انتقاد و سؤال «زد ایکس» از مطلب: «قرآن کتابی مُبین و مَصدری قائِم به نفس»:

بسم الله، با سلام - با تشکر از عزیزان سازمان موحدین که این مقاله خوب را در سایت خود ثبت کرده اند و همچنین خواهر امه الله. من با بسیاری از مطالب آن کاملا موافقم ولی امیدوارم عضوی از این سازمان در این وبلاگ حضور پیدا کند تا ما هم بتوانیم سوالات خود در باره مقاله فوق را با او در میان بگذاریم من جمله اینکه آنها به خوبی ایمان آورده اند که قران کافی است . مبین است و خود مفسر خود است ولی متاسفانه باز هم سنت را به عنوان یک مرجع خوب برای رسیدن به بهترین روش انجام فرائض دینی قبول می کنند! یعنی به خود اجازه نمی دهند که آن را به کلی رها کنند.

اما مگر قران چیزی جز اندرزها و حکایتها و خبرهایی از غیب و همچنین احکام و قوانین خدا می باشد ؟ خب وقتی که از یک طرف می گوئید که قران احتیاج به غیر ندارد ولی از طرف دیگر منکر پیروی از سنت نمی شوید (یعنی کم و بیش به آن اعتقادی هم دارید) پس خود به خود با این حرفتان قبول کرده اید که سنت می تواند احکامی را که قران انها را به طور ناقص بیان کرده به ما شرح دهد و تفصیل کند!

مُسلّما این همان عقایدی است که شما در مقاله خود سعی در اصلاح آن را دارید. البته این ضد و نقیض است و امیدوارم کسی از شما بیاید و به این سوالات پاسخ دهد ! عزیزان بزرگوار و مجاهد . اگر می خواهید واقعن به آنچه رسیده اید اعتراف کنید تعارف را بگذارید کنار و صادقانه اعلام کنید آنچه را که خداوند شما را به آن آشنا ساخته است . اما در کل خدا اجرتان دهد که به این نتیجه حسنه رسیده اید که باعث شده مقاله به این خوبی را بنویسید.

از دوستان گرامی نویسنده هم تقاضا دارم لا اقل خود به مقاله ایی که اورده می شود احترام بگذارند و سعی کنند تنها در همان حول و حوش نظرات و بحث ها را به پیش ببرند . البته من در حال رسیدن به این یقین هستم که کسانی نمی خواهند در اینجا به موضوع اصلی وبلاگ یعنی رسیدن به معنای توحید پرداخته شود!

شاید بعضی از عزیزان مخالف باشند اما گذر زمان همه چیز را روشن می کند!

والسلام

 

بسم الله الرحمن الرحيم

ترابُط و همخوانیِ قرآنِ مُنزَل و سُنّتِ مُسلَم

جــواب زِد ایکس - بعد از سلام و تشکر از لطف و احترامی که ابراز داشته اید، باید بگـــوییم که: قــرآنِ منزل یک مصدر مُبین و مستقل و کامل، و مجموعه ای از «علوم و اوامر و احکام الله» برای بشریت است، مصدری که بصورت بلیغ و رسایی توسط رســـولش محمد مصطفی به جـــوامع بشری ابلاغ گردیده است. اما سُنت مسلم نبوی حاصل دینداری اسلامی در دوره ای از زندگانی بشری و مبنی بر اجتهادات حضرت رســول در «زمان و مکان» و جهت تحقق آیات قرآن و اهـداف توحیدی و راهگشایی است. بنابر این قرآن مُنزل و سُنت مسلم نبوی در عین تفاوت ماهَوی (که یکی الهی و برای همۀ زمانها و مکانهاست، و دیگری بشری و در زمان و مکان واقع شده است) ترابط و همخوانی دارند، همانطور که بین قرآن و وحی تکوینی (قوانین علمی) و قرآن و عقل بشری ترابط و همخوانی وجود دارد، و خـاصتا همۀ آن سُننی که مرور زمان بر آنها اثر نگذاشته است «زنده و جــاویدان» بحساب می آیند، و طبعا چنین تفکیک و تشخیصی نیــازمند اجتهــاد در موضوعات مختلفه است، اما «هیچ سُنت مُسلَّم توحیدی» را نمی توان به صـورت نهایی زائل و محـو شده تلقی کرد. و نکتۀ دیگر اینکه: حضرت محمد نزد موحدین آزادیخواه در دو وجه نگریسته می شود (همانطور که در نوارهای دعـوت اسلامی آمده است): یکی در وجه پیامبری، که کارش ابـلاغ وحی و عمل بدان است، و دیگری در وجه رهبری، بدین معنا که محمد مصطفی رهبـر کل مسلمین بوده است، و اخلاق و رفتارش مورد تأیید قــرآن است، و فرستادن صلوات بر او از واجبات اسلامی است، و طبعا چنین شخصیتی نماد اسلامیت و عامل اتحاد و همبستگی همۀ مسلمین است. و همین است که درمیدان دینداری اسلامی باید سنن محمدی را زنده نگه داشت و به آنها عمل نمود، مگر وقتی که مرور زمان روی استمرار «حکمت و منافع آنها» اثر گذاشته باشد و بُرد ومعنای خود را از دست داده باشند. پس سنت مُسلم نبوی یک امر زوال ناپذیر و مرتبط با آیات قرآن است، و سابقۀ عملی آیات قرآن بحساب می آید، و حتی «بخشی از قرآنِ مُنزل» را تشکیل میدهد. به مطلب «ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی» مراجعه شود. اما در همان حال، از یک طرف سُنت مُسلم نبوی در ذات خود یک امر بشری است و در «زمان و مکان» ظاهر شده است (هر چند نه همه چیز آن اسیر زمان و مکان است، و نه همه چیز زمان و مکان زوال پذیر وموقتی است)، و از طرف دیگر سنت مُسلم نبوی مصدری دستکاری شده و دارای منـابع متعدد و «آلوده به جعلیات» است، و تعامل با آن و اخذ و دریافت آن قطعا باید محتاطانه صورت بگیرد، و در این رابطه هیچ مصدری به جز قـرآن صد در صد موثق و محل اعتماد نیست. به مطلب «معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت سنجشى» مراجعه شود. بنابر این، قرآن مُبین و سنت مُسلم نبوی (و همچنین سُنن خلافت راشده و سنن توحیدی مسلمین) نافی یکدیگر و در «تضاد با یکدیگر» نیستند، بلکه دارای رابطۀ «مُوَلِد و تولید» هستند و ترجمان این آیۀ بزرگ و بلیغ می باشند: أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ، تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (ابراهیم - ۲۴ و ۲۵): «آیا نمی بینی که الله چگونه (جهت تفهیم) مثال می آورد: کلمه و تفکر طیبه و سالم، همانند درخت طیبه و سالم است، ریشه اش در زمین استوار و شاخه هایش در هوی پابرجاست، و هر زمان به اذن خالقش میوه می دهد، و الله اینچنین برای مردم مثال می زند، تا بلکه متذکر و بیدار شوند». و همین است که از نظر موحدین آزادیخواه، دینداری اسلامی بدون رهبری توحیدی - اجتهادی امکان پذیر نیست. به مطلب «اصــول دیـنـدارى اســلامی» مراجعه شود. و باید مسلمین با تکیه بر رهبری توحیدی - اجتهادی «دینداری توحیدی» را جامۀ عمل پوشند. طبعا مسئلۀ اسلام اجتهادی، و رهبری توحیدی - اجتهادی در رابطه با آیات قرآن نیز صدق میکند، و در آنجــا نیز از اجتهــادات و ثمرات جدید و تولیدات ضروری بی نیاز نمی باشیم. و مصادر «قانونگذاری تــوحیدی» در سایۀ رهبری تــوحیدی - اجتهــادی، نزد موحدین آزادیخواه چنین است:

راه نجــــــــات جــــــــوامع بشرى

از نظر سماء راه و روشی که موجب آزادى و رشد و ترقی و نجات بشر از فقر عام و از استبداد وشرک وماديت میشود، وجود «چهار عامل اساسى» ذيل است: ١- قوانين آزاديبخش و رشد آفرين و عدالت گستر (انتخــــابى). ٢- مجريان ملتزم به قوانین و خدمت گذار مردم (صــــالح). ٣- رشد تدریجی و مرحله بندی شده در ابعاد مختلف فردى و اجتماعى (رشــــد متــوازن). ۴- اجتهاد راهگشا و متناسب و در زمان و مکان (اجتهـــاد مُستمِــر). پس جامعه اى که داراى قوانين انتخابى و مجريان صالح و رشد متوازن و اجتهاد مستمر است، بايد داراى آن رشد و تکاملى باشد که نسبت به سرنوشت خود، عقايد و فرهنگ خود، ثروت و اقتصاد خود، و سرزمين و مملکت خود، احساس مسئوليت نمايد، و در اين راستا «انتخاب گر بودن» و «التزام به انتخاب خود» يک ضرورت اساسى است. و اما اگر انتخاب گر بودن، نيازمند علم و آگاهى است (که بوسيلهٴ صحنه دارى و فعاليت سياسى و اجتماعى کسب ميشود)، التزام و پايبندى به انتخاب نيز نيازمند «اخلاق و انضباط است»، اخلاق و انضباطى که فرد و جامعه را به تعهدات و انتخاب هاى خود مُلتزم و پايبند گرداند، چه در مرحلهٴ پيروزى، چه درمرحلهٴ شکست، و چه در مراحل عادى و معمولى. اما افراد و جوامعى که براى انتخابهاى خود ارزش و بهايى قائل نيستند و در برابر آنها احساس مسئوليت نمیکنند، براى وجود و نفس خود ارزش و بهاء قائل نيستند و شخصيت و وجدان و عرضهٴ آن را ندارند که در برابر منتخبهاى خود احساس مسئوليت کرده و نسبت به سرنوشت شان حساس باشند. چنين کسانى موجودات پوکى هستند که نه اصولى دارند و نه اخلاقى و نه انسانيتى، و چنين موجوداتى هميشه برده وار خواهند زيست و خفت و حقارت و رذالت دائما همراه آنهاست. آری، بايد فرد و اجتماع درس بياموزند و عبرت بگیرند، و بجاى خسته شدن و انزوا گزيدن (به دليل تجربيات تلخ) لازم است تجربيات علمى و اخلاقى بيشترى کسب کنند، و مسیر رسيدن به اهداف تاريخى بشری را که عبارت از «آزادى و عدالت و امنیت» است و در سايهٴ استمرار و پيگيرى مبارزه حاصل میشود، ادامه دهند.

اجتهــــــــــــاد و ضــــــــــــرورت آن

قبل از هر چيز بايد گفت که اجتهاد عبارتست از رأى و قانونى که داراى منبع و مصدر است و با تکيه بر منابع و مصادرى گفته و نوشته میشود، به عبارت ديگر، اجتهاد صاحب منشاء و در راستاى حفظ و پیشبُرد و تطبيق منشاء است. حکمت اجتهاد، تفسير و تبيين مکتب و مشکل گشايى و آماده کردن «نصوص» براى تطبيق و عمل و اِجراست. و چون مصادر، کلى هستند و نيازمند تفسير و تبيين در زمان و مکان، بدون اجتهاد، تطبيق و اجراى آنها و استفادهٴ عملى از نصوص ممکن نيست، و در نتيجه مقاصدشان به نتيجه نمی رسد، اينست که «اجتهـــاد» ضرورت پيدا می کند. اما جهت اِجراء و تحقق اهداف و مقاصد توحيدى و رسيدن به آزاديهاى اساسى و عدالت فراگیر «انـواع اجتهـاد» وجود دارد، که هر يک از آنها در زمان و مکان و موقعيت خود پيش مى آيند، و بدون در نظر داشتن آنها و عدم ارزیابی اوضاع و احوالِ زمان و مکان و موقعیت اجرای آیات و قوانین توحیدی، امکان فهم و اجرای اسلام و قوانین توحیدی ممکن نمیشود، هم در امور موردى و ا نفرادى، و هم در امور عام و عمومى، و مهمترين این اجتهادات از اين قرار است:

١- اجتهاد تطبيقى

اجتهاد تطبيقى عبارتست از اجتهادى که براى تطبيق و اجراى «نصوص واضح و صريح» صورت مى گيرد، در زمان و مکان مناسب و در شرايط خودش. در اين اجتهاد، نصوص توحیدی، صريح و زنده اند و درست فهم شده اند، و جامعه نيز فهم صحیح و درستى از آنها دارند. و تنها چيزى که اجتهاد را در مورد آنها ضرورى می سازد، تشخیص زمينه ها و موقعیت اجراى آنهاست. اينست که با ظهور و تشخیص زمينه ها و موقعیت مناسب، تطبيق و اجرايشان يکسره و بدون مقدمه آغاز می گردد.

٢- اجتهاد ترجيحى

اجتهاد ترجيحى عبارتست از اجتهادى که براى تطبيق و اجراى «نصوص متعدد» و بر پايهٴ ضرورت و اولويت و زمينه دارى بعضى از نصــوص بر بعضى ديگــر و توجه به اصطلاحات زنــده صــورت ميگيرد. در اين اجتهاد، علاوه بر اصل بودن نصوص، شرايط اجراء، نصوص متعدد، بازنگرى کلمات و مفاهیم، ارائهٴ اصطلاحات مناسب، فرهنگ اجتماعى، و غيره، مـورد تـوجه قرار می گيرند، تا مقاصد منابع و مصادر و بکارگيرى «بجاى» آنها تحقق پذيرد، و فهم حى و زنده از مفاهيم و معانى منابع و مصادر محفوظ شود.

٣- اجتهاد ابتکارى

اجتهاد ابتکارى عبارتست از اجتهادى که در رابطه با امور جديد و خلاقيت ها و ابتکارات واقع می شود، و بنابر ضرورت ها و در جهت رشد و توسعهٴ ميدان انـــديشه و عملکرد تــوحيدى صــورت می گيرد. و ميدان خلاقيت ها و ابتکارات شامل امــورى است که تا «بحال» درک نشده و يا با تــوجه به «عدم ضرورت» و يا «عدم زمينه ها» بدان پرداخته نشده است.

۴- اجتهاد تجدیدی

اجتهاد تجدیدی عبارتست از اجتهادى که در رابطه با اجتهادات پيشين صورت مى گيرد، و يک نوع تجديد نظر و بازنگرى در اجتهادات قبلى محسوب میشود (اجتهاد در اجتهاد). اين اجتهــاد، محصول ضرورت تغييرات و نگرش مُجدّد به قوانين و مصوبات در ميدان زنــدگى و تغییر و تحولات و رشد آنست، و با توجه به تجربه و رشد گام به گام بشرى و تغيير و تحولات اجتماعى، ناگزير در «موقع خود» پيش می آيد.

همهٴ اين قضايا و تنوع اجتهادات، ناشى از حساسيت اجراء و تنوع وسيع اَعمال و تحــولات در زندگى است. و دراين ميان، زمان و مکان، شرايط و موقعيت ها، و اوضاع و احوال بشرى، در توضيح و اِجراى قوانين نقش زيادى بازی می کنند، و در صورت حذف «اجتهــاد»، اِجراء و اِعمال قوانين بسيار مضر و خطرناک ميشود. اينست که يکى از علل و عوامل اساسى وضعيت اسلام و مسلمين، که دچار چنين روزگار مصيبت بار و خطرناکى شده اند، ناشى از «حذف اجتهاد» از زندگی اسلامی و به تبع آن رکود و توقف همه جانبه است. و بهمين دليل، دين آزاديبخش و رشد آفرين و متحد کنندهٴ اسلام، به مذاهب شرک آميز، تعصب آفرين، راکد کننده، و تفرقه انداز مبدل شده است. (١٠)

آری، اصل پايه در وضع قوانين اينست که هر قانون و حکمى، متناسب با شرايط و و اوضاع و احوال پيش رو ارائه شود و حلال مشکلات گردد، و در صورتی که شرايط و اوضاع و احوال تغيير کرد، قوانين و احکام هم تغيير کنند و راه حل هاى نوين و متناسبى، با توجه به شرايط و موقعيتهاى جديد، ارائه گردند (اجتهاد مُستمِر). و گرنه قوانين و احکام، راکد کننده، مشکل آفرين، و ضد بشرى میشوند. و آيات ٣٨ و ٣۹ از سورۀ رعد می فرماید: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ (١١) سند گوياى اين اصل توحيدى و بيانگر تغيير و تکامل و اجتهاد است.

(١٠) ديندارى آخوندى، نمونهٴ يک ديندارى غير اجتهادى و راکد و مغلوق است، و به همين دليل، ارتجاعى (شرک آميز) و انزواطلب (عزلتگرا) است و توان حضور در صحنه هاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى را ندارد، و خلاصه یک دینداری غیر پاسخگوست. اما ديندارى اجتهادى و روشن انديشانه و مشکل گشا يک ديندارى قرآنى، واقع بينانه، روشنفکرانه، و فعال است و «منهـج توحيــد» ميباشد. همچنين ديندارى اجتهادى معتقد به حضور دين توحیدی اسلام در صحنه هاى مختلف سيــاسى و اجتمــاعى و اقتصــادى و فــرهنگى و غيره، و داعى بشر به همهٴ اين صحنه هاست، و از این جهت «عزمگـرا» میباشد. و اين دو نکتهٴ اساسى در اسلاميت اجتهادى، کمر ارتجاع و استبداد و استعمار را در هم شکسته است.

(١١) معنی آیه: «براى هر دوره و زمانى، کتاب و قانونى مقرر شده، و الله هر آنچه را بخواهد (دوره و زمانش سپرى شود) محو و زايل میکند و هر آنچه را بخواهد (دوره و زمانش باقى باشد) تثبيت و استوار میسازد، و اُمّ الکتب (کتاب مادر) و مصدر کُتُب و قوانين نزد الله می باشد».

مصادر اجتهاد، اهداف اجتهاد، و وظيفهٴ موحد آزاديخواه

مصـادر اجتهــادات سـازمان مُوَحِّدين آزاديخواه ايران (سمـاء)، قـرآن مُنزَل، قانونهاى علمى، سُنت مُسَلّم نبـوی، و عقل بشـرى هستند، و سمـاء با تکيه بر اين چهار مصدر، قوانين خود را تدوين و اهداف توحيدى و آزاديخواهانه را ترسيم می نمايد. قوانين و اجتهــادات سماء، که بر مبناى مصادر چهارگانهٴ فوق الذکر تهيه و تدوين می شوند، قبل از هر چيز بايد دو اصل قرآنى «تبيين نظــرى» و «تطبيق تدريجى» را مد نظر قرار دهند و در راستاى «تفهيم» و «تحقق» انديشه هاى توحيدى اسلام قرار داشته باشند. لازمهٴ حرکت رشد يابندهٴ سماء، تربيت اعضاى موحد و آزاديخواه، جهت تبيينات فکرى و سياسى و حضور در ميدانهاى نظرى و عملى و زندگى اجتماعى است، و «موحد آزاديخواه» موظف است که مفسر نظــرى وعملى اهــداف ومقاصد توحیدی و آزادیخواهانۀ سماء باشد و اين وظايف را در زمان و مکــان متحقق سازد. پس قوانين و اجتهادات سمــاء و عملکرد بيان کنندگان آن بايد در جهت رسيدن به آزادى، تــوحيد، و فداکارى باشد، و لازمهٴ رسيدن به اين اهداف، مبارزهٴ همه جانبه با «فقرعام» و موجدان اساسى آن يعنى استبداد و شرک و ماديت است (١٢). و خلاصۀ «مصادر چهارگانۀ سماء» از این قرار است:

(١) وحى تشريعى (ما اَنــزَل الله)، مجموعه اى از علم و قوانين و اوامر الله است، که توسط انسانهاى صادق و صالح و برگزيده (پيامبران) اخذ و دریافت گرديده و به بشريت اعـلام و ابلاغ شده است و پايهٴ جهان بينى و انسان بينى و تکاليف مؤمنان به نبوت توحيدى قرار می گيرد و به زندگى فردى و اجتماعى آنها شکل و جهت ميدهد و با تکيه بر «اصل اجتهـاد در زمان و مکان» به اجراء در مى آيد. اما بايد دانست که «وحى تشريعى نهايى و محفوظ» منحصر به قرآن منزل است، و دراين رابطه تنها بايد بر قرآن و آیات آن تکيه کرد و وحى تشريعى را تنها از آن اخذ و دریافت نمود، چرا که شرایع قبلی، هـم تحریف شده اند و هـم با توجه به محلی بودن و قومی بودنشان، مانند دین یهود، یا به دلیل یک بعـدی و عدم جامعیت آنها، مثل دین مسیح، و نیز بخاطر مرحله ای بودنشان، منسـوخ و به تاریخ بشری سپرده شده اند، و در حقیقت ادیان و شرایع قبل از رسالت توحیدی و جامع و نهایی محمد مصطفی، مقدماتی بوده اند، و در آن ایام و مراحل زمینۀ رسالتی به عمق و وسعت و شمولیت اسلام قرآن وجود نداشته است، اما با رسالت محمد مصطفی و نزول قرآن حکیم، کار نبوت و رسالت، کامل و نهایی گردید، و ازاین جهت نبوت توحیدی و رسالت رسولان نیز به پایان میرسد. إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ (سورۀ اِسراء – آيۀ ۹): «به تاکيد این قرآن، بشريت را به خط و راهى هدايت و رهبرى ميکند که استوارترين و مطمئن ترين راه و روش است».

(٢) وحى تکوينى (قانونهای علمی)، علم و قوانين و اوامر الله در جهان خلقت است و کل ابعاد هستى و خلقت را در بر مي گيرد، و شامل قوانين حـاکم بر جمـادات، نباتات، حيوانات، نسل انسان، و همچنين دربرگيرندهٴ قوهٴ درک وشناخت انسان است، و به عبارت قرآن، وحى تکوينى در کل آفاق و انفس (جاندار و بى جان) سارى و جارى است و داراى ويژگي هاى ذيل مي باشد: اولا موضوع علم و قوانين وحى تکوينى در رابطه با خلق و ايجاد و چگونگى قوام و دوام جهان هستى و نحوهٴ تغيير و تحولات آنست، و کشف اين علوم و قوانين، مايهٴ علم و معرفت و موضع متناسب بشرى در برابر اجزاى نظام خلقت و قوانين حاکم بر آن و بکارگيرى و راهنما قرار دادن آنهاست. ثانيا وحى تکوينى، بصورت مجموعه اى و جامع کشف نمى شود و در طى زمان و در ميدان رشد و تکامل فکرى و علمى و توسط دانشمندان متعدد، کشف و ثبت مي گردد. اما در همان حال، کشف هر قانونى به مثابهٴ ظهور يک معرفت تازه و مايهٴ گشوده شدن راه جديدى براى بشريت است. ثالثا بايد توجه داشت که کاشفـان وحى تکوينى برگزيده نيستند، و در نتيجه ميتوانند صادق و صالح باشند و امکان دارد نباشند. بنابراين، در اين رابطه بايد بيدار وآگاه و دقيق بود و از تجربيات گذشته درس آموخت. رابعا وحى تکوينى در پیوند با وحى تشريعى و موازين عقل بشرى بعمل در مي آيد و اجتهاد در زمان و مکان بر«اخذ و اجراى آن» حاکميت دارد، چرا که ازاين علوم نيز مثل ساير امور میتوان هم بجا و هم بيجا استفاده نمود. سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى، الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى، وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى (سورۀ أعلى – آيات ١ و ٢ و ٣): «منزه و پاک گردان نام خالق برترين خود را ، خالقى که خلقت را خلق کرد و آن را نظم و نظام و تعادل بخشيد، و خالقى که قوانين خلقت را معين کرد و آن را در مسير مشخصى قرار داد».

) سُنت مُسَلّم نبوی (بیان و عمل نبوی)، عبارتست از سنت دینی و اثبات شدهٴ محمد رسول الله (ص): الف - سنت: سنت عبارتست از گفتارها و عملکردها و تاييدات و انتقادات نبى اکرم و روش حرکت ايشان در دورۀ نبوت توحیدی، که همهٴ اينها بر اساس قرآن مبين، واقعيات پيش رو، عقل و مشورت، و در زمان و مکان مناسب صورت گرفته اند. ب - مُسَلم: مسلم يعنى اثبات شده بوسيلهٴ اسناد معتبر (قرآن مبين، کتب حديث، کتب تاريخ، کتيبه ها ، کشفيات، و غيره) و تاييد شدن محتواى اين اسنــاد به وسيلهٴ قرآن منزل، قانونهاى علمى، و عقل بشرى. لازم به ذکر است که رسول اسلام دارای دو وظیفۀ اساسی بوده است: یکی ابلاغ مبین و امینانه، و دیگری اِعمال و اجرای وحی منزل و الگو شدن برای مسلمین، و به تبعیت از این دو اصل قرآنی، که رسول اسلام آنها را به عمل در آورده است، هر مسلمانی نیز مــوظف به عملی ســاختن این دو اصــل اســاسی است. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُــولِ اللَّهِ أُسْــوَةٌ حَسَنَةٌ (سورۀ احزاب – آيۀ ٢١): «به درستى در روش و عملکرد رسول الله اُسوه و نمونهٴ عالى براى روش و عملکرد شما نهفته است».

(۴) عقل بشرى (شاخِص و مُشَخِص)، اين بزرگترين هديهٴ الله به بشريت، وسيلهٴ شناخت بشر و عامل برگزيده شدن بشر و دليل مخاطب بودن اوست، و با سلب عقل از انسان و يا ناديده گرفتن آن و يا سرکوب آن، انسانيت انسان زير سؤال مى رود. عقل بشرى، راهنماى زندگى بشرى است، و انسان بوسيلهٴ همين عقل، وحى تشریعی و تکـوینی را فهـم و دريافت نموده و تفهيم و ابلاغ می کند، و آن را در زمـان و مکـان، اِعمـال و اجـراء می نمايد. و همین است که وحی تشریعی الله فقط برای بنی آدم آمده است، چرا که انسان ها بوسیلۀ عقلی که الله به آنها بخشیده میتوانند وحی را فهم و دریافت کنند و آن را با توجه به عقل و تشخیص خود در زندگی و حیات زمینی بکار بندند. و عقل بشرى، شامل عقل تاريخى و عقل کنونى و آينده نگرى اوست وهمهٴ افکار ونظريات وتصورات انسانها را در بر میگيرد. كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (سورۀ روم – آيۀ ٢٨)، وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (سورۀ يونس – آيۀ ۱۰۰): «اينچنين آيات و قوانين خود را براى اهل عقل و خرد تشريح میکنيم، و الله براى کساني که اهل عقل و خرد نیستند رجس و پليدى قرار داده است».

 

سازمـان مـوحدین آزادیخـواه ایـران

۲۴ رمضان ۱۴۳۱ - ۱۲ شهریور ۱۳۸۹