بِسْمِ اللَّه وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

دربارۀ اهل بَیت: تعیین سرنوشت نه کسب امتیاز

اصطلاح «اهل بَیت» سه بار در قرآن ذکر شده است: یک بار در سورۀ هود (آیۀ ۷۳)، یک بار در سورۀ قَصص (آیۀ ۱۲)، و یک بار نیز در سورۀ احزاب (آیۀ ۳۳). این اصطلاح (اهل بیت)، که اولی در رابطه با خانوادۀ ابراهیم، و دومی در رابطه با خانوادۀ موسی، و سومی در رابطه با خانوادۀ محمد می باشد، بصورت واضح (و در همۀ موارد) به معنای افراد و اعضای خانواده استعمال شده است (هر چند در مورد خانوادۀ پیامبر اسلام مشخصا ازواج و همسران ایشان مخاطب واقع شده اند). و این کلیتِ آن چیزی است که «اهل جادو جنبل و منکرین واقعیاتِ مُبیِّن» آن را از محدوۀ خود خارج نموده و به سویی برده اند که اهداف و اَهوایشان اقتضاء می کرده است. در این بررسی مختصر، قصد ما  تبیین وضعیت و مصادیق اهل بیتِ رسول و بیان حقایقی است که قرآن روی آنها صراحت به خرج داده است، و بدین خاطر در اینجا تنها آیاتی را ذکر می کنیم که مختص خانواده و اهل و عیال ایشان می باشد، و متن  آیات وارده را به عرض می رسانیم.

 قرآن مُنزَل (در سورۀ احزاب) ۷ آیه را به موضوع اهل بیت پیامبر اختصاص داده و از آیۀ ۲۸ تا آیۀ ۳۴ به مسائل عقیدتی و اخلاقی خانوادۀ پیامبر و موازین تعامل همسرانش با مردم و حدود و ثغوری که برای آنها ضروریست پرداخته است، و الحق این آیات را می توان «نمونۀ توازن توحیدی و عدالت اسلامی» و سند مُبین مساوات بشری در برابر معیارهای وحیانی تلقی کرده و مرحله ای عالی از انضباط و التزام محمد مصطفی در دینداری اسلامی بحساب آورد. زیرا قرآن مُنیر بدون ملاحظۀ رسول و همسرانش، اوضاع آنها را به میدان مبارزۀ توحیدی و آزادیخواهانه کشانده و خانوادۀ نبیِّ اسلام و سرنوشت همسرانش را به صراحت به نقد و بررسی کشیده و راه درست و توحیدی را به آنها نشان داده است؛ تا جایی که در این آیات مسئلۀ طلاق و جدایی آنها از رسول اسلام و با ادبیاتِ انذاری (مُخیَّرسازی) مطرح گردیده و بنحو صریحی آنها را در یک دو راهۀ سرنوشت ساز و مبنی بر: «یا دینداری توحیدی یا تسویه حساب و جدایی» قرار داده است. نه اینکه ضعفهای خانوادۀ نبوی را پنهان کرده باشد و یا برایشان امتیازات جاهلانه ای قائل شده باشد. اینست که باید بر اینهمه صداقت و التزام و اینهمه صراحت و تساوی طلبیِ توحیدی، سلام و درود فرستاد؛ و حق است که این روش و منهج توحیدی - وحیانی سرمشق و اسوۀ بشریت قرار گیرد.

لکن قبل از ورود به متن آیات باید عرض شود که خلاصۀ مسائل مطروحه در این آیاتِ هفت گانه (از سورۀ احزاب)، عبارتست از «آزادیِ صریح ازواج و همسران پیامبر اسلام» در انتخاب راه و روش زندگی و بر اینکه: اگر در خط توحید باشند باید «انضباط و التزام» داشته باشند؛ در غیر این صورت می توانند از پیامبر اسلام جدا شوند. بعد از این اصل اساسی، قرآن حکیم به ازواج و همسران رسول اسلام (محمد ص) یاد آور می شود که: شما در جایگاه حساسی واقع شده اید؛ و عملکرد خوب و بد شما به علت مکان و موقعیتی که دارید، با عملکرد خوب و بد دیگران متفاوت می باشد. اینست که باید در برابر عملکرد و رفتارهای خودتان و در نحوۀ تعامل با مردم بسیار ملتزم و مسئولیت شناس باشید؛ و نباید فراموش کنید که شما همسران رسول و حرم ایشان و مادران مؤمنان بحساب می آیید. و مشخصا آیۀ ماقبل آخر این موضوع عقیدتی و اخلاقی به قصد و هدفِ خالق یکتا نسبت به تبیین این حدود و ثغور اختصاص یافته است، که عبارتست از: «پاک و تمیز نگه داشتن خانوادۀ پیامبر اسلام و مراعات تقوی و  انضباط دینی توسط آنها»، همان اصلی که در اواخر بسیاری از موضوعات قرآنی و در خطاب به اهل ایمان و اسلام روی آن تأکید شده است. و خاصتا در همۀ این موارد خطاب به آنها توصيه گردیده که: هدف اللّه و خالق یکتا از تعیین حدود و ثغور توحيدی (و مرزبندی برای مسلمین)، نه ایجاد مُضایقه و تنگ نمودن میدان زندگی، بلکه هدف واقعی همانا «مُراعات صلاح و الزامات زندگی» است. و آنگاه در آخر اين آیاتِ هفتگانۀ سورۀ احزاب (که بسیار راهنما و روشنگر هستند)، به مکان و موقعيت این ازواج و همسران (بیت نُبُوَّت و محل نزول وحی) و زمینۀ استفاده از این موقعیت خاص و توحیدی پرداخته شده و به آنها توصیه می شود که از این فرصت خاص (محیط و مکان نبوی) بهره گیرند. و اما متن آیاتِ اصلاح گرانۀ اهل بیتِ رسول در سورۀ احزاب بدین قرار است:

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا (۲۸) وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآَخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا (۲۹) يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (۳۰) وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا (۳۱) يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا (۳۲) وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآَتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (۳۳) وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (۳۴): «ای پیامبر؛ به ازواج و همسرانت بگو اگر صرفا در پی زندگی دنیوی و زیباییهای آن هستید {و آخرت را رها کرده اید}، پس بیایید که حقوق خودتان را تحویل دهم و به خیر و خوشی آزادتان گردانم {و از هم جدا شویم}. لکن اگر دنبال تدیُّن توحیدی و رهبری رسول و دار آخرت هستید {و در زندگی دنیوی محصور نشده اید}، پس به تأکید خالق یکتا برای زنان نیکوکارِ شما اجر و پاداشی عظیم مُهیّا کرده است. ای همسران پیامبر، هر کسی از شما که مرتکب فحشای غیر قابل انکاری شود عذابش {با توجه به همسری رسول} دو برابر افزایش خواهد یافت؛ و این کار بر خالق یکتا بسیار آسان است. اما اگر هر یک از شما مطیع اللّه و رسولش گردد و عملکرد صالحانه و درست داشته باشد، اجر او {بنابر مسئولیت سنگین تر} دو برابر خواهد شد و برایش رزق و روزی محترمانه ای مُهیّا شده است. ای همسران پیامبر {بنابر موقعیت خاصی که دارید} تقویٰ و مراقبۀ نفس شما مثل زنان دیگر نیست؛ پس با ناز و نرمش با دیگران صحبت و مکالمه نداشته باشید، زیرا {چنین تعاملی} بیماران جنسی را به طمع می اندازد؛ و بدین خاطر درست و محکم حرف بزنید {و تعامل نمایید}. در خانۀ خود بنشینید {بی خود خارج مشوید} و جسم خود را علَم نکنید، مانند علَم کردن جاهلیت قبلی {قبل از اسلام}، و بدنبالش نماز اقامه نمایید و زکات اموالتان را بپردازید، و از اللّه و رسولش اطاعت کنید. غیر از این نیست که خالق یکتا {بوسیلۀ این حدود و ثغور توحیدی} می خواهد رِجس و ناپاکی از دامن شما اهل بیت زدوده شود و پاک و تمیزتان گرداند، پاک و تمیز کردنی. پس آنچه در خانه های شما {غُرفه های ازواج} از آیاتِ قرآن و حکمت توحیدی بیان می شود به خاطر بسپارید، همانا که خالق یکتا بسیار پر لطف و خبردار است».

قابل توضیح است که طُهر و تَطهیر (بیرون آمدن از رجس و پلیدی) هدف نُبُوَّات توحیدی – وحیانی نسبت به همۀ بشریت است و برای تمام بنی آدم و کل جوامع بشری یک امر عام و فراگیر بحساب می آید، و بالبداهه وقتی آنهایی که (بنابر عدم تغییر و تحول) چنین استعداد و اقبالی پیدا نمی کنند، لاجَرَم در مرحلۀ «شرک و ناپاکی» باقی می مانند و از قافلۀ اهل توحید و تقویٰ عقب می افتند. در این باره در آیاتی از قرآن می خوانیم: إِذْ يُغَشِّيكُمُ ٱلنُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً لِّيُطَهِّرَكُم بِهِۦ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ ٱلشَّيْطَـٰنِ وَلِيَرْبِطَ عَلَىٰ قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ ٱلْأَقْدَامَ (اَنفال - ۱۱): «آنگاه که خالق یکتا {هنگامۀ جنگ بدر} خواب سبکی به مثابۀ احساس امنیت {از دشمن} نصیب تان می کند؛ و از آسمان آبی برای تطهیرتان نازل می کند، تا رجز و اضطراب شیطانی {و رفع دلهره از دشمن} را از شما بزداید و قلبهای تان را بهم مرتبط سازد و در سایۀ آن ثبات قدم بوجود آورد». کمااینکه در آیۀ دیگری از قرآن نسبت به اهل ایمان تصریح می گردد: در مسجدی که روی تقوی و ایمان توحیدی تأسیس شده کسانی رفت و آمد دارند که در پی تطهیر خویش از رجس و ناپاکی هستند: لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ، فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ (توبه - ۱۰۷ و ۱۰۸): «ای پیامبر مؤکدا آن مسجدی که از اول بر اساس تقوی و ایمانِ توحیدی بوجود آمده مُحق تر است، که در آن حضور یابی و نماز و دعا بجا آوری، زیرا در آنجا کسانی هستند که دوست دارند {از شرک و کفر و نفاق} پاک شوند، و خالق یکتا نیز پاک شدگان {و اهل توحید و یکتاپرستی} را دوست می دارد». و خلاصۀ کلامِ خالق یکتا اینست: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (بقره - ۲۲۲): «همانا که خالق یکتا بازگشت کنندگان و پاک شدگان را دوست می دارد». و این موضوعی است که مختص هیچ خانواده و قوم و قبیله ای نبوده و تمام بشریت و بنی آدم را شامل می گردد، و در هر زمان و مکانی ساری و جاری است.

خلاصه آیاتِ وحیانی قرآن دنبال پاک و تمیز کردنِ درون و برونِ «بنی آدم و نوع بشر» است و به هیچ قوم و قبیله و خانواده ای محدود نمی شود، و در آیات فوق الذکر هم نه تنها خبری از امتیاز و برتریِ اهل بیت نیست؛ بلکه بنابر تقصیرات و عدم التزام کافی (متناسب با مکان و موقع شان) مورد خطاب و عتاب قرار گرفته اند؛ و دعوت به «تعیین سرنوشت و ارتقای اخلاق  و تعالیِ نفس» گشته اند. لکن جهالت و خرافه بازی و قبیله گری و انتساب خویش به صاحبان موقعیت (جهت سوء استفاده) قضیه را بکلی وارونه کرده و این آیاتِ حق طلبانه و نافی تبعیض را به خدمت خویش در آورده اند. و خاصتا اهل تشیع صفوی و جعالان انتصاب الهی! به این تعالیم توحیدی رنگ خون پرستی و قبیله گری بخشیده و از محدودۀ پاکی و تمیزیِ عقیدتی و اخلاقی و رفتاری عبور داده اند؛ و از آن معصومیت امامان! و ماهیت فوق بشری این قبیله را استخراج کرده اند. اینست که در سایۀ جهالت و نادانیِ بشر و خباثت سودجویانِ سوء استفاده چی همه چیز غامض و مجهول می ماند؛ و بدیهی است در سایۀ چنین وضعیتی «از هر چیزی می توان سوء استفاده کرد». این در حالیست که اسلام (بنابر نصوص قرآن) دین حق و عدالت و دین تقویٰ و انضباط دینی است، نه دین حسَب و نسَب، نه دین مذکر و مؤنث، و نه دین چیزهای غیر اکتسابی و خارج از ارادۀ بشری. و بصورت قطعی، معیارهای توحیدی نافی این جهالت بازیها و سوء استفاده گریها بوده و در این میدانِ وحیانی «ماوَرای اختیار و عمل بشری» چیزی به رسمیت شناخته نمی شود.

باید دانست که امروزه دهها میلیون نفر در سراسر جوامعِ مشهور به اسلامی ادعا می کنند که اصل و نژادشان اهل بیت و از خانوادۀ پیامبر بوده! و سید و سادات نامیده می شوند؛ و عرفا و سُنتا نیز اولاد پیامبر بحساب می آیند. این در حالیست که آنها یک جمعیت فرا قومی هستند و از اقوام و جوامع متعددی نشأت می گیرند؛ و لازمۀ چنین چیزی (از نسل و ذُرّیۀ پیامبر اسلام بودن) اقتضاء می کند که «فرد یا خانواده ای» لااقل ریشۀ عربی داشته باشد! کاری که اثبات آن برای بسیاری از آنها خیلی دشوار است. بگذریم از اینکه پیامبر اسلام اولاد ذکوری از خود باقی نگذاشته است؛ و در فرهنگ سنتی نیز علی العموم دختران منشاء تداوم نسل قلمداد نمی شوند. الا اینکه معامله گرانِ بازار سیاه در مذاهب مختلفه (و من جمله تشیُّع صفوی) در اینجا نیز یک پل جعلی و استثنایی زده! و فرزندان علی بن ابی طالب را به فاطمه دختر پیامبر نسبت می دهند. و جالبتر اینکه بعد از فاطمه! دوباره (و انگار نه انگار!) منشاء نسل را به اولاد ذکور بر گشت داده! و خَمی هم به ابرو نمی آورند. از همۀ اینها که بگذریم اینکه چطور اینهمه خانواده و افراد خودشان را بعنوان نسل پیامبر جا زده! و بعد از «چهارده قرن و نیم» از وابستگی به خانوادۀ ایشان صحبت می کنند (و پذیرفته هم شده اند!) جای بحث و کنجکاوی زیادی دارد؛ هر چند در میدان «جهل و مجهولیت» همه چیز پیدا و یافت می شود.

این موضوعِ سنتی - اجتماعی، علیرغم اینکه امری بِدْعی و تبعیض آمیز و مُشرکانه بوده و ضد توحیدی است (و بعد از رسول و صحابه پدید آمده است)، لکن نزد فِرَق مختلفه و در فقهِ احکام سنتی - اسلامی نیز انعکاس پیدا کرده و رسمیت یافته است؛ تا جایی که این مضمونِ نژادپرستانه (در این دایرۀ تهوُّع آفرین) عمومیت پیدا کرده و جا افتاده است: «أن العرب أفضل جنس و أن قريشا أفضل العرب، وأن بني هاشم أفضل قريش، وأن رسول اللّه (صلى الله عليه وسلم) أفضل بني هاشم، فهو أفضل الخلق نفسا وأفضلهم نسبا». در عبارت مشابهی این نگرش نژادپرستانه و ضد توحیدی (و آنهم از یک موضع مذهبی - اسلامی!) اینطور بیان شده است: إن بني هاشم أفضلُ قريش، وقريشاً أفضلُ العرب، والعربُ أفضل بني آدم». و معنای این عبارات بیگانه و دور از تدیُّن توحیدی - اسلامی اینست: جنس عرب بهترین جنس بنی آدم است، قریش بهترین جنس عرب است، بنی هاشم بهترین جنس قریش است، و رسول خدا بهترین جنس بنی هاشم است، در نفس و نسَب. این در حالیست که در جامعۀ اسلامی صدر اسلام خبری از این خُزعبَلاتِ نژادپرستانه و خرافاتی وجود نداشته و سید و ساداتی هم در کار نبوده است. بلی، این برتری جویی و امتیازطلبی حاصل ادوار انحطاط است و پیامبر و صحابۀ ایشان از این قبیله گری و امتیازات غیر توحیدی خبری نداشته اند، کمااینکه بنابر نصوص وحیانیِ قرآن، خانواده و خویشانِ انبیاء (خارج از لیاقت و عملکرد صالحانه) هیچ فضل و امتیازی نداشته اند و مثل سایر مردم بوده اند، و اینهم آیاتی که در این رابطه بسیار روشنگر هستند: وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (بقره - ۱۲۴): «وقتی که ابراهیم توسط خالقش مورد امتحان قرار گرفت، همه چیز را با موفقیت طی نمود. بعد معبود یکتا {به او} گفت حال شما را امام و سرمشق مردم قرار می دهم؛ {ابراهیم} گفت در رابطه با نسل و اولادم چه می شود؟ معبود یکتا جواب داد عهد و وعدۀ من شامل ظالمان {نااهلان و ستمگران} نمی شود». بنابر این، از منظر توحیدی، ظالمان و ستمگران در «امامت و سرمشق شدن» جایی ندارند، ولو از نسل و اولاد انبیاء و رسولان باشند. وَنَادَىٰ نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ، قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ (هود - ٤٥ و ٤٦): «نوح {پیامبر} بسوی خالقش نِدا سر داد و گفت: ای خالقم، همانا که پسرم اهل و خانوادۀ من است، و به تأکید وعدۀ شما {مبنی بر نجات اهل و خانواده ام} بر حق و بجاست، و شما در {وعده هایت} قویترین حاکمان هستی. خالق یکتا {در جواب} گفت: ای نوح براستی که او {پسرت} اهل و خانوادۀ تو نیست، بلکه او موجودی ناپاک و نالایق است، و چیزی را طلب مکن که بدان علم و آگاهی نداری؛ و شما را بصورت مؤکد موعظه و نصیحت می کنم که نکند از جاهلان {و اهل هوا و عاطفۀ کور} باشی». مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَن يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَىٰ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (تَوبه - ۱۱۳): «شایستۀ پیامبر و اهل ایمان نیست که برای مشرکین طلب استغفار و بخشش نمایند؛ ولو اینکه آنها اقرِباء و نزدیکان خونی شان باشند، بعد از اینکه برایشان مُبیَّن شده است که آنهاجهنمی هستند». و طبعا این بدین معنا و مفهوم است که نه تنها خانواده و خویشانِ انبیاء و رسولان از قاعدۀ عام و توحیدیِ «لیاقت و صلاحیت» خارج و مستثنی نمی شوند، بلکه حتی در میدان طلبِ استغفار و نجات یافتن هم نسبت خون و خانوادۀ  آنها هیچ کارساز نبوده و دردی را دواء نمی کند.

همچنین این احادیث نبَوی در این راستا قرار داشته و موضوع را روشنتر می سازند: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَذْهَبَ عَنْكُمْ عُبِّيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ وَتَعَاظُمَهَا بِآبَائِهَا، فَالنَّاسُ رَجُلَانِ بَرٌّ تَقِيٌّ كَرِيمٌ عَلَى اللَّهِ وَفَاجِرٌ شَقِيٌّ هَيِّنٌ عَلَى اللَّهِ، وَالنَّاسُ بَنُو آدَمَ وَخَلَقَ اللَّهُ آدَمَ مِنْ تُرَابٍ (جامع تِرمذی - ٣٢٧٠): «ای مردم، همانا که خالق یکتا بار و بلای جاهلیت را از سر شما برداشت، و همچنین تفاخر به آباء و اجدادی آن را، پس بدانید که که مردم نزد اللّه دو نوع می باشند: یکی نیکوکار و صاحب تقوی و دارای کرامت، و دیگری متجاوز و طغیانگر و بی شخصیت. و بدانید که مردم فرزندان آدم هستند و آدم نیز توسط اللّه از خاک آفریده شده است». يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَلَا إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ وَإِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ، أَلَا لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى أَعْجَمِيٍّ وَلَا لِعَجَمِيٍّ عَلَى عَرَبِيٍّ وَلَا لِأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَدَ وَلَا أَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلَّا بِالتَّقْوَى (مُسند امام احمد - ٢٢٩٧٨): «ای مردم، همانا که خالق شما یکی است، همانا که پدر شما یکی است، پس هیچ فضل و برتری بین عرب و غیر عرب وجود ندارد، همانطور که هیچ فضل و برتری بین سفید و سیاه وجود ندارد، و تنها تقوی و انضباط و التزام مایۀ فضل و برتری می شود». لکن علاوه بر همۀ اینها (و از همه مهمتر) آیۀ ١٣ سورۀ حُجُرات یک قاعدۀ شامل و فراگیری ذکر نموده که تمام این شرکیات و جادوگریها و امتیازات جاهلانه را کلا باطل و مردود و جارو می کند: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (حجرات - ۱۳): «ای مردم {ای نسل بشر}، همانا ما شما را از نر و ماده ای خلق کردیم، و آنگاه شما را در شعوب و قبائلی - دستجات بشری - قرار دادیم، تا از یکدیگر متمایز شوید و همدیگر را بشناسید، لکن اکرمترین و عزیزترین شما نزد اللّه با تقوی ترین و مُلتزِم ترین شماست». کمااینکه وضعیت حسب و نسب در روز قیامت و عدم تأثیر آن در پاداش و مجازات بنی آدم بصورت رسایی در قرآن مُنزَل اینطور تبیین شده است: فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ، فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ، وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَٰئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ (مؤمنون – ۱۰۱ و ۱۰۲ و ۱۰۳): «وقتی که زنگ قیامت زده شد، دیگر موضوع نسَب و روابط خونی بین انسانها در کار نمی ماند و خواست و کمک از یکدیگر منتفی می گردد، آنگاه هر کسی که خوبیهایش وزین و سنگین باشد پیروز خواهد شد، و هر کسی که خوبیهایش خفیف و ناچیز باشد خود را بازنده خواهد یافت و در جهنم جاودان خواهد بود». البته معلوم است که در صدر اسلام و دورۀ رسول و صحابه خبری از دستجاتِ شیخ و سید و ملا و حاجی و مشهدی و کربلایی و....... وجود نداشته است؛ همانطور که سنی و شیعی نیز در کار نبوده است؛ و همۀ اینها در طیِ قرونِ انحطاطی پدید آمده اند. اما با وجود همۀ این نصوص مُصرّحه، این شرکیات جاهلانه (و طبقه بندی مردم و بنی آدم)، علاوه بر اعراف عامیانه، در مذاهب رسمی و سنتی نیز منتسبین انبیاء و رسولان صاحب امتیاز و «طبقۀ بالادست» بحساب می آیند! و حتی حدیث سازی می کنند که حاکم مسلمین باید از سادات و از اولاد پیامبر! باشد. کمااینکه می گویند از محل زکات نباید چیزی به سادات پرداخت شود (همان کسانی که خود را دنباله و نسل پیامبر جا می زنند)، بدین توجیه که زکات شأن و منزلت آنها را پایین! می آورد. اینست که «فسق و فساد و خرافات» حدّ و مرزی نمی شناسد و در جایی متوقف نمی شود. در حالی که از منظر توحیدی، زکات تتِمّۀ حلالیّت اموال مسلمین و موتور اقتصادی ادارۀ مردم و مملکت است (و در واقع مالیات اسلامی بحساب می آید)، و همین است که این رکن اساسی یکی از معیارهای تدیُّن اسلامی قلمداد می شود.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۲۰ رجب ۱۴۴۶ – ۱ بهمن ۱۴۰۳