|
بسم الله الرحمن الرحيم
ضرورت علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای
برادر محقق و محترم آقای علی محمد السلام علیکم: پیام محبت آمیز و همراه با
مقالۀ تحقیقی تان «آيا كتاب هايِ تاريخ مُعتبر و
قابل اطمينان هستند؟»
واصل گردید، بحث واقعا جالبی بود، زیرا هم ماهیت بدخواهان اسلام و مسلمین را افشاء می
سازد، و هم به شیوه ای معقول و عالمانه در رابطه با دین توحیدی اسلام
روشنگری میکند،
دستتان درد نکند. طبعا علیرغم سن و سالی که دارید، و نیز دوری از مملکت،
زحمت میکشید، مأجور و پایدار باشید.
حال در رابطه با نظر سماء دربارۀ کتب تاریخ و نیز انتقاد از مقاله:
برادر
عزیز موضع سمــاء نسبت به مــاهیت و اعتبار منـــابع تاریخی به سادگی در
تبیین: «ماهیت و محتوای منابع و کتب اسلامی»،
قابل برداشت و دریافت شدنی است، بدین صورت که از نظر سمــاء «بعد از
قرآن منزل» نباید به هیچ منبع و کتابی اعتماد کرد، و هر منبع و کتابی را
باید با تکیه بر «علم الرجال» و شناخت
گویندگان و نویسندگان، و بر اساس «نظر نقادانه و
سنجشی» و بکارگیری میزانهای توحیدی و قوانین علمی و عقل بشری در
شناخت منابع و کتب و معلومات، و با استفاده از
«شناخت مقایسه ای» نسبت به موضوعاتی که ارائه میدهند، اخذ و دریافت
نمود. بگذریم از اینکه ما نسبت به ماهیت و محتوای منابع و کتب اعم از
«تاریخی و معاصر» با دیدی مشابه و با نظر
شک و تردید می نگریم، چرا که حقیقتا باید منابع و کتبی که واقعیات را بیان
و منعکس نموده باشند، از میان انبوه منابع و کتب استبدادی، استعماری، فرقه
ای، ماکیاولی، توطئه ای، کینه توزانه، تهمت آمیز و.... کشف و استخراج کرد.
در این رابطه تبیین: «رابطــۀ
دانـشگــاه، اسـتـبـداد، و اسـتـعـمــار»
بسیار خواناست.
شما تصور کنید (از تاریخ گذشتیم!) همین
امروزه چقدر کتاب و مجله و روزنامه منتشر میشود؟ اما ارزش و بهای محتوایشان
چقدر است؟! آیا بیشترشان حتی لیاقت خواندن یکباره را نیز دارند؟! به این
همه رسانۀ تلویزیونی و رادیویی و اینترنتی توجه کنید، که حتی قابل شمارش
نیستند؟! به روزنامه نگارانی که در سراسر جهان پخش شده اند؟! و..... اما
سؤال اینست که این همه کار و فعالیت نظری و تبلیغی چیزی را تغییر داده
است؟! آیا در استبدادگری، استعمارگری، فقر جهانی، زندگی مسالمت آمیز بشری،
و کم شدن زندان و شکنجه گری و..... تأثیر مثبت گذاشته است؟! یا اینکه همۀ
این «مصائب اساسی» در طی زمان حتی پیچیده
تر شده اند؟! بنحوی که آیا غیر از اینست که استعمارگران و اشغالگران و
مرزسازان و غارتگران، مدافع آزادی و حقوق بشر شده اند؟ آیا غیر از اینست که
همۀ مستبدین جهان «مدعی برگزاری انتخابات و
قانونمداری» هستند و آزادیخواه شده اند؟! آیا غیر از اینست که بردگی
و تجارت بردگان به شکل قدیم! رو به گسترش و اوجگیری نهاده است؟! آیا غیر از
اینست که شخصی مثل پیامبر اسلام، که هزاران مطلب و کتاب در اُسوگی و نمونه
بودنشان نوشته شده و قرآن نیز او را صاحب «خُلُق
عظیم» معرفی کرده در جلو چشم این همه وسیلۀ
«واقع رسانی!» مصدر قتل و ارهاب و بشرکشی
معرفی میشود؟! پس اینهمه رسانه و منابع خبری و معلوماتی برای چه بوجود آمده
است؟! در حالی که همۀ اینها و بیش از اینها کلا
«امروزی» هستند و ربطی به کتب و منابع
«تاریخی» ندارند؟! و حتی امروزه کار بجایی کشیده شده که وقتی کتابی
عرضه می شود، قبل از خواندنش باید به محل چاپ آن توجه شود، تا اینکه معلوم
شود که تحت سلطۀ چه نظام و چه کسانی صادر شده است؟!،
اما با وجود این، ما نه منکر مطالعه و
اخذ منابع تاریخی هستیم! و نه مخالف مطالعه و استفاده از منابع امروزی! ،
بلکه بجای آن معتقد به قرار دادن اصول و شروط برای اخذ و دریافت
«علم و خبر» از آنها میباشیم و فرقی بین
منابع و کتب دیروزی و امروزی در میزان ارزش و اهمیت آنها قائل نیستیم، و
بدینصورت در اینجا ممکن است اختلاف و تفاوت پیدا کنیم. و در رابطه با
«توصیۀ قرآن» نسبت به «مطالعۀ تاریخ»
نظر ما این نیست که سیر و نظر در جهان منحصر به مشاهده و کاوش تجربی باشد،
بلکه باید از منابع کَتبی مناسب و خوب نیز استفاده نمود. آیا منظور قرآن از
«سیر و نظر در زمین» جهت شناخت حقایق
تاریخی صرفا دیدن پدیده ها و یافتن آثار باستانی و نظر به دشت و کوه و
دریاست؟ یا نقل و حکایت گذشتگان بصورت «کتبی و
شفاهی» نیز هست؟ و اما اگر از منابع و کتب تاریخی می توان سوء
استفاده کرد، از سیر و نظر و تجربه نیز میتوان سوء استفاده کرد، همچنانکه
از هر چیزی میتوان سوء استفاده نمود. آیا همین غربیان (و کمونیست ها)
نبودند که خواستند با استفاده از تجربه و مشاهده (علوم تجربی) حتی رب
العالمین را انکـار نمایند؟! به نحوی که حالا نیز داستان «تضاد دین و علم»
پایان نیافته است!!
سه اصل در نشر حقایق
و جهت بیان واقعیات در کتب و نشریات و تدوینات و رسانه ها بسیار مؤثرهستند:
یکی آزادی بیان،
دوم امکانات بیان، و
سوم انصاف و عدالتخواهی. بدون وجود این سه اصل اساسی: یا بیان و
ابلاغ چندانی وجود نخواهد داشت، و یا اگر وجود داشته باشد، دروغین و خلاف
واقع و در خدمت سلطه گران است. و متأسفانه در طول تاریخ و در حال حاضر نیز
اصل اول (آزادی بیان) و
اصل دوم (امکانات بیان) اکثرا در انحصار
مستبدین و امپراتوران و استعمارگران بوده است، و
اصل سوم نیز بدون وجود اصول اول و دوم خفه و اکثرا خنثی شده است، و
در نتیجه تا حال نیز بشریت نتوانسته از «سلطۀ
دروغ و خرافات و افسانه پرستی» خارج شود و به واقعیات دسترسی پیدا
کند. اصلا در طول تاریخ و اکنون نیز، بیشتر کتب و تدوینات و تألیفات و
انتشارات، به توصیۀ پادشاهان و استبدادیان و سلطه گران نوشته شده و میشود،
و خلاصه کتب و منابع و نشریات و شبکه های واقع نگـرانه و منصفانه و عملی
خیلی کم است، و اکثرا یا به نفع کس و جهتی هستند، و یا علیه آن کس و جهت می
باشند. و خاصتا از نظر ما آن اشخاص و کتبی که
«جوایز استعماری و استبدادی» دریافت میدارند، بیشترشان فاقد ارزش و
اعتبار هستند. البته در دورۀ تدوین علوم اسلامی تلاش گسترده ای صورت گرفت
تا کتابت و تدوینات کارش بیان علم و واقعیات باشد، و در این راستا حقیقتا
به موفقیتهای بزرگی دست یافتند، تا جایی که حتی همزمان با ارائۀ علوم
اسلامی، روش و اصول بیان و قواعد آن را نیز ابتکار و عرضه میکردند. مثلا
برای تفسیر قــرآن، علم تفسیر ابتکــار نمودند، برای صحت احادیث، علم حدیث
را ایجاد کردند، برای فقه احکــام، علم فقه و اصــول را خارج ساختند و.....
و علم الــرجال نیز در جهت تکامل همین روش بوجود آمد، و طبعا متأثر از
تعلیمات قرآن بود، چرا که قــرآن منزل خطاب به مسلمین میگوید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ
فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا
فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ (سورۀ حجرات - آيۀ 6)
«ای کسانی که ایمان دار شده اید، هرگاه فاسق و منحرفی برایتان خبر و
معلوماتی آورد، آن را تبیین و تحقیق کنید، مبادا به سبب عدم تبیین و تحقیق
و از روی نادانی و نا آگاهانه به قومی و کسی ضرری برسانید و بعد از کار خود
پشیمان گردید».
این آیۀ کلیدی دو اصل را صراحتا اعلام
میدارد: اصل
اول اینکه هر کسی مستحق منبع و مصدر شدن و محل اخذ و دریافت خبــر و
معلــومات نیست، که برای تحقق این اصل «علم
الــرجال» ضرورت پیدا میکند. و
اصل دوم قضیۀ «تبیین و تفحص» است، بدین صــورت که
اخبـــار و معلـــومات همینطــور کشکی و الکی نباید از هر کس و ناکسی اخذ و
دریافت گردد، بلکه «فتبینوا» باید تبیین کنید، بررسی کنید، به محک بزنید
و..... عجبا!! این آیه کجا و وضع مسلمین! کجاست!!، که حالا رسما منابع کفر
و استعمار و استبداد و کتب و فیلم و مجلات خارجی! منبع اخذ و دریافت «علم و
معلومات و اخبار» برای مسلمین! شده اند؟؟!!!! و در راستای همین سرگردانی
آمده اند جملۀ ناروایی را آنهم به زبان عربی و تحت این عنوان:
«انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال»
رواج داده اند، که قبل از هر چیز نافی و منکر امر قرآنی
«إِن
جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا» میباشد، و بعد به مثابۀ باز
کردن دروازۀ هر نوع دروغ و سحر و جادوگری در میان مسلمین است، و متأسفانه
امروزه هیچ مرکز و مکانی هم برای تبیین و جداسازی دروغ و تهمت و افتراء از
علم و معلومات و واقعیات در جوامع اسلامی وجود ندارد، و در نتیجه همه چیز
درهم ریخته و با هم مخلوط شده است، اینست انحطاط و اینست گمراهی و انحراف.
در حالی که روش برحق و صحیح و قـرآنی در این رابطـه چنین است: اولا
اُنظر الی من قال:
«به صـاحب بیان و قلم نگاه کن»، و
بعـد اُنظر الی ما قال:
«به آنچه گفته و نوشته می شود نظر انداز»،
اینست راه شناخت و راه وصول به حق و راستی، راهی که بیانگر روش قرآن است.
بله متأسفانه روش علمی سازی و عدالتخواهی اسلامی، که از بینش توحیدی قرآن
نشأت می گرفت تداوم پیدا نکرد و این «روش»
ادامه نیافت، و در نتیجه کار مسلمین نیز به بی راهگی و انحراف و خرافات
کشیده شد و بیان واقعیت و علم و اندیشۀ توحیدی فراموش گردید و منابع و کتب
اسلامی نیز محدود به همان دوران شدند. و شاید آخرین موضوع علمی مسلمین، که
علم و قواعد برایش ایجاد کردند، موضوع تاریخ و جامعه شناسی باشد، که توسط
عبد الرحمن ابن خلدون برایش علم و اصولی وضع شد، اما متأسفانه کار
ابن خلدون هم دنبال نگردید، و بعد پرچم علم و دانش ظاهرا به غرب منتقل
شد.
شما تصور کنید؛
همین امروزه، کتبی که در ایران ولایت مطلقه در رابطه با تاریخ اسلام و
خاصتا در بارۀ «خـلافت امـوی» نوشته و
منتشر میشوند، چه چیزی را میتوان از آنها دریافت نمود؟!، آیا در ایران ممکن
است کتابی را پیدا کنید که مثلا واقعۀ کربلا را منصفانه بیان و یا آن را
نقد کرده باشد؟! الا اینکه هر چه خوبی است به حسین نسبت میدهند و هر چه بدی
و شیطانی است به یزید؟! ، تا جایی که حالا حتی کلمۀ زیبای «یزید» هم فحش و
ناسزا شده است!! ، این در حالیست که نه جنایت عمال یزید اولین عمل ضد
انسانی است، و نه این جنایت مهمترین جنایت تاریخ است، و مثلا جنایات مغولان
اصلا قابل مقایسه با جنایت عمال یزید نیست، و اصلا جنایات نظام پهلوی
وجنایات نظام ولایت مطلقه هم قابل مقایسه با جنایات یزیدیان نیست؟ مگر همین
نظام ولایت مطلقه نبود که «هزاران زندانی»
را در چند شب و روز اعدام و قتل عام کرد؟ این در حالیست که حسین و یارانش
در «میدان جنگ» شهید شدند، آنهم بعد از
آنکه حاضر به تسلیم نشدند و تن به بیعت بلا شروط ندادند. از شهادت علی صحبت
میکنند، اما از ابن ملجم شیطانی ساخته اند؟! ، آری در ایرانی که شاید همه
کس اسم ابن ملجم را شنیده است، اما جز کسانی انگشت شمار نمیدانند که این نا
بحق چه بلایی به سرش آمد، در حالیکه هر دو طرف بالاخره مسلمان و حتی همین
ابن ملجم و کلا خوارج جزو لشکریان علی بودند و یک جبهه داشتند. یا تصور
کنید که تشیع صفوی و باستان گرایان غرب زده از خلافت اسلامی و از شخصی مثل
عمر خلیفۀ دوم مسلمین، چه تصویری ترسیم کرده اند؟! عید الزهراء (عُمرکشان)
را براه انداخته اند و ابولؤلؤ را به کاشان برده اند؟!! ، اما ببینید روش
مسلمین در حدود هزار سال پیش چقدر علمی و عدالانه و منصفانه بوده و چقدر با
روح و محتوای آیه ای مثل:
«وَلاَ
يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ
أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا
تَعْمَلُونَ»
انسجام و هماهنگی و نزدیکی داشته است، که میفرماید:
«دشمنی و عداوت با قوم و طرفی شما را
وادار نکند که از خط و روش عدالت و انصاف خارج شوید، عدالت و انصاف به خرج
دهید، چرا که عدالت و انصاف نزدیکترین راه به تقوی و انضباط دینی است، از
الله و قوانین توحیدی حساب ببرید، به تأکید الله به عملکرد شما خبیر و
داناست
- سورۀ مائده - آيۀ
٨»،
و در این رابطه برای نمونه به تاریخ طبری نگاهی نیندازید.
و اما از همه بدتر در رابطه با میدان دروغ پراکنی وساخته کاری و
تاریخ سازی، «روش غرب» و اطلاع رسانی
همین غرب پر ادعا و علم خواه! اما پوک و پلید و بی محتوی دربارۀ
«تاریخ و دورۀ کنونی» است. مثلا نگاه
کنید که در گذشته چه تصویری از مسلمین در کتب استشراقی و غیر آن ارائه داده
اند؟!! یا همین امروزه منابع خبری غربی چگونه به گمراهسازی بشریت و به نشر
جعلیات استعماری می پردازند؟! و یا مثلا شخصیت نمونه ای محمد مصطفی را
چگونه مصدر قتل و جنایت و ارهاب معرفی میکنند؟! واقعا می بایست خجالت
بکشند. این در حالیست که اصلا تحقیق روی جنگ جهانگیر دوم و موضعی منصفانه
نسبت به هیتلر و بررسی مستقلانه در رابطه با داستان دروغ آمیز هلوکوست خط
قرمز غرب شده است؟؟!! ، و در نتیجه در این رابطه هر چه خوانده میشود، از
دیدگاه متفقین جنگ دوم عالمگیر مطالعه میگردد. و همین است که هیتلر و آلمان
نازی «شمر و یزید ایران» شده اند. پس
چگونه میتوان مطالعه کرد و اصلا منظور از
«کتابهای تاریخ» چیست؟ آیا منظور صرفا کتابها و منابع تاریخی مسلمین
هستند؟!، یا همۀ کتب و منابع تاریخی جهان مد نظر است؟ پس گذشتۀ بشری چگونه
قابل پیگیری است؟ خاصتا برای آنهایی که قرآن را به مانند مسلمین نمی نگرند؟
بگذریم از اینکه اصلا قرآن کتاب تاریخ نیست، و در رابطه با پدیده های
تاریخی بسیار مختصر عمل کرده و مثالهایش صرفا برای تجربه و الگوسازی است.
خیلی چیزها میتوان نوشت، اما به این مقدار اکتفاء و نکاتی دیگر را عرض
میکنیم:
اصطلاح «آخوند درباری» در ایران خیلی
رایج است، اما مثل اینکه روی «نویسندگان درباری»
کمتر صحبت شده است، در حالی که نویسندگان درباری از آخوندهای درباری، نه کم
دارند! و نه کمتر هستند، و طبعا به وفور یافت میشوند!، و حتما کسانی مثل
علی دشتی، شجاع الدین شفا، احسان نراقی، عبد
الکریم سروش، حسین نصر، و فرزندش ولی نصر و...... جزو این نویسندگان
درباری هستند (البته معلوم است که دربار! ویژۀ نظام شاهی نیست! ، دربار
ولایت مطلقه داریم، دربار استعمار داریم و......) و خلاصه اینها نویسندگانی
هستند که در خدمت سلطه گران میباشند (نویسندگان درخدمت سلطه گران، نه
خردمندان در خدمت خودکامگان، چرا که اگر خردمند بودند، آنقدر رسوا نبودند).
یکی از ویژگیهای کار نویسندگان درباری
اینست که هیچگاه کارشان به نفع مردم و به نفع آزادی و کثرت گرایی و عدالت
گستری تمام نمی شود، چرا که کارشان در خدمت سلطه گران است، و مثل اینکه
برای خدمت به سلطه گران و خیانت به مــردم «خلق»
شده اند. و همین است که در هر مکانی یافت میشوند و ممکن نیست که این خادمان
استبداد و استعمار دارای یک موضع شرافت مندانه شوند، و طبعا برای شناخت
افکار و عقایدشان «مطالعۀ تاریخچۀ آنها»
کفایت میکند. دومین ویژگی کار نویسنگان
درباری اینست که مواضعشان «دوامدار» نیست
و سر موضع خود نمی مانند، چرا که کار آنها روی
«ایمان و علم و حق» قرار ندارد و بر مبنای
«منافع شخصی» نویسندگی میکنند، اینست که
اگر فرشته ای از آسمان بیاید، اولین کسانیکه آنها را از
«مدرسۀ علم» اخراج میکند، همین نویسندگان
درباری هستند. خوب وقتیکه کسی کتابی را روی
«مصالح یومیه» منتشر میکند، چگونه موضعش میتواند دوامدار و شرافت
مندانه باشد؟! آیا غیر از اینست که با هر تغییر و تحولی همه چیزش منسوخ می
گردد؟! و بدیهی است که چنین نویسندگانی جز اینکه پوست عوض کنند چارۀ دیگری
ندارند. و اصلا «علم الرجال» برای پاسخ
بهمین نیاز بوجود آمده است، اما مثل اینکه امروزه علم الرجال به فراموشی
سپرده شده است، و کار بجایی رسیده که کتب و منابع در میان مسلمین، از جمله
در ایران، کتب و منابع استبدادی، استعماری، رادیو صهیونی، رادیو بی بی سی،
صدای آمریکا و..... شده و آیه ای همچون «ان
جائکم فاسق بنبأ فتبینوا» زیر پا نهاده شده است. برای نمونه شخصی
مثل همین آقای شفا که شما آن را مثال تحقیق خود قرار داده اید، اگر به
تاریخ زندگانی اش مراجعه کنیم و اگر به تاریخ صدور کتابهایش توجه نماییم،
خیلی چیزها برایمان حل خواهد شد. اصلا «تولد دیگر» که آخرین کتاب اوست یعنی
چه؟! یعنی اینکه قبل از آن را خط بزنید و همه اش باطل اعلام میگردد!! ، در
حالی که اینطور نیست که ما قبل آن را در دوران کودکی نوشته باشد؟!! ، اینست
که حقیقتا ما نباید با توجه به ماهیت کتب نویسندگان درباری به
« بی اعتباری و بی فایدگی» منابع و کتب
تاریخی برسیم. ما مردان بزرگی در میدان تاریخ نویسی داریم، به نحوی که کتاب
ها و تدوینات شان بعد از قرنهای متمادی هنوز سر زنده و محل مراجعه و لایق
اخذ و دریافت خبر و معلومات هستند. بگذریم از اینکه وضع ناسالم کتاب و کتاب
نویسی و اطلاع رسانی، مختص تاریخ و گذشته نیست، و همانطور که یاد آور شدیم،
امروزه هم وضع چنین است و بعضا خرابتر هم می باشد. و اصلا موضوع بحـث و
اعتــراض ما و شما ، نویسندگان امروزی و کتاب نویسان درباری و آنهایی هستند
که «حی و زنــده» اند. آری باید
«علم الرجال» زنده شود،
«آزادی و استقلال اهل نظر» مد نظر قرار
داده شود، و «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»
ملاک و معیار شود، و در این راستا اخیرا سماء مطلبی را منتشر کرده زیر
عنوان: «اخذ فکر و فرهنگ اسلامی از مخلصان و
روشن اندیشان و راهروان»، که در
حقیقت در اشاره به همین موضوع ارائه شده است.
با توجه به مطالب فوق الذکر می توانبم ادعا کنیم که کتب نویسنگان درباری،
لایق ملاک و معیار قرار گرفتن نیستند، و کتب و نوشتجات آنها در زمان
حیاتشان مرده و مختومه هستند، چه برسد به اینکه بعدها و قرنها بعد به آنها
مراجعه شود. شما تصور کنید کسی که در خدمت دربار پهلوی بوده و بعد در
اینهمه نهاد استعماری حضور داشته، چگونه میتوان از او چیزی اخذ و دریافت
نمود؟!! ، آیا غیر از اینست که قبل از کتاب
«تولد دیگر» نیز عنصری شاهنشاهی بوده، اما بعد از قیــام ضد سلطنتی
مردم ایران در سال 57 زمینۀ ابراز نظــر صریح نداشته است؟! ، و جملاتی هم
که شما از او نقل می کنید، بیانگـر همین واقعیت است، و در بهترین دوره حد
اکثرش «دو دوزه باز» بوده است. در مورد
دربار ولایت فقیه نیز وضع بهمین منوال
است؟ کسی که در ستاد انقلاب فرهنگی ولایت مطلقۀ خمینی و خامنه ای مستقر می
گردد و خدمتگذار تشیع صفوی می شود، آنهم بعد از تدوین قانون اساسی ولایت
فقیهی و بعد از سرکوب همۀ نیروها و جریانات فکری و سیاسی، و حتی بعد از
اینکه ولایت فقیه، ولایت مطلقه می گردد، آنقدر نمیداند که چه چیزی را باید
بنویسد و چکار باید بکند؟! آیا آقای سروش سواد خواندن کتب خمینی را نداشت؟!
پس چگونه بعدا لوتر اسلام می شود؟! و چرا
لــوتر! چونکه کارش مــورد تأیید لوتریان واقع شده است،
و برای خنثی سازی و بی موضع سازی دین
توحیدی اسلام، و برای جداسازی و کنار زدن
اسلام و مسلمین از سیاست و حکومت و رهبری، و
بالاخره برای زیر سؤال بردن ماهیت خدایی قرآن.
آری اینها با اخلاص و آزاد اندیشی و
راهروی همیشه بی گانه بوده اند، اینها مرده اند
و تنها بوسیلۀ تبلیغات استبدادی - استعماری زنده هستند. جملاتی را
که از شفا نقل کرده اید، چه چیزی را می رساند؟ اخلاص را میرساند؟!، راهروی
را می رساند؟!، آزاد اندیشی را می رساند؟!، یا نان خوردن به نرخ روز را
منعکس می کند؟! اینها هرگز اهل حق و حقیقت نبوده اند و هرگز دنبال ظاهر
کردن واقعیات نیفتاده اند، و در نتیجه اگر بر اساس ماهیت آنها و محتوای کتب
آنها به «کتب و منابع بشری» بنگریم،
حقیقتا باید کتاب و کتابخانه را به «زباله دان»
بیندازیم. قرار بود که کتاب راهنما و
بیانگر علم و حقیقت باشد، نه ناشر دروغ و ریاکاری وخدمت به سلطه گران و
درباری شدن. اما خوشبختانه همۀ نویسندگان اینجوری و درباری نیستند،
بنابراین، در میدان تعیین ملاک و معیار
بایستی کتب مخلصترین و آزاد اندیش ترین و واقع بین ترین نویسندگان و
گویندگان، پایۀ کار و تحقیق قرار گیرد، نه کسانی که تاریخچه شان و کتابت و
نویسندگی شان از دربارها و از محدودۀ سلطه گران استبدادی و استعماری فراتر
نمی رود، و نقد ما و اعتراض ما در
همینجاست. شما تصور کنید! کتابی مثل «بحار
الانوار» که بیش از صد جلد است! چه ارزشی دارد؟ چرا که در باری است
و نویسنده اش آن را برای صفویت نوشته است، نه برای اسلامیت، و در نتیجه
چنین کتابی نباید ملاک و معیار تحقیق قرار داده شود. اما کتابی مثل
«صحیح بخاری» را نگاه کنید، با وجود
اینکه محل نقد است و قابل انتقاد بودنش را هم اعلام کرده ایم، اما اساس و
پایه دارد و لایق مراجعه است، چرا که درباری نیست و مخلصانه تدوین شده است.
ما چگونه برای کتابی مثل «سیرۀ ابن هشام»
ارزش و اهمیت قائل هستیم؟ علیرغم اینکه همه چیزش را نمی پذیریم و آن را نقد
پذیر میدانیم، آیا غیر از اینست که بعد از قرنها ارزش و اهمیت خود را حفظ
کرده است؟!، آری برادر عزیز؛ باید مسیر
شناخت از «علم الرجال» و «نظر
نقادانه و سنجشی» و «شناخت مقایسه ای»
عبور نماید، و بجای رها کردن دیروز و امروز و برای دستیابی به واقعیات
تاریخ ودورۀ حاضر باید «اصول و شروطی» وضع شوند و مردم را به این اصول و
شروط دعوت و مقید نمود، و در این راستا به فکر
«آزادی بیان و قلم» و «امکانات بیان و
قلم» و «تثبیت عدالت خواهی»
افتـاد. آیا غیر از اینست که علـم و تــاریخ و ادبیات و اخبار و..... را
باید از کسان پاک و مخلـص، آزاد اندیش و مستقــل، و لایق و راهــرو کسب و
دریافت نمود؟! آیا وقتی که کسی کتابی را می نویسد یا خطابه ای سر می دهد،
نباید تاریخچه اش هم زیاد شرم آور نباشد، تا محل اخذ و مراجعه گردد؟؟!!
در آخر متن کامل
«آيا كتاب هايِ تاريخ مُعتبر و قابل اطمينان
هستند؟» را در اختیار خوانندگان قرار می دهیم.
متن کامل مقالۀ آقای علی
محمدی
ســازمان مــوحدین آزادیخــواه ایــران |