|
بسم اللّه الرحمن الرحيم
دمکراسی و دولت اسلامی نزد موحدین آزادیخواه
جواب سام قندچی - با تشکر از آقای سام قندچی،
جواب بعضی از نقد و نکاتِ ایشان در مطلبِ ارائه
شده (تسلیم در برابر پادشاهی دمکرات و
سکولار پهلوی؟!)
مندرج می باشد، و از جمله در توضیح «دمکراسی های پسوند دار!» چنین آمده
است:
«دمکراسی و حکومت مردمی، وجهۀ عام و فراگیر دارد و همۀ مکاتب و جهات و
گرایشات را در بر می گیرد، و اما زمانی که دمکراسی را مقید سازیم و الفاظ و
اصطلاحات معینی را دنبالش قرار دهیم، آنگاه دمکراسی
و مُحتوای آن از کار می افتد و توخالی میشود، مثلِ: دمکراسی اسلامی،
دمکراسی کمونیستی، دمکراسی سکولار، دمکراسی قومی و....... و بدیهی است که
دمکراسی سکولار (یا سکولاریستی) بیشتر برای جهان اسلام طرح می شود و هدف آن «برکناری
و حذف اسلام و مسلمین» است،
و سکولاریسم غربی - استعماری در ذات خود اسلام ستیز و در عداوت با اسلام و
مسلمین است. و گرنه حتی بیشتر نظامهای سیاسی غرب صلیبی هستند و پرچم شان با
نقش و نماد صلیب منقوش و عَلَم گشته است». طبعا قضیۀ «جمهوری دمکرات یا دمکراتیک» نیز که آقای قندچی آن را مورد پرسش قرار داده اند وضع مشابه دارد، بدین ترتیب که: اصلا «جمهـوری یا نظام جمهوری» یعنی مردمسالاری (و به اصطلاح غربی دمکراسی)، زیرا جمهور یعنی همۀ مردم، و جمهوری یعنی نظامی که از آن عامۀ مردم و منسوب به آنها و انتخابی است. و طبعا نظام جمهوری در مقابل پادشاهی و حاکمیت بلا انتخاب اقشاری خاص عَلَم و طرح شده است (بگذریم از اینکه در ایران ما و آنهم برای آینده! پادشاهی دمکرات و سکولار! تازه دارد طرح و پیشنهاد و بازارش را گرم می کنند). اما مسئلۀ «جمهوری دمکرات - دمکراتیک» بعدا و طی بحث و مناقشه روی ماهیت جمهوریهای غربی پدید آمده و جهت تأکید بر حاکمیت مردم و حفظ مُحتوای «نظام جمهوری» قید و ظاهر شده است. لکن کار بدینجا ختم نشد؛ و همانطور که میدانیم در دورۀ کمونیستی هم لفظ خلق (بنابر ماهیت بُرژوایی و طبقاتی دمکراسی) بر جمهوری دمکرات افزوده شد؛ و بدین صورت «جمهوری دمکراتیک خلق» متولد گردید. همان جمهوری دمکراتیک خلقی که ماهیتش را در نظامهای استبدادی - کمونیستی مشاهده کردیم؛ و حتی خط و منهج کمونیستی - مارکسیستی را هم (با خوب و بدش) با خود برد و ساقط نمود. هر چند باید دانست که دمکراسیِ سکولار با «جمهوری دمکرات» و «جمهوری دمکراتِ خلق» لفظا و ماهیتا تفاوت دارد، زیرا چه جمهوری دمکرات و چه جمهوریِ دمکراتِ خلق (صرف نظر از سابقۀ آنها) صرفا وجهۀ سیاسی - مردمی دارند، لکن دمکراسی سکولار (بنابر مُحتوای سکولاریسم) از این حدود تجاوز و نظام سیاسی را عقیدتی و به قول غربیان ایدئولوژیک می نماید و آن را در خدمت الحاد و دَهریت قرار می دهد.
اما اصطلاحات اسلامی:
در رابطه با اصطلاحات اسلامی (و نیز همۀ اصطلاحات
رایج) باید دقت کافی به خرج
داد و آنها را دقیقا و در جای خودش استعمال نمود، و گرنه اوضاع مُلتبس و
بهم می ریزد. برای مثال موحدین آزادیخواه نگفته اند سکولارها «کافر»
هستند؟! ممکن است سکولارهای کافر وجود داشته باشند (که آنهم ملزوماتی دارد
و وصول دین توحید و بلاغ مبین و انکار آن یکی از آنهاست).
اما باید تأکید نمود که
اصطلاح «کافر» شامل هر کسی
و مشخصا هر بی دینی نمی شود، ولو اینکه کسی تصور نماید که
او کافر است؟! و جالب اینکه
بسیارند آنهایی که خود را کافر پنداشته اند؛
لکن
بیشتر انتقاداتشان نسبت به دین و مذهب بیانگر
«مواضع تـوحیدی - اسلامی» بوده است (چه در آنچه مخالفش بوده
اند و چه در آنچه
مطالبه کرده اند). بنابر این، کافر بودن ملزوماتی دارد، و
وصول دین توحید و بلاغ مبین و بدنبالش «انکار خصمانۀ آن» جزو مبادی کُفر و کافِری
بحساب می آید.
طبعا مسئلۀ بی دینی و اِلحاد امر دیگری است و با انکار
خصمانۀ دین (کُفر) تفاوت
می کند. و بر عکس تصورات سنتی - عرفی،
در تفکر توحیدی اسلام، بی دینی و اِلحاد موجب قلع و قمع نمی شود؛ و از نظر
موحدین آزادیخواه (و بنابر نصوص قرآنی) هر کسی که بخواهد می تواند بی دین و
ملحد باشد؛ و حتی در مخالفتش با دین اسلام صراحت داشته باشد.
در این رابطه
بدین مطلب مختصر مراجعه شود:
«مسئلۀ ضدیت با کمونیسم و اصطلاح کافِر».
اکنون توضیحاتی پیرامون سؤال ایشان، که بدین قرار است:
«حال،
سؤال اين است که آيا "سازمان موحدين آزاديخواه ايران" خود معتقد به دولتی
اسلامی است يا نه؟ ظاهراً گروه سماء مخالف جمهوری اسلامی است اما نمی گويد
دولت مورد نظر اين گروه نيز اسلامی است يا نه؟ اگر که دولت ايده آل
آن اسلامی است در آن صورت برای غيرمسلمانان تبعيض قائل شده است که اين خود
نفی دموکراسی است».
در این رابطه باید گفت: در وضع اجتماعی - سیاسی
و پر خفقان
موجود،
و قبل از طی شدن مراحلی از رشد فکری و
فرهنگی
(که
در سایۀ آزادیهای اساسی
امکان پذیر می شود)، نه حکومت اسلامی،
نه اقتصاد اسلامی، نه فرهنگ اسلامی، نه قضاوت اسلامی و...... قابل طرح و
تحقق نیستند، و ماقبل این تحولات و تغییر فهم و فرهنگ سنتی - مذهبی (و ظهور
فهم و فرهنگ توحیدی)، تنها آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی قابل طرح و تحقق
می باشد. لکن
با طی رشد
اجتماعی - سیاسی و
وصول به فهم و فرهنگ توحیدی (که حاصل آزادی و انتخابات
است)، نظم و نظام و حاکمیت اسلامی هدف نهایی سماء است. به عبارت دیگر، از
نظر موحدین آزادیخواه، حاکمیت توحیدی - اسلامی در مسیر رشد بشری (رشد
فراگیر و از جمله رشد اخلاقی) قرار دارد و مایۀ نجات بشریت در دنیا و آخرت
است، و «نظام توحیدیِ منتخب»
مطلوب موحدین آزادیخواه است، و این قضیه در مرامنامۀ سماء (بخش
افکار و عقاید سیاسی - اصل هفدهم) چنین
بیان شده است:
«نظام توحيدى (خلافت مردمى) تنها
در سایۀ آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگی، اقتصادى) و طى شدن مراحلى
از رشد و تکامل فکرى، سياسى، اقتصادى، و اخلاقیِ فرد و اجتماع، و با عبور از
فرقه گری و وصول به اسلام اجتهادی، ممکن و ميسر می شود، اما قبل از وجود
اين زمينه ها و شرايط، استقرار نظام توحيدى، عليرغم اسم و رسم و ظواهر،
وجود خارجى نخواهد داشت و وحى عام توحيدى متحقق نخواهد شد، و در صورت
برپایی و ایجاد آن، کارش یا به سازش و تنازلات و یا به استبداد و سرکوبگری
کشیده می شود».
اما
در مرحلۀ کنونی (که در موارد بسیاری مواضع بی دینان اسلامی تر از مواضع
کسان و جریاناتی است که مایۀ تخریب اذهان نسبت به اسلام و اسلامیت هستند)
حرف زدن از این امورِ متعالی، نه تنها در محل خودش
نیست، بلکه
«نوعی اسلام ستیزی» و همچنین مردم فریبی
صریح به حساب می آید؛ زیرا به نام اسلام (و با سوء استفاده از مشاعر
مردم سنتی - مذهبی) اوهام و اعراف
نالایقی
عَلَم گردیده و در لفافۀ آن نظام
استبدادی تحمیل می شود. آنگاه، اگر منظور از دولت اسلامی عبارت از محصور
کردن نظام مملکتی در امور و حقوقِ به اصطلاح مسلمین و نادیده گرفتن غیر
آنهاست (امری که ناممکن بوده و در یک اجتماع، پایمال شدن بخشی به مثابۀ
پایمال شدن همۀ بخشهاست) سماء مخالف آنست، و چنین دولتی نظام تبعیض و
استبداد است نه اسلامی، و در تضاد با عدالت توحیدی و آیات قرآنی است.
بنابر
این، آنچه برای سماء در اولویت بوده و اصل و اساس می باشد، همانا
آزادی و انتخاب بشری است و همه چیز باید دنبالۀ آن قرار گیرد.
بلی؛ دولت
تبعیض حتما استبدادی و قبل از هر چیز در تضاد با دین توحید و در تضاد با
حقوق بشر و آزادیهای دینی و عقیدتی است:
وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ
كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ
مُؤْمِنِينَ (یونُس - ۹۹): «ای محمد، اگر
خالقت اراده می کرد {و تقدیر او اقتضاء داشت} همۀ آنهايی که روى زمين هستند
ايمان مى آوردند {لکن ارادۀ خالق روی آزادى بشر و توان انتخاب او قرار
گرفته است)، حال آيا شما {بر خلاف ارادۀ خالقت!} مردم را وادار می کنی
{اصرار می ورزی} که ايمان بياورند؟!».
قابل ذکر است که موحدین آزادیخواه در بهار عربی روی همین مبنا از قانون
اساسی مصر (مبنی بر اسلامی و مذهبی کردن دولت مصر) انتقاد کردند:
«انتقاد
از قانون اساسی مصر: قانون توافقی راهگشاست».
و سماء بعد از نظام ولایت مطلقه (نظام استبداد و شرک و مادیت) خواستار
جمهوری متحدۀ مردمی است، که نوع خودی
از
نظام فدرالی است (همانطور که در مرامنامۀ سماء نیز
تبیین
شده است).
بنابر این،
از نظر
موحدین آزادیخواه دو امر
را
باید
از یکدیگر
جدا و تفکیک نمود: یکی دین
و عقیده (توحیدی و غیر توحیدی)، و دیگری مردم
و افراد بشری.
و
این دو
امر
زمانی
بهم می
رسند و وضعیت فردی و خانوادگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و.....
را سر و سامان می بخشند که «آزادی
و انتخاب» وجود داشته باشد؛
و مشخصا در
دین توحیدی اسلام
اراده و آزادیِ
انتخاب اصل و اساس
می باشد:
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (انسان
-
٣):
«ما انسان
را هدايت و راهنمايى کرديم و راه توحيد و اسلاميت
را
به او نشان
داديم،
و
آنگاه اين اوست که میتواند شکرگذار و ايماندار گردد و يا راه
انکار و کافرى در پيش گيرد».
و
طبعا بدون اراده و آزادی انتخاب، نه
شکر و
ایمانی وجود دارد و نه
شکر و
ایمانِ زورکی قابل قبول است. این راهِ زندگی مسالمت آمیز است؛ در غیر
این
صورت، هرچه هست زور و استبداد است و
اسم
و عنوانش هرچه باشد فرقی
نمی کند.
آری،
همه نیازمند
آزادی هستیم: «آزادی بیان، آزادی انتخاب»، و نباید نظام استبدادی باز تولید
شود، و این اصل
و اساس و مادر همۀ مسائل
است.
در نتیجه،
راه
چاره در تجمع
و تفاهم
روی آزادی و قوانین توافقی است، و در
این راستا موحدین آزادیخواه معتقد به حضور همۀ اطراف و مخالف حذف و اِقصاء
هستند.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران
۲۳ جمادی الثانی ۱۴۳۴ - ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲
|