و مشرکین و ظالمان و..... بیان شده است؟!! آیا مشکل نظام ولایت مطلقه و دیگر مستبدین اینست که مخالفان شان را نقد کرده اند؟؟!! بگذریم از اینکه کدام آزادیخواه و جریان آزادیخواهی کارش به استبداد و سرکوبگری کشیده تا کار موحدین آزادیخواه بدانجا کشیده شود؟! و اگر تاریخ فکر وعقیدۀ خمینی را مطالعه میکردید برایتان مشخص می شد که خمینی همیشه یک مستبد و دشمن آزادی بوده است. آیا شما میتوانید شخص آزادیخواه و یا حزب و جریان آزادیخواهی را نام ببرید که کارش به استبداد و سرکوبگری کشیده شده باشد؟! ما معتقدیم که: باید آزادی بیان برای همۀ اطراف وجود داشته باشد، اما درعین حال همۀ اطراف موظف به رعایت احترام نسبت به یکدیگر هستند، و این خواست ماست، و از دیگرانی مثل خانم رها نیز که به سماء حمله کرده اند خواسته ایم: برای نقد و رد مواضع یکدیگر نیازی به شمشیر کشی علیه یکدیگر نداریم. آیا غیر از اینست که شما به موازین سماء که توحیدی هستند توجه ندارید و میزانهای بیان شده مثلا در تبیین «نه افراط نه تفریط نه اعتدال، بل موضع متناسب» یا در «ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای» نادیده گرفته اید، اما بر مبنای ایدئولوژی و موازین شیطانی آقای سروش به نقد سماء پرداخته اید؟! آری ما در همان حال که اهل بیان هستیم، اهل موضع نیز هستیم و مثلا اهل «تولی و تبری» که در اصول دینداری اسلامی بیان شده می باشیم، و دشمن نظامهای استبدادی و استعماری که بر مسلمین تحمیل شده اند هستیم، همچنانکه یار و همکار کسان وجریاناتی هستیم اهل توحید و آزادی اند. اینست که از نظر ما جایزه های متعدد بنیادهای استعماری – صلیبی و از جمله جـایزۀ بنیاد «آراسموس» به آقای سروش (و دو اسلام ستیز دیگر) و تبلیغ ایشان به عنوان «لوتر اسلام!» بیش از قبض و بسط و بیش از بسط تجربۀ نبوی (تعمیم نبوت اش) افشاگر ماهیت این نویسندۀ مورد رضای استعمارگران است. پس اگر انگلیسی و استعماری و استبدادی بودن و نبودن برای شما چندان اهمیتی ندارد، برای ما یک معیار و ملاک «اساسی» است، زیرا وابستگان به استبداد و استعمار حتی در بیان آراء و عقاید خود آزادی و استقلال ندارند. و در میدان بیان و نظر برای ما مهم اینست که: در بیان نظــرات روی «حق وعـدالت» قرار داشته باشیم و در عین حــال دیگـران را در «آزادی بیان» محدود و مقید نسازیم، همانطـور که الحمد لله نساخته ایم، و طی حدود بیست و پنج سال از مبارزۀ نوحیدی و آزادیخواهانه اثبات کرده ایم که اهل توحید و آزادی هستیم.

در مورد خانم «رها» به جملۀ «ضمن احترام» شروع کرده ایم، و در این رابطه از سماء دفاع کرده ایم. بگذریم که ایشان اصلا از محدودۀ نقد نیز فراتر رفته اند. و در رابطه با اجر و پاداش نیز طبعا اجر موحدین و مسلمین پیش خداست، اما این بدان معنا نیست که دیگران همه چیز را پایمال کنند و ما نیز سکوت نماییم. جهت روشن شدن بیشتر موضوع، بیانات ایشان و بیانات سماء را و نقد شما را مجددا ارائه می دهیم:

 

 رها:

 

يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون (۳۰) أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ (۳۱) وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ (۳۲) وَآيَةٌ لَّهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبّاً فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ (۳۳) وَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّاتٍ مِن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنْ الْعُيُونِ (۳۴) لِيَأْكُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَفَلَا يَشْكُرُونَ (۳۵): «بدا بحال اهل کفروتکذیب؛ نیامد رسولی برایشان الا اینکه او را تکذیب و مسخره کرده و پیامش را به هیچ گرفتند. آیا این کذابان مسخره باز نمیدانند که چقدر از این نوع مردمان را قبلا و درعصور گذشته هلاک نمودیم، هلاک شدگانی که راه بازگشتی بسوی این کذابان جدید ندارند. این در حالیست که بازگشت همه بسوی ماست و همه نزد ما حاضر میشوند. وارض مرده ( ارض بی آب یا ارض بعد از زمستان ) که بدان جانی دوباره میبخشیم، آیه ونشانه ای برای آنهاست (اگر دست از روش تکذیب و تمسخر بردارند)، ارضی که با احیای آن، روییدنی ها ازش خارج میکنیم، و اهل تکذیب وتمسخر نیز از این روییدنی ها میخورند. همچنین در ارض احیاء شده، باغها ومن جمله باغهای خرما و انگور قرار دادیم وچشمه سارها در آن جاری ساختیم، تا از این ثمره ها و از آنچه به دست خــود کاشته اند، استفــاده کنند، پس آیا شکــرگــذار نمی شـوند؟
سازمان موحدین آزادیخواه:(در جواب به این مطلبتان:نوروز مسلمین و جشن احیای ارض و جشن شکوفایی)

(قرآن منیر در این آیات بصراحت اعلام میدارد که اگر بشریت بجای تمسخر و سبک عقلی و به هیچ گرفتن مهمترین مسائل حیات و ممات، ماهیت و محتوای پیــام رسولان الله را اخذ و دریافت میکرد، وضعش به روزگار حسرت آمیز در دنیا وآخرت منتهی نمی شد).آیا شما با
عید نوروز میخواهید محتوای پیام رسولان را درک کنید ؟شما بااین مطلب صراحتا عید نوروزتان را زیر سوال بردید شما بجای اخذ پیام رسولان با به هیچ گرفتن مسائل مهم حیاتی و به مسخره گرفتن آنها سنتهای ساختگی را آورده اید که نشانی از پیام رسول ندارد

 

از 4شنبه سوری با این همه خسارتهایش چه پیامی میتواند داشته باشد لابد پیام پایان سال؟این به صورتی است که روزهای دیگر را هم میشد نام نهاد 3شنبه سوری 2شنبه سوری؟
شروع سال جدید >که با تعطیلی همراست آنهم 13روز از این طرف و انطرف 20روز ما 20روز از کار و درس و زندگی دور باشیم که به قول شما بخواهیم پیام رسولان را اجرا کنیم کجای پیام رسولان این را میرساند فکر کنید در این 20 روز چه کارهایی که در مملکت می شود صورت بگیر د ؟
حداقل استراحت 3روز که آنهم زیاد است اگر بخواهیم به کار وکوشش به عنوان ارکان زندگی نگاه کنیم که البته این 3 روز هم به این همه تعطیلی در طول سال خیلی زیاد چه فسادهایی که در این ایام تعطیلات رخ نمی دهد
سنت دیگر سفره ی هفت سین است که مطمئنا شما آنرا هم به پیام رسولان ربط خواهید داد که هیچ ربطی نخواهد داشت انسانی که دلش به نور ایمان و به حقانیت خدا و اسلام روشن شده دیگر چه نیازی به این کارها دارد چه کسی با این سینها سلامتی به دست آورده چه کسی با این سینها آرامش یافته ؟ آیا کسانی که هفت سینشان همیشه کامل بوده سال خوشی داشته اند ؟یا کسی که هفت سین نداشته سلامت و خوشبخت نبوده ؟یا کسی که آینه نذاشته قلبش روشن نشده چرا با این سنتهای ساختگی اسلام و را به مسخره گرفتید و حالا با آنها برچسب می زنید که پیام رسولام بوده ؟
خداوند تحول درزمین را مثالی برای حقانیت قیامت که آن هم یک دگرگونی است آورده آن هم برای کسانی که در وجود قیامت شک دارن یا ...الله و اعلم
کسی که به خدا ایمان داشته باشه قاعدتا می داند که بیهوده خلق نشده است خدا مثالهای دیگری هم در قرآن آورده .پشه ،مورچه،...زنبور عسل یا... پس خوبه برا ی هر کدام از این امثال مراسم و ...بر گزار کنیم مثلا موقع رسیدن عسل مملکت تعطیل کنند یا کارای عجیب غریب دیگه

به جای گرفتن پیام قران دارید با نکته های انحرافی از آن دور می شید
و شما سازمان موحدین آزادیخواه همان بهتر بود که تنها آزادیخوا ه اسمتان بود چون دارید از اسم موحدبودن به نفع امیال دنیوی سو استفاده می کنید چرا که اگر کسانی موحد باشند و باایمان به تمام معنا آنقدر آزاد می شوند که آرزوی آزادی نمی کنند

 

معنای آزادی را شخص باایمان می داند و بس
شما خواسته اید هم آزادیخواهانی که اهل دینداری نیستند را طرفدار خود کنید و هم دینداران
شما کسانی نیستید که بخواهید دولتی داشته باشید یا اینکه از کسانی حمایت منید چرا که خود به حمایت نیازمندید
/

 

که من خود آرزوی ایمان واقعی و رها شدن را دارم چرا که ایمان آزادی میاره

 

جدایی دین از سیاست امری بی پایه و اساس اس چرا که سیاست یکی از موضوعات دینی است .سیاست در بطن دین است چه طور می شود آنها را از هم جدا کرد

همان طور که نمی شود اقتصاد را از دین جدا کرد همان طور که احکام فردی را نمی توان از ان جدا کردو همان طور که تاریخ و تجربیات گذشتگان را نمی شود از آن جدا کرد
(
بااستناد بر امثال فراوان که از گذشتگان در قرآن آمده)

 

 

 

 

ضمن احترام – سماء:

ضمن احترام - سماء
متأسفانه خانم رها اوضاع را خیلی بهم زده و با موحدین آزادیخواه بسیار بد رفتاری کرده است، و بدتر از این، هر چه سماء مخالف آنست به سماء نسبت داده است؟؟!! ، بله احتمال بسیار اینست که این خانم مطالب مربوطۀ سمــاء را نخوانده است، و گرنه باید او را به «عداوت با سماء» متهم کرد. ایشان علاوه بر بد و بی راهه گفتن در حق موحدین آزادیخواه، که در راه توحید و آزادی همه چیز خود را در طبق اخلاص گذاشته و هر چیزی را فدا کرده اند و بخاطر کلمة الله هی العلیا جان خود را نیز فدا نموده و توسط نظام ولایت مطلقه دچار زجر و زندان و آوارگی شده اند، چیزهایی نوشته که نقل و تکرارش نیز مشکل می نماید، و توصیۀ ما اینست که برای ماهیت نوشته اش متن بیاناتش مطالعه شود. بعدا آمده است مثلا چهار شنبه سوری و هفت سین و از این شرکیات و خرافات را به سماء نسبت داده و تعطیلات مفصل نوروزی را هم به گردن سماء انداخته است؟؟!! ، تعطیلاتی که سماء حتی در قانون خود رسما خواستار تحدید و قصر آن به تناسب اعیاد دیگر شده است. اما شاید از همه عجیب تر این باشد که سماء را متهم به جدا کردن دین از سیاست نموده است؟!!!! به! به! .... اینست که ما تصور می کنیم ایشان «هیچ چیزی» از مواضع سماء را مطالعه نکرده است. تازه بگذریم از همۀ اینها چرا باید فضا را اینقدر کدر و خصمانه کنیم؟! میتوانیم آراء و مواضع همدیگر را نقد و رد کنیم، بدون اینکه نیازی به شمشیرکشی داشته باشیم!! ، پس چطور میتوانیم از عهدۀ طی کردن مراحل لازم برای رشد و ترقی و آزادسازی بر آییم؟؟!! آری، توصیۀ ما به خـــانم رها اینست: إتق الله! مقداری انصــاف داشته باش! ، ما سر فصل بهاری را «روز شکرگذاری» اعلام کرده ایم، نه روز چیزهای نا صواب و خرافی و مضری که رایج کرده اند، و در بارۀ دین و سیاست نیز همه چیز سماء برای تحقق «نظام توحیدی» است، پس کجا میروید؟؟!!

 

محمد:نظرات رهانسبت به ارائه مطلبی بوده که ازسوی سازمان موحدین آزادیخواه ارائه گشته که به احتمال زیاددرصحفه اصلی وجودداردبااین عنوان است جشن نوروزی،جشن ملی واسلامی نیست؟واگرنیست می توانیددرآرشیوموضوعی درنگاه درست –حرکت درست مورددسترسی قرارگیردبایدبه عرض دوست عزیزم رهابرسانم که باوجوداینکه دوستان درسازمان موحدین آزادیخواه بیان کرده اندکه جشن نوروزی بایدباشداماباگزینه های انحرافی که دراین مراسم وجودداردموافق نبوده ومخالف هستندمی توان به مطالبی که ازآنهاوجودداردمراجعه کرداماخوب چون مورددسترسی شماقرارنگرفته خیال کرده ایدیعنی اینکه آنهاباآن موافق هستندنگاه این دوستان تنهاجشنی بدورازگزینه های انحرافی ومشکل سازآن بوده است ازجمله چهارشنبه سوری یاسفره هفت سین یاوجودتعطیلاتی که امکان داردبه نفع کشورنباشدالبته من این حق شمامی دانم که این نقدراداشته باشیدونقدی که درارتباط باآزادی وموحدبودن داشتیدبرایم جالب وزیبابودچون واقعااگربه معنای خودکلمه انسانی موحدباشدآزادهم هست پس پسوندزدن درکنارموحدکلمه ای بی معنی است وانگارداردطوری بیان می شودکه یک انسان موحدآزادنیست وبایدموحدآزادهم باشدپس نقدی به جابردوستان دراین سازمان است .درمورددوستان درسازمان موحدین آزادیخواه متعجبم!چون چرازودازنقدهایی که شایدتندآمیزهم باشندناراحت ودلخورمی شونداتفاقی نیافتاده سایت شماکه درایران فیلتراست ومورددسترسی خیلی هاقرارنگرفته است چه انتظاری ازدیگران است وامکان داردفردی وقت نکندوتنهایکی ازمقالات شمارابخواندبه هرحال درآن مقاله بایدبیان طوری باشدکه اینگونه برداشت نشودواگرنیازی هم هست به مطالبی دیگرکه بیان راروشن می کندارجاع دادواگرحالاهنوزحکومت بدست نگرفته تاب تحمل ازدستتان می رودوای به روزی که حکومت به دستتان بیافتدمن انتظاردارم که سعه صدروصبوری بیشتری ازشماببینم واین حق دیگران بدانیدکه بزاریدنقدهایی برشماواردکنندکه بگوشمشیرمانندباشدالبته هرچندکه این حق شماهم می دانم که رهارانقدکنیدامابابیانی محبت آمیزتر.اینکه گفته ایددوستان دراین سازمان خیلی فداکاری کرده اندکسی نمی تواندمنکرآن شودامااین به این نیست که حال بایدرهابه این دلیل شمارانقدتندی نکندیاملاحظاتی رامنظورداردیااجرشمابااوباشدومسلمااجرتان رابایدازخدابخواهید.درموردجدایی دین ازسیایت به نظرم رهابرمطالب من بیان کرده اندنه نسبت به سماء.درموردمطلبتان درموردجشن نوروزی درپست های بعدی بیشتربیان خواهم کرد.

 

اما در مورد عبارت «موحدین آزادیخواه» که آن را زیر سؤال برده اید برای ما خیلی جالب است. آخر مرد حسابی چرا توجه نکرده اید که «آزادیخواه بودن» صفت و بیانی برای موحد بودن است. هر چیزی با ذکر صفاتش واضح و مشخص میشود!! ، این مثل اینست که بگویید مسلمین نباید الله اکبر بگویند، چرا که این بدان معناست که الله اصغر نیز وجود دارد!! ، یا مثلا نباید بگویید خدای بزرگ! ، چرا که این بدان معناست که خدای کوچک نیز وجود دارد، و در سایر امور نیز همینطور است، مثل مسلمین موحد، مؤمنین صالح، مسلمین آزاد اندیش و..... که قرآن پر از این آیات است. اصلا چرا از الله انتقاد نمی گیرید که این همه صفت برای خودش و برای مؤمنین و مسلمین ردیف کرده است؟! اصلا أسماء الحسنی برای چیست؟ چرا که به قول شما وقتی که گفتیم الله یعنی همه چیز؟؟!! دیگر ذکر دهها صفت برای الله نعوذ بالله بی معنی می شود!!!!!!! بله موحد بودن با صفات متعددی تبیین و توضیح داده میشود، و هر کسی آنچه را که «اصل» قرار میدهد، بعنوان «صفت اصلی موحدین» آن را منعکس می سازد. مثلا کسانی میخواهند «موحدین مخلص» را اصل و در صدر کار خود قرار دهند، یا کسانی دیگر «موحدین انقلابی» را اصل و اساس می نمایند. همچنین اهل جهـاد مسلحانه میخواهند «موحدین مجاهد» را علم نمایند و جهادگری را بعنوان صفت اصلی موحدین بیان نمایند. و سازمان موحدین آزادیخواه نیز «آزادیخواه بودن» را برای کار و مبارزۀ توحیدی خود هدف اصلی کرده است، که برای فهم نظر سماء در این رابطه شنیدن نوارهای تأسیس (در شبکۀ سماء) ضروری هستند. آخر این کجایش محل اشکال است؟! البته متأسفانه شما پا را از اشکال گرفتن فراتر نهاده و حتی آن را بی معنی!! اعلام داشته اید؟؟؟!!!

حال در پاسخ به ماهیت گویندگان و نویسندگان، که آقای سروش در ایدئولوژی شیطانی خواستار عـدم توجه به آنها شده، اما در مورد اسلام و مسلمین از پرداختن حتی به منشاء آیات و نیز ماهیت شخصیت رسول، جهت اثبات تاریخی و محدودیت و بشری بودن اسلامیت، دریغ نداشته است، تبیین گویایی زیر عنوان: «ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای» تقدیم تان می داریم. به امید اینکه روشنگر باشد.

ســــازمــان مــوحدین آزادیخـــواه ایـــــران

۲۱ ربیع الأول ۱۴۲۹ - ۹ فروردین ۱۳۸۷

 


 

بسم الله الرحمن الرحيم

ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای

برادر محقق و محترم آقای علی محمد السلام علیکم: پیام محبت آمیز و همراه با مقالۀ تحقیقی تان «آيا كتاب هايِ تاريخ مُعتبر و قابل اطمينان هستند؟» واصل گردید، بحث واقعا جالبی بود، زیرا هم ماهیت بدخواهان اسلام و مسلمین را افشاء می سازد، و هم به شیوه ای معقول و عالمانه در رابطه با دین توحیدی اسلام روشنگری می کند. طبعا علیرغم سن و سالی که دارید، و نیز دوری از مملکت، زحمت میکشید، دستتان درد نکند، مأجور و پایدار باشید.

حال در رابطه با نظر سماء دربارۀ کتب تاریخ و نیز انتقاد از مقاله: برادر عزیز موضع سمــاء نسبت به مــاهیت و اعتبار منـــابع تاریخی به سادگی در تبیین: «ماهیت و محتوای منابع و کتب اسلامی»، قابل برداشت و دریافت شدنی است، بدین صورت که از نظر سمــاء «بعد از قرآن منزل» نباید به هیچ منبع و کتابی اعتماد کرد، و هر منبع و کتابی را باید با تکیه بر «علم الرجال» و شناخت گویندگان و نویسندگان، و بر اساس «نظر نقادانه و سنجشی» و بکارگیری میزانهای توحیدی و قوانین علمی و عقل بشری در شناخت منابع و کتب و معلومات، و با استفاده از «شناخت مقایسه ای» نسبت به موضوعاتی که ارائه میدهند، اخذ و دریافت نمود. بگذریم از اینکه ما نسبت به ماهیت و محتوای منابع و کتب اعم از «تاریخی و معاصر» با دیدی مشابه و با نظر شک و تردید می نگریم، چرا که حقیقتا باید منابع و کتبی که واقعیات را بیان و منعکس نموده باشند، از میان انبوه منابع و کتب استبدادی، استعماری، فرقه ای، ماکیاولی، توطئه ای، کینه توزانه، تهمت آمیز و.... کشف و استخراج کرد. در این رابطه تبیین: «رابطــۀ دانـشگــاه، اسـتـبـداد، و اسـتـعـمــار» بسیار خواناست. شما تصور کنید (از تاریخ گذشتیم!) همین امروزه چقدر کتاب و مجله و روزنامه منتشر میشود؟ اما ارزش و بهای محتوایشان چقدر است؟! آیا بیشترشان حتی لیاقت خواندن یکباره را نیز دارند؟! به این همه رسانۀ تلویزیونی و رادیویی و اینترنتی توجه کنید، که حتی قابل شمارش نیستند؟! به روزنامه نگارانی که در سراسر جهان پخش شده اند؟! و..... اما سؤال اینست که این همه کار و فعالیت نظری و تبلیغی چیزی را تغییر داده است؟! آیا در استبدادگری، استعمارگری، فقر جهانی، زندگی مسالمت آمیز بشری، و کم شدن زندان و شکنجه گری و..... تأثیر مثبت گذاشته است؟! یا اینکه همۀ این «مصائب اساسی» در طی زمان حتی پیچیده تر شده اند؟! بنحوی که آیا غیر از اینست که استعمارگران و اشغالگران و مرزسازان و غارتگران، مدافع آزادی و حقوق بشر شده اند؟ آیا غیر از اینست که همۀ مستبدین جهان «مدعی برگزاری انتخابات و قانونمداری» هستند و آزادیخواه شده اند؟! آیا غیر از اینست که بردگی و تجارت بردگان به شکل قدیم! رو به گسترش و اوجگیری نهاده است؟! آیا غیر از اینست که شخصی مثل پیامبر اسلام، که هزاران مطلب و کتاب در اُسوگی و نمونه بودنشان نوشته شده و قرآن نیز او را صاحب «خُلُق عظیم» معرفی کرده در جلو چشم این همه وسیلۀ «واقع رسانی!» مصدر قتل و ارهاب و بشرکشی معرفی میشود؟! پس اینهمه رسانه و منابع خبری و معلوماتی برای چه بوجود آمده است؟! در حالی که همۀ اینها و بیش از اینها کلا «امروزی» هستند و ربطی به کتب و منابع «تاریخی» ندارند؟! و حتی امروزه کار بجایی کشیده شده که وقتی کتابی عرضه می شود، قبل از خواندنش باید به محل چاپ آن توجه شود، تا اینکه معلوم شود که تحت سلطۀ چه نظام و چه کسانی صادر شده است؟!، اما با وجود این، ما نه منکر مطالعه و اخذ منابع تاریخی هستیم! و نه مخالف مطالعه و استفاده از منابع امروزی! ، بلکه بجای آن معتقد به قرار دادن اصول و شروط برای اخذ و دریافت «علم و خبر» از آنها میباشیم و فرقی بین منابع و کتب دیروزی و امروزی در میزان ارزش و اهمیت آنها قائل نیستیم، و بدینصورت در اینجا ممکن است اختلاف و تفاوت پیدا کنیم. و در رابطه با «توصیۀ قرآن» نسبت به «مطالعۀ تاریخ» نظر ما این نیست که سیر و نظر در جهان منحصر به مشاهده و کاوش تجربی باشد، بلکه باید از منابع کَتبی مناسب و خوب نیز استفاده نمود. آیا منظور قرآن از «سیر و نظر در زمین» جهت شناخت حقایق تاریخی صرفا دیدن پدیده ها و یافتن آثار باستانی و نظر به دشت و کوه و دریاست؟ یا نقل و حکایت گذشتگان بصورت «کتبی و شفاهی» نیز هست؟ و اما اگر از منابع و کتب تاریخی می توان سوء استفاده کرد، از سیر و نظر و تجربه نیز میتوان سوء استفاده کرد، همچنانکه از هر چیزی میتوان سوء استفاده نمود. آیا همین غربیان (و کمونیست ها) نبودند که خواستند با استفاده از تجربه و مشاهده (علوم تجربی) حتی رب العالمین را انکـار نمایند؟! به نحوی که حالا نیز داستان «تضاد دین و علم» پایان نیافته است!!

سه اصل در نشر حقایق و جهت بیان واقعیات در کتب و نشریات و تدوینات و رسانه ها بسیار مؤثرهستند: یکی آزادی بیان، دوم امکانات بیان، و سوم انصاف و عدالتخواهی. بدون وجود این سه اصل اساسی: یا بیان و ابلاغ چندانی وجود نخواهد داشت، و یا اگر وجود داشته باشد، دروغین و خلاف واقع و در خدمت سلطه گران است. و متأسفانه در طول تاریخ و در حال حاضر نیز اصل اول (آزادی بیان) و اصل دوم (امکانات بیان) اکثرا در انحصار مستبدین و امپراتوران و استعمارگران بوده است، و اصل سوم نیز بدون وجود اصول اول و دوم خفه و اکثرا خنثی شده است، و در نتیجه تا حال نیز بشریت نتوانسته از «سلطۀ دروغ و خرافات و افسانه پرستی» خارج شود و به واقعیات دسترسی پیدا کند. اصلا در طول تاریخ و اکنون نیز، بیشتر کتب و تدوینات و تألیفات و انتشارات، به توصیۀ پادشاهان و استبدادیان و سلطه گران نوشته شده و میشود، و خلاصه کتب و منابع و نشریات و شبکه های واقع نگـرانه و منصفانه و عملی خیلی کم است، و اکثرا یا به نفع کس و جهتی هستند، و یا علیه آن کس و جهت می باشند. و خاصتا از نظر ما آن اشخاص و کتبی که «جوایز استعماری و استبدادی» دریافت میدارند، بیشترشان فاقد ارزش و اعتبار هستند. البته در دورۀ تدوین علوم اسلامی تلاش گسترده ای صورت گرفت تا کتابت و تدوینات کارش بیان علم و واقعیات باشد، و در این راستا حقیقتا به موفقیتهای بزرگی دست یافتند، تا جایی که حتی همزمان با ارائۀ علوم اسلامی، روش و اصول بیان و قواعد آن را نیز ابتکار و عرضه میکردند. مثلا برای تفسیر قــرآن، علم تفسیر ابتکــار نمودند، برای صحت احادیث، علم حدیث را ایجاد کردند، برای فقه احکــام، علم فقه و اصــول را خارج ساختند و..... و علم الــرجال نیز در جهت تکامل همین روش بوجود آمد، و طبعا متأثر از تعلیمات قرآن بود، چرا که قــرآن منزل خطاب به مسلمین میگوید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ (سورۀ حجرات - آيۀ ۶) «ای کسانی که ایمان دار شده اید، هرگاه فاسق و منحرفی برایتان خبر و معلوماتی آورد، آن را تبیین و تحقیق کنید، مبادا به سبب عدم تبیین و تحقیق و از روی نادانی و نا آگاهانه به قومی و کسی ضرری برسانید و بعد از کار خود پشیمان گردید». این آیۀ کلیدی دو اصل را صراحتا اعلام میدارد: اصل اول اینکه هر کسی مستحق منبع و مصدر شدن و محل اخذ و دریافت خبــر و معلــومات نیست، که برای تحقق این اصل «علم الــرجال» ضرورت پیدا میکند. و دوم اصل قضیۀ «تبیین و تفحص» است، بدین صــورت که اخبـــار و معلـــومات همینطــور کشکی و الکی نباید از هر کس و ناکسی اخذ و دریافت گردد، بلکه «فتبینوا» باید تبیین کنید، بررسی کنید، به محک بزنید و..... عجبا!! این آیه کجا و وضع مسلمین! کجاست!!، که حالا رسما منابع کفر و استعمار و استبداد و کتب و فیلم و مجلات خارجی! منبع اخذ و دریافت «علم و معلومات و اخبار» برای مسلمین! شده اند؟؟!!!! و در راستای همین سرگردانی آمده اند جملۀ ناروایی را آنهم به زبان عربی و تحت این عنوان: «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال» رواج داده اند، که قبل از هر چیز نافی و منکر امر قرآنی «فتبینوا» می باشد، و بعد به مثابۀ باز کردن دروازۀ هر نوع دروغ و سحر و جادوگری در میان مسلمین است، و متأسفانه امروزه هیچ مرکز و مکانی هم برای تبیین و جداسازی دروغ و تهمت و افتراء از علم و معلومات و واقعیات در جوامع اسلامی وجود ندارد، و در نتیجه همه چیز درهم ریخته و با هم مخلوط شده است، اینست انحطاط و اینست گمراهی و انحراف. در حالی که روش برحق و صحیح و قـرآنی در این رابطـه چنین است: اولا اُنظر الی من قال: «به صـاحب بیان و قلم نگاه کن»، و بعـد اُنظر الی ما قال: «به آنچه گفته و نوشته می شود نظر انداز»، اینست راه شناخت و راه وصول به حق و راستی، راهی که بیانگر روش قرآن است. بله متأسفانه روش علمی سازی و عدالتخواهی اسلامی، که از بینش توحیدی قرآن نشأت می گرفت تداوم پیدا نکرد و این «روش» ادامه نیافت، و در نتیجه کار مسلمین نیز به بی راهگی و انحراف و خرافات کشیده شد و بیان واقعیت و علم و اندیشۀ توحیدی فراموش گردید و منابع و کتب اسلامی نیز محدود به همان دوران شدند. و شاید آخرین موضوع علمی مسلمین، که علم و قواعد برایش ایجــاد کردند، موضوع تاریخ و جامعه شناسی باشد، که توسط عبــد الرحمن ابن خلــدون برایش علم و اصولی وضع شد، اما متأسفانه کــار ابن خلــدون هم دنبال نگردید، و بعد پرچم علم و دانش ظاهرا به غرب منتقل شد.

شما تصور کنید؛ همین امروزه، کتبی که در ایران ولایت مطلقه در رابطه با تاریخ اسلام و خاصتا در بارۀ «خـلافت امـوی» نوشته و منتشر میشوند، چه چیزی را میتوان از آنها دریافت نمود؟!، آیا در ایران ممکن است کتابی را پیدا کنید که مثلا واقعۀ کربلا را منصفانه بیان و یا آن را نقد کرده باشد؟! الا اینکه هر چه خوبی است به حسین نسبت میدهند و هر چه بدی و شیطانی است به یزید؟! ، تا جایی که حالا حتی کلمۀ زیبای «یزید» هم فحش و ناسزا شده است!! ، این در حالیست که نه جنایت عمال یزید اولین عمل ضد انسانی است، و نه این جنایت مهمترین جنایت تاریخ است، و مثلا جنایات مغولان اصلا قابل مقایسه با جنایت عمال یزید نیست، و اصلا جنایات نظام پهلوی وجنایات نظام ولایت مطلقه هم قابل مقایسه با جنایات یزیدیان نیست؟ مگر همین نظام ولایت مطلقه نبود که «هزاران زندانی» را در چند شب و روز اعدام و قتل عام کرد؟ این در حالیست که حسین و یارانش در «میدان جنگ» شهید شدند، آنهم بعد از آنکه حاضر به تسلیم نشدند و تن به بیعت بلا شروط ندادند. از شهادت علی صحبت میکنند، اما از ابن ملجم شیطانی ساخته اند؟! ، آری در ایرانی که شاید همه کس اسم ابن ملجم را شنیده است، اما جز کسانی انگشت شمار نمیدانند که این نا بحق چه بلایی به سرش آمد، در حالیکه هر دو طرف بالاخره مسلمان و حتی همین ابن ملجم و کلا خوارج جزو لشکریان علی بودند و یک جبهه داشتند. یا تصور کنید که تشیع صفوی و باستان گرایان غرب زده از خلافت اسلامی و از شخصی مثل عمر خلیفۀ دوم مسلمین، چه تصویری ترسیم کرده اند؟! عید الزهراء (عُمرکشان) را براه انداخته اند و ابولؤلؤ را به کاشان برده اند؟!! ، اما ببینید روش مسلمین در حدود هزار سال پیش چقدر علمی و عدالانه و منصفانه بوده و چقدر با روح و محتوای آیه ای مثل: «وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» انسجام و هماهنگی و نزدیکی داشته است، که میفرماید: «دشمنی و عداوت با قوم و طرفی شما را وادار نکند که از خط و روش عدالت و انصاف خارج شوید، عدالت و انصاف به خرج دهید، چرا که عدالت و انصاف نزدیکترین راه به تقوی و انضباط دینی است، از الله و قوانین توحیدی حساب ببرید، به تأکید الله به عملکرد شما خبیر و داناست - سورۀ مائده - آيۀ ٨»، و در این رابطه برای نمونه به تاریخ طبری نگاهی نیندازید. و اما از همه بدتر در رابطه با میدان دروغ پراکنی وساخته کاری و تاریخ سازی، «روش غرب» و اطلاع رسانی همین غرب پر ادعا و علم خواه! اما پوک و پلید و بی محتوی دربارۀ «تاریخ و دورۀ کنونی» است. مثلا نگاه کنید که در گذشته چه تصویری از مسلمین در کتب استشراقی و غیر آن ارائه داده اند؟!! یا همین امروزه منابع خبری غربی چگونه به گمراهسازی بشریت و به نشر جعلیات استعماری می پردازند؟! و یا مثلا شخصیت نمونه ای محمد مصطفی را چگونه مصدر قتل و جنایت و ارهاب معرفی میکنند؟! واقعا می بایست خجالت بکشند. این در حالیست که اصلا تحقیق روی جنگ جهانگیر دوم و موضعی منصفانه نسبت به هیتلر و بررسی مستقلانه در رابطه با داستان دروغ آمیز هلوکوست خط قرمز غرب شده است؟؟!! ، و در نتیجه در این رابطه هر چه خوانده میشود، از دیدگاه متفقین جنگ دوم عالمگیر مطالعه میگردد. و همین است که هیتلر و آلمان نازی «شمر و یزید ایران» شده اند. پس چگونه میتوان مطالعه کرد و اصلا منظور از «کتابهای تاریخ» چیست؟ آیا منظور صرفا کتابها و منابع تاریخی مسلمین هستند؟!، یا همۀ کتب و منابع تاریخی جهان مد نظر است؟ پس گذشتۀ بشری چگونه قابل پیگیری است؟ خاصتا برای آنهایی که قرآن را به مانند مسلمین نمی نگرند؟ بگذریم از اینکه اصلا قرآن کتاب تاریخ نیست، و در رابطه با پدیده های تاریخی بسیار مختصر عمل کرده و مثالهایش صرفا برای تجربه و الگوسازی است. خیلی چیزها میتوان نوشت، اما به این مقدار اکتفاء و نکاتی دیگر را عرض میکنیم:

اصطلاح «آخوند درباری» در ایران خیلی رایج است، اما مثل اینکه روی «نویسندگان درباری» کمتر صحبت شده است، در حالی که نویسندگان درباری از آخوندهای درباری، نه کم دارند! و نه کمتر هستند، و طبعا به وفور یافت میشوند!، و حتما کسانی مثل علی دشتی، شجاع الدین شفا، احسان نراقی، عبد الکریم سروش، حسین نصر، و فرزندش ولی نصر و...... جزو این نویسندگان درباری هستند (البته معلوم است که دربار! ویژۀ نظام شاهی نیست! ، دربار ولایت مطلقه داریم، دربار استعمار داریم و......) و خلاصه اینها نویسندگانی هستند که در خدمت سلطه گران میباشند (نویسندگان درخدمت سلطه گران، نه خردمندان در خدمت خودکامگان، چرا که اگر خردمند بودند، آنقدر رسوا نبودند). یکی از ویژگیهای کار نویسندگان درباری اینست که هیچگاه کارشان به نفع مردم و به نفع آزادی و کثرت گرایی و عدالت گستری تمام نمی شود، چرا که کارشان در خدمت سلطه گران است، و مثل اینکه برای خدمت به سلطه گران و خیانت به مــردم «خلق» شده اند. و همین است که در هر مکانی یافت میشوند و ممکن نیست که این خادمان استبداد و استعمار دارای یک موضع شرافت مندانه شوند، و طبعا برای شناخت افکار و عقایدشان «مطالعۀ تاریخچۀ آنها» کفایت میکند. دومین ویژگی کار نویسنگان درباری اینست که مواضعشان «دوامدار» نیست و سر موضع خود نمی مانند، چرا که کار آنها روی «ایمان و علم و حق» قرار ندارد و بر مبنای «منافع شخصی» نویسندگی میکنند، اینست که اگر فرشته ای از آسمان بیاید، اولین کسانیکه آنها را از «مدرسۀ علم» اخراج میکند، همین نویسندگان درباری هستند. خوب وقتیکه کسی کتابی را روی «مصالح یومیه» منتشر میکند، چگونه موضعش میتواند دوامدار و شرافت مندانه باشد؟! آیا غیر از اینست که با هر تغییر و تحولی همه چیزش منسوخ می گردد؟! و بدیهی است که چنین نویسندگانی جز اینکه پوست عوض کنند چارۀ دیگری ندارند. و اصلا «علم الرجال» برای پاسخ بهمین نیاز بوجود آمده است، اما مثل اینکه امروزه علم الرجال به فراموشی سپرده شده است، و کار بجایی رسیده که کتب و منابع در میان مسلمین، از جمله در ایران، کتب و منابع استبدادی، استعماری، رادیو صهیونی، رادیو بی بی سی، صدای آمریکا و..... شده و آیه ای همچون «ان جائکم فاسق بنبأ فتبینوا» زیر پا نهاده شده است. برای نمونه شخصی مثل همین آقای شفا که شما آن را مثال تحقیق خود قرار داده اید، اگر به تاریخ زندگانی اش مراجعه کنیم و اگر به تاریخ صدور کتابهایش توجه نماییم، خیلی چیزها برایمان حل خواهد شد. اصلا «تولد دیگر» که آخرین کتاب اوست یعنی چه؟! یعنی اینکه قبل از آن را خط بزنید و همه اش باطل اعلام میگردد!! ، در حالی که اینطور نیست که ما قبل آن را در دوران کودکی نوشته باشد؟!! ، اینست که حقیقتا ما نباید با توجه به ماهیت کتب نویسندگان درباری به « بی اعتباری و بی فایدگی» منابع و کتب تاریخی برسیم. ما مردان بزرگی در میدان تاریخ نویسی داریم، به نحوی که کتاب ها و تدوینات شان بعد از قرنهای متمادی هنوز سر زنده و محل مراجعه و لایق اخذ و دریافت خبر و معلومات هستند. بگذریم از اینکه وضع ناسالم کتاب و کتاب نویسی و اطلاع رسانی، مختص تاریخ و گذشته نیست، و همانطور که یاد آور شدیم، امروزه هم وضع چنین است و بعضا خرابتر هم می باشد. و اصلا موضوع بحـث و اعتــراض ما و شما ، نویسندگان امروزی و کتاب نویسان درباری و آنهایی هستند که «حی و زنــده» اند. آری باید «علم الرجال» زنده شود، «آزادی و استقلال اهل نظر» مد نظر قرار داده شود، و «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» ملاک و معیار شود، و در این راستا اخیرا سماء مطلبی را منتشر کرده زیر عنوان: «اخذ فکر و فرهنگ اسلامی از مخلصان و روشن اندیشان و راهروان»، که در حقیقت در اشاره به همین موضوع ارائه شده است.

با توجه به مطالب فوق الذکر می توانبم ادعا کنیم که کتب نویسنگان درباری، لایق ملاک و معیار قرار گرفتن نیستند، و کتب و نوشتجات آنها در زمان حیاتشان مرده و مختومه هستند، چه برسد به اینکه بعدها و قرنها بعد به آنها مراجعه شود. شما تصور کنید کسی که در خدمت دربار پهلوی بوده و بعد در اینهمه نهاد استعماری حضور داشته، چگونه میتوان از او چیزی اخذ و دریافت نمود؟!! ، آیا غیر از اینست که قبل از کتاب «تولد دیگر» نیز عنصری شاهنشاهی بوده، اما بعد از قیــام ضد سلطنتی مردم ایران در سال ۵۷ زمینۀ ابراز نظــر صریح نداشته است؟! ، و جملاتی هم که شما از او نقل می کنید، بیانگـر همین واقعیت است، و در بهترین دوره حد اکثرش «دو دوزه باز» بوده است. در مورد دربار ولایت فقیه نیز وضع بهمین منوال است؟ کسی که در ستاد انقلاب فرهنگی ولایت مطلقۀ خمینی و خامنه ای مستقر می گردد و خدمتگذار تشیع صفوی می شود، آنهم بعد از تدوین قانون اساسی ولایت فقیهی و بعد از سرکوب همۀ نیروها و جریانات فکری و سیاسی، و حتی بعد از اینکه ولایت فقیه، ولایت مطلقه می گردد، آنقدر نمیداند که چه چیزی را باید بنویسد و چکار باید بکند؟! آیا آقای سروش سواد خواندن کتب خمینی را نداشت؟! پس چگونه بعدا لوتر اسلام می شود؟! و چرا لــوتر! چونکه کارش مــورد تأیید لوتریان واقع شده است، و برای خنثی سازی و بی موضع سازی دین توحیدی اسلام، و برای جداسازی و کنار زدن اسلام و مسلمین از سیاست و حکومت و رهبری، و بالاخره برای زیر سؤال بردن ماهیت خدایی قرآن. آری اینها با اخلاص و آزاد اندیشی و راهروی همیشه بی گانه بوده اند، اینها مرده اند و تنها بوسیلۀ تبلیغات استبدادی - استعماری زنده هستند. جملاتی را که از شفا نقل کرده اید، چه چیزی را می رساند؟ اخلاص را میرساند؟!، راهروی را می رساند؟!، آزاد اندیشی را می رساند؟!، یا نان خوردن به نرخ روز را منعکس می کند؟! اینها هرگز اهل حق و حقیقت نبوده اند و هرگز دنبال ظاهر کردن واقعیات نیفتاده اند، و در نتیجه اگر بر اساس ماهیت آنها و محتوای کتب آنها به «کتب و منابع بشری» بنگریم، حقیقتا باید کتاب و کتابخانه را به «زباله دان» بیندازیم. قرار بود که کتاب راهنما و بیانگر علم و حقیقت باشد، نه ناشر دروغ و ریاکاری وخدمت به سلطه گران و درباری شدن. اما خوشبختانه همۀ نویسندگان اینجوری و درباری نیستند، بنابراین، در میدان تعیین ملاک و معیار بایستی کتب مخلصترین و آزاد اندیش ترین و واقع بین ترین نویسندگان و گویندگان، پایۀ کار و تحقیق قرار گیرد، نه کسانی که تاریخچه شان و کتابت و نویسندگی شان از دربارها و از محدودۀ سلطه گران استبدادی و استعماری فراتر نمی رود، و نقد ما و اعتراض ما در همینجاست. شما تصور کنید! کتابی مثل «بحار الانوار» که بیش از صد جلد است! چه ارزشی دارد؟ چرا که در باری است و نویسنده اش آن را برای صفویت نوشته است، نه برای اسلامیت، و در نتیجه چنین کتابی نباید ملاک و معیار تحقیق قرار داده شود. اما کتابی مثل «صحیح بخاری» را نگاه کنید، با وجود اینکه محل نقد است و قابل انتقاد بودنش را هم اعلام کرده ایم، اما اساس و پایه دارد و لایق مراجعه است، چرا که درباری نیست و مخلصانه تدوین شده است. ما چگونه برای کتابی مثل «سیرۀ ابن هشام» ارزش و اهمیت قائل هستیم؟ علیرغم اینکه همه چیزش را نمی پذیریم و آن را نقد پذیر میدانیم، آیا غیر از اینست که بعد از قرنها ارزش و اهمیت خود را حفظ کرده است؟!، آری برادر عزیز؛ باید مسیر شناخت از «علم الرجال» و «نظر نقادانه و سنجشی» و «شناخت مقایسه ای» عبور نماید، و بجای رها کردن دیروز و امروز و برای دستیابی به واقعیات تاریخ ودورۀ حاضر باید «اصول و شروطی» وضع شوند و مردم را به این اصول و شروط دعوت و مقید نمود، و در این راستا به فکر «آزادی بیان و قلم» و «امکانات بیان و قلم» و «تثبیت عدالت خواهی» افتـاد. آیا غیر از اینست که علـم و تــاریخ و ادبیات و اخبار و..... را باید از کسان پاک و مخلـص، آزاد اندیش و مستقــل، و لایق و راهــرو کسب و دریافت نمود؟! آیا وقتی که کسی کتابی را می نویسد یا خطابه ای سر می دهد، نباید تاریخچه اش هم زیاد شرم آور نباشد، تا محل اخذ و مراجعه گردد؟؟!!  در آخر متن کامل «آيا كتاب هايِ تاريخ مُعتبر و قابل اطمينان هستند؟» را در اختیار خوانندگان قرار می دهیم.  متن کامل مقالۀ آقای علی محمدی

 

ســازمان مــوحدین آزادیخــواه ایــران

۲۵ صفر ۱۴۲۹ ۱۳ اسفند ۱۳۸۶