بِسْمِ اللَّه وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

ناسخ و منسوخ؛ قاعدۀ تعامل با حقایق متغیِّر

روی قضیۀ ناسخ و منسوخ (ترک و تبدیل موضوعاتِ گذرا و سپری شونده) بحثها و مناقشاتِ دامنه دار و اختلاف برانگیزی صورت گرفته است، بحثها و مناقشاتی که متأسفانه برای اسلامیت و مسلمانی بسیار کم نتیجه بخش و کمتر مشکل گشا بوده است؛ زیرا در این راستا اکثرا مجهولات را دامن زده و اختلافات را عمیق تر کرده اند. و موضوعاتی مثل اینکه کدام آیه ناسخ و کدام منسوخ هست یا نیست؟! و یا اینکه این موضوع چقدر متوجه آیات قرآن یا محصور در رسالات قبلی است و..... نشان می دهد که این قضیه به شیوۀ درست و توحیدی مطرح نشده است. و من جمله نیامده اند در سایۀ راهنمایی آیاتی همچون آیۀ ۳۸ و ۳۹ سورۀ رعد (لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ، يَمْحُوا ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ وَ يُثْبِتُ، وَ عِندَهُۥ أُمُّ ٱلْكِتَـٰبِ) حقیقت موضوع را بشکافند و آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و نحوۀ قانونگذاری توحیدی را از آن استخراج نمایند. و این بدین معناست که مُهتمّین به امر ناسخ و منسوخ توجه زیادی به مراحل قوانین و احکام توحیدی و تناسب زمانی - مکانیِ آنها نکرده اند، بلکه آیات قرآن را خیلی ساده انگارانه و خارج از حکمت و جایگاه آنها و مشخصا عدم در نظر گرفتن حقایق ثابت و متغیِّر! و حداکثر بنابر تفاسیر تاریخی (و همراه با بیانات متنوع و حتی احادیث محل مناقشه) اخذ و دریافت کرده اند. و این در حالیست که یک موضع توحیدی و واقع بینانه و حقجویانه و گشایندۀ مشاکل بشری، آیاتی را محور بحث و قانونگذاری خود قرار می دهد که بیانگر قواعد عامِ توحیدی و متوجه حقایق ثابت و متغیِّر هستند، که مثالش همین آیۀ مبناساز و بنیان آفرین است: «براى هر دوره و زمانى کتاب و قوانینی مقرر شده است، و در این راستا آنچه که اللّه و خالق یکتا بخواهد {دوره و زمان و فائده اش سپرى شود} محو و زائل می کند، و آنچه که ایشان بخواهد {دوره و زمان و فائده اش باقى باشد} تثبيت و استوار می سازد، و اوست أُمُّ الْكِتَابِ و مصدر کُتُب و قوانين». و اما در این راستا (که یک موضوع اساسی است) باید این قضیه هم مدنظر قرار داده شود که این مباحثات و مناقشاتِ پر اختلاف و دامنه دار توسط چه کسان و چه جهاتی و در چه دوره و زمانی و مشخصا در سایۀ چه نظام و حکومتی دامن زده می شوند؟! زیرا بسیاری از بحثها و مناقشاتی که واقع می شوند (خاصتا آنهایی که به بیراهه می روند)، یا دستهای پنهان استبدادیان در کار بوده و یا ضعف و غفلت مسلمین و عُلمای شان؛ کمااینکه دین فروشیِ رجال و رؤسای مذهبی در چنین موضوعاتِ نزاع آفرین و مشغول کننده و طاقت بَری! نقش آشکار و شرم آوری داشته است. بعد از این تبیینات مختصر، حال بعنوان موحدین آزادیخواه (و بنابر ضرورت) به توضیحاتِ روشنگری دربارۀ این موضوع می پردازیم:

قرآن حکیم در آیۀ ۱۰۶ سورۀ بقره صریحا اعلام می دارد که: مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (بقره - ۱۰۶): «ما هیچ آیه و قانونی را تبدیل یا ترک نمی کنیم، الا اینکه بهتر از آن یا همانند آن را جایگزین می سازیم؛ آیا نمی دانی که اللّه و خالق یکتا در رابطه با هر کاری بسیار قادر و تواناست». همانطور که می بینیم در این آیۀ مُبین آشکارا اعلام می شود که هیچ حکم و قانونی زائل یا ترک نمی شود، مگر اینکه بهتر از آن جانشین، و یا در میدان راهگشایی، مشابه احکام و قوانین منسوخه و متروکه باشد. چنین تصریح و تعاملی بیانگر واقع بینی توحیدی در میدانِ تغییر و تحولات زندگی و حرکت رشد یابنده و پاسخ به مقتضیات آن، و مشخصا بدیل و جانشین بهتر و مفیدتر برای آنچه وجود داشته و لایق تغییر و تکامل می باشد. و بدیهی می نماید که قانونگذاریِ توحیدی - اجتهادی و روش حرکت اهل توحید و آزادی عمیقا مُلهِم از چنین آیات و بیاناتی باشد، و مضامین و واقع بینی آنها را در زمانها و مکانهای مختلف بکار گیرد. بنابر این، ناسخ و منسوخ وَحیانی امری راهگشا و پر اهمیت و مستحق نگرشی عمیق و مسئولانه و توحیدی است، قضیه ای که باید از محدودۀ تصورات سنتی و روش تخریبی که نسبت بدان صورت گرفته خارج گردد و روی آن «یک اسلوب و منهج و نوعی تعامل با حقایق» بناء شود. از این جهت روی این مسئله تأکید می شود که قضیۀ ناسخ و منسوخ مختص رسالات سابق نیست؛ و در رسالت خاتم نیز موضوع به رفع شبهه سازی یهود و نصارا و میزان طاقت و توانِ صحابه و دیگر قضایای آن دوره محدود نمی گردد، بلکه اثر و الهامبخشی آن (به مثابۀ روش تعاملِ توحیدی با متغیِّرات) در زمانها و مکانهای مختلف و در همۀ تاریخ جاری و ساری می باشد. و طبعا ناسخ و منسوخ باید از این زاویه و بعنوان یک تعلیمات و راهنماییِ توحیدی مورد توجه قرار گیرد، و به تأکید بزرگترین تعلیم و راهنماییِ این قضیۀ مداومِ توحیدی، همانا نحوۀ تعاملِ خالق با مخلوقات و ملاحظۀ ثبات و تغییر آنها و اخذ این روشِ وحیانی توسط اهل توحید و آزادی و کلا امت اسلام و همۀ جوامع اسلامی است.

پس موضوع ناسخ و منسوخ (و رفتار متناسب با حقایق و پدیده های تحوُّل پذیر) یک حقیقت مسلم است و در تاریخ رسالاتِ توحیدی امری ثابت و عیان و ناشی از واقع بینی توحیدی نسبت به حقایق و پدیده های متغیِّر و دگرگون شونده و اهتمام به اوضاع و احوال بشری در زمانها و مکانهای مختلف می باشد. و خوب این موضوعی است که از طرفی، رسالات توحیدی و وحی ربانی آن را اعلام داشته اند، و از طرف دیگر تغیُّرات زمانی پدیده ها و ادوار تاریخی آن را اقتضاء و اجتناب ناپذیر می سازند. و این بدین معناست که ناسخ و منسوخ  ناشی از ارادۀ خالق و سُنن تاریخی و ماهیت مُتغیِّر حقایق و پدیده های روی زمین است. و در این رابطه آیۀ ۱۰۱ سورۀ نحل بسیار بلیغ و روشنگر می باشد: وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (نحل - ۱۰۱): «هر وقت که آیه و حکمی را در مکان آیه و حکم دیگری قرار دادیم، اللّه و خالق عالم بسیار خوب می داند که چه چیزی را نازل و مقرر می دارد، اما مُنکران گفتند که جز این نیست که تو مُفتری و ساخته چی هستی؛ و لکن اکثر آنها از درک این موضوع عاجز هستند». بلی، این آیۀ وحیانی موضوع بسیار عمیقی را بیان می دارد و تعامل هکذایی و چسبیدن به مواضع تاریخی را (بدون توجه به حکمت وضع شان) به نقد می کشد؛ خصلتی که از طرفی بیانگر عمق واقع بینی توحیدی و از طرف دیگر مُبیَّنِ تعامل تاریخ زدگان و سطحی نگری عوام الناس و عدم وصول بیشتر مردم به حکمت احکام می باشد. همچنین این بیان وحیانی و روشنگری بنیان گذار نشان می دهد که رشد و تکامل تدریجی در میان عموم انسانها بسیار به زحمت واقع می شود (و طبعا بت پرستی و مطلق نمودن احکام تاریخی نیز از همینجا نشأت می گیرد)؛ بنحوی که متأسفانه حالا نیز این واقعیت به چشم می خورد و معظم افراد و جوامع روی زمین به رشد عقلی و علمی و اخلاقیِ مقبول دست نیافته و گرفتار اَعراف و نفسانیات و امواج زمانه هستند. لکن بهترین جواب شُبهه سازان و کسانی که توان درک و دریافت موضوع ناسخ و منسوخ را ندارند (و احکام تاریخی را بدون توجه به حکمت وضع آنها و تبدیل موضوع شان مطلق و ابدی می سازند و خارج از دایرۀ خودشان بکار می گیرند) همان آیۀ کلیدی ۱۰۶ از سورۀ بقره است که فوقا ذکر گردید و به صراحت اعلام می دارد که: مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (بقره - ۱۰۶): «ما هیچ آیه و قانونی را تبدیل یا ترک نمی کنیم، الا اینکه بهتر از آن یا همانند آن را جایگزین می سازیم؛ آیا نمی دانی که اللّه و خالق یکتا در رابطه با هر کاری بسیار قادر و تواناست». لکن متأسفانه این آیۀ عظیم هم! بجای درک و دریافتش و مُلهِم شدن از روش خالق یکتا (در رابطه با حکمت اَحکام و تناسب آنها با حقایق ثابت و متغیر و بدیل بهتر)، برای تخریب و تنازع استخدام گشت؛ و در نتیجه آنچه باید موجب هدایت و عقلانیت بشر گردد و امت اسلام را به رشد و ترقی برساند از آن استنباط و استخراج نگردید.

حال به دو نمونۀ محکم و مشخص از ناسخ و منسوخِ نازل شده (در قرآن) می پردازیم و نکاتی را در رابطه با حکمت آنها و روش وَحیانی نسبت به حقایق متغیِّر یادآور می شویم: نمونۀ اول (نحوۀ مقاومت مسلمین در برابر دشمنان حربی): آیۀ مَنسوخ: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ، إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ، وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ (انفال -۶۵): «ای پیامبر؛ مؤمنان را به قتال و میدان داری تحریض و تشویق کُن، بدین ترتیب که ۲۰ مسلمان صبور باید ۲۰۰ کافر و مشرک و ۱۰۰ مسلمان باید ۱۰۰۰ کافر و مشرک را مغلوب نماید، چرا که آنها جمعی نفهم و نادان هستند». آیۀ ناسِخ: الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال -  ۶۶): «اما حال اللّه و خالق یکتا این حکم را تخفیف داده {و بعد از ثبوت ضعف و پر مشقت بودن تکلیف} کافی است که ۱۰۰ مسلمان صبور بر ۲۰۰ کافر و مشرک و ۱۰۰۰ مسلمان صبور بر ۲۰۰۰ کافر و مشرک به اذن اللّه غلبه کند، و به تأکید اللّه و خالق یکتا با اهل صبر و مقاومت است». و این یعنی مقاومت یک مسلمان در برابر دو کافر حربی (که جایگزین مقاومت یک مسلمان در برابر ده کافر حربی شده است). بدیهی است که امروزه نحوۀ جنگ و حروب و وسایل آنها عمیقا و بصورت وسیعی تغییر کرده است، بنحوی که حالا دو کافر (و غیر کافر) که هیچ! بلکه حتی یک فرد مهاجم که مجهز به سلاحهای جدید باشد (اعم از هواپیما و تانک و توپ و مسلسل و.....) با اسب و تیر و شمشیر مقاومت ناپذیر می گردد. و همین است که در دورۀ مُعاصر بیشتر مبارزات مسلحانه در جوامع اسلامی (بنابر عدم توازنِ وسایل جنگی) به روش نامنظم صورت گرفته است. البته باید توجه داشت که «ناسخ و منسوخِ وحیانی» محصور در مواردی است که در قرآن و آیات بیِّنۀ آن ذکر گردیده و روی آنها تصریح شده است، نه اینکه کسانی بیایند و بنابر امیال و مصالح شخصی و یا اَهوای حُکام استبدادی و یا ملاحظۀ اعراف اجتماعی (همانند ادوار ماضیه) بگویند فلان آیه ناسخ و فلان آیه منسوخ است؛ مثل آرای سخیفی که ناسخ و منسوخ  را حتی از دایرۀ قرآن خارج نموده و چیزهایی را مطرح می کنند که اساسا در قرآن وجود ندارد (مثل قضیۀ رَجم که می گویند تلاوتش منسوخ و حکمش باقی است!!!)، و از این قبیل آرای فاسده ای که مسئلۀ ناسخ و منسوخِ وحیانی را نیز مُشوَّش کرده و اهل اسلامیت و مسلمانی را نیز دچار اختلاف و سرگردانی نموده اند.

نمونۀ دوم (مربوط به شب زنده داری و قرآن خوانی رسول و صحابه): آیۀ منسوخ و ناسخ آن: إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (مُزَّمِّل۲۰): «همانا که خالقت می داند که شما و بعضی از اصحاب و یارانت نزدیک به دو سومِ شب یا نصف آن و یا یک سوم آن {جهت عبادات و قرآن خوانی} بیدار می مانید؛ و لکن خالق یکتا ساعات شب و روز را در نظر می گیرد و می داند که از عهدۀ این کار بر نمی آیید، و حال او بازگشت تان را می پذیرد. و بعد از آن در حد امکان قرآن را قرائت و مطالعه نمایید، چرا که اللّه می داند که کسانی از شما ممکن است مریض شوند و کسان دیگری سفر می کنند و رزق و روزی خالق یکتا را می جویند و بعضی هم به قتال و جهاد مسلحانه می پردازند، پس در حد امکان قرآن خوانی نمایید و بعدا نماز اقامه نموده و زکات بپردازید و بخاطر خالق یکتا قرض الحسَنه {قرض بلا عوض} بدهید. و {بدانید} آنچه از خیر و خوبی تقدیم می دارید پاداش همه را نزد خالق یکتا می یابید، بنحو بهتر و پاداش بزرگتر. پس از خالق یکتا طلب استغفار و بخشش کنید، همانا که او بسیار بخشنده و پر ترحُّم است». و لكن عكسِ اين آیۀ جامع و روِش آفرین (و همچنین بجای تکامل و ترقی و اخذ نظام تقسیم کار از چنین آیات راهگشایی) اسلامیتِ مسلمينْ امروزه در عباداتی خلاصه شده که چندان روی تأثیر و اثرگذاری آنها نمی توان حساب کرد؛ و طبعا این یعنی انحطاط و پس رفتن! و همین است که چاره ای جز تغییر و تحولاتِ عمیق در اسلامیت و مسلمانی و در فرهنگ و اخلاق مسلمین وجود ندارد. لازم به ذکر است که این آیه (مُزَّمِّل۲۰) در نسخ و اِلغای آیات اوّلِ همین سورۀ مبارکه نازل شده است، آیات نسخ شده ای که نص آنها بدین قرار است: يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ، قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا، نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا، أَوْ زِدْ عَلَيْهِ (مُزَّمِّل - ۱ تا ۳): «ای صاحب نُبُّوَّت و رِسالت، شب بیداری کن مگر اندکی، نصف آن یا کمتر از آن و یا بر آن بیَفزا». اینست راه و روش توحیدی (و به تبع آن روش موحدین آزادیخواه)، که در برابر حقایق متغیِّر و متحوِّل زندگی، هر زمان و در تناسب با اوضاع زنده و پیش رو، موضع راهگشایانه اتخاذ می کند. در این رابطه و جهت روشنی بیشترِ موضوع می توان به مَبحثِ اساسی و پر اهمیتِ: «وحیِ مُنزَل و حقایق ثابت و متغیِّر» مراجعه شود.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱۸ جُمادی الثّانی ۱۴۴۳ - ۱ بهمن ۱۴۰۰