|
بسم الله الرحمن الرحیم اخـذ فکـر و فرهنگ اسلامی از«مُخلصان، آزاد اندیشان، و راهـرُوان» دین اسلام با هـر ماهیت و محتـوایی و در هر بعدی که بدان نگریسته شود، یک واقعیت، یک فکـر و فـرهنگ، و یک تمـدن انکارناپذیر است، و تا زمانیکه «مخلـص و پیـرو» دارد و «مسلمان راهــرو» و «اهل توحید و آزادی» وجود دارد، این دین یک واقعیت فکری و فرهنگی و یک تمدن باقی خـواهد ماند. اما باید مشخص نمود که منظــور از «مخلـص و آزاد اندیش و راهرو» چه کسانی است؟ امری که بسیار ضروری است، و حتی بدون این تشخیص و شفاف سازی، هیچ کاری حل نمیشود و عبور از هیچ مرحله ای میسر نمیگردد. بنابراین، باید آنها را شناساند، تا مصادر زندۀ اسلامیت شناسایی ومشخص شوند. حال ببینیم که آنها چه کسانی هستند؟ و به اختصار چنین میگوییم: مخلص کسی است که از طرفی، بر اســـاس ارزشها و معیارهای توحیدی، نفس و اندیشۀ خـود را از «شــرک و مــادیت واستبــداد» پـاک و تصفیه کرده باشد، و از طرف دیگر، با روح و نفسی پـاک و تصفیه شده (آزاد)، فکر و فرهنگ توحیدی اسلام را اخذ نموده و بنماید، و بر این اساس، مطیع امر و نهی الله و اهل سمع و طاعت باشد و از وحی تشریعی و تکوینی الله تقصیر یا تقـدم ننماید. بنابراین، تزکیۀ نفس و اندیشه و پاک شدن از آلودگیهای شرک و مادیت و استبداد، یک ضرورت برای اخـذ و دریافت فکر و فرهنگ توحیدی اسلام است. پس باید توجه نمود که در میدان اخذ، بجای اینکه به فکر و فرهنگ توحیدی خط داده شود ومَنیٌات بشری بدان تحمیل گردد، باید فکر وفرهنگ توحیدی به فرد مسلمان خط بدهد و او را «هدایت» نماید، و تنها درچنین صورتی، هدایت یافتگی مسلمین متحقق میشود. و کسانی که روی خط هدایت قرار میگیرند و وارد صراط مستقیم توحید میشوند، دارای فکر و فرهنگ توحیدی میگردند، و چنین کسانی «مـوحد» تلقی میشوند. و اصلا میتوان گفت موحد کسی است که خود را از آلودگیهای شرک و مادیت و استبداد پاک نموده و فکر و روح و اندیشه اش برای فکر و فرهنگ اسلامی باز و آزاد شده است، و بدین صورت «موحد آزادیخواه» بوجود می آید. اما آزاد اندیش چه کسی است؟ حقیقتا شخص آزاد اندیش، همان شخص مخلص و همان مسلمان موحد است، واین اصطلاحات بیشتر جهت توضیح و روشنگری «متعدد» شده اند. چرا که انسان وقتی میتواند آزاد اندیش باشد که اسیر خرافات و مادیات و قدرت نامشروع نباشد و از بتهای شرک و مادیت و استبداد آزاد گشته باشد. اما کسی که درهر کاری و در اخذ هر فکر وفرهنگی، بیشتر به مصالح شخصی ومادی و خانوادگی وشغلی خود فکر میکند، بلاشک اسیر است، اسیر شرک ومادیت و استبداد، و هر چیزی را هم که اخذ نماید، بدان رنگ منافع شخصی و مادی می بخشد. و یکی از فرقهای اساسی دین اسلام با مکاتب مادی وماکیاولی دراین مسئلۀ حیاتی است که دین توحیدی اسلام معتقد بوجود حق وباطل وهدایت وضلالت ومشروع ونامشروع و حلال و حرام است، و راه رسیدن به ملاکهای توحیدی نیز همان «کسب خلــوص» و رسیدن به نفسی «بــاز و آزاد» است، و از این طریق: هم آلودگیهای شرک و مادیت و استبداد زائل و نابود میشوند، و هم اصل التزام به معیارهای توحیدی وعـدم تقصیر و تقـدم از وحی عام الله (تشریعی و تکوینی) جامۀ عمل میپوشد. چنین وضعی را میتوان مرحلۀ «تقوی- انضباط دینی» نامید، و ملتزمین به این مرحله، همان متقیان و اهل انضباط دینی هستند. حال ببینیم راهرو چه کسی است؟ راهرو اسلام کسی است که برای اسلامیت به صحنه آمده و خود را مهیای تحقق آیات الله نموده و توانایی «تبدیل ایمان به عمل» را در خود بوجود آورده است. راهرو کسی است که تنها به خود و تعلقات خود نمی اندیشد، بلکه وضع و سرنوشت اسلام و امت اسلام و جهان اسلام نیز برایش مطرح است و نمیتواند از آنها غافل شود. راهروان، بر خلاف تماشاچیان، خانه نشین و بی طرف نیستند و سر در آخور زندگی شخصی ننهاده و در شخصی گری غرق نشده اند، بلکه راهروان کسانی هستند که اصل را بر کـــار و فعــالیت فکــری، سیــاسی، و فـرهنگی قرار داده اند، و زندگی شخصی را در کنار مسلمین و همراه با مسلمین سپری میکنند. و خلاصه فاصلۀ یک راهرو با یک عنصر شخصی، برابر با فاصلۀ یک مجاهد و یک فرد متقاعد است. آری، راهرو به راهش و به زمینه های تحقق آیات قرآن و ببار نشستن فرهنگ توحیدی و سروری مسلمین و تحقق اتحاد مسلمین و عینی شدن امت واحدۀ شورایی و کسب آزادی و استقــلال از استعمارگران و مستبدین و عرض اندام اسلامیت و برپایی نظام توحیدی می اندیشد. اما فــرد و عنصــر شخصی تنهــا به وضع زندگی بریده اش و به میــزان درآمـد و کسب و کــار شخصی اش فکر میکند و فقط برای آنها ارزش واهمیت قائل است، به نحوی که آنها را از سرنوشت اسلام و مسلمین بکلی مجزا کرده و خارج از چهارچوبۀ اسلامیت قرار داده است. بدیهی است که چنین افرادی، نه محل اخذ اسلام و فکر و فرهنگ اسلامی، بلکه آنها قبل از هر چیز باید داخل فکر و فرهنگ اسلامی شوند و به راه توحید و اسلامیت هدایت گردند، چرا که آنها دنیای پست و تحت سلطه را به هر بهایی «اصل و اساس» نموده اند. حال باید گفت که: این مسلمانان مخلص و مـوحد و این مسلمانان بـاز و آزاد اندیش و این مسلمانان راهرو و صحنــه داری که در «ســرٌاء وضــرٌاء» به تـوحید و اسلامیت وفادار هستند میتوانند بدانند که فکر و عقیدۀ اسلامی و اخلاق و فرهنگ اسلامی و حق و باطل و حلال و حرام اسلامی چیست، و آنها هستند که تشخیص میدهند و میتوانند تشخیص بدهند که چه اسلامیتی و یا چه چیزی از افکار و اخلاق و فرهنگ اسلامی، در هر عصر و زمانی، به طبیعت و محتوای زندگی بشری نزدیکتر و برای نسل مسلمان مناسب تر است، چرا که هم عملا در جریان اسلام و اسلامیت و دینداری اسلامی قرار دارند و حتی در متن آن زندگی میکنند، و هم با توجه به اینکه عملا به اسلام گرویده و همه چیز خود را وقف آن نموده اند، نسبت به آن احساس مسئولیت بیشتری میکنند. و البته رهبران واقعی اسلام ومسلمین نیز آنهایی هستند که در متن اسلام و اسلامیت قرار دارند و در برابر سرنوشت اسلام و مسلمین و جهان اسلام و بلاد مسلمین احساس مسئولیت میکنند، امری که در رابطه با سایر ادیـان و مکــاتب و ملل و در مورد رهبری هر چیزی و سرپرستی هر دین و ملت و ملکی صــدق میکـند، وهمین است که برای شناخت هر چیزی و یا رهبری هر امری، یاران و مخلصان و راهروان و صاحبانش در اولویت قرار میگیرند. اما کسانی که در رابطه با اسلام و اسلامیت صحبت و نظریه پردازی میکنند، لکن نسبت به سرنوشت اسلام و امت اسلام و جهان اسلام هیچ احساس مسئولیتی نمیکنند و در رابطه با سخنان و نظرات و مواضع خود اصلا پاسخگو نیستند و حتی نیازی نمی بینند که آنهــا را به نصوص اسلام و آیات قــرآن مستند نمایند، به خود و اهــداف مادی خــود خدمت میکنند، نه به اسلام و امت اسلام و جهان اسلام، و بنابر این، نظرات و مواضع آنها نه تنها از طرف استبداد و استعمار عواقبی برایشان در پی ندارد، بلکه توسط مستبدین و استعمارگران و نیز عوام خرافه پرست، تحسین میشوند و به آنها امتیازها داده میشود، و بخاطر این نظریات نشانه ها!! و افتخارات بسیار!! دریافت میکنند. البته بدتر از اینها نیز وجود دارد، و آن اینکه: امروزه این مخالفان اسلام و مسلمین هستند که سعی میکنند به زور استبداد و استعمار به مسلمین تحمیل کنند که اسلام و اسلامیت، امری شخصی، و دینداری یک نوع شخصیگری است؟! و منظور از شخصی بودن نیز یعنی خنثی بودن اسلام و تماشاچی بودن مسلمین!!، این دیگر سلب اراده و زورگویی محض است، و زمانیکه منطق زور آمد و زبان زور و سرکوب حاکم گشت، دیگر «بحث و سخن و اظهار نظر به کنار میرود»، و بحث وسخنی درکار نخواهد ماند، و بحث و سخن و نظر جای خود را یا به «تسلیـم و سلطه پذیری» خواهد داد و یا به «مقابلـه و درگیـری»، کما اینکه فعلا چنین است و تا حال اینطور بوده است. و روشن ترین این زورگویی ها و سرکوبگری ها، که مثال عینی و عملی آن همـان نظامها و حکومتهای استبـدادی - استعمـاری در جـوامع اسلامی هستند، چنیـن تحمیــل شــده است: با وجود اینکه این شخص مسلمان است که اسلام را انتخاب و پذیرفته است، و بر این اساس پیرو و راهرو آن شده است، اما در این میدان زورگویی و سرکوبگری، بصورتی کاملا عجیب! این نامسلمان است که تشخیص می دهد و تعیین می کند که اسلام و اسلامیت چیست؟! یا دین اسلام چه ماهیت ومحتوایی دارد؟! و یا چه بعدی از ابعاد زندگی را در بر می گیرد؟!، همان نامسلمانی که نه اسلام را می شناسد و نه میخواهد آن را بشناسد، مگر برای نابــودی اســلام و مسلمیـن!! و اینکـه بخـواهد نحــوۀ مبــارزه با اسـلام و روش نابــودسازی آن را بیاموزد. بالاخـره اینهـم «یک نوع اسلام شناسی» است؟! بنابراین، میتوان گفت که «سه نوع اسلام شناسی» وجود دارد: ۱- اسلامشناسی «مخلصانه وآزادیخـواهانه وعملگرایانه»: این اسلام شناسی، بر مبنای «اخلاص و خداجویی» و به هدف «اخذ خط و هدایت» از وحی تشریعی (قرآن منزل) و وحی تکوینی (قانونهای علمی و عقل بشری) و بنابر اصل «التــزام و عدم تقصیر و تقــدم» به دست می آید. همچنین این اسلام شناسی، مسئولانه و با تــوجه به نگـرشی عملگرایانه به اسلام و امت اسلام و جهان اسلام نظر میکند و هدفش پیروزی اسلام و مسلمین و تحقق و حاکمیت دین توحید و آزادی و نجات بشریت است. و نتیجۀ این اسلام شناسی، اسلامیتی است که مورد رضایت الله و مایۀ استمرار دینداری توحیدی وموجب اتحاد و پیروزی مسلمین است. و این همان اسلامشناسی است که باید اخذ شود و مبنای حرکت و زندگی مسلمین قرار گیرد. ۲- اسلامشناسی «خودمحورانه وخودخواهانه وشخصی»: اسلامشناسی خودمحورانه وخودخواهانه و شخصی، کارش کسب امتیازات وتهیۀ یک زندگی شخصی و حد اکثر جهت حصول مقام و موقعیت اجتماعی وحکومتی، اعم از مادی و آوازه خواهی است، چیزی که از طریق کسب رضایت مستبدین و استعمارگران و توجه به مردمان گمــراه و خــرافه پرست حاصل میشود. و محتوای این اسلامشناسی، بی خطری اش برای استبداد و استعمار و اقشار مسلط جامعه است، و مهمترین خصلت آن، اغفال کنندگی و ماهیت سرگرم کننده برای مسلمین و جوامع اسلامی، و هدف از تحمل وجود آن، گمراه سازی ومشغول کردن مردم و انصرافشان از میدان عمل و تحقق اسلامیت است. و همانطور که از نامش پیداست، این اسلامشناسی، برای تطبیق و اِعمال عقاید اسلامی و حل مشکلات مسلمین و اتحاد امت اسلامی عرضه نمیشود، بلکه بیشتر برای مقابلــه و خنثی سازی فعالیتهای اسلامی وفرصت سازی برای تــداوم سلطۀ استعمار و استبــداد و استمرار خـرافه گری موجود و تعمیق تبعیضات و بیعدالتی های رایج ارائه و منتشر میگردد. بگذریم از اینکه اصلا نظرات ومواضعی که زیرسلطۀ استبداد واستعمار و تعصب و با توجه به رعایت آنها عرضه و ارائه میشوند، فاقد ارزش وشرعیت وحقانیت هستند، چه برسد به اینکه برای کسب رضایت استبداد و استعمار و جلب نظر خرافه پرستان و دریافت مقام وموقعیت از آنها عرضه و ارائه شوند. و درنتیجه این نوع اسلامشناسی لایق طرد وبی توجهی است، نه اینکه اخـذ شود و به فکـر و فـرهنگ مسلمین و جـوامع اســلامی درآیـد. ۳- اسلامشنـاسی «خصمـانه و افتـراء آمیـز و تحمیلـی»: خصـومت وعــداوت و تهمت زنی درمیدان شناساندن یک دین و عقیده و یا در مورد فرد و جامعه ای، امری رایج و یک پدیدۀ تاریخی است، و در رابطه با اسـلام و مسلمین نیز این روش در طــول تاریخ هزار و چهــارصد ساله امری رایج بوده است. واسلام شناسی خصمانه و افتراء آمیز و تحمیلی عبارتست از اسلام شناسی که قصـد و کارش حـذف و نابودی اســلام و مسلمین از صحنۀ وجود و خاصتا از صحنۀ سیاست و حکـومت و رهبری در این قرنۀ اخیر است، و نحوۀ کـارش، مبنی بر شناساندن اسلام و اسلامیت با تکیه بر تهمت و افتراء علیه اسلام و اسلامیت و تحریف اصـول اسلامی و مسلمـات اسـلامی و هتاکی و بیحرمتی حتی علیه الله رب العالمین و محمد مصطفی «ص» و قـرآن منـزل است، و بعد با توجه به این تعلیمات و این اسلام شناسی؟! با مسلمین رفتار می کنند و آنها را زیر سلطه قرار میدهند و آنها را از سیاست و حکومت و به عهـده گرفتن مسئولیت های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی محــروم می سازند. البته باید دانست که در میــدان مخـالفت با اســلام و اسلامیت نیز میتواند روشهای مسالمت آمیز و حتی محترمانه هم وجود داشته باشد، که در آن صــورت، مخالفت با اسلام و اسلامیت، وجهۀ نقد و بررسی بخود می گیرد، و در آن، بیان نظرات و عقاید هدف اصلی میشود، نه اسلام ستیزی، و در آن، از روشی عالمانه استفاده می شـود، نه از تهمت و افتـــراء، وکاریست که بیشتر ناشی از نگرش وعقیدۀ منتقدین است، نه خصومت و عداوت با اسلام و مسلمین، وچنین نقدهایی معمولا از تهمت وفحاشی و تحمیل امور ناروا به اسلام و اسلامیت بدور هستند. اینست که چنین نقدهایی، علاوه بر اینکه بیانگر مواضع نقادانه و مستقلانۀ صاحبانشان میباشند، در عین حال میتوانند به نفع اسلام ومسلمین تمام شوند، وحتی میتوانند درخدمت هوشیارسازی مسلمین و رشد وترقی اجتهادات اسلامی قرار گیرند. لکن همۀ اینها وقتی واقعیت پیدا میکنند که در کشورها وجوامع اسلامی، آزادی ومردمسالاری و کثرتگرایی وجود داشته باشد، ونظامهای سیاسی از آزادی و استقلال و انتخاب مردم ناشی شوند. و بالاخــره بایــد گــفت: آنچه که مسلم است اینست که بشریت و از جمله مسلمین و جوامع اسلامی، نیـازمند آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی هستند، و در چنین وضع وحالی، هرچیزی و هرشناختی و هر انتخابی در جای خود قرار میگیرد و در نتیجه مجاز میباشد، زیرا درآن وضع وحال، هم موانع استبدادی واستعماری وخرافی شناخت و شناساندن، کم و یا کم رنگ میشوند، چرا که شناختهای متعدد زمینۀ حضور پیدا میکنند، و هم امر انتخابهای مختلف میتواند ناشی از یک ارادۀ واقعی باشد، نه ناشی از ترس وجهل ومنافع مشروع و نامشروع، و مسئلۀ اسلام و اسلام شناسی و اسلامیت نیز جزو این اصل و مقوله است. بنابراین، راه یک زندگی موفق و رشد یابنده، و راه شناخت واقعی و آزاد هر امر و فکر و عقیده ای، و راه انتخابهای واقعی و خالی از «ترس و جهل ومنافع مشروع ونامشروع»، و خلاصه راه مشخص شدن حق و باطل، خوب و بـد، و حلال وحرام، در هر زمان و مکانی، وجود آزادی ومردمسالاری وکثرتگرایی و نظام و حکومت بر خاسته از آنست. پس چارۀ اساسی، در آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی و احترام به «شناختها و انتخابهای مردم و تحمل آنهاست»، همان چیزی که سماء خواستار آنست، و از این جهت شعار «آزادی، مردمسالاری، و کثرت گرایی» پایۀ کار و سیاست آن شده است، شعاریکه بدون تحقق آن، نه کسی بجایی میرسد، نه شناخت و انتخاب واقعی برای مردم میسر میشود، و نه جوامع زیر سلطه میتوانند مرحلۀ «استعماری - استبدادی - خرافه گری» را طی نمایند.
سازمـــان مــــوحدین آزادیخـــواه ایـــران ۱۰ رمضان ۱۴۲۸ - ۳۱ شهریور ۱۳۸۶
|