بِسْمِ اللَّه وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ

نظم و نظام خِلافةُ اللّهی: ارادۀ خالق و برنامۀ رِسالات وحیانی

دربارۀ نظم و نظام خِلافةُ اللّهی (که بیانگر مقام بنی آدم است و نوع انسان محور و مرکزیت آن را تشکیل می دهد) بحث و بررسیِ «جدی و نُوین» و بنابر نصوص وحیانی اندک و قلیل می باشد، و آنچه وجود دارد بیشتر از موضع سنتی و تاریخی یا از موضع انکاری و محکوم کننده است. تا آنجا که این امر عظیم در این دو نگرشِ ناحق و ناصواب «شبیه سلطنت مُطلقه و نظامهای پادشاهیِ مادامُ العمر» فرض شده! و مسئله بنحو بسیار عمیقی تحریف و انحطاطی گشته است. اما باید دانست که این تصور «مسخ و ویران» از سه منشاء و مصدرِ غیر توحیدی نشأت گرفته است:

منشاء اول، تعالیم و آموزه های سنتی - تاریخی است (فرقه ای – مذهبی)، همان چیزهایی که در جوامع معروف به اسلامی رایج و مرسوم گردیده و مبنای تصوراتِ مذهبی آنها و همچنین درک و برداشت دیگران و عرف زدگان شده است. البته در ایران صفوی زده و صحابه ستیز و همچنین نزد باستان گرایانش! حتی «لفظ خلافت» تحمل نمی شود؛ و مشخصا خلفای راشده وسیعا مورد هجوم و خصومتِ آنها واقع شده اند. منشاء دوم، ماهیت و عملکردِ نظامهای خاندانی - سلطنتیِ معروف به سلسله های خلافتِ اسلامی است (مثل بنی امیه و بنی عباس و بنی عثمان و....)، همان نظامهایی که هیچ مذهب و فرقه ای در میان مسلمین (از قدیم و جدید) بعنوان نظامهای خلافت اسلامی به آنها نگاه نمی کند؛ زیرا بنیانا و در ذات خودش غیر اسلامی و استبدادی بوده و خارج از قاعدۀ «انتخاب و بیعت» واقع شده اند. و منشاء سوم، نگاه منفی و انکاریِ مخالفان اسلامیت و مسلمانی و تلاش برای حذف مفاهیم آن از صحنۀ روزگار می باشد. این منظر و نگاه بیشتر خارجی و مشخصا غربی است، که در چند قرن اخیر وسیعا روی آن کار و برنامه ریزی شده است؛ و در این راستا مسئله را بجایی رسانده اند که نه تنها نظام خلافتِ اسلامی مساوی با سلطنت مطلقه تبلیغ و ترویج می شود، بلکه سعی کرده اند دین اسلام بکلی از سیاست و رهبری مسلمین و از جامعه و اقتصاد و فرهنگ (و به تدریج از همۀ صحنه ها) حذف و برکنار شود.

البته این تصوراتِ منسوخ و انحطاطی آفت و بلایی است که در اکثر موضوعاتِ اسلامی قابل مشاهده است، و من حیث المجموع: «مُحتوای مفاهیم اسلامی در زمانۀ ما»، یا از تعالیم و سنتهای خوب و بدِ گذشته (فرقه ای - مذهبی - خاندانی) نشأت می گیرند و یا مخالفان اسلامیت و مسلمانی (اعم از داخلی و خارجی) به قصدِ سلطه گری و غلبه جویی آن را شایع و رایج کرده اند. لکن قدر مُسلَّم آنست که این تصوراتِ ناصواب و نابجا (خاصتا در قضیۀ نظم و نظام خِلافةُ اللّهی) ربطی به اصل و مبادی اسلام و آیات وحیانی پیدا نمی کنند؛ کمااینکه در رابطه با خلافت راشدۀ صدر اسلام نیز بسیار دور و بیگانه بحساب می آیند. نسبت به نحوۀ ظهور نظام خلافت اسلامی در صدر اسلام به این مطلب مبسوط و خواندنی مراجعه شود: «شورای سقیفه و ظهور خلافت انتخابی».

حال ببینیم نظم و نظام خِلافةُ اللّهی چیست و واقع شدن بنی آدم در مرکز این امر وحیانی چه شکلی دارد؛ و بنابر نصوص وحیانی قرآن (که مبنای ایمان و تدیُّن توحیدی است) دارای چه ماهیت و مُحتوایی می باشد. در این رابطه باید گفت: منشاء نظم و نظام خِلافة اللّهی ارادۀ خالق یکتاست، که مبنی بر خلق بنی آدم و بخشیدن لیاقتهای لازمه جهت خِلافت و جانشینی و تعلیم و هدایت ایشان از طریق رسالت رسولان است. اساس این امر عظیم همانا سپردن وضع و ادارۀ عالم بشری به خود بشریت است، بر پایۀ هدایت و راهنماییِ وحیانی و تعامل با این مقام و موقعیت خدا دادی، که روی شورا و مشورت و انتخاب و بَیعت استوار شده است. در غیر این صورت، نظم و نظام خِلافة اللّهی حاصل نخواهد شد؛ چه بخاطر عدم لیاقت و توانایی بشر (که از ناآگاهی و غریزه پرستی و تبعیت آباء و اجدادی و سیطرۀ جباران نشأت می گیرد، همان شرک و چند جهتی)، و چه بنابر انکار و پشت کردن به خالق یکتا و رسالات وحیانی (که غرایز مادی و خصومت و کافرکیشی و نگرش متفاوت به جهان و زندگی مهمترین عوامل آن هستند، همان الحاد و دهریّت). و طبعا آن وقت بنی آدم بجای اینکه خلیفةُ اللّه و نائب او باشد، بدیلُ اللّه گردیده! و جای او قرار می گیرد؛ که از منظر توحیدی اسلام «طغیان و سرکشی» بحساب می آید، و هنگامی که زور و سیطره در کار آید «طاغوت و طاغی» می گردد. بنابر این، معنای حقیقی خِلافت، یعنی تفویضِ اختیارات و سپردن مدیریتِ برنامۀ مُستخِلف به مُستخلَف، در عمل و اجراء و نحوۀ آن در زمان و مکان مناسب، که لاجرَم نظم و نظام و اجتهادات خود را طلب می کند. این موضوعات در همۀ رسالات توحیدی تصریح و تبیین و روی آنها تأکید شده است. کمااینکه نصوص وحیانیِ قرآن این حقیقت را بصورت مبسوطی ارائه داده اند، و کلیات این نظم و نظام بدین قرار است:

خلق بشر و لیاقتهای بنی آدم

اللّه (خالق یکتا) اراده کرد که نسل انسان روی زمین خلق شود، و آنگاه برایش مقام و برنامه ای ترتیب داد تحت عنوان «مقام و موقعیت خِلافةُ اللّهی»، امری که از طریق لیاقتهای بشری و رسالت رسولان (تعلیم و تربیت) قابل تطبیق و می تواند دنیا و آخرت او را عاقبت بخیر گرداند، موضوعی که (خلق بشر و لیاقتهای خدادادی) برای مثال در این آیات قرآنی انعکاس یافته است: إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ، فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ، فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ، إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ (ص - ۷۱ تا ۷۴): «زمانی خالقت خطاب به ملائکه گفت: همانا من در صدد خلق بشری از گِل و خاک هستم؛ حال بعد از آنکه او را منظم و متعادل کردم و از روح خود در او دمیدم، در برابرش تواضع و کرنش بخرج دهید {و او را محترم بشمارید}، پس از آن جمیع ملائکه در برابرش تواضع به خرج داده {و او را محترم شمردند}، مگر ابلیس؛ که راه استکبار و برتری طلبی در پیش گرفت و از کافران و مُنکرین گشت». قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ (مُلک - ۲۳): «ای رسول اعلام نما که این خالق یکتاست که شما را بوجود آورده و بعد قوۀ سمع (فهم شنیده ها) و قوۀ بینایی (دیدن و درک حقایق» و قوۀ قلوب (رد و قبول) به شما بخشیده است، لکن به تعدادی کم! شکرگزار می شوید». خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ (تغابُن - ۳): «خالق یکتا آسمانها و زمین را بحق و بجا آفرید، و متعاقب آن خلقت شما را طرح ریزی کرد، و آنگاه این طرح و شاکله را بهبود و تکامل بخشید، و عاقبت بسوی اوست». اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (عَلَق - ۱ تا ۵): «ای محمد، بخوان به نام خالقت، آن ذاتی که خلق کرد، انسان را از عَلَق (آویزه ای) پدید آورد، بخوان! و خالقت بسیار اکرم و پر عطاست، همان ذاتی که انسان را بوسیلۀ قلم تعلیم داد، تعلیماتی که انسان آن را نمی دانست».

تحدید مَوطِن و مكان بنی آدم

اللّه (خالق بشر) موطن و مکان بنی آدم را کرۀ زمین قرار داده است؛ و اعلام کرده که این کرۀ خاکی منشاء ایشان، محل نشو و نمای ایشان، و جای حیات و مَماتش تا روز قیامت است: قُلْ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (مُلک - ۲۴): «ای پیامبر، بگو این خالق یکتاست که کرۀ زمین را محل نشو و نمای شما قرار داد {و در نهایت} نزد او جمع می شوید». وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا، ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا، وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا، لِّتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا (نوح - ۱۷ تا ۲۰): «خالق یکتا شما {بنی آدم} را از کرۀ زمین رویاند {و از آن بیرون آورد}، بعد {با مرگ تان} شما را به آن باز می گرداند، و {روز قیامت} شما را (دوباره} خارج می سازد. همچنین خالق یکتا کرۀ زمین را پهنۀ حیات و استقرار شما تعیین کرده است، تا در طُرُق واسعۀ آن (جهت امور مختلفۀ زندگی) رفت و آمد نمایید». الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (زُخرُف – ١٠): «خالق یکتا آن ذاتی است که کرۀ زمین را مهد و مکان شما قرار داد و در آن راهها {برای زندگی و رفت و آمد} پدید آورد، تا بلکه {با ملاحظۀ این نعمتها} هدایت شده و درست حرکت نمایید». يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا (هود - ۶۱): «ای قوم من، خالق یکتا را عبادت و تبعیت نمایید، غیر از او الهی وجود ندارد، اوست که شما را از این کرۀ خاکی پدید آورده و عامر و آباد کنندۀ آن قرار داده است». وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَـٰعٌ إِلَىٰ حِينٍ: «بر شماست تا زمان خاصی روی زمین مستقر شوید و از آن استفاده نمایید».

هدف مندیِ خلقِ عالم و آدم

خالق یکتا در قرآن حکیم تأکید می کند که خلقِ عالم و آدم هدفمند و با برنامه بوده و در رابطه با وجود آنها عبَث و تصادفی در کار نیست: وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا (ص - ٢٧): «ما آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست بیهوده خلق نکردیم». و این طرح عظیم الهی در آیات متعددی بدین شیوه اعلام شده است: أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِم مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى (روم - ۸): «آیا پیش خود تفکر و تأمل نمی کنند که خالق يكتا آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست جز به حق و ضرورت و برای دوره ای معین خلق نکرده است؟!». تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً: «مُبارک است آن خالقی که مُلک جهان بدست اوست و بر هر چیزی قادر و تواناست، همان ذاتى که مرگ و حيات را خلق کرد، تا معلوم و آشكار گردد كه کداميک از شما داراى عمل و کردار بهتر است». وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ، وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاريات - ۵۵ و ۵۶): «اعلام و ابلاغ كن، چرا که اعلام و ابلاغ برای اهل ایمان خیر و مَنفعت دارد، و {بدان كه} من آنچه پنهان و پیداست خلق نکردم مگر براى عبادت و اطاعت و پیروی از قوانين خویش». قَالَ اللَّهُ هَٰذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (مائده – ۱۱۹): «خالق یکتا گفت این روزی است {روز حساب} که صِدق صادقان نتیجه می دهد و به نفع شان تمام می شود، و از جنّات و باغهایی برخوردار می شوند که زیر آنها جویبارها جاری است و در آن ماندگار خواهند بود، خالق یکتا از آنها راضی بوده و آنها نیز از خالق شان راضی هستند، این پیروزی عظیم و بزرگی {برای صادقان ایماندار} است».

تنوع امور ثانویِ جوامع بشری

ماهیت جوامع بشری در امور ثانوی و فرعی (نه اولیه و ساختاری)، اعم از رنگ، قوم، زبان، فرهنگ، لباس و.... متنوع و مختلف می باشد؛ و این ارادۀ خالق یکتاست، و انکار و عدم اعتراف بدين حقیقت به مثابۀ مقابله با مشیّت و طرح و برنامۀ اوست: وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (روم - ۲۲): «و از آيات و نشانه های خالق یکتا همانا خلق آسمانها و زمین و تفاوت و اختلاف زبانها و رنگهای شماست، و حتما در این امور نشانه ها و براهینی برای اهل علم و دانش نهفته است». يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات - ۱۳): «ای مردم، ما شما را از نر و ماده ای خلق کردیم، و آنگاه شما را در شعوب و قبائلی - دستجات بشری - قرار دادیم، تا از یکدیگر متمایز شوید و همدیگر را بشناسید، لکن اکرمترین و عزیزترین شما نزد اللّه با تقوی ترین و مُلتزِم ترین شماست». لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (مائده - ۴۸): «برای هر یک از شما {دستجات بشری} راه و روشی قرار داده ایم، و اگر خالق یکتا اراده می کرد همۀ شما را یک امت {و یک راه و روش} قرار می داد، لکن او میخواهد شما را دربارۀ آنچه {از راهها و روشها} به شما داده بیازماید {که چقدر موضع بر حق و متناسب می گیرید}، بنابر این، در رابطه با خیرات و عملکرد مُحِق {و آنچه بر حق و رواست} از یکدیگر سبقت و پیشی بگیرید، {و بدانید که} منزلگاه نهایی شما بسوی اللّه و خالق یکتاست، و آنگاه شما را در رابطه با آنچه اختلاف داشتید مطلع می سازد». لِّكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَىٰ رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَىٰ هُدًى مُّسْتَقِيمٍ: «برای هر اُمَّت و جامعه ای منسَک و طریقه ای قرار دادیم، که آنان بدان چنگ زده و تمسُّک می جویند، پس ای پیامبر این موضوع {اختلاف در مناسک و مناهج} شما را وارد نزاع و دشمنی با آنها ننماید، و تنها بسوی خالقت دعوت نما {و مشغول دعوتگری توحیدی باش}، و به تأکید ای پیامبر شما روی هدایت مستقیم و بر حق می باشی».

هدایت مُستمر و تعامل بشر

مشیّت اللّه چنین بود که بعد از خلق آدم او را تنها و بی راهنما نگذارد، و به تبع آن با توجه به لیاقتهای بشری و ضرورت تعلیم و تربیت ایشان، اقدام به رِسالت رسولان و بعثت آنها در میان بشریت نمود، تا بلکه این مخلوق مفضَّل؛ در دنیا و عُقبیٰ به خیر و به سعادت برسد، و این وعدۀ خالق یکتا بود: يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (اَعراف - ۳۵): «اى فرزندان آدم، وقتی که رسولانى از جنس خودتان برايتان مبعوث می شوند، آيات و قوانين مرا برايتان بيان می دارند. و بعد کسانی که اهل تقوى و التزام شده و صالح و لایق گشتند، نه خوفى برآنان وارد است و نه محزون و نگران می شوند». همانطور که مذكور است موضوع رسالت انبیاء تا ختم نُبُوَّت در بعثت محمد مصطفی تداوم پیدا کرد، و با تکمیل این امر اساسی (بگذریم از تعامل مختلف بشری و اکثرا انکاری!)، خالق یکتا حُجَّت خود را بر جوامع بشری تمام و نهایی نمود، امری که در آیات قرآن تفصیلا بیان شده و نمونۀ آیاتِ مربوطه بدین قرار است: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا (نساء - ۱۷۴): «ای مردم، همانا که از طرف خالقتان برهان و حجتی آمده و برایتان نور مُبین {و روشن کنندۀ راه نجات} نازل کرده ایم». وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ (نَحل - ۳۶): «مؤکدا در میان هر امت و جامعۀ صاحب رسالتی، رسولى را برانگيختيم، تا از خالق یکتا اطاعت و پیروی و از هر طاغوتی (سلطه گران متجاوز) دورى جویند. به تبع این امر، بعضى راه هدايت {توحيد و یکتاپرستی} در پيش گرفتند، و بعضى هم گمراه و سرگردان (و گرفتار شرک و کفر) گشتند». قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَ مَا أَنَا عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ (یونس - ۱۰۸) «بگو ای مردم؛ همانا از طرف الله {جلّ شأنه} برای شما حق و حقیقت نازل شده است؛ و بعد از این {بدانید} هر که از شما هدایت و مسلمان گردد، برای خودش هدایت و مسلمان شده است؛ و هر که گمراه و کافر شود، مسئولیت آن به گردن خودش می باشد، و بگو من وکیل و مسئول انتخاب شما نیستم». إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ، وَإِن يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالزُّبُرِ وَبِالْكِتَابِ الْمُنِيرِ (فاطر - ۲۴ و ۲۵): «مؤکدا شما را بحق و بجا فرستادیم {برای هدایت بشر} بعنوان بشارت دهنده و بیدار کننده، و هیچ امت و جامعه ای نبوده که نذیر و بیدارگری به خود ندیده باشد. و اما اگر تو را تکذیب و انکار می کنند {بدان که، به مثابۀ یک سُنّت تاریخی} اُمُم سابقه هم رسولانی که با دلایل محکم و برنامۀ مشخص و کتاب روشنگر برایشان آمدند تکذیب و انکار نمودند». تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ (جاثیه - ۶): «این آیات و براهینِ اللّه و معبود یکتاست، که به حق و درستی آنها را بر شما تلاوت و قرائت می کنیم، حال بعد از کلامِ اللّه  و آیات و براهین ایشان به چه چیزی ایمان می آورند؟!». قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ (اَنعام - ١٤٩): «بگو حُجّتِ قاطع و تامّه مُختص اللّه و خالق یکتاست، و اگر ارادۀ او اقتضاء می کرد حتما همۀ شما را هدایت می نمود».

صفات اهل ایمان و هدایت

صفات اهلِ ایمان و هدایت توحيدی (که در قرآن مُبین به تفصیل و در سُوَر و آیات متعدد ذکر شده اند)، بیانگر آنست که مدنظر خالق یکتا چه آدمهایی است و چه تعلیم و تربیتی می خواهد، و چه کسانی مورد رضایت ایشان هستند، و مشخصا بخشی از این صفاتِ مطلوب در آیاتی از قرآنی بدین صورت بیان شده اند: وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (تَوبه - ۷۱): «مردان و زنان مؤمن و توحیدی یار و پشتیبان یکدیگرند، امر به معروف و ارزشهای توحیدی می کنند (پسندها)، و از منکرات و امور بد و غیر توحیدی نهی می نمایند، همچنانکه مراسم صلاة و نماز بپا می دارند و زکات اموالشان را می پردازند، و از اللّه (قرآن) و رسولش (رهبری توحیدی - اجتهادی) اطاعت و پیروی می کنند، آنها سریعا مورد رحمت و رضایت خالق یکتا قرار می گیرند، و مسلَّما اللّه بسیار عزیز و پُر حکمت می باشد». قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ، وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ، وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ، وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ، وَٱلَّذِينَ هُمْ عَلَىٰ صَلَوَ‌ٰتِهِمْ يُحَافِظُونَ، أُولَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْوَ‌ٰرِثُونَ، ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَـٰلِدُونَ (مؤمنون - ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۸ و ۹ و ۱۰ و ۱۱): «به تأکید ایمانداران {اهل توحید} رستگار شدگان و پیروزمندانند، آنها در وصل و پیوند خود {با خالق یکتا} خاشع و متواضع هستند، از کارهای بیهوده و مَضرّات زندگی اجتناب می ورزند، زکات اموال خود را می پردازند، حافظ اندامهای خود بوده {و مؤدَّب و با عفت می باشند}، حافظ امانات و نگهدار پیمانهای خویش بوده {و نسبت به آنها احساس مسئولیت می کنند}، مواظب اوقات مراسم نماز خود {و متوجه رابطۀ خود با اللّه و مؤمنان هستند}، آنها همان وارثان فردوس {بهشت اَعلی} بوده و در چنین جایگاه اَعلایی ماندگار خواهند بود». فَمَآ أُوتِيتُم مِّن شَىْءٍ فَمَتَـٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَمَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ، وَٱلَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَـٰٓئِرَ ٱلْإِثْمِ وَٱلْفَوَ‌ٰحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُواهُمْ يَغْفِرُونَ، وَٱلَّذِينَ ٱسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا ٱلصَّلَوٰةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَـٰهُمْ يُنفِقُونَ، وَٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَابَهُمُ ٱلْبَغْىُ هُمْ يَنتَصِرُونَ (شوری - ۳۶ تا ۴۰): «نِعَماتی که به بشریت داده شده در محدودۀ حیات دنیوی است، لکن آنچه نزد اللّه و در فراخنای حیات اُخرویست بسیار بالاتر و باقی تر است، نِعَماتی که برای کسانی است که بر خالقشان تکیه و توکل می کنند، همچنین برای کسانی است که از گناهان کبیره و زشتیهای زندگی اجتناب کرده و هنگام خشم و غضب می توانند عفو و بخشش داشته باشند، و نیز برای کسانی است که خالق خویش را لبَّیک گفته و تعلیمات او را پذیرا و استجابت نموده اند، همان کسانی که در مراسم نماز و صفوف مسلمین مشارکت جسته و کارهایشان بین خودشان با شوریٰ و مشورت می باشد، همچنین از رزق و روزیِ که نصیب شان کرده ایم انفاق و بخشش می کنند، و {سرای باقی} برای کسانی است که وقتی دچار ظلم و تجاوز گشتند با آن مقابله و از خود دفاع می کنند».

وجوب اتخاذ رهبری و حکَمیّت

بدون اتخاذ رهبری انتخابی و تحمل حكميّتی که باید اختیار گردد، نه تنها اکثر امور، نظری و غیر قابل حل و فصل می ماند، بلکه زندگی پر از تنازع و درگیری می شود؛ و به تبع آن، وضع بنی آدم عاقبت بخیر نخواهد شد. کمااینکه تاریخا چنین بوده و حالا نیز چنین می باشد، تا جایی که بدون رهبری انتخابی و حکمیّت مستقل هیچ نوع نظم و نظامی وجود عینی نخواهد داشت. و اصلا همین تضاد و تخاصم بود که مسبِّب اخراج آدم و بشریتِ نافرمان از بهشت دنیا گردید: وَقُلْنَا ٱهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَـٰعٌ إِلَىٰ حِينٍ (بقره - ۳۶): «به آنها گفتیم که پس پایین آیید {از این وضعیت}، چرا که دشمن همدیگر هستید {و با چنین اوضاعی لیاقت این زندگی را ندارید}، و بر شماست تا مدتی در زمین مستقر شوید و از آن استفاده نمایید». در نتیجه «اهل شوری و مشورت بودن» و «خط و رهبری اختیار کردن» و «حکمیّت مستقل پذیرفتن» موضوعی است که پیش روی بشریت است؛ در غیر این صورت باید انسان روی غرایز و اَهواء و تشخیص انفرادی حرکت نماید و به طبیعت حال زندگی میدان تنازعِ افراد و جوامع متخاصم می گردد، و آیۀ ۴۶ سورۀ اَنفال هم روی این مبنای راهگشا نازل شده است: وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ (اَنفال - ۴۶): «مطیع اللّه {وحی} و رسولش {مُجری وحی} باشید و با یکدیگر تنازع و تخاصم نکنید، زیرا در آن صورت شکست می خورید و قدر و قدرتان هدر می رود». و نمونۀ آیاتی که ضرورتِ راهنما و رهبری و اتخاذ اُولی الأمر و اصل حکَمیّت را تأکید می کنند از اين قرار است: إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ (اِسراء - ۹): «اکیدا این قرآن {که برای محمد مصطفی نازل شده}، بنی آدم و جوامع بشری را به اَقوَم و پایدارترین چیزها دعوت و هدایت می کند». يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا (نساء - ۵۹): «اى اهل ايمان و اسلام، از اللّه {وحی} و از رسول {مُجری وحی} اطاعت نمایید، و همچنین از حاکمانى که از خودتان {مسلمين} هستند، و هنگامی که دچار تنازع و اختلاف شديد قضاوت و حكم نهایی آن را به اللّه {وحی} و رسول {رهبریِ توحیدی - اجتهادی} ارجاع دهید، اگر به اللّه و روز آخرت ایمان دارید؛ چنین کاری بهترین روش و دارای بهترین سرانجام است». لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (حُجُرات - ۱): «از اللّه {وحی} و رسولش {مجری وحی} پیش دستی نکنید {و ماقبلِ آنها تصمیم گیری و حرکت ننماييد}، تقویٰ و انضباط دینی داشته باشید، و اکیدا او بسیار شنوا و صاحب علم است». إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (نور - ۵۱): «غیر از این نیست که قول و نظر اهل ایمان اینست که وقتی بسوی اللّه {وحی} و رسول {مجری وحی} دعوت شدند، تا بین آنها حکم و قضاوت نمایند، بگویند شنیدیم و اطاعت کردیم، و آنها پیروز و نجات یافته قلمداد می شوند». أَفَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا وَهُوَ الَّذِي أَنزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا (اَنعام - ۱۱۴): «آیا حَکَم و مرجعی غیر از اللّه {وحی مُنزَل} بجویم؟! در حالی که او ذاتی است که کتاب مفصل {و کاملی را} برایتان نازل کرده است». وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ (نساء - ۸۳ )«وقتی که آنها {مسلمانان عامی} موضوع و خبری را در مورد امن و ناامنی می شنوند، شایعه پراکنی کرده و هیاهو به راه می اندازند؛ در حالی که اگر صحت و سُقم چنین موضوعات و اخباری را به رسول و رهبران خویش ارجاع می دادند، حقیقت مسئله را به آنها می رساندند».

مقاصد رِسالت (رشد و اخلاق و عدالت)

بصورت بدیهی در امر رسالتِ رسولان و برنامۀ انبیای الهی (که حاصل علم و ارادۀ خالق یکتاست) مقاصد عظیمی وجود داشته است (که باید اخذ و دریافت گردد)، و حتی نظم و نظام خلافة اللّهی برای تحقق و عملی شدن آنها در میان بشریت بوده است. بنابر نصوص مُسلَّم قرآن، رئوس این مقاصد توحیدی - وحیانی، همانا «رشد فراگیر» و «اخلاق و التزام» و «تحقق عدالت» می باشد، که در آیات متعدد بدین شیوه بیان شده اند: لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا (بقره - ۲۵۷): «در قبول و پذيرش دين اسلام اِکراه و اجبارى وجود ندارد، و مُحققا راه رشد و تکامل (توحيد) از ضلالت و گمراهى مشخص شده است، بنابر این، هر کسی منکر طاغوت و نیروهای شیطانی شود و به خالق یکتا ایمان بیاورد، به دستگیرۀ مطمئنی چنگ زده که قابل گُسست و شکست نیست». هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ (جمعه - ۲): «خالق یکتا آن ذاتی است که از میان عامۀ مردم رسولی را مبعوث کرد، رسولی که بر آنان آیات و قوانین او را تلاوت و قرائت می کند و آنها را پاک و تصفیه می نماید و به آنان کتاب و حکمت تعلیم می دهد». كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (ابراهیم - ١): «قرآن کتاب و قوانینی است که آن را برای تو فرستادیم، تا در سایۀ آن مردم را از ظُلُمات و تاریکیها (اوهام و خرافات) خارج و آزاد سازی، و به اذن خالق شان بسوی نور و روشنایی و به راه خدای عزیز و لایق ستایش هدایت نمایی». لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید - ۲۵): «اکیدا ما رسولان مان را با دلایل روشنگر فرستادیم، و از طریق آنها کتاب و قواعد توحیدی نازل كرديم، تا مردم {بر اساس آنها) عدالت را برقرار و جاری نمایند». إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ (نساء - ۵۸): «مؤکدا خالق یکتا به شما {اهل توحید} امر می کند که نسبت به امانات {و سپرده ها} به وظیفۀ خود عمل کرده و آنها را به صاحبانشان  برسانید، و زمانى که حَکَم و داوری کردید بین مردم بر اساس عدالت و حقانیّت حکم و قضاوت نمایید». يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِالْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيّاً أَوْ فَقَيراً (نساء١٣۵): «اى کسانی که به دين توحيدى اسلام ايمان آورده ايد، برپا دارنده و حافظان عدالت (حق) باشيد و نمونه های عینی براى عدالت توحيدى (حقوق توحیدی)، چه در رابطه با نفس خودتان و چه در رابطه با پدر و مادر و نزديکانتان، چه در رابطه با اغنياء و صاحبان مال و ثروت و چه در رابطه با فقراء و کسانی که دچار نقص مال و ثروت گشته اند».

نفس مطمئنّه و حیات با سعادت

هدف غاییِ نُبُوَّت انبیاء و نظم و نظام خلافة اللّهی، عبارت از «نفس مطمئنه و حیات با سعادتِ بشر در دنیا و آخرت» است، که با وصول بدان می توان گفت رسالت توحیدی - وحیانی به هدف نهایی نائل آمده و جامۀ عمل پوشیده است، غایت مبارکی که در قرآن مجید و آیات وحیانی اینطور تصریح شده است: وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ، لَهُمُ الْبُشْرَى، فَبَشِّرْ عِبَادِ، الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (زُمَر - آیاتِ ۱۷ و ۱۸): «کسانی که از عبادت و دنباله رَوی هر طاغوتی {سلطه گران} پرهیز و خودداری کردند و بسوی خالق یکتا {توحید} بازگشتند، مستحق بشارت و خبر خوشی هستند، پس بشارت باد بر کسانی که سخن شنو {آزادمنش} هستند و از بهترین سخنان تبعیت و پیروی می کنند، آنها همان کسانی هستند که اللّه هدایت شان کرده و آنها همان عُقلا و خردمندان می باشند». أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ، الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ، لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ (يونُس - ۶۲ ۶۳ ۶۴): «اكيدا بر ياران و پيروان اللّه (اهل تدیُّن توحیدی) نه خوفى وارد است و نه اندوهناک و نگرانند، همان کسانی که مؤمن و اهل تقوى و انضباط دينى هستند، بشارت باد بر آنها در زندگی دنيا و آخرت. الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُولَٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ (اَنعام - ۸۲): «کسانی که ایمان آورده و ایمانشان را به ظلم و ستمی آلوده نکردند، آنها در امن و امان بوده و هدایت یافته قلمداد می شوند». نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ (فُصِّلت - ۳۱): «ملائکه {خطاب به اهل توحید و استقامت گفتند} ما یاران شما هستیم در دنیا و آخرت، و در بهشت هرچه را میل کنید و هرچه را بخواهید در اختیارتان خواهد بود». يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي، وَادْخُلِي جَنَّتِي (فجر - ۲۷ تا ۳۰): «ای نفس و ذاتی که به ثبات و آرامش رسیده ای، به سوی خالقت برگرد، در حالی که راضی و محل رضایت هستی، پس به صف بندگان من دَرا و داخل بهشت من شو». الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَىٰ لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ (رعد - ۲۹): «آنهایی که اهل ایمان و عملکرد صالح گشتند مبارک شان باد {خوش به حالشان} و عاقبت خوب و نیکویی در انتظار دارند».

بدین ترتیب، نظم و نظام خِلافةُ اللّهی (که از ارادۀ خالق یکتا نشأت گرفته و طرح و برنامۀ ایشان برای مدیریت بنی آدم و عالم بشریت است) غیر از آن چیزی است که بصورت ناشیرین و مسخ شده! ترسیم و ترویج شده است؛ تشویهی که بصورت بدیهی حاصل فقر ذوالابعاد و عدم رشدیافتگی و سرکوبگریِ داخلی و خارجی می باشد. حال بعد از این مقدمات وارد تفصیلات قضیه می شویم و سطوح نظم و نظام خِلافةُ اللّهی را در سایۀ نصوص وحیانیِ قرآن مورد بحث و بررسی قرار می دهیم، نظم و نظامی که دارای سه سطح و معنای مشخص بوده و بدین شیوه طرح و بیان می شود:

۱- خِلافةُ اللّهی بشر و صدارت بنی آدم

این سطح و معنا از نظم و نظام خِلافةُ اللّهی (بنابر تعالیم قرآنی و حقیقت مسئله) متوجه نوع انسان بوده و شمولیت دارد، و مُبیِّن مقام آدم و خلیفةُ اللّهی بشر و قرار گرفتن ایشان در صدارت و حاکمیتِ بلا منازع روی زمین است، بنحوی که در این معنای عامّ و فراگیر، نوع بشر (بنابر ماهیت و استعدادی که به او عطاء شده) بر خلاف همۀ موجوداتِ دیگر ارضی به مثابۀ خلیفة اللّه و جانشین خالق یکتا روی زمین اعلام و مخاطب واقع می شود، و آیات زیر این حقیقت را اینطور بیان داشته اند: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (بقره - ۳۰): «زمانی که خالق تو به ملائکه گفت: همانا که من خلیفه و جانشینی روی زمین قرار می دهم، آنها گفتند آیا موجودی را خلیفه و جانشین می سازی که روی زمین فسادکاری و خونریزی می کند؛ در حالی که ما به حمد و تقدیس تو می پردازیم؟! خالق یکتا گفت، همانا من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید». در سورۀ «ص» هم در رابطه با ماهیت ساختاری بنی آدم و فضل این مخلوق خاص و «لعنِ منکرین شأنِ او» چنین می خوانیم: إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ، فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ، فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ، إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ، قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ، قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ، قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ، وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَىٰ يَوْمِ الدِّينِ (ص – ۷۱ تا ۸۳): «زمانی خالقت خطاب به ملائکه گفت: همانا من در صدد خلق بشری از گِل و خاک هستم؛ حال بعد از آنکه او را منظم و متعادل کردم و از روح خود در او دمیدم، در برابرش تواضع و کرنش بخرج دهید {و او را محترم بشمارید}، پس از آن جمیع ملائکه در برابرش تواضع به خرج داده {و او را محترم شمردند}، مگر ابلیس؛ که راه استکبار و برتری طلبی در پیش گرفت و از کافران و مُنکرین گشت. خالق یکتا گفت: ای ابلیس؛ چه چیزی مانع آن شد که در برابر آنچه بدست خود خلق نمودم تواضع بخرج ندهی و بدان اعتراف نکنی؟! آیا خود را بزرگ دیدی؛ یا اینکه بزرگ بودی؟! ابلیس جواب داد که من از بشر بهترم! من را از آتش خلق کردی و او را از گِل و خاک؛ خالق یکتا {در برابر این اقوال} گفت: پس از اینجا خارج شو! مؤکدا شما رجیم و مطرود هستی؛ و مؤکدا تا روز قیامت مورد لعنت  و نفرت من واقع شده ای». در سورۀ اِسراء آیۀ ۷۰ نیز تکریم و حمایت الهی از بنی آدم و فضل و برتری او بر اکثر مخلوقات تصریح و تأکید شده است: وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا (اِسراء – ۷۰): «اکیدا ما بنى آدم {و نوع انسان} را مُکرَّم و گرامى داشتيم و آنها را در خشکى و دريا (همه جا) حمل و حمايت کردیم، و به آنها رزق و روزى طیب و پاکیزه بخشيديم و آنها را بر اکثر مخلوقات خویش تفضيل و برترى داديم». روی این اساس مؤکد طبیعی می نماید که خالق یکتا از میان ملائکه و از میان شایستگان چنین مخلوقِ مُفضّلی رسولانش را اختیار نماید و آنها را حامل رسالت و تعلیمات توحیدی - وحیانی برای جوامع بشری قرار دهد: اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ (حج - ۷۵): «معبود یکتا دست به گزينش می زند و از ميان ملائکه و همچنین از ميان بشریت کسانى را بر می گزيند و آنها را پيام رسانِ خود قرار می دهد، همانا که خالق یکتا بسیار شنوا و صاحب بصیرت است».

با وجود این، باید توجه داشت که خلقت و ماهیت بشر طوری شکل و نُضج گرفته است که در دو راهۀ «خیر و شرّ» قرار گیرد، و بنابر نصوص قرآنی، او مخلوقی مختلط و دارای بافت و طبیعتی متضاد می باشد: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (شمس - ٧ و ٨): «قسم به نفس بشرى و به شکل و ماهیتی که بدان بخشیده ایم، همان نفسى که خالقش آن را به فسق و فجور و تقوى و اخلاق آراسته است». بدین ترتیب، روشن می شود که بشرِ بدون تعلیم و تربیت (و بدون غلبه بر نفس فاجر و فاسق) نمی تواند اهداف و مقاصد خالقش و مشخصا وظیفۀ خلیفةُ اللّهی را به انجام برساند، و به تبع آن، حیات دنیوی و اخروی خویش را از شرّ و مصائب محفوظ کند. همچنین خالق یکتا در قرآن حکیم بنی آدم را عامتا موجودی معرفی می کند که بین «ادعاها و توانایی اش» توازن و هماهنگی وجود ندارد؛ و در عین ادعاء و مدَّعی بودن! ناتوان و نالایق ظاهر می شود و از عهدۀ ادّعاهایش (و در رأس آن وظیفۀ خلیفة اللّهی) بر نمی آید؛ و از این جهت او را خیلی ظالم (در وفاداری به امانت) و خیلی جاهل (نسبت به توانایی خویش) قلمداد می کند: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (احزاب - ۷۲): «مؤکدا ما وظیفۀ امانتداری را {خلیفة اللّهی} به آسمانها و زمین و کوهها عرض کردیم {که آن را به عهده بگیرند}، اما آنها از آن خودداری و عذر خواستند؛ لکن انسان آن را به عهده گرفت؛ براستی او بسیار ظالم (در وفاداری به امانت) و بسيار جاهل (نسبت به توانایی خویش) است». بلی، این خصلتِ عامۀ بشریت و مشخصا انسان بلا تعلیم و تربیت و همچنین کسانی است که ظاهرا و هٰکذایی ایمان می آورند؛ و خوب مدّعی چیزی می شوند که از عهده آن بر نمی آیند، موضوعی که قرآن مُنزَل در آیات متعددی روی آن تأکید کرده است، مانند این آیۀ صریح که می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ: «اى کسانی که به خالق یکتا ايمان آورده {و ظاهرا تابع او شده اید}، چرا چیزی را می گویید {و مُدَّعی هستید} که بدان عمل نمی کنید؟!». بدین ترتیب، خالق یکتا از طرفی بنی آدم را بعنوان بهترین مخلوقِ روی زمین معرفی و او را خلیفه و جانشین خود می سازد، ملائکه را موظف به احترام و تقدیر او می نماید و دشمن او را اخراج و لعنت می کند، و نهایتا در مقابل وفاء به تعهدات و عملکرد صالح و سازنده اش به او وعدۀ زندگی بهشتی می دهد، و از طرف دیگر تأکید می نماید که بشر موجودی مشکله دار و دارای بافتی متضاد و اهل هوی و امیال باطله است، و مشخصا وقتی که استکبار و کافرکیشی می ورزد و منکر حقیقت و رسالات توحیدی می شود، یار شیطان و مستحق عذاب الیم و شدید می گردد و بالاخره سر از جهنم در می آورد. اینجاست که از منظر وحیانی قرآن، مهمترین قضیه در حیات بشری تعلیم و تربیت اوست، همان کاری که بدون آن نمی تواند مؤمن و تسلیمِ امر خالقش گردد و حتی نمی تواند بداند که خالقش چه می گوید و از او چه می خواهد؛ و منجمله نسبت بدین آیه جاهل و محروم می ماند: كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره - ۱۵۱): «همانطور {مثل رِسالات قبلی} رسولی را برایتان فرستادیم که {به مثابۀ زمینه سازی} آیات و قوانین مرا برایتان قرائت نماید، بعدا نفوس و عقول شما را {از شرک و خرافات و بد اخلاقی} تزکیه و پاک نماید، آنگاه کتاب و حکمت {و حقیقت قضایا} را به شما تعلیم و آموزش دهد، و نهایتا شما را نسبت بدانچه بی اطلاع بودید آگاه سازد». اما عجبا!!! آنچه در رابطه با این آیۀ عظیم عملی شده بسیار کم و ناچیز است و حتی شامل مرحلۀ اول نمی شود (تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَىٰ: نجم ۲۲)؛ زیرا بشریت که هیچ! اکثریت مسلمین هم روخوانی قرآن بلد نیستند؛ که آنهم علت ها و همچنین عواقب خود را دارد. و ظاهرا کار بشر بدین سادگی طی نمی شود و راه درازی در پیش دارد؛ و دنیای مُعاصر نیز همین را به ما می گوید.

۲- خِلافةُ اللّهی اُمَم و توالیِ خلائف

نظم و نظام خِلافةُ اللّهی در این سطح و معنا (بنابر تعالیم قرآنی و آنچه واقع شده) مختص گزینش و اختیار نمودنِ اقوام و جوامعی از طرف خالق یکتا برای حمل و عهده داریِ بعثت و رسالت توحیدی است، بنحوی که با استجابت و الحاق به دعوت الهی (علاوه بر نجات خودشان) ممکن بوده که سرمشق و نمونۀ دیگران شوند. چنین اقوام و جوامعی در تاریخِ رسالات وحیانی زیر نام خلائِف (جمع خلیفه) پشت سر هم مورد خطاب انبیاء و رسولان واقع شده اند، که بعضی استجابت کرده و بعضی هم منکر شده اند. طبعا آنهایی که رسالت وحیانی را لبیک گفته و آن را اِعمال کرده اند (بدون اینکه بر اوضاعِ حاکم و رسمی غالب شوند)، بالفعل خلیفة اللّه روی زمین گردیده و امت توحیدی (اهل توحید) بحساب آمده اند. بدیهی است که این وضعیت در تاریخ رسالات وحیانی (و نیز دعَوات توحیدی در زمانها و مکانهای مختلف) به کثرت وجود داشته و کماکان ادامه دارد؛ و اُمَّت اسلامیِ مکه در اوایل بعثت پیامبر (و حتی اوایل مدینه) نمونۀ آنهاست. بنابر این، خلیفة اللّهی اُمَم توحیدی در عین متوالی بودن و استمرار آن در قرون متمادی (در سایۀ بعثت انبیاء)، با توجه به نبود شرایط و زمینه های خودش (اعم از استقلال فردی و عقلانیت انتخابگر و اخلاق متعالی و محصور شدن در محیط و تبعیت آباء و اجدادی) کمتر به غلبۀ فراگیر و حاکمیت توحیدی منتهی شده است. اینست که خلیفة اللّهی اُمَم بیشتر در «محدودۀ جماعات و مجموعات بشری» تحقق یافته است؛ کمااینکه حالا هم در مسیر دعَوات توحیدی (و حتی غیر توحیدی!) وضعیتِ مسئله نزدیک بهمین صورت و روال است؛ و به زحمت یک دعوت و رسالتِ عالی مقصد (وحیانی یا بشری و با مُحتوای خودش) عام و فراگیر و غالب می شود. و مؤکدا «فقدان رشد و ترقی» و «تبعیت آباء و اجدادی» و «سلطه و سرکوب استبدادی» و «غریزی ماندن عامۀ بشریت»، موانع اساسیِ وصول بشر به «اهداف انسانی و توحیدی» قلمداد می شوند. گرچه باید توجه داشت که در برخی جوامع (و مشخصا غربی) تحولات و ترقیهای زیادی حاصل شده است؛ اما بخاطر ماهیت ماده گرایانه و مبادی سلطه جویانه، هم بسیار پر نقص و مسئله دار است و هم روی حساب جوامع دیگر بدست آمده است؛ و بدین علت بعنوان تمدن مادی غرب شهرت یافته و قدرتهای استعماری زاییده است.

البته اینجا لازم است معنای «اُمَّت» را بازنگری و مُجددا تعریف نماییم، زیرا این اصطلاح (مثل چیزهای دیگر) بُرد و مُحتوای سنتی و تاریخی پیدا کرده است. روی این اساس می گوییم: اُمَّت (بنابر سُنَّت و فهم رایج) مجموعه ای وسیع از بشریتی است که پیرو دین و مسلکی شده اند (مثل امت اسلام، که حالا در سطح عالم و بین اکثر اقوام یافت می شوند و نزدیک به دو میلیارد جمعیت دارند). لکن این فهم و تعریف از امت دو اشکال اساسی دارد:

اولا، لفظ اُمَّت در بسیاری آیات قرآن به معنای «دین و مسلک و طریقه» آمده است، نه جمع و جامعۀ کوچک و بزرگِ بشری. و نمونۀ آیاتی که این معنا را می رسانند بدین قرار است: بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ، وَكَذَٰلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ (زُخُرف – ۲۰ و ۲۱ و ۲۲ و ۲۳): «در انکار رسالت توحیدی گفتند: ما پدران خود را بر دین و طریقه ای یافته ایم و راه و روش آنها را دنبال می کنیم! بدينصورت قبل از شما {ای محمد} هیچ بیدارگری را در هیچ جایی مبعوث نکردیم، الا اینکه رؤسای عیاش و طغیانگرش گفتند: ما پدران خود را بر دین و طریقه ای یافته ایم و به راه و روش آنها اقتداء می کنیم». وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ (هود - ۱۱۸): «اگر خالق یکتا می خواست، همۀ مردم یک دین و طریقه می داشتند، لکن {بنابر آزاد گذاشتن بشریت} حالا نیز مختلف و متعددُ الأِتّجاه هستند». وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِن يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ (نحل - ۹۳): «اگر معبود یکتا می خواست همۀ شما را اهل یک دین و  مسلک قرار می داد، لکن او {با آزاد گذاشتن بنی آدم} بعضی را گمراه و بعضی را هدایت می كند». إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (انبیاء - ۹۲): «اكيدا این دین توحیدی شما {از آدم تا خاتم} دین واحدی است {و از طرف خالق یکتاست}، پس مرا عبادت و اطاعت نمایید». همانطور که مشاهده می شود لفظ اُمَّت (در همۀ این آیاتِ مذکوره) بیانگر «دین و مسلک و طریقۀ جوامع بشری» است، نه خود جوامع بشری و مجموعه های کوچک و بزرگی که در سطح زمین پراکنده شده اند.

ثانیا، معنای امروزی اُمَّت (که بسیار وسیع و فراگیر فرض می شود) بیشتر ناشی از وسعت دایرۀ ادیان و بین المِللی شدن آنهاست (مثل امت اسلام)؛ و گرنه بنابر تصریح آیات قرآنی امت می تواند یک جماعت کوچک! و مثلا ده نفره یا صد نفره یا هزار نفره باشد، همچنین می تواند یک قوم و جامعه باشد، کمااینکه می تواند شامل دهها قوم و جامعه گردد. اما اینکه بیاییم اصطلاح امت را بصورت مطلق خیلی وسیع تصور نماییم «غلط و خلاف واقع» است، و آیاتی از قرآن این موضوع را شفافتر می سازند: وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ (آل عمران: ۱۰۴): «بايد در ميان شما {مسلمين} جمعی باشند که دعوت به خیر و خوبی نمایند». وَمِن قَوْمِ مُوسَىٰ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ (اَعراف – ۱۵۹): «از قوم موسی دسته و جماعتی به حق و راستی دعوت کرده و خود را با آن هماهنگ می سازند». لَيْسُوا سَوَاءً مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ (آلِ عمران – ۱۱۳): «اهل کتاب {یهود و نصارا} همه شان یکی و برابر نیستند؛ جمعی از آنها کسانی اُستوار و پابرچا و در خط توحید هستند، و در نیمه های شب آیات خالق یکتا را می خوانند و به سَجده و عبادت می پردازند». وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَٰلِكَ (اَعراف - ۱۶۸): «ما آنها را {قوم یهود} بصورت مجموعه هایی روی زمین پراکنده کردیم، بعضی شان صالح و بعضی شان چنین نیستند».

بنابر این، اُمَّت در قرآن بيشتر به دو معنا آمده است: یکی به معنای دین و مسلک و طریقه (که ذکرش رفت)، و دوم به معنای جمع و دسته ای از انسانها که بنحوی بهم مرتبط بوده و همکار و هم مسیر هستند، و مشخصا یک امت عقیدتی - سیاسی چنین مواصفاتی را حمل می کند: الف- دارای فکر و عقیده و روش مشترکی هستند، ب- بهم مرتبط بوده و دارای نظم و نظامی برای زندگی می باشند، و ج- از قيادت و رهبری واحدی اطاعت و پیروی می کنند، و به قول قرآن یک حزب هستند؛ همانطور که در سورۀ مُجادَله آيۀ ۲۲ «امت اسلام یا قوم اسلامی» اینطور توصیف شده است: لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (مُجادَله - ٢٢): «ای رسول، قوم و جمعی را نمی یابی که مؤمن و معتقد به اللّه و روز آخرت باشند، اما {در همان حال} موَدّت و پیوند قلبی با کسانی داشته باشند که با اللّه و رسولش شدَّت و عداوت بخرج می دهند، ولو اینکه آنها پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان و یا هم عشیره شان باشند. چنین کسانی {که از روابط خونی عبور کرده اند} ایمان توحیدی بر قلوبشان نقش بسته و خالق یکتا با روح و لطفی از خودش آنها را مورد تأیید قرار داده است، و بدنبالش آنها را داخل جنات و باغهایی می سازد که زیرش نهرها و جویبارها جاریست و در آن ماندگار خواهند بود. اللّه از آنها راضی است و آنها نیز از معبود خود راضی هستند، {و این نجات یافتگانِ ملتزم} همان حزبُ اللّه و اهل توحید هستند {که از طایفه گریِ خونی عبور کرده و طایفۀ خالق خود شده اند} و مؤکدا حزب اللّه نجات یافته و پیروز می باشند».

بر گردیم به موضوع خِلافت اُمَم و توالی ظهور و اختیار نمودن آنها، و ببینیم قضیه از چه قرار است. قرآن حکیم خطاب به اُمَّتِ آخرین رسالت وحیانی (در بعثت محمد مصطفی) در سورۀ نور آیۀ ۵۵ موضوع خلافت اُمَمی را اینطور ذکر و تبیین کرده است: وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ (اَنعام - ۱۶۵): «ای مردم، خالق یکتا آن ذاتی است که شما را خُلفاء و جانشینانی روی زمین قرار داد، و {در این میدان} درجه و مُستوای بعضی از اُمم را بالاتر از اُمم دیگر تعیین کرد، تا شما را در تعامل با آنچه به شما سپرده شده (خلافت و جانشینی} بیازماید». در سوره ها و آیات دیگر این معنا و مفهوم (خِلافت اُمَمی) مورد تأکید قرار گرفته و معبود یکتا امت رسالتِ خاتم را با ادبیاتی انذاری و هشدار آمیز اینطور مورد خِطاب قرار داده است: ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِن بَعْدِهِمْ لِنَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ (یونُس - ۱۴): «بعد از ظلم و کافرکیشی اُمّتهای گذشته (و انکار انبیاء)، خالق یکتا شما را {در رسالت خاتم} خُلفاء و جانشینانی روی زمین قرار داد، تا ببینیم چگونه عمل و رفتار می کنید». لکن اینجا هم (در رسالت خاتم) احتمال کافرکیشی و انکاروَرزی بشر قائم و پابرجاست، و بدین خاطر این رسالت هم بشریت مدعو را مخاطب ساخته و اعلام می دارد: هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ (فاطر - ۳۹): «خالق یکتا همان ذاتی است که شما را خُلفاء و جانشینانی روی زمین قرار داد، حال اگر کسی کافرکیشی کند و منکر گردد، عواقب کفر و انکارش روی دوش خودش خواهد بود». از این جهت بدیهی می نماید که رسالت خاتم هم (نُبُوَّت محمد مصطفی) در میدان دعوت توحیدی و نبرد با شرک و بت پرستی، تحدّیٰ و استدلال نماید و جامعۀ شرک زده و مدعو را بدین شیوه مورد خطاب قرار دهد: آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ، أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَٰهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ (نمل - ۵۹ و ۶۲): «آیا خالق یکتا بهتر است یا چیزهایی که شریک {او} ساخته اید؟! یعنی از آن ذاتی که فریادرس به خطر افتادگان است و هنگامی که او را دعوت می کنند اوست که خطر را بر طرف می کند. و حال شما را خُلفاء و جانشینان زمین قرار می دهد، آیا {باز هم فکر می کنید} الهی و خدایی! خالق یکتا را همراهی و همکاری می کند؟! کم هستند آنهایی که متذکر و پند می گیرند». با وجود همۀ این صعوبات واقع شده در کار دعوت توحیدی (در تمام ادوار تاریخی و رسالات وحیانی)، خالق یکتا وعدۀ مژده آمیزی به اهل ایمان و عملکرد صالح داده است، که بیانگر «هدف نهایی رسالات و دعَوات توحیدی» است، و آنهم عبارت از «تحقق نظم و نظام خلافةُ اللّهی» و مِنجمله به بار نشستن آن در رسالت خاتم می باشد، هدفی که قبلا هم (بنابر نصوص قرآنی) در مراحل و رسالاتی، جامۀ عمل پوشیده است. این یعنی اینکه برپاییِ نظم و نظام خلافةُ اللّهی امری سابقه دار بوده و همیشه در شرایط و زمینه های خودش (و خاصتا با میسر شدن آزادی بیان و امکان انتخاب) می تواند تکرار شود، وعده ای توحیدی - وحیانی که برای مثال در آیۀ ۵۵ سورۀ نور بدین شیوه تصریح گردیده است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَااسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً (نور - ۵۵): «معبود یکتا به اهل ایمان و عمل صالح {از شما} وعده داده که آنها را نائب و جانشين روی زمين قرار دهد {و رهبرى و حاکمیت را به آنها بسپارد}، همانطور که ايمانداران صالحِ قبل از آنها را نائب و جانشين قرار داد، و اکیدا معبود یکتا دین آنها را {اسلام} که مورد رضایت شان قرار داده {و آن را اختیار نموده اند} تثبیت و غالب خواهد کرد، و معبود یکتا {در سايۀ نظم و نظام خلافة اللّهی و حاکميت توحيدى} خوف و ناامنى مؤمنانِ صالح را به آرامش و اطمينان تبديل خواهد کرد، همان مؤمنانی که مرا اطاعت و پيروى می کنند و چيزى را شريک و همتای من قرار نمی دهند».

بدین ترتیب معلوم می شود که موضوع نظم و نظام خِلافةُ اللّهی و تعامل و تقابلِ جوامع بشری با این امر اساسی و عظیم (طی رسالات توحیدی) در آیات قرآن مُصرّح و در سوَر متعدد بیان شده است، هرچند (و من حیث المجموع) کم و کیف آن کمتر مورد شرح و تفصیل قرار گرفته است. و این روش قرآن است که تعاملات و تقابلات تاریخی را بطور کلی و مختصر طرح و بیان نماید، چه برای عبرت گرفتن و عدم تکرار (مثل کافرکیشی و تعامل انکاری)، و چه برای سرمشق شدن و تجدید گشتن (مثل تحقق مجدد نظم و نظام خلافةُ اللّهی). لکن نمونۀ آیه هایی که تعامل و تقابل جوامع بشری با نظم و نظام خِلافةُ اللّهی را در طول تاریخ و در ادوار مختلفه بیان می دارند (در هر سه سطح) بدین قرار هستند: فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ (یونُس - ۷۳): «بعد از ابلاغ رسالت توحیدی، نوح را تکذیب و انکار نمودند، و ما نیز او و همرانهانش را از طریق کِشتی نجات داده و آنها را جانشینانی {روی زمین} قرار دادیم، و كسانی که آیات و قوانین ما را تکذیب و انکار نمودند غرق کردیم، پس بنگر که انذار شدگان {منکرین} چه سرنوشتی پیدا کردند». أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ، أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَىٰ رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (اَعراف - ۶۸ و ۶۹): «هود {پیامبر} خطاب به قوم عاد گفت: من پیامهای خالقم را به شما ابلاغ می کنم، و من نصیحت کنندۀ امینی برای شما هستم، آیا شما تعجب کردید که ذکر و پیامی از طرف خالق تان بوسیلۀ مردی از خودتان آمده است؛ تا شما را بیدار نماید؟! به یاد آورید وقتی که خالق یکتا شما را جانشینانی بعد از قوم نوح قرار داد و جمعیت تان رو به فزونی گرفت، پس نعمتهای خالق یکتا را به یاد داشته باشید، ای بسا رستگار و پیروز گردید». البته در رسالت هود نیز قوم عاد انذار داده شدند، مبنی بر اینکه اگر از عهدۀ رسالت و پیام توحیدی اش بر نیایند و به آن پشت کنند؛ قوم دیگری مُستخلَف و جانشین آنها خواهد شد و آنها حذف خواهند گشت، کمااینکه به آنها اعلام گردید که در این میدان خسارت بار آنها خواهند بود و ضرری متوجه خالق یکتا نخواهد شد. لکن بنابر ماهیت غريزی و محیطی و فقدان مُستویٰ، گوش بدهکار هود پیامبر نشدند و از جباران زمانه تبعیت کردند، و به تبع آن گرفتار عذاب الهی گشتند: إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم مَّا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ، فَإِن تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّونَهُ شَيْئًا إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ، وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُودًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَنَجَّيْنَاهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ، وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ (هود – ۵۶ و ۵۷ و ۵۷): «هود {خطاب به قوم عاد گفت}: همانا که من بر خالق یکتا توکل و تکیه نموده ام، خالق من و شما، موجودی نیست که زیر سیطره و قدرت او نباشد، همانا که خالق من در صراط مستقیم { و بر حق} می باشد، لکن اگر رو گردان شدید، اکیدا آنچه که برایش آمده بودم که به شما ابلاغ کنم به شما رساندم، و خالق من، قوم و مردم دیگری را جانشین شما خواهد کرد، و شما نمی توانید هيچ ضرر و زیانی متوجه او نمایید، همانا که خالق من بر هر چیزی نظارت دارد. و آنگاه که امر و ارادۀ ما {خالق} فرا رسید، هود و آنهایی که به رسالت ایشان ایمان آورده بودند، بنابر رحمت خود آنها را از عذاب و رنج شدید نجات دادیم. چنین بود قوم عاد، که در برابر آیات و حُجج خالق شان روش جُحود و انکار در پیش گرفته و در برابر رسولانش سرکشی و نافرمانی کردند، و {بجای آن} از امر و فرمان هر جبّار و مُعاندی تبعیت کردند».

بعد از هود (پیامبر) و قوم مُنکر و خیره سرش، نوبتِ دورۀ صالح (پیامبر) و قوم ثمود رسید، و او رسالت توحیدی اش را اینطور آغاز کرد: وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ، قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ، قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِي آمَنتُم بِهِ كَافِرُونَ (اَعراف - ۷۴ و ۷۵ و ۷۶): «صالح {خطاب به قوم ثمود گفت}: به یاد آورید وقتی که خالقتان شما را خلفاء و جانشینانی بعد از قوم عاد قرار داد و در این سرزمین {مملکت شان} استقرار بخشید، که از دشتهایش قصر و کاخ درست می کنید و از کوههایش خانه ها می سازید، پس نعمتهای خالق یکتا را به یاد آورید و فسادکاران روی زمین مشوید. بعد رؤسای متکبر از قوم صالح، خطاب به مستضعفان گفتند چرا بعضی از آنها {به رسالت صالح} ایمان آورده اند؟ آیا آنها می دانند که صالح از طرف خالق شان فرستاده شده است؟! مستضعفان ایماندار جواب دادند که {بلی} مؤکدا ما به رسالت ایشان {و آنچه برایش فرستاده شده} ایمان آورده ایم؛ آنگاه کسانی که روش استکبار و کافرکیشی در پیش گرفته بودند گفتند همانا که ما {عکس شما} بدانچه ایمان آورده اید کافر هستیم و آن را انکار می کنیم». بدیهی است که این تنازع و درگیری بین رسالات توحیدی و انبیای آن از یک طرف، و طاغوتیان جبار و عوامُ النّاس گمراه و اسیر از طرف دیگر (بخاطر برقراری نظم و نظام خِلافةُ اللّهی و زوال جبّاریت و سلطه گری) بردوام بوده است، کمااینکه در دوران موسی (پیامبر) نیز این جنگ و نبرد با فرعون و نظامش تداوم یافته و در قرآن حکیم نزاع آنها اینطور منعکس گشته است: وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَىٰ وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ، قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ، قَالُوا أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِيَنَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ (اَعراف - ۱۲۷ و ۱۲۸ و ۱۲۹): «رؤسای مُتکبر قوم فرعون {خطاب به فرعون} گفتند: آیا شما موسی و قومش را آزاد می گذاری تا در این سرزمین {مصر} به فساد و فتنه گری بپردازند؛ در حالی که او شما و خدایانت را ترک و نادیده می گیرد؟! فرعون {در جواب شان} گفت: به زودی فرزندانشان را قتلِ عام و زنانشان را {برای خدمت و بردگی} نگه می داریم، و اکیدا ما بر آنها مسلط و سیطره داریم. آنگاه موسی خطاب به قومش گفت: از خالق یکتا طلب کمک نمایید و صبر و مقاومت بخرج دهید، همانا کُرۀ ارض مِلک خالق یکتاست و کسی آن را به ارث می برد {و صاحبش می شود} که ارادۀ او اقتضاء نماید، و عاقبت از آن اهل تقویٰ و انضباط دینی است. قوم موسی {در مقابل او} گفتند: قبل از رسالتِ شما و بعد از آن دچار اذیّت و آزار گشتیم؛ موسی {در جوابشان} گفت: ای بسا خالق شما دشمن تان را نابود سازد و شما را مُستخلَف و جانشین در این سرزمین گرداند، حال او شما را زیر نظر دارد که چگونه عمل می کنید». بدیهی است که اینجا نیز مشکله تنها فرعونیان ظالم و ستمگر نبوده اند، بلکه خود قوم موسی هم مشکله دار و گلایه مند بوده اند؛ زیرا می گویند تا کی اذیت و آزار بکشیم؟! طبعا موسی هم در جوابشان می گوید که باید پای ایمان و تعهد خود بایستید.

باید دانست که انذارها و هشدارهای ذکر شدۀ قرآن (نسبت به انتقال استخلاف به اُمم دیگر) در رسالت خاتم هم تأکید و تکرار گردیده و دربارۀ اُمَّت اسلام هم این موضوع صدق می کند: هم نسبت به جوامع و مردمان دورۀ رسول، و هم نسبت کسانی که بعدا ملحق گردیده و امت اسلام را تشکیل داده اند. نسبت به جوامع و مردمان مخاطب در زمان رسول این آیات بسیار صریح و رسا هستند: وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاءُ كَمَا أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ، إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ، قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (َانعام - ۱۳۳ و ۱۳۴ و ۱۳۵): «ای محمد، خالقت بی نیاز و صاحب رحمت است، لکن اگر اراده کند {با وقوع طغیان و انحراف} شما را حذف و از میان بر می دارد، و بعد از شما جوامع دیگری را که اراده می کند جانشین شما می سازد، کمااینکه شما را از قوم و سُلالۀ دیگران بوجود آورد، و اکیدا هرچه خالق یکتا وعده کند حتمی و جاری شدنی است، و شما نمی توانید مانع آن گردید. حال به قوم خود بگو که {اگر باور نمی کنید} پس به وضعیت و عملکرد آباء و اجدادی خودتان ادامه بدهید و من هم روش و عملکرد توحیدی خودم را پیگیری می کنم، و بعدا خواهید دانست که عاقبت جهان {دنیا و آخرت} از آن چه کسی خواهد بود، و اکیدا خالق یکتا اهل ظلم و طغیان را رستگار و نجات نخواهد داد». بنابر این، هشدارها و انذاهای توحیدی دربارۀ امت اسلام نیز من البدایه مطرح بوده است، لکن حالا اوضاع بسیار ویران گردیده و مدعیان اسلامیّت و مسلمانی کارشان بجای باریک و حساسی کشیده است. همچنین حتی نسبت به ارتداد و عقبگرد مؤمنین از دین اسلام و عبور از دینداری توحیدی (و عدم تحمل خِلافت اُممی) آیات زیادی نازل شده است، و با ادبیات اِنذاری و تذکر آمیز، آنها را مثل اُمتهای سابق مورد خِطاب و عِتاب قرار داده اند؛ و آیۀ ۱۴۴ سورۀ آلِ عمران و همچنین آیۀ ۵۴ سورۀ مائده چنین معنایی را اِفاده می کنند، بنحوی که خطاب به مدعیان ایمان و دینداری توحیدی - اسلامی صریحا اعلام می دارند که: اگر از عهدۀ ادعاها و تعهدات خود بر نیایید و از تدیُّن توحیدی - وحیانی عدول کنید، کسان و جوامع دیگری (و با صفات مورد نظرِ خالق) جانشین شما خواهند شد: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ (آل عمران - ۱۴۴): «محمد کسی نیست جز رسولی که قبلا نیز همانند او رسولانی بوده اند، حال آیا اگر او مُرد یا کشته شد به عقب و گذشتۀ خود بر می گردید؟! و {بدانید} هر کسی که به عقب و گذشتۀ خود بر گردد، هرگز ضرری متوجه اللّه نمی شود، و او شاکران {وفاداران} را به زودی اَجر و پاداش خواهد داد». يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (مائده - ۵۴): «ای اهل ایمان و اسلام؛ هر کسی از شما که از دین خود برگردد و مرتد شود {بداند که بعد از آن} اللّه قوم و جامعه ای را جانشین می سازد که او دوست شان دارد و آنها نیز دوستدار او هستند؛ آنها {نسل جانشین} در برابر اهل ایمان متواضع بوده و در برابر اهل کفر و انکار سربلند و احساس عزت می کنند. همچنین آنها جهادگران و کوشندگان راه اللّه هستند و از زبان بدگویان و سرزنش کنندگان خوف و هراسی ندارند؛ این خصایل، فضل و نعمت خالق یکتاست، و آنها را به هر کسی که بخواهد می بخشد، و او بسیار عطا کننده و آگاه است». کمااینکه آیات ۲ و ۳ سورۀ عنکبوت در همین راستا قرار دارند: أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ، وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ (عنکبوت - ۲ و ۳): «آيا مردم تصور می کنند همين که گفتند ايمان آورديم {و مسلمان شديم} رها می شوند و امتحان نمی گردند؟! این در حالیست که مردمانِ قبل از آنها را امتحان کرده ایم {و سُنن ما واضح است}، پس اکیدا خالق یکتا می داند که چه کسانى صادق و راستگو و چه کسانى کذاب و دروغگو هستند». لکن مع الأسف (از همان اوایل) اُمَّت محمد مصطفی نیز گوش بدهکار انذارهای وحیانی نگشت و بالاخره سرنوشت اُمم پیشین پیدا نمود؛ بنحوی که بعد از خلافت راشدۀ صدر اسلام دوباره نتوانست سر بلند کند و به صحنه بیاید. و حال پیروانِ اسمی و عرفی امت اسلام گرفتار وضعی شده اند که یا باید نظامهای درندۀ ارثی و اجنبی را تحمل کنند و یا افتخار و شانسی پیدا نمایند که در ممالک و جوامعی که عُرفا نامسلمان! و سُنّتا دارُ الکُفر! بحساب می آیند جایی بیابند؛ و چنین است عاقبت غفلت و ناتوانی: فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ (قمر - ۳۹): «پس بچشید عذابم و پیامد انذارهایم».

بدين شيوه سلسلۀ رِسالات وحیانی و تلاش برای ایجاد خلافتِ اُمَم توحیدی (و ظهور نسلهای حامل مقاصد خالق) استمرار یافته است، تا اینکه در نُبُوَّت محمد مصطفی (به مثابۀ آخرین رسالت) این مسیر ربّانی به اوج خود می رسد. در این رسالتِ جامع و متکامل (و شکافندۀ تاریخ مبارزات توحیدی) موضوع تداوم و توالیِ رسالات وحیانی تأیید گردیده و قرآن مُنزَل آن را اینطور بیان داشته است: وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ، ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ (فاطر - ٣١ و ۳۲): «ای پیامبر، آنچه به شما وحی کرده ایم از کتاب {امُّ الکِتاب} چیزی است که تصدیق کنندۀ وحیهای ماقبل می باشد، همانا که خالق یکتا نسبت به مخلوقات و بندگانش بسیار خبیر و پر بصیرت است. بعد {در ادوار مختلفه} رسالت توحیدی را به کسانی از مخلوقات و بندگان خود سپردیم که خودمان انتخاب و برگزیدیم، همان کسانی که بعضی شان بخود ظلم کردند {و منحرف شدند}، بعضی شان متوسط و معتدل ظاهر شدند، و بعضی شان هم در مسیر خیر و خوبیها به اذنِ اللّه {از دیگران} سبقت گرفتند، و این فضل و برتریِ بسیار بزرگی می باشد». طبعا اینجا باید نتیجۀ رسالات توحیدی - وحیانی اعلام و با ختم آن بهترین اُمَّت نیز معرفی گردد، تا استخلاف و جانشینی توحیدی بوسیلۀ امتی شایسته و لایقِ «آخرین رسالت»  مختومه شود و سرمشق عالَمیان در آید؛ و بدین ترتیب «آخِرین اُمَّت و جامعۀ توحیدی» با این توصیفات ابلاغ و بیان می شود: كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ (آلِ عمران - ۱۱۰): «شما بهترين اُمَّت و جامعۀ توحیدی بوديد که براى بشریت اختیار گردید، به معروف و خوبیها دعوت می کنيد و از منکَرات و زشتیها بر حذر می دارید، و به اللّه ايمان آورده و اهل توحید شده اید». بلی، با چنین ماهیت و زمینه هایی، این پیشتازانِ آخِرین اُمَّت توحیدی، اوضاعی پیدا می کنند که قرآن آنها را «امت وسط» بنامد؛ یعنی امتی نمونه و سرمشق، امت و جماعتی که می تواند پیشتاز و امام بشریت گردد و رسول اکرم هم پیشتاز و امام آنها شود: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً (بقره - ١۴٣): «اینچنین شما را یک جامعۀ متوازن {توحيدی} قرار دادیم، تا اینکه شاهدان و نمونۀ عینی برای مردم باشید، و رسول هم شاهد و نمونۀ عینی برای شما باشد». این حقیقت خیالی شده است؛ بگذریم از اینکه در جوامع منحط و عقب مانده تقریبا همۀ مطلوبها و همۀ حقوق و حقیقتها خیالی می شوند؛ و همین است که علی الحق می گوییم: تدیُّن توحیدی - وحیانی زیبندۀ جوامعی است که رشد و ترقی بیشتری دارند.

۳- خِلافةُ اللّهیِ حاکمیّت و نظام سیاسی

نظم و نظام خِلافةُ اللّهی در سطح و معنای حاکمیت (بنابر تعالیم قرآنی و بافت و ماهیت قضیه) در سایۀ رشد و تکامل عقلی و اخلاقی و بروز ارادۀ انتخابگر انسانها و جوامع بشری، و به تبع آن، وصول به مرحلۀ ایمان و تعامل وحیانی نُضج می گیرد و جامۀ عمل می پوشد. در چنین وضعیتِ الهی - بشری (و با چنین مقدماتی) بدیهی می نماید که اقامۀ دین اسلام و برقراری نظام خِلافةُ اللّهی و حاکمیت توحیدی، در جوامعی که اهل اسلام و تدیُّن توحیدی شده اند امکان پذیر گردد، و بر پایۀ «آزادی بیان و انتخاب» و «شورا و مشورت» و «تعدُّد جهاتِ توحیدی»، این نظم و نظام (در سطح حاکمیت عام) به مِنصّۀ ظهور برسد. اين همان قصد و هدفی است که قرآن حکیم آن را یکی از مهمترین حکمتهای رسالت وحیانی اعلام داشته است: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا (فتح – ۲۸): «او ذاتی است که رسولش را بنابر هدایت و راه یافتگی و بر اساس دین حق فرستاده است، تا اینکه بر همۀ راهها و ادیان دیگر غالب شود {و حاكميت يابد}، و شهادت و تصديق خالق يكتا در این رابطه كافی است». این مرحلۀ مطلوب، رسالت وحیانی را از نظر به عمل رسانده و تدیُّن توحیدی را در سطح عام و مؤسساتی متحقق و تمدن ساز می نماید، وضعی که بیانگر حاکمیت انسان متعالی و مورد رضایت خالق یکتاست. اینست که نظام و حاکمیت توحیدی (خلافت مردمی)، بنابر نصوص وحیانی قرآن روی میثاق و پیمانِ غلیظی اُستوار و قائم گشته است، و خالق یکتا از همۀ انبیای توحیدی (من البِدایه الی النِهایه) بدین شیوه تعهد گرفته است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا (احزاب - ۷): «به یاد آور {ای محمد} وقتی که خالق یکتا از انبیاء عهد و پیمان گرفت، از شما و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم، و از {همۀ} آنها عهد و پیمان غلیظ و محکمی گرفتیم». بلی، این سطح و معنای عالی و ارتقایی از نظم و نظام خِلافةُ اللّهی آن مرحله ای است که مقاصد توحیدی و عدالت الهی می تواند جاری شود، و نظام حاکم و انتخابی ضامن تحقق عدالت وحیانی می گردد. همچنین در آیۀ دیگری این میثاق غلیظ و محکم (به قصد تداوم وضعیت توحیدی) اینطور بیان شده است: وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ (آلِ عمران - ۸۱): «به یاد آورید {ای اهل کتاب} وقتی که خالق یکتا از انبیاء و رسولان عهد و پیمان گرفت {در تصدیق یکدیگر و تداوم رسالت} و از کتاب و حکمتی که به شما دادم {مبنی بر تداوم رسالت و همراهی با رسالت خاتم}، حال رسولی برایتان آمده {محمد} که مصدِّق و مؤیِّد رسالاتی است که نزد شما می باشد، تا اینکه {برای اقامۀ نظام خلِافةُ اللّهی و تحقق تدیُّن توحیدی} به او ایمان آورید و او را یاری نمایید». بدین شیوه، باید دقت و توجه نمود که در این نظام توحيدی - وحیانی (که روی ارادۀ انتخابی و شانه های جوامع رشد یافتۀ بشری برقرار می شود)، اصل بر هدایت و سعادت بشری و آن حاکمیتی است که مورد رضایت خلق و خالق می باشد. کمااینکه نصوص قرآن آن را تصریح کرده و بَیعت بشری را (که بعد از تأیید و انتخاب قرار می گیرد و اطاعت و التزام را واجب می سازد)، حتی نسبت به انبیای مُرسل! مبنای مشروعیتِ نظام حكومتی و رهبری قرار می دهند، و در این میدان توحیدی - وحیانی، اكراه و اجباری که معبود یکتا آن را صریحا نهی و ممنوع کرده خبری نیست و بکلی مرفوض و منتفی شده است: لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ (بقره - ٢۵۶): «در قبول و پذيرش دين اسلام اِکراه و اجبارى وجود ندارد، و مؤکدا راه رشد و هدایت (توحيد) از ضلالت و گمراهى جدا و مشخص گردیده است». وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ (یونُس - ۹۹): «ای محمد، اگر خالقت اراده می کرد {و تقدیر او اقتضاء داشت} همۀ آنهايی که روى زمين هستند ايمان مى آوردند {لکن ارادۀ خالق یکتا روی آزادى بشر و توان انتخاب ایشان قرار گرفته است)، حال آيا تو {بر خلاف ارادۀ خالقت!} مردم را وادار می کنی {اصرار می ورزی} که مؤمن {و اهل توحید} گردند؟!». إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ، يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (فتح - ۱۰): «به تأکید آنهایی که با شما {ای محمد} بَیعت و پیمان می بندند، غیر از این نیست که با اللّه خالق یکتا بیعت و پیمان می بندند، و دست تأیید و قدرتش روی دست آنهاست». لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ (فتح - ۱۸): «به تأکید خالق یکتا راضی و خرسند گشت از مؤمنان، وقتی که زیر درخت {شجرة الرِّضوان در حُدَیبیه} با شما {محمد} بَیعت و پیمانِ وفاداری بستند». يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَىٰ أَن لَّا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  (مُمتحِنه - ۱۲): «ای پیامبر، وقتی که زنان ایماندار نزد شما می آیند برای بَیعت و پیمان، مبنی بر اینکه شریکی برای خالق یکتا قائل نشوند و اهل سرقت نباشند و زناکاری نکنند و دنبال بهتان و افتراء و ترویج آن نروند، و در آنچه معروف و نیکوست عصیان و نافرمانی نکنند، آنگاه با آنها بیعت و پیمان ببند و از خالق يكتا برایشان استغفار و طلب عفو نما، همانا که او بسیار بخشنده و مهربان است».

البته ضروری است بدانیم که برای حاکم و صاحبِ امر در نظام خِلافة اللّهی و در ادبیات قرآنی نام و اسمی ذکر نشده است، در نتیجه هر نام و تسمیه ای که با ادبیات توحیدیِ قرآن تناسب داشته باشد و از نظر مُحتویٰ دارای تواضع و خدمت رسانی باشد و با زمان و مکان خودش هماهنگی داشته باشد امری مُجاز و بلا اشکال است. در رابطه با الفاظ «خلیفه» یا «اولو الأمر» هم باید توجه داشت که این اصطلاحات قرآنی بیشتر بیانگر موقعیت حاکم و صاحب امر در نظام خِلافة اللّهی هستند، نه نام و نشان آنها؛ مثل این آیه که می فرماید: يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ (ص - ۲۶): «ای داود، ما شما را خلیفه و جانشینی در زمین قرار دادیم، پس بر پایۀ حق و عدالت در بین مردم حکم و قضاوت نما، و از هوای نفس {غرایز بیجا} تبعیت مکن، زیرا هوای نفس {غرایز بیجا} شما را از مسیر اللّه منحرف می سازد». پس خلیفه و خِلافت وضع و موقعیت است (نه نام و نشان)، و بیانگر مکانتی است که اهل ایمان و توحید از طرف خالق و خلق بدست می آورند (صلاحیت توحیدی و امضای بشری). گرچه استعمال این الفاظ (و موارد نزدیک به آنها) برای صدارت و رهبری در نظام خِلافة اللّهی کاری مُباح و بلا اشکال است، مگر اینکه سوء تفاهمی بوجود آورد. در آن صورت و جهت عدم خلط اَوراق و زدودن شُبهات تاریخی، باید پسْوَندی توضیحی به آنها اضافه شود، تا مواضع سنتی و توحیدی از هم تمییز داده شوند، و طبعا موحدین آزادیخواه توضیحاتی را دوست دارند که با مواضع توحیدی و انتخابی تناسب و نزدیکی بیشتری داشته باشد. پس حاکمِ نظام خِلافة اللّهی در ذات خودش به کسی اطلاق می گردد که در سایۀ انتخاب آزاد مردم و بَیعت اختیاری و روی اصل: «وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ» رهبر و صاحب امر جامعه ای می گردد که در یک ساز و کار انتخاباتی و جهت برقراری ارزشهای توحیدی (و به هدف رشد و تکامل بشری) تعیین می شود، و بدین صورت مشروعیت حکم و حکومت خویش را از رأی و نظر مردم دریافت می کند. اما باید دانست که در این میدانِ حساس (حاکمیت) وقتی نظام خِلافةُ اللّهی جامۀ عمل می پوشد که (در سایۀ آزادی بیان و انتخاب)، هم دین توحیدی - وحیانی ابلاغ شده باشد، و هم مردم مسلمان بتوانند (در سایۀ نظم و نظامی مشخص) هر کسی را که می خواهند به ارادۀ خویش اختیار نمایند.

این وضعیت توحیدی - وحیانی (نظام خِلافةُ اللّهی و مبنی بر حق و عدالت و انتخاب بشری) بصورت بدیهی در تضاد با وضعیت فرعونی - استبدادی قرار دارد، تضادی که در طول تاریخ بشر برقرار و حالا هم ادامه دارد. و طبعا بارزترین صفت یک نظام فرعونی - استبدادی، همانا «جبّاریت و خودکامگی»، «سلطه گری و برتری جویی»، «سرکوب و کشتار مخالفین»، و «تبعیض بین مردم» است، که زیر سلطۀ آن واقع شده اند. و مصداق این دو وضعیتِ متضاد و تاریخی آیات ۴ و ۵ سورۀ قَصَص است که چنین می فرمایند: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِى ٱلْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَآئِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَآءَهُمْ وَيَسْتَحْىِ نِسَآءَهُمْ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلْمُفْسِدِينَ، وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا فِى ٱلْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ ٱلْوَ‌ٰرِثِينَ (قَصَص - ۴ و ۵): «همانا که فرعون روی زمین راه استعلاء و استکبار در پیش گرفت و مردم را متفرق و دسته دسته کرد، مردانشان را کُشتار و زنانشان را {برای خدمت و بردگی} زنده می گذارد، و مؤکدا فرعون از مفسدین و بدکاران روی زمین بود. بدین جهت می خواهیم بر بشریتِ مستضعف {و زیر سلطه} منّت نهیم و آنها را مُقتدیٰ و وارثانِ روی زمین قرار دهیم». لکن (و به طبیعت حال) بارزترین صفت کسانی که زیر سلطۀ نظام فرعونی - استبدادی پایمال شده و خالق یکتا روی آنها مِنّت می گذارد (و خلافت و وراثت زمین را به آنها می سپارد)، اتکاء به حق و عدالت و کسب رأی و رضایت مردم و عدم آلوده شدن به ظلم و سلطه گری و تبعیضات بیجاست، و گرنه جانشین و وارثان نظام فرعونی - استبدادی خواهند بود؛ نه خلیفة اللّه و جانشینان خالق یکتا، ولو اینکه ذُرّیّت و خانوادۀ انبیاء باشند: وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (بقره - ۱۲۴): «وقتی که ابراهیم توسط خالقش مورد امتحان قرار گرفت، همه چیز را با موفقیت طی نمود. بعد معبود یکتا {به او} گفت حالا شما را امام و سرمشق مردم قرار می دهم؛ {ابراهیم} گفت در رابطه با نسل و اولادم چه می شود؟ معبود یکتا جواب داد که عهد و وعدۀ من شامل ظالمان {نااهلان و ستمگران} نمی شود». بدین ترتیب، باید دقت نمود که هر حاکمیتی و هر نظم و نظامی (با هر نام و نشانی) متکی به حق و عدالت و رضایت و انتخاب مردم نباشد، فرعونی - استبدادی است، کمااینکه هر حاکمیتی و هر نظم و نظامی (با هر نام و نشانی)، متکی به حق و عدالت و رضایت و انتخاب مردم باشد، بنحوی از اَنحاء (و محتوائیا) یک حاکمیت و نظام خِلافةُ اللهی است. البته خوشبختانه زمان به ضرر حاکمیت و نظام فرعونی - استبدادی تمام شده است، و امید می رود که با رشد و رشادت بیشترِ جوامع بشری، هر نظم و نظامی که مُبتنی بر ظلم و سرکوبگری باشد زائل گردد. آنوقت است که مظاهر توحیدی در جوامع بشری نمایان و اهداف و مقاصدِ وحیانی جامۀ عمل می پوشند: إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ (نساء - ۱۰۵): «ای محمد؛ مؤکدا ما قرآن را بر پایۀ حق و عدالت بسوی تو نازل کردیم، تا بر پایۀ آن و بنحوی که مدنظر خالق یکتاست بین مردم حکم و قضاوت نمایی». این همان وضعیت مطلوبی است که رسالات توحیدی - وحيانی در طول تاریخ دنبال کرده و پیگیر آن بوده اند، روشی که مُبیِّنِ نظم و نظام خِلافةُ اللّهی و موضوع نیابت بنی آدم از طرف خالق یکتاست، و هدف اصلی آن همانا نجات و پیروزی انسان و سعادت ایشان در دنیا و آخرت است.

لکن باید درک و دقت نمود که حاکمیت توحیدی - وحیانی تنها در سایۀ نظم و نظام خِلافةُ اللّهی و رشد و تکامل بشری معنا پیدا می کند، نه در سایۀ نظم و نظام فرعونی - استبدادی و بی اخلاقی و عقب ماندگی بشری؛ همانطور که تقیُّد و التزام حاکمان جوامع اسلامی (با عناوین و نامهای مختلفه)، تنها با یک ساز و کار مشخص و با نظم و نظامی مُحدّد و قانونمند امکان پذیر می گردد. بنابر این، بجای عبور و صرف نظر کردن از اصطلاحات و ادبیات وحیانیِ قرآن باید آنها را بازنگری و باز تعریف نمود و در سایۀ برقراری نظم و نظام خِلافةُ اللّهی آیۀ عظیمِ اقامۀ دین را (که بیانگر مقصد مشترک رسالاتِ توحیدی - وحیانی است) جامۀ عمل پوشید: شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ (شوریٰ - ۱۳): «آنچه نوح پیامبر از دین توحیدی اسلام وصیت و تأکید کرده بود، همچنین آنچه به تو {ای محمد} وحی کردیم و آنچه به ابراهیم و موسی و عیسی وصیت و تأکید کرده بودیم {همه را} برایتان بیان کردیم، تا اینکه دین توحید مُستقر و اجرایی شود، پس در این موضوع {تدیُّن توحیدی} متفرق و پراکنده مشوید. این امر که بدان دعوت می کنید {اعتصام بِحَبلِ اللّه و تدیُّن توحیدی} برای اهل شرک و ارباب متفرقه بسیار سخت و گران می باشد، لکن خالق یکتا آنهایی را که در نظر دارد اختیار می کند و اهل بازگشت و تجدید نظر را بسوی خودش هدایت می نماید». البته بدیهی است که نام و نشانِ حاکمان و مقامات جامعۀ اسلامی باید توحیدی و متواضعانه باشد، و نامهایی مانند پادشاه، سلطان، ولی مطلقه، رئیس جمهور، صدر اعظم و....) شایستۀ جامعه ای نیست که روی «اُخوَّت، برابری، تعاون، و عبودیت» استوار شده است. و همینجا باید گفت در نظم و نظام خِلافةُ اللّهی هر نام و تسمیه ای: اولا متکی به آیات وحیانی و اجتهاد در زمان و مکان می باشد و برای کسی است که در تبیین خط و منهج خویش کار و فعالیت کرده است، ثانیا روش و اجتهاد ایشان مورد قبول جامعه ای قرار گرفته که در آن انتخاب می شود، ثالثا هر جامعه ای می تواند حاکمیت و نظام سیاسی مختص به خود را داشته باشد و نام حاکمانش هم به انتخاب آنهاست، رابعا مدت صدارت و فعالیت یک حکومت انتخابی (در نظام خِلافةُ اللّهی) محدود به سنواتی است که مردمش آن را تعیین و تحدید می کنند، خامسا همانند سایر مردم و افراد عادی، حاکمان و مقامات حکومتی را می توان عزل و مجازات و زندانی کرد، و سادسا هنگام انتخابِ حاکم در نظام خِلافةُ اللّهی (حاکمیت اسلامی) انواع شخصیتها نامزد می شوند و با رأی اکثریت برگزیده می شوند.

خلاصه، نظام خِلافةُ اللّهی (نظام توحیدی و خلافت مردمی)، حاکمیتی بشری و انتخابی و روی مبادی وحیانی استوار است و بر اساس اجتهاد در زمان و مکان برقرار می گردد (مانند صدر اسلام؛ لکن با ادَوات عصری و ملاحظۀ تحولات سیاسی و اجتماعی و ارتباطی). طبعا وقتی که هواپرستی و عُدول از حق و عدالت برای انبیاء طرح می شود؛ دلیلی ندارد که این انحراف برای دیگران (و مادون آنها) رخ ندهد و راه استبداد و خودکامگی در پیش نگیرند؛ همانطور که تاریخ بشر و مشخصا «تاریخ ۱۴ قرنۀ جوامع اسلامی» پر از مستبدین خودکامه و با نامهای رنگارنگ می باشد. و متأسفانه همین خودکامگانِ منحرف و ستمکار هستند که نام و نشانهای مختلف را تصاحب کرده و حتی الفاظ و ادبیات قرآنی (و مشخصا نظام خِلافة اللّهی را) لوث و بدنام کرده اند. البته بدیهی است که مخالفان خارجی و اجنبی هم در تحریف و بدنامی نظام خِلافة اللّهی سهم زیادی داشته اند؛ و حالا هم متعمِّدا تلاش زیادی می کنند و هزینه ها اختصاص می دهند؛ تا اینکه بشریت به «ادبیات و اصطلاحات اسلامی» نزدیک نشود. هرچند مقصر اصلی، جوامع موسوم به اسلامی و تدیُّن سنتی - تاریخی است؛ بنحوی که این جوامعِ جامانده و شریعتِ سنتی و از کار افتاده شان مصداق موضوعاتِ منسوخی هستند که خالق یکتا از آنها صرف نظر کرده است. و اگر بخواهند در محدودۀ تدیُّن توحیدی باقی بمانند و بکلی حذف نشوند؛ باید در بنیانهای فکری و عقیدتی و فرهنگی خود تجدید نظر اساسی نمایند؛ و در سایۀ «آزادی بیان و انتخاب» نظم و نظام وحیانی را باز یابند، و گرنه به تصریح قرآن از دایرۀ وارثان زمین خارج می گردند: وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ، إِنَّ فِي هَٰذَا لَبَلَاغًا لِّقَوْمٍ عَابِدِينَ، وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ (انبیاء - ۱۰۵ و ۱۰۶ و ۱۰۷): «به تأکید بعد از ذکر {و تبیین قوانین توحیدی} در کتاب زبور بیان نمودیم که این بندگان صالح من هستند که حاکمیت ارض {جوامع بشری} را به ارث می برند و وارث آن می شوند، و مؤکدا در این موضوع پیامی نهفته است برای کسانی که اهل عبادت و اطاعت {و تدیُّن و دنیاداری توحیدی} هستند، و ما {ای محمد} شما را نفرستادیم مگر اینکه رحمت و نعمتی برای جهانیان باشی».

ماهیّت دمکراسی و رابطه آن با نظام خِلافةُ اللّهی

قبل از هر چیز باید دانست که دمکراسی (مردمسالاری) در اصل اصطلاحی یونانی (آتنی) بوده و معنایش حکومت مردمی و ناشی از رأی و انتخاب عامۀ مردم است. هرچند در یونان قدیم (آتن) این امر بسیار محدود و ابتدایی و مختص اقشار خاصی بوده است، کمااینکه در غربِ معاصر هم بدایتا چنین بود و تدریجا رشد و توسعه پیدا کرد، و مشخصا تا قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی شامل زنان و کارگران و مردم فقیر نمی گشت. اما فرق اساسی و ماهُوی بین «دمکراسی یونانی و دمکراسی مُعاصر غربی» اینست که: دمکراسی یونانی (آتنی) یک نوع مدیریتِ «اجتماعی - اداری» و مبنی بر فرهنگ و اعرافی بوده که از خدایان متعددشان الهام می گرفته است. عکس دمکراسی معاصر اروپایی که از یک منظر و نگرشِ «انسان محورانۀ مادی و ماتریالیستی» نشأت گرفته و در واقع علیه دیانت قبلی (و مشخصا در مقابله با مسیحیت و دیانت پاپ و کلیسا) علَم شده است، که اومانیسم نامیده می شود، خط و روشی که موضعی سکولار (دنیاگرا) به دمکراسی بخشیده است، و دمکراسی سکولار از این منظر و منهج متولد گشته است. اینجاست که دمکراسیِ سکولار غربی (که حاصل اومانیسم و انسان محوری دنیاگرایانه است) بکلی از خالق و دیانتِ وحیانی (با هر نگرش و روشی!) بریده و از آن جدا شده است. بدین ترتیب، دمکراسی در غربِ معاصر از اعتقاد به پدیدار شدن غیر ارادی بشر و قائم به نفس بودنش در نظم و نظام و ادارۀ خود و خلاصه عبور از خالقِ عالم و آدم نشأت می گیرد (انسان محوری دنیاگرا = دمکراسی سکولار). اما دمکراسی یونان قدیم (آتن) چنین ذات و ماهیتی نداشته و یک امر اجتماعی و شیوه ای از مدیریت سیاسی بوده است، و در عین حال به خدایان مختلف باورمند و به آنها متسک بوده اند. بگذریم از روشهای دیگر در میان اقوام و جوامع بشری (در ادوار مختلف تاریخی) که هر یک به نوعی مهتم به دمکراسی و حاکمیت بر سرنوشت خود بوده اند، مثل دورۀ عربی قبل از اسلام، که قبایل شان «دارُ النَّدوه و محل اجتماع» داشته اند، که در واقع مجلس قبایل و محل تجمع رؤسای آنها بوده است. و طبعا برای قضایای مهم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و امنیتی در آن مکان جمع می شدند و بنابر مشورت و صلاح یکدیگر امور خود را فیصله می دادند. و همانطور که مشهور است یکی از تصمیماتِ این مجلس قبیله ای، نحوۀ مبارزه با بعثت و نُبُوَّت محمد و مقابله با او بوده است، که در بدایت امر با آن مخالف بودند، لکن تدریجا بدان پیوستند. بدیهی است که ماهیت این دارُ النَّدوۀ (که بیانگر نوعی مردمسالاری در جزیرة العرب بوده) تماما ماهیت اجتماعی و مدیریتی داشته و از اعراف و سُنن آباء و اجدادی مایه می گرفته است، و خوب می دانیم که قبایل عربی (همانند یونان باستان) معتقد به خدایان متعدد بودند و در میان آنها خبری از اومانیسم و سکولاریسم نبوده است. کمااینکه نظم و نظام عرفی و همچنین حکومت مردمسالاری در مقدمۀ قانون سماء بدین شیوه تعریف و بیان شده است: «۱- نظام عرفى روی «مبادی و فرهنگ و اخلاق مردم» بوجود می آید و باورها و خواستهاى جامعه را (در ابعاد مختلف) نمايندگی می کند، و به تبع آن، اصول فرهنگی و سیاسی و اقتصادی آنها مبنای قوانين مملکتی و حکومتى قرار می گيرد، و آنگاه (در سایۀ آن) يک نظام خودى و براى خدمت به جامعۀ خود به وجود مى آيد. طبعا اصلِ «امر به معروفِ قرآن» نیز مأخوذ از عرف و اعراف مثبت بشری است، و به معنای امر به خوبی ها و حَسَناتی است که بین جوامع بشری به خوبی و نیکی معروف هستند». «۲- حکومت مردمسالاری عبارتست از حکومتی که بر پایۀ آزادى و آگاهى و شراکت توده های مردم و بوسیلۀ آراء و انتخاب آنها تشکيل می شود، و به تبع آن، حکومتى است که مورد تاييد و رضايت اکثر مردم بوده و به مثابۀ یک ظرف توافقی محل انعکاس باورها و فرهنگ و اعراف مردمی و مجری مُطالبات سیاسی - اجتماعی آنها می گردد، بنحوی که روی این باورها و مطالبات قانونگذارى و آنها را بعنوان مظهر خواست و رأى مردم به اجراء می گذارد». خوب اینها تعاریفی از نظام و حکومتی است که روی مبادی و فرهنگ یک جامعه اُستوار شده است، و به تبع آن، نظامی مردم مدار و حکومتی مردمسالار پدید می آورد.

حال سؤال اساسی اینست: با این ترتیب رابطۀ دمکراسی (مردمسالاری) با حاکمیت و نظام خلافة اللّهی چطور بوده و تعامل با این روش سیاسی به چه صورتی است؟ همانطور که توضیح داده شد، دمکراسی یا مردمسالاریِ صرف (حقیقی)، نظامی است سیاسی - اجتماعی، که در ذات خودش متکی به مردم و اعراف جا افتاده و خواستهای جامعه ای است که در آن برقرار می شود، و روی این پایه ها و با یک ساز و کار انتخاباتی و ملاحظۀ تنوع مردمی و اکثریت و اقلیت آنها تداوم و استمرار می یابد. بنابر این، زمانی می توان گفت که نظام دمکراتیک و مردمسالار در مملکت و جامعه ای برقرار و حاکمیت یافته است که مردم آن از همۀ اقوام و اقشار و اطیاف جامعه و اعم از مرد و زن «همه کاره و مصدر قرار و مدار» باشند، و در سایۀ «آزادی بیان» و «انتخابات سالم» و «تصمیمات آنها» امور مملکتی روبراه شود. در چنین صورتی بجاست که برای اصطلاح دمکراسی (مردمسالاری) پسْوَند حقیقی اضافه نماییم؛ که می شود «دمکراسی و مردمسالاری حقیقی»، نظامی که هم ناشی از حضور و ارادۀ آزاد مردم است، و هم تمام اطراف و اطیاف در آن مشارکت دارند، و بدین شیوه، دمکراسی و مردمسالاری در حد بالایی جامۀ عمل می پوشد. البته اصطلاح حقیقی (علاوه بر انعکاس ارادۀ مردم و شمولیت و فراگیری) برای تشخیص آن از اصطلاحات دیگر هم لازم و تمییز دهنده است (مثل دمکراسی سکولار، دمکراسی دینی، دمکراسی قومی و....). پس همانطور که ذکر شد، دمکراسی (مردمسالاری) وقتی معنا و مصداق پیدا می کند که مردم و جامعه ای، بر مبنای رأی آزاد و انتخابی و خواستهای خودش یک نظام سیاسی را مستقر نمایند و چیزی از داخل و خارج (به زور مادیات و تسلیحات و تبلیغات) بر آنها تحمیل و فرض نشود. این نوع نظام قطعا روی مبادی و اعراف و خواستهای همۀ مردم و اقوام و اقشار مختلف آن (اعم از مرد و زن) اُستوار خواهد گشت، و از این جهت، اِشکالی ندارد که آن را «دمکراسی و مردمسالاری حقیقی» بنامیم. حال اگر مبادی و اعراف و مُطالبات جامعه ای ماهیت دینی داشته باشد (هر دینی که باشد)، نظام سیاسی شان، به طبیعت حال، رنگ و صبغۀ دینی و خدایی خواهد داشت، همانطور که اگر الحادی و مادیگرایانه باشد (هر نوعی که باشد)، نظام سیاسی شان رنگ و صبغۀ لادینی و غیر خدایی بخود می گیرد. بدیهی است که هم در خط و منهج دینی و هم در خط و منهج اِلحادی، بینشها و گرایشات متفاوت و حتی متضاد وجود دارد، و مشهورترین آنها در میدان تدیُّن و خداپرستی، دو موضوع متضادِّ «شرک و توحید» می باشد، که «تدیُّن و خداپرستی تاریخ زده» مصداق شرک و آلودگی و «تدیُّن و خداپرستیِ اجتهادی» مصداق توحید و خلوص دینی می باشد. کمااینکه در میدان اِلحاد و مادیگری (بی خدایی) اوضاع بسیار مختلف و متنوع است، و فلسفه ها و نظامهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعیِ متعدد و حتی در تضادی مشاهده می شوند (که آشنا و مشهور هستند). بنابر این، هر نظام سیاسیِ که پایه هایش (به واقع) روی مبادی و اعراف و خواستهای تمام اقوام و اقشار و اطیاف جامعۀ خودش (اعم از مرد و زن) استوار شده باشد، بصورت بدیهی حکومت برخاسته از آن دمکراتیک و مردمسالار خواهد بود و یک دمکراسی و مردمسالاریِ حقیقی می زاید. بدین ترتیب، اصطلاح دمکراسی و مردمسالاری در ذات خودش (عکس ترکیبهای دیگر) بسیار فراگیر بوده و شمولیت دارد، لکن در بین هر جامعه ای اعراف و ارزشهایی جا افتاده و مستقر شده است، و مطالب و خواستهای مردمی همانها را اقتضاء می کند. روی این اساس، مثلا نظام دمکراسیِ سکولار (که از خدا و خالق بریده و به انسان بلا خدا و خالق چسبیده)، برای جوامع عرفی - اسلامی، نظامی تحمیلی و استبدادی است، همانطور که نظام سنتی - اسلامی برای جوامع سکولار غربی (و غیر آنها) همان وضعیت را داراست و تحمیلی و استبدادی می باشد. در این باره مطالب متعددی توسط موحدین آزادیخواه ارائه شده و منتشر گردیده اند، از جمله: «آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی را اصل نماییم»، «استبداد لائیکی و پایمال سازی اسلام و مسلمین»، «جوامع اسلامی؛ و سیاست و حکومت الحادی؟!».

دمکراسی حقیقی زمینه و بستر نظام خِلافةُ اللّهی

باید دانست که بصورت طبیعی بشریت زمانی به نظام خِلافةُ اللّهی (حاکمیت شورایی و خلافت مردمی) می رسد که آزادیِ انتخاب و مردمسالاری و کثرتگرایی مقدمه و زمینه ساز آن باشد. لکن این مقدمه و بسترِ شایسته وقتی پر نعمت خواهد بود که «دمکراسی و مردمسالاری» یک امر و جریان حقیقی و فراگیر و نشأت گرفته از باور و ارادۀ همۀ مردم و برای تحقق خواستهای آنها باشد، نه اسمی و تشریفاتی و طرح استعماری و استبدادی (که همه آن را می شناسند)؛ و مشخصا «بیان و بلاغ آزاد»، «انتخابات سالم و رقابتی»، و «تعددیّت و کثرت گرایی» در آن بروز واقعی پیدا کند و در ادارۀ مملکت «تمام اقشار و اطیاف مردم اعم از مرد و زن» همه کاره گردند. این نوع نظام مشارکتی و مملکت داری، که هر جامعه ای حق دارد در یک ساز و کار داخلی (و با تکیه بر مبادی مردمی و مملکتی) آن را ترتیب دهد، مستحق آنست که «مردمسالاری حقیقی» نامیده شود. گرچه این کار چندان هم ساده نیست؛ و خاصتا باید مردم هر مملکتی: اولا بتواند نزاع و اختلافات مابینِ خود را (اعم از واقعی و ساختگی) کنار بگذارد، و ثانیا تدخل قدرتهای سلطه گرِ خارجی را خنثی و عقیم نماید. تحقق این میزان از رشادت و صلاحیتِ بشری، بیانگر رشد و تکامل معنادار جهت وصول به مرحلۀ نظام خِلافة اللّهی است. و بدین شیوه، مردمسالاریِ حقیقی، که آزادی بیان و انتخابات سالم و رقابتی و «تقبُّل و اعتراف به یکدیگر» را فراهم می کند (و عبور از تنازع و درگیری را ممکن می سازد)، مقدمه و بستر مناسبی برای نظام خِلافة اللّهی می گردد، و در سایۀ این بستر طبیعی امکان حمل و تحمل این مرحله فرا می رسد. لکن مادون این مرحله از رشد و ترقیِ بشری (اعم از عقلی و اخلاقی و علمی)، نظام خِلافةُ اللّهی مُحقق و جامۀ عمل نمی پوشد و اصلِ: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ» عقیم و ناکام می ماند. به عبارت دیگر، فرهنگ و اخلاق و سطح مطالبات عامۀ بشریت، در کلیت خودش، روی غرایز طبیعی و ضروریات زندگی و احتیاجات روزمره بناء شده است، در حالی که نظام خِلافةُ اللّهی، غرایز و ضروریات و احتیاجات را جهت و کیفیت می بخشد و آنها را راهنمایی و اصولی می سازد؛ و این امری است که بدون رشد و تکامل عقلانی و اخلاقی و علمی بشر ناممکن بوده و انسانیتِ انسانها متجلی و ظهور پیدا نمی کند.

از این روست که می بینیم در نظامهای دمکراسی هم، مسئلۀ عدم توازن تکاملی و متناسب با مراحل انسانی تر، از طرفی منتهی به مادیت و فردگرایی در داخل، و سلطه گری و استعمارگری در خارج گردیده؛ و از طرف دیگر نظام خِلافةُ اللّهی نزد بعضیها مدینۀ فاضله و خیال اندیشی؛ و نزد بعضی دیگر خرافه گری و کهنه پرستی تلقی می شود؟! لکن نزد موحدین آزادیخواه، بدون مقدماتِ لازمه و رشد و ترقیِ که «بستر نظام خِلافةُ اللّهی» گردد، وصول بدین مرحلۀ عالی، هم مدینه فاضله و خیالی، هم خرافه پرستی و تاریخ زدگی، و هم نادیده گرفتن بافت و ماهیّت اولیۀ بشری است. بعدا این یک امر مسلم است که وقتی از مراحل ضروریِ موضوعی و از طی کردن مراحل رشد و ترقی آن غفلت می گردد و به جایش زورگویی و سلطه گری در پیش گرفته می شود، چنین روشی عاقبت بخیر نخواهد بود و نتیجه ای به بار نمی آورد، و علاوه بر اثرات تخریبی و مخرِّب بودنش، خود موضوع هم بدنام و سیِّئُ السُّمعة می شود. این تعامل بجا و راهگشایانه، در مرامنامۀ سماء فصل افکار و عقاید سیاسی (اصل شانزهم و پاورقی آن) بدین شیوه منعکس شده است: نظام توحيدى (خلافت مردمى) تنها در سایۀ آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگی، اقتصادى) و طى شدن مراحلى از رشد و تکامل فکرى، سياسى، اقتصادى، و اخلاقى فرد و اجتماع، و با عبور از فرقه گری و وصول به اسلام اجتهادی ممکن و ميسر می گردد، اما قبل از وجود اين زمينه ها و این شرایط، برقراری نظام توحيدى (عليرغم اسم و رسم و ظواهر) وجود عینی نخواهد داشت و وحى عام توحيدى متحقق نخواهد گشت، و در صورت برپایی و ایجاد آن، کارش یا به سازش و تنازلات و یا به استبداد و سرکوبگری کشیده می شود. اینهم پاورقی این اصل از مرامنامۀ سماء: منشاء حقانیت و مشروعيتِ فکر و عقيدۀ توحيدى، اللّه و وحى عام اوست، که يا توسط رسولانش به بشريت ابلاغ شده، يا بوسیلۀ دانشمندان در جهان خلقت کشف می گردد، و يا در وجود انسانهاى عاقل و مترقى ظاهر می گردد. همچنين منشاء حقانیت و مشروعيت نظام توحيدى و اجراى وحى عام توحيدى بر ممالک و جوامع مختلف، مردم و رضايت آنهاست، که از طريق انتخابات آزاد و آراى مثبت آنها ظاهر و اثبات می شود. و بايد دانست که تحميل هر فکر و عقيده و نظام سیاسی در تضاد با آزادى و ترقی و تدیُّن توحيدی است، و سرانجامش «استبداد و شرک و ماديت»، «مسخ و فساد و سازش»، «شکست و ناکامی»، و «افتضاح و رسوایی» است.

بلی، تلفیق غرایز و اخلاق، رشد و تکامل و فرهنگ و مشخصا «عقلانیت و آگاهی عاقبت نگرانه» می طلبد؛ و همین است که ممالک و جوامع مُبتنی بر آداب و اعراف انسانی تر (و مردمسالاری پایدار) بدین امر نزدیکتر هستند، تا جوامع سنتی و عقب مانده ای که بنابر موضع توحیدی - وحیانی «خسِر الدُّنیا و الآخِرة» بوده و حتی لیاقت برقراری نظام دمکراسی (مردمسالاری) را پیدا نکرده و بدین مرحله هم! نرسیده اند. اینست که «آزادیِ انتخاب» و «مردمسالاری» و «قوانین متناسبه» زمینه ساز و بستر نظام خِلافةُ اللّهی و رسیدن به اهدافِ رسالات توحیدی بحساب می آیند، نظامی که خالق و مخلوق و نیازهای مادی و معنوی را تلفیق می کند و یک وضع «توحیدی - انسانی» پدید می آورد. لکن اگر این تدرُّج و مرحله بندی مراعات نشود و رشد و تعالی بشر بارز نگردد، کما فی السابق اوضاع منجر به زورگویی و سلطه گری و جنگ و ویرانی می شود، روشی که در تضاد با مشیّت و تقدیر خالق و مبنی بر توجه به زمینه ها و تواناییهایی است که بنی آدم باید داشته باشد، و حتی ملاحظۀ طاقت و توان بشری به دعای اهل ایمان تبدیل شده است: رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ (بقره - ٢٨۶): «ای خالق ما؛ کاری را به عهدۀ ما نگذار که طاقت و توانش را نداریم». همچنین قرآن حکیم بعنوان قاعده و در تعامل با دعای اهل ایمان (و استجابتِ آن) اعلام کرده است: لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ (بقره - ۲۸۶ ): «خالق يكتا کسی را فوق وُسعت و طاقتش مُکلَّف نمی سازد، و عملكرد خوب و بد هر کسی به خودش باز می گردد». یا این آیۀ حق مدار که متوجه طاقت و توان بشری و نافی ظلم و تجاوز است تصریح می کند: وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (مؤمنون - ۶۲ ): «ما کسی را مُکلف و موظف به کاری نمی کنیم، مگر به اندازۀ وُسعت و توانش؛ و کتاب و قوانین ما بر اساس حق و تناسب بناء شده و کسی مظلوم واقع نمی شود». لازم به ذکر است که متأسفانه اکثر جوامع سنتی و موسوم به اسلامی هنوز در خَم یک کوچه اند و چیزی از رشد و تکامل (در ابعاد مختلفه) طی نکرده اند، و بجای واقع شدن در خط هدایت و صراط مستقیم توحیدی، غرق در سُنن تاریخی و عقب ماندگی و بی قانونی بوده و در ابعاد مختلفه در حال تنازع و درگیری هستند؛ تا جایی که حتی خودشان هم نمی توانند خود را تعریف نمایند و نمی دانند چه کاره هستند و در چه مسیری حرکت می کنند؛ و این یک گمراهی آشکار است. پس برای رسیدن به نظم و نظام خِلافةُ اللّهی (و خلافت شورایی - انتخابی) بشریت باید چنان رشد و تعلُّم و تربیتی داشته باشد که بتواند حاکمیت خود را با حاکمیت خالقش گره بزند و «خلق و خالق و دنیا و آخرت» مرتبط گردد. و قطعا «عدم نجاحت اکثر انبیاء در برقراری نظام خِلافةُ اللّهی و تکذیب شدنشان»، ناشی از عدم وجود زمین های اجتماعی و سیاسی و عدم بلوغ جوامع بشری در تعامل با تدیُّن توحیدی - وحیانی و اتخاذ مواضع کافرانه و انکاری بوده است، چیزی که حالا هم از «دو موضع مختلف» ادامه دارد: یکی بنابر موضع انکاری - الحادی، و دیگری بنابر موضع انکاری - سنتی (که در مُحتویٰ  هر دو ضد توحیدی - وحیانی هستند)، با این تفاوت که (علاوه بر وجوه و ماهیت مشترک): یکی بنی آدم و جوامع بشری را بیشتر غرقِ غرایز و مادیات و تنازع با خویش و فی مابین نموده؛ و دیگری او را بیشتر گرفتار سُنن تاریخی و کهنه پرستی و خرافه گری کرده است، و طبعا هر دویشان دنیایی از مشاکل قدیم و جدید را با خود حمل کرده و تحویل بشریت می دهند.

بدین ترتیب از منظر توحیدی - وحیانی (و بنابر نصوص قرآنی، نه تفاسیر سنتی)، مردمسالاری و حاکمیت جوامع بشری بر سرنوشت خویش، زمینه سازِ «نظم و نظام خِلافةُ اللّهی» است، و مؤکدا «ارادۀ انتخابگر انسان» در عمق تعالیم اسلامی قرار دارد، و همان است که باید به تدیُّن توحیدی و نظم و نظام خلافة اللّهی منتهی شود. بنابر این، آنچه در ممالک و جوامع غربی به نام دمکراسی (مردمسالاری) رایج گردیده و تا حد و حدودی حاکمیت یافته است، مقدمه و بستر خوبی برای نظم و نظام خِلافةُ اللّهی و تدیُّن توحیدی در سطوح عالی و مملکتی است. و اکیدا اگر این مقدار از رشد و ترقی (در ابعاد مختلف) روی مبانی توحیدی - وحیانی قرار داشت (نه روی مبانی مادی و نژادی و ماکیاولی) اوضاع خیلی فرق می کرد، و حتی می توانستیم به مرحلۀ نظم و نظام خِلافةُ اللّهی نزدیک شویم؛ چرا که در جوامع مترقی تر غربی بسیاری از آیات قرآن (بدون مبادی توحیدی) و تنها در سایۀ نظم و نظام حاکم و مردمی و روابط انسانی تر و ملاحظۀ حرمت و حقوق یکدیگر جاری و عملی می شوند. عکس «جوامع سنتی و عُرفا اسلامی» که نه مردمسالاری انسان مدارانه وجود دارد و نه چیزی به اسم نظم و نظامِ خلافة اللّهی و تدیُّن توحیدی به چشم می خورد. بلکه آنچه هست عبارتست از: جاماندگی، اعراف آباء و اجدادی، شرک و خرافات تاریخی، روابط غلط و غیر اخلاقی، فقدان اداره و مدیریّت کارآمد، نظامهای استبدادی و خودکامه، عدم تغییر و تحول، فقر و منازعه، جنگ و آوارگی، ممالک و اقوام نامشخص، و خلاصه وضع فاسد و غیر انسانی و نامسئولانه ای که وظیفۀ اصلی انبیاء مبارزه با آن بوده است. در این باره مطالعۀ این مطلبِ راهگشا اوضاع را شفافتر می سازد: «مبارزۀ انبیای الهی با تبعیت آباء و اجدادی». البته باید دانست که در جوامع غربی هم، میل و حرکت بسوی انسان و جامعۀ صاحب امتیاز و دارای صفاتی است که در تدیُّن توحیدی - وحیانی دنبال می شود، زیرا انسان و جامعۀ اولیه و مُبتدی، و اصطلاحا بی تعلیم و تربیت (همان انسان طبیعی) بسیار مشکله دار و مشکل آفرین است، و رفتارش با رشد و ترقی و سعادت بشری ناسازگار می باشد. و همین است که نظام دمکراتیک و مردمسالار متناسب با «درجۀ رشد و تکامل اجتماعی» مفید و بهره دار می شود، کمااینکه دمکراسی و مردمسالاری غربی هم (و نظم و نظام و مؤسسات آن) تدریجا ترقی کرده و به دورۀ معنادار کنونی رسیده است. البته باید دانست که در میدان دمکراسی و مردمسالاری چیزی به نام پوپولیسم (عوام گرایی) وجود دارد، چیزی که باعث می شود ماهیتِ موضوع خیلی مبتذل و پایین آید؛ زیرا این روش بجای اتکاء به «تصمیمات اساسی و اعراف پایدار مردمی» سوار بر احساسات مردم و مشاکل پیش رو گردیده و موج سواری می کند؛ تعاملی که موجِّد خشم و دشمنی در میدان تفاوتها و گرایشات مختلف می گردد و تحمل یکدیگر و اصل کثرت گرایی را زیر پا می گذارد، و مشخصا در ممالک غربی (با وقوع و بروز تنگناهای مختلف) این موضوع علیه مهاجرین بسیار شعله ور می گردد. بدیهی است که دربارۀ تدیُّن و دینداری نیز این موضوع صدق می کند، و مشخصا تدیُّن توحیدی - وحیانی را بسوی شرک و خرافه گرایی تنزل می دهد و آن را به انحراف می کشد، و نظرا و عملا دینداری عامیانه و نابجا پدید می آید؛ همانطور که در جوامع عرفا اسلامی مشاهده می شود. از این جهت (در هر منطق و مسیری) انسانها چنین تقسیم بندی می شوند: «انسان منفرد و شخصی و انسان متعاون و اجتماعی»، «انسان غریزی و میل گرا و انسان مُلتزم و با تقوی»، «انسان بی خیال و بی تفاوت و انسان مُهتم و مسئول» و.... که با ادبیات مختلف و متفاوت «بسیار وسیع و عالمگیر» می باشد. و مُسلّم است که «آزادی بیان و انتخاب»، «فرهنگ انضباط و التزام»، و «کسب رشد و ترقی» راه خیر و صلاح بشریت است، و این مبادی در همۀ عالم ستودنی هستند.

سطوح متفاوتِ نظام دمکراسی و نظام خِلافةُ اللّهی

گفتیم که دمکراسی حقیقی و فراگیر، زمینه ساز و بستر طبیعی خِلافةُ اللّهیِ بشر است و راه وصول به مقاصد و اهداف توحیدی را هموار می سازد، و خاصتا نگرش انسانی را که یکی از پایه های نظام خِلافةُ اللّهی و نافی دیدگاه نژادی و جنسیتی و فرقه ای و طبقاتی است تثبیت می نماید. اما به شرطی که دمکراسی و مردمسالاری «حقیقی و فراگیر» و از گرایشات نژادی و جنسیتی و فرقه ای و طبقاتی و خاندانی (که پر تبعیض و ستمگر هستند) به دور باشد. هرچند از موضع توحیدی - وحیانی، این نظام و مدیریت، بنابر اینکه جوابگوی نیازهای متعالی بشر نبوده و مقاصدش محدود و غریزی است، نمی تواند عالیترین نظام و مدیریت باشد، و در این رابطه فاصلۀ عمیقی بین نظام دمکراسی و نظام خِلافةُ اللّهی وجود دارد،. چرا که نظام خِلافةُ اللّهی (بگذریم از مبادی توحیدی آن)، نوعی دمکراسی و مردمسالاری تکامل یافته (و رشید و اخلاقی) است. و اهمّ این تفاوتها و مختصّات مختصرا بدین قرار است:

۱- ابتدایی و غریزی، متعالی و اخلاقی: اولین تفاوت دمکراسی (مردمسالاری) با خِلافةُ اللّهی بشر، در ابتدایی و غریزی و عرفی بودن اوّلی، و متعالی و اخلاقی و فرا زمانی - مکانی بودن دومی است. واضح است که دمکراسی و مردمسالاریِ محض، امری اولیه بوده و بیشتر متوجه رفع حاجات بشری و ادارۀ جامعه بنابر رضایت و انتخاب در میان آنهاست. گرچه باید دانست که دمکراسی و مردمسالاریِ محض (غریزی و مُبتنی بر عقول و اعراف و خواستهای اولیه) خاصتا بعد از نُبُوّات توحیدی و مناهج مختلفۀ بشری کمتر وجود داشته است، زیرا مردم هر مملکتی خواه ناخواه یک پیشینۀ فرهنگی و ارزشی داشته و بعد و تدریجا عرف و عادات آنها شده است، و یا اینکه از بزرگان و اندیشمندانی متأثر و الهام گرفته اند. کمااینکه دمکراسی غرب هم چنین می باشد، و متشکل از: فرهنگ و اعراف مسیحی و نظرات متفکران معاصر و غرایز و خواستهای مردمی است. لکن در مجموع دمکراسی و مردمسالاری حاصل اهداف و امیال مردمی بوده و در مایحتاج اولیه و غرایز بشری خلاصه می شود، و خوب رشد جوامع بشری تا حال در همین حد و میزان بوده است. اما وقتی که به موضوع خِلافةُ اللّهی بشر می رسیم، اوضاع دیگری به میان می آید، و در اینجا انسان خدایی و اخلاقی ظهور می کند، که مایحتاج بشری اش و غرایز و خواستهایش جهت دار و معنادار می شود و همه چیز زندگی اش ضابطه مند و اصولی و اخلاقی می گردد. و چنین مرحله ای، یا باید بنابر اکراه و اجبار و سرکوبگری تحمیل شود (که خلاف ارادۀ خالق و بی نتیجه است): فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ، لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ (غاشیه - ۲۱ و۲۲): «بیدارگری کن، که تو صرفا بیدارگری! و بر مردم سلطه و سیطره نداری»، و یا باید جوامع بشری به مرحله ای از رشد و ترقیِ عقلانی و اخلاقی برسند که متناسب با وضعیت خِلافةُ اللّهی باشد (روشی که هم مدنظر خالق بوده و هم به حق و نتیجه بخش است): قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ، يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (مائده - ١٥ و ١٦): «به تأکید از جانب اللّه نور و کتابی روشنگر برایتان آمده است، که بوسیلۀ آن معبود یکتا هر کسی را که رِضایت الهی و راههای سالم و صحیح را تبعیت نماید هدایت و رهنمون می سازد، و آنها را از تاریکیها {جهالت و بی اخلاقی و خرافه گری} بیرون می آورد و به نورانیت {علم و عقل و اخلاق} می رساند، و به راه مستقیم توحید می برد». طبعا علت اصلی انکار انبیاء و رسالات توحیدی و عدم غلبۀ اکثرشان بر وضع موجود، فقدان همین رشد و کمال بشری بوده است، که نصوص قرآنی آن را مفصلا بیان کرده اند.

۲- تبعیض و نابربری، عدالت و توازن: وقتی که بنی آدم نمی تواند به رشد و کمالِ در خور انسانیت برسد، ماهیتش مخلوطی از «انسانیت و حیوانیّت» می گردد، کمااینکه در طول تاریخ و در جوامع امروزه آن را مشاهده می کنیم. و همین امر سبب شده که بنی آدم بیش از آنکه از وحوش و درندگان رنج و عذاب ببیند؛ از دست هم نوع خودش! در رنج و عذاب باشد. اصلا چرا بنی آدم از بهشت دنیا اخراج شد؟! علتش همین هواپرستی و تنازع و درگیری بود: وَقُلْنَا ٱهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَـٰعٌ إِلَىٰ حِينٍ (بقره - ۳۶): «به آنها گفتیم پس پایین آیید {از این وضعیت}، چرا که دشمن همدیگر هستید {و با چنین اوضاعی لیاقت این زندگی را ندارید}، و بر شماست تا مدتی در زمین مستقر شوید و از آن استفاده نمایید». بنابر این، تا این نفسانیت و غرايز غیر عقلانی و غیر اخلاقی (هواپرستی و تنازع) مهار و مغلوب نگردد، بنی آدم روی بهشت و زندگی بهشتی را مجددا نخواهد دید. این یعنی تنازع و دشمنی بشریت با یکدیگر (بنابر نصوص قرآنی و شهادت تاریخ و جهان پیش رو) در تضاد با زندگی بهشتی و سعادت و آسودگی بنی آدم و جوامع بشری است. جهت وضوح بيشترِ اين موضوع اساسی بدين مطلب روشنگر مراجعه شود: «تنازع ذاتی بشر و غلبۀ بنی میمون بر بنی آدم». بنابر این، تا بشریت (و یا جوامعی از آن) به مرحله ای نرسند که منافع و مصالح یکدیگر را به رسمیت بشناسند، ماقبل وضعیت «خِلافةُ اللّهی» قرار می گیرند و بیشتر نمایندۀ نفسانیات و غرایز اولیۀ خود می باشند، و در این وضعیت متنازع و پر مصیبت، تداوم تبعیض و نابربری و غلبه جویی آنها (یکی غالب و دیگری مغلوب، یکی متنعِّم و دیگری محروم) امری محتوم خواهد بود. همانطور که متأسفانه دمکراسی غربی چنین است و صرفا نمایندۀ نفسانیات و غرایز و منافع خود هستند و بقیۀ جوامع بشری را «فدای مطامع مادی و غریزی خودشان» کرده اند؛ و بعد با انواعِ «تدخُّلات ویرانگر» و «تحمیل نظامهای استبدادی» و «ایجاد مرزهای جعلی»، و ترویج نژادپرستی (و غرب محور) و.... مانع رشد و ترقی بشریت هستند. طبعا نظام سرمايه داری مَنفعت طلبانه و خودپرستی افراطیِ آنها نیز حاصل این وضعیت غریزی و ناشی از ماهیّت دمکراسیِ سکولاریستی (مردمسالاری دنیاپرستانه) است، که موجب تبعیض و نابرابری عظیمی میان جوامع بشری (و همچنین بین جوامع خودشان) گشته است. بنحوی که در همین جوامع غربی انواع قید و پسوند برای نظام دمکراسی پیشنهاد کرده اند، که «دمکراسی لیبرال» و «دمکراسی سوسیالیستی» و «سوسیال دمکراسی» نمونۀ آنها هستند، و هدفشان عبور از قیودات و آزادی بیشتر، کم کردن تبعیضات و فاصله های عمیق، و توجه به مطالب و مصالح عام بوده است. لکن وقتی که بشریت به مرحلۀ «خِلافةُ اللّهی و نیابت خالق» می رسد، یکی از مواصفاتش به رسمیت شناختن حقوق دیگران است، و در این رابطه «یار و همکار یکدیگر» می شوند، و اصولِ «تعاون و همکاری» و «مسابقه در خیر و نیکوکاری» مصادیق این روش توحیدی است: وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ (مائده - ۲): «بر مبنای خیر {و نيكوكاری} و تقوی {و انضباط دینی} یکدیگر را یاری و همکاری نمایید، لکن در جرم و عداوت یکدیگر را یاری و همکاری مکنید». یا این آیۀ اساسی (مائده - ۴۸)، که در عین تنوع و تفاوت، بنی آدم را جهت مسابقه در خیر و نیکوکاری دعوت می نماید: لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (مائده - ۴۸): «بدانید که برای هر یک از شما راه و روشی قرار داده ایم، و اگر اللّه و خالق یکتا اراده می کرد همۀ شما را یک امت {و یک راه و روش} قرار می داد، لکن او میخواهد شما را دربارۀ آنچه {از راهها و روشها} به شما داده بیازماید {که چقدر دارای موضع بر حق و متناسب هستید}. بنابر این، در رابطه با خیرات و عملکرد نیکو {و آنچه بر حق و رواست} از یکدیگر سبقت و پیشی بگیرید، {و بدانید که} منزلگاه نهایی شما بسوی اللّه و خالق یکتاست، و آنگاه شما را در مورد آنچه اختلاف داشتید مطلع می سازد». اینجاست که (به تبع این رشد انسانی - اخلاقی) توازن و تعادل میان بشریت و جوامع بشری ظهور می کند و «اصل عدالت» جاری می شود، به شیوه ای که کسی زیر سلطۀ دیگری قرار نمی گیرد و ارباب متفرقه بوجود نمی آید.

۳- دنیاداری عرفی و معیشت زده، دنیاداری توحیدی و آخرت جویانه: نظام دمکراسی (مردمسالاری) عبارتست از مدیریت جوامع بشری در این دنیای موجود و فناپذیر، روی نظر و اعراف و انتخاب مردم و جهت رفع مایحتاج آنها و غرایز مادی بشر. گرچه باید توجه داشت که به تعداد فرهنگها و تمدنهای بشری، ماهیت دمکراسی و مردمسالاری (و سطح و درجات آن) متفاوت می گردد، و همانطور که ذکر شد از ادوار ماقبل تاریخ گرفته تا جمهوری یونان باستان و دارُ النَّدوۀ عربی و مناطق دیگر جهان، و خاصتا در قرون معاصر، دمکراسیها و حاکمیتهای مبنی بر اعراف اجتماعیِ خیلی متفاوتی وجود داشته اند، کمااینکه بسیاری از نظامهای استبدادی و پر تبعیض (لااقل در بادی امر) از رأی و انتخاب مردم نشأت گرفته و ماحاصل اعراف و ارادۀ مردم بوده اند. لکن وقتی که نظام خِلافةُ اللّهی و نیابت بشری (روی نصوص توحیدی - وحیانی) به میان می آید اوضاع تماما دگرگون می شود، زیرا علاوه بر نظامِ مدیریتی در این دنیای موجود و فناپذیر، افق و دنیای دیگری که باقی و جاودان است گشوده می شود، افق و دنیایی که روی ترازوی عدل الهی بِناء شده است، بنحوی که از طرفی بسیار متعالی و بالاست و در آن زندگی جاودانِ بهشتی در میان است؛ و از طرف دیگر جهنم ابدی و عاقبت بسیار پر مصیبت در انتظار انسانهای شرور و فسادکار قرار دارد: فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ، فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ، وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَٰئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ (مؤمِنون - ١٠١ و ١٠٢ و ١٠٣): «وقتی که زنگ قیامت زده شد، انتساب و خویشاوندی میان بشریت در کار نخواهد ماند و در این رابطه سؤال و مُسائله ای وجود نخواهد داشت؛ و آنگاه هر کسی که کارنامۀ سنگین و پرباری داشته باشد رستگار و نجات خواهد یافت، و هر کسی که کارنامۀ سبک و سخیفی داشته باشد، بازنده شده و برای همیشه راهی جهنم خواهد گشت». بدیهی است که این موضوع با دو موضوع دیگر (در تفاوتهای دمکراسی و خلافة اللّهیِ بشر) همخوان و هماهنگ می باشد، بنحوی که: یک دمکراسیِ صرفا دنیایی (با فرهنگها و اعراف مختلف) متناسب با یک جامعۀ نیمه رشید و متوسط و دارای طلبات اولیه است، و تنها در محدودۀ ماهیّت خودش می تواند امور بشری را مدیریت و حل و فصل نماید (همانطور که در ممالک توسعه يافته می بینیم که با وجود حل و فصل خیلی از مشاکل و رنجهای بشری، لکن در پی آن مشاکل و مخاطر زیادی هم پدید آمده است). اما وقتی که به بشرِ خلیفة اللّهی می رسیم، افقها بسیار وسیع و اخلاقی و توحیدی می شوند و مدیریتِ فراگیر به روز آخرت پیوند می خورد. در تفهیم این موضوع مطلبِ: رِفعت و تعالیِ عاقبت اندیشی و آخرت جویی. بسیار روشنگر است. با این همه، چاره ای جز واقع بینی و به رسمیت شناختن محدودیتهای جوامع بشری و رشد و تعالی تدریجی آنها وجود ندارد، و اکیدا عاقبت بخیرترین نظام و مدیریت (اعم از سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و....) آنست که روی رأی و رضایت و انتخاب مردم بوجود آید. بعدا این مردمِ یک محیط و جامعه است که چه سطحی از مدیریت را انتخاب و از عهدۀ چه نوعی بر می آید، روشی که هم نظام دمکراسی (مردمسالاری) و هم نظام خِلافةُ اللّهی (توحیدی - وحیانی) آن را تأیید و روی آن اتفاق نظر دارند.

بر پایۀ توضیحات فوق الذکر نتیجه می گیریم که: جهات و جوامعی که به مرحلۀ «نظم و نظام دمکراسی و مردمسالاری» نرسیده و آن را تحمل نمی کنند؛ نباید از نظم و نظام خِلافةُ اللّهی صحبتی به میان آورند و مدعی آن گردند. زیرا نظم و نظام خِلافةُ اللّهی انسان و جامعه ای را می طلبد که افکار و اخلاقش و ماهیت و رفتارش ترجُمانِ حداقلیِ صفاتِ اللّه و اَسماءُ الحُسنیٰ باشد، و طبعا آنها (خلیفه و مستخلِف) باید همخوان و در راستای یکدیگر قرار داشته باشند. مگر می شود که خلیفه و مستخلَف همدیگر را نخوانند و در تضاد با یکدیگر باشند؟! در چنین صورتی انسان و جوامع بشری چطور می توانند خلیفه و مجریِ ارادۀ معبودی باشند که آنها را برای «اهداف و مقاصدی» روی زمین قرار داده و امانت عظیمی به آنها سپرده است؟! بالاتر از آن اینکه: چگونه انسان رشد نیافته و بلا اخلاقِ متعالی و فاقد تعامل توحیدی! می تواند جزو بندگان خالق یکتا گردد و رضایت او را بدست آورد؛ و به جایگاهی برسد (بهشت) که بیانگر عالیترین نوع حیات و زندگی است و تنها انسانهای صاحبِ صفّات و مُتصِف به اوصاف الهی (اَسماءُ الحُسنیٰ) توان وصول به آن را پیدا می کنند؟! بدین ترتیب، اگر بدون لیاقت و توانایی ادعای وضعیت خِلافةُ اللّهی وجود داشته باشد؛ آنگاه مدعیانش یا در زمرۀ حرّافان و سوء استفاده چیان بحساب خواهند آمد؛ و یا اینکه آنها کسان و جریاناتی تلقی می گردند که در جهل و نادانی بسر می برند. زیرا مرحلۀ دمکراسی و مردمسالاری (حقیقی نه تشریفاتی)، امری انسانی و یک مدیریت مقبول جهت عبور از منازعات و رفع حاجات است، و عقلانیت و اعتراف به یکدیگر و تن دادن به انتخابات مبادی آن محسوب می شود. لکن مرحلۀ خِلافةُ اللّهی امری «الهی - انسانی» و یک مدیریت متعالی برای جوامع توحیدی و اخلاقی می باشد و هر جامعه ای نمی تواند مُنادی و مدّعی آن گردد. خلاصه: آزادی بیان و انتخاب بشری، اصل و اساس یک نظام و مدیریتِ مشروع و علی الصّواب است، و بعدا سطح و مُستوای آن و مقاصد و اهداف آن، وابسته به جامعه ای است که آن را اختیار می نماید.

اصول مشترکِ نظام دمکراسی و نظام خِلافةُ اللّهی

همانطور كه بيان شد، دمکراسی و مردمسالاری نیز (مثل اکثر امور زندگی) سطوح مختلفی دارد، و متناسب با میزان رشد و توازن اجتماعی، این نوع نظام و مدیریت هم وسیع تر و شمولی تر می گردد، و آزادی بیان و انتخاب در آن عمق و معنای بیشتری پیدا می کند. در نتیجه بهتر است در موقعیت خودش (بجای دمکراسی و مردمسالاری) اصطلاح دمکراسی ها و مردمسالاری ها استعمال شود (یعنی کدام دمکراسی و مردمسالاری؟!). اما از همه مهمتر اينست که: دمکراسی و مردمسالاری، همیشه با «آزادیِ بیان و انتخاب» همراه نیست؛ و مشخصا در جوامع استبدادمنش و دارای اَعراف متعصبانه و فرهنگ انحصارطلبانه (در جوامع قدیم و جديد) صرفا در محدودۀ «وضع موجود و رسمیت یافته» بیان و انتخاب میسر می شود. روی این اساس، امروزه در رابطه با بیشتر جوامع بشری می توان از اصطلاح «دمکراسی و مردمسالاری استبدادی!» استفاده کرد، چرا که در آنها آزادی بیان و انتخاب تنها در محدودۀ اَعرافِ مرسوم و فرهنگ خودمحورانه و انحصارطلبی آنها پذیرفته و تحمل می شود (همان استبداد اجتماعی). اینست که در موضوع دمکراسی و مردمسالاری هم، بیشترِ نظرات و نوشتجات (خاصتا در رابطه با مدح و ثنای آن)، متوجه نظامهای دمکراتیک و مردمسالار غربی است، که برخاسته از جوامع نسبتا مترقی و رشد یافته بوده و لااقل برای خودشان مکاسب و دستاوردهایی داشته است. و اِلّا اگر همین دمکراسی و مردمسالاری را متوجه مردمانی بلا تحول و بی حاصل و فاقد معاییر مقبول و جهانی نماییم (با هر مبادی و ماهیتی که داشته باشند)، آنگاه مدّاحان و ثناگویانش خیلی کم و نامحسوس می گردند؛ و توجهی بدان مبذول نمی شود. بدین خاطر، موحدین آزادیخواه، بجای اصطلاح دمکراسی (مردمسالاری)، مجموعۀ سه ضلعی «آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی» را به مثابۀ یک نظریۀ سیاسیِ متکامل (ماقبلِ حاکمیت خلافة اللّهی) طرح کرده و روی آن تبیین و استدلال نموده اند، که خلاصه و چکیدۀ آن بدین قرار است: ((اصطلاحاتِ آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی، نه تکراری هستند نه تاکیدی؛ بلکه مُکمِّل و تمام کننده و وابسته به یکدیگرند و یک نظام سیاسی سه ضلعی را تشکیل می دهند و تغییر و تحولِ مسالمت آمیز را ممکن می سازند. و شعار آزادی، مردمسالاری، و کثرت گرایی در سماء نیز به همین معناست و روی این مبناء عَلَم و اِعلام شده است)). بدیهی است که برای آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی نیز می توان «ماهیّتها و سطوح مختلف» در نظر گرفت و برایش مراتب و درجاتی قائل شد، لکن ماهیت و سطح هر نوعی از آن (به صورت بسیار مؤثری) وابسته به «وضعیت فرهنگ اجتماعی»، «میزان استقلال از خارج»، «درجۀ رشد اقتصادی»، «امکانات اجراء»، و «توان سازماندهی» می باشد. جهت وضوح بیشترِ این موضوع به مطلبِ: «آزادی، مردمسالاری، و کثرت گرایی». مراجعه شود.

بلی، این وضع بشریت و جوامع بشری بوده و هست؛ و خوب معلوم است که نواقص و گسترۀ نظام دمکراسی و مردمسالاری (متناسب با ماهیت اجتماعی و اوضاع باز و بستۀ سیاسی) دربارۀ همۀ نظامهای موسوم به دمکراسی و مردمسالاری (اعم از قدیم و جدید) صدق می کند، و متأسفانه حتی نظام دمکراسی هم (به معنای واقعی اش) هیچ وقت برقرار نشده است. و نمونه های مشهور دمکراسی که طی تاریخ عملی شده اند بدین صورت بوده است: دمکراسی طبقاتی (اقشاری)، که طبقات و اقشار معدودی در آن حق مشارکت پیدا می کنند و اطیاف بالادست در آن مُنتفع و همه کاره می گردند و بقیۀ مردم از آن محروم می مانند (مثل دمکراسی آتن قدیم و اروپای قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی، که زنان و کارگران و اقلیتها در آن مشارکت نداشتند). دمکراسی قبیله ای (عشایری)، که در مجالس قبایل و عشایر متجلی می گردد و ریش سفیدان و رؤسایشان عهده دار امور مردم می شوند (که در ادوار قدیم و جدید مثالهایش زیاد بوده و در ممالک مختلفه یافت می شود). دمکراسی قومی (ناسیونالیستی)، که محصور در مبادی و فرهنگ و خواستهای یک قوم و مملکتِ قومی است (مانند دمکراسیهای ممالک اروپایی، که دارای عناوین متعدد هستند، اعم از لیبرالی و دمکرات مسیحی و سوسیال دمکرات و....)، و در چهارچوبۀ اهداف قوم و مملکتِ قومی قانونگذاری و برنامه ریزی می کنند. دمکراسی اتحادی (فدرالی)، که مختص ممالک و مناطقی است که هم مبادی و اصول مشترک دارند، و هم زمینۀ استقلال و جدایی آنها سخت و دشوار است، و با بروز آن مشاکل عدیده ای پدید می آید. بدین جهت، روی تقارب و مبادی مشترکِ قومی و مذهبی و تاریخی «مملکت و دولت اتحادی و کثرتگرا» تشکیل می دهند. البته وسعت جغرافیایی و ضرورت توزیع ادارۀ مملکت نیز می تواند موجد نظام اتحادی - اداری شود، کمااینکه بعضی از ممالک و دُوَل اتحادی چنین هستند. دربارۀ مملکت و دولت اتحادی مثالهای زیادی وجود دارد، و آمریکا، کانادا، استرالیا، روسیه، مالزی، هندوستان، پاکستان، آلمان، سویس و.... نمونه های بارز آن هستند. هرچند ممالک و دُوَلی هم وجود دارند که نظام اتحادی شان مسئله دار است، چونکه پایه های مشترک چندانی ندارند و من البدایه کارشان زورگویانه و تحمیلی بوده است، و بدین خاطر نظام اتحادی آنها با انقسامِ خشونت آمیز روبرو است، و روسیه و هندوستان نمونۀ آنها می باشند. دمکراسی اسمی (تشریفاتی)، که روش نظامهای استبدادی بوده و حیله گرانه است؛ و صرفا جهت هماهنگی با وضعیت مرسوم جهانی انتخاباتی را برگزار و قوانین و مؤسساتی را علَم و ترتیب می دهند. از این جهت کارشان ارزش و قیمتی ندارد و عملا همه چیز را با زور و سلطه گری تحمیل می کنند. البته امروزه ماهیت دمکراسیها در بعد نظری بهتر شده است، و علی الظاهر هم که شده بیشترشان جمهوری و فراگیر هستند. گرچه بیشتر جوامعِ مشهور به اسلامی هنوز هم! در سایۀ نظامهای مطلقه و استبدادی (اعم از سنتی و استعماری)، بلا انتخابات و تغییرات سیاسیِ مسالمت آمیز مانده و ممنوع الفعالیت هستند و اجازۀ دخالت در سیاست و تشکیل حزب و سازمان را پیدا نمی کنند.

اما باید دانست که علیرغم تفاوتها و سطوح مختلف مابین دمکراسی حقیقی و خِلافةُ اللّهیِ وحیانی (در منشاء و مُحتویٰ)، با توجه به اهتمام وسیع شان نسبت به حل و فصل مشاکل بشری و مدیریت این موجود مفضَّل (جهت رسیدن به خیر و سعادت)، وجوه مشترک بسیاری در میان آنها وجود دارد، که اهمّ این اشتراکات بدین قرار است: ۱- هر دو معتقد به آزادی بیان و انتخاب برای همۀ مردم و زنان و مردان هستند (اعم از موافق و مخالف). ۲- هر دو معتقد به معاهدۀ محدَّد و معیَّن بین عامۀ مردم و حکومت هستند (یعنی پیمان مشروط، عکس مردم بی تعهد و حکومت مطلقه). ۳- هر دو معتقد به شورا و مشورت در یک ساز و کار مشخص با نمایندگان مردم هستند (که موجِّد انتخابات و مجلس شوریٰ و ظهور اکثریت و اقلیت و اطراف متعدد می شود). ۴- هر دو معتقد به التزام فرد و جامعه و حکومت در قِبال تعهدات و عملکرد خود هستند (که منتهی به برقراری قوۀ قضائیۀ مستقل و بی طرف می گردد). ۵- هر دو معتقد به پاداش و مجازاتِ فرد و جامعه و حکومت برای عملکرد خوب و بد هستند (موضوعی که نیازمند قانونگذاری وسیع و منفتح و اجتهاد در زمان و مکان می باشد). ۶- هر دو معتقد هستند که غرایز طبیعیِ بشر، فرهنگ اجتماعی، علم و اخلاق، نظم و نظام، عقاید و قوانین و.... نقش مثبت و منفی روی زندگی بشری ایفاء می کنند (اموری که می توانند مخرّب و اسارت آور یا رشد دهنده و التزام آور باشند، و در نتیجه باید تنظیم و جهت داده شوند). ۷- هر دو معتقد هستند که مُراعات مبادی و قِیَم و عدم مراعاتشان (التزام و عدم التزام توسط فرد و جامعه و حکومت)، بیشتر حاصل فرهنگ مرسوم و حاکم و میزان رشد و تکاملی است که در یک محیط و مملکت پدید آمده است، و کمتر به نوع فکر و عقیده و قانون بستگی پیدا می کند، زیرا فکر و عقیده و قانون اکثرا خارج از زندگی واقعی قرار می گیرند؛ و به تبع آن، آینۀ فرد و جامعه و حکومت واقع نمی شوند.

تضاد دمکراسیِ سکولار با مردمسالاری در جوامع اسلامی

اگر جوامع غیر سکولار و غیر الحادی (مثل جوامع مسیحی و هندویی و بودایی و کلا پیروان ادیان تاریخی) تضادی با دمکراسیِ سکولار نداشته باشند زیاد تعجب آور نیست، چون در واقع «بدیل و جایگزین محدَّد و راهگشایی» برای آن ندارند و دیانت و دینداریشان بیشتر در اعراف تاریخی و آداب و رسوم اجتماعی خلاصه شده است. لکن این وضعیت نسبت به دین اسلام و جوامع اسلامی صدق نمی کند؛ بلکه آنها (لااقل از یک منظر عرفی و سنتی) نه تنها مدعی نظم و نظام خاص و الهی هستند، بلکه بر این باورند که جوامع سکولار و غیر دینی (و همچنین جوامع گرفتارِ ادیان تاریخی و سپری شده) باید توحیدی - اسلامی شوند و نظم و نظام برخاسته از دین اسلام را جایگزین وضعیت غیر توحیدی و نیز خدایان وهمی (ارباب متفرقه) نمایند. همین است که خصومت دُوَل استعماری با «دین اسلام و توحیدی شدن تدیُّن جوامع عرفی - اسلامی» بسیار عمیق و ذوالابعاد بوده و در نتیجه آشکارا از توسُّع اسلامیت و مسلمانی (در هر نقطه ای از جهان و خاصتا در ممالک غربی) بسیار نگران و هراسان هستند، و الفاظی مثلِ: اسلام سیاسی، ارهاب اسلامی، و اسلام و فوبیا (اسلام هراسی) مثالهای بارز نگرانی و هراسی می باشند که نافی آزادی بیان و انتخاب هستند.

پس دمکراسی سکولار برای جوامع توحیدی - اسلامی که هیچ؛ بلکه برای جوامع عرفی - اسلامی هم امری تحمیلی و استعماری و موجِّد نظام استبدادی می شود). زیرا چنین نظامی در جوامعی که «مبادی و خواستهای متفاوت» دارند انتخابی و رضایتبخش و بنابر آزادیِ بیان و رأی و نظر آزاد نخواهد بود، بلکه زورگویانه و استبدادی خواهد بود، کمااینکه تا حال و در ممالک مختلفه بهمین صورت بوده است (بگذریم از وجه الحادی تر آن یعنی نظام لائیک فرانسوی که در جوامع اسلامی بکلی اسلام ستیز بحساب می آید). بدین ترتیب، اگر دمکراسی سکولار، دمکراتیک و مردمسالار هم باشد، صرفا براى جوامع سکولار و غیر دینی، مردمسالار و دمکراتیک و «مظهر اراده و انتخاب مردم» خواهد بود. و طبعا تکرار آن براى جوامع مختلف و متفاوت (بنابر تعريف دمکراسى و مردمسالارى) امری استعماری و استبدادى و غیر انتخابی خواهد بود، و غیر از مختل سازی و تداوم تنازع و درگیری (و عدم استقرار) حاصل دیگری نخواهد داشت. کمااینکه نظامها و حکومتهای دست پروردۀ اجنبی در جوامع عرفی - اسلامی چنین کرده اند، و با تحمیل دمکراسی سکولار (مردمسالاری دنیاپرستانه) موجِّد نظامی الحادی و استعماری و استبدادی شده اند. این وضعیت ناشی از این حقیقت است که دمکراسی سکولار برای جوامع عرفی - اسلامی، امری اجنبی و استعماری و تحمیلی است، و همانطور که می دانیم در ممالک مختلف اسلامی نظام الحادی و استبدادی پدید می آورد؛ زیرا دمکراسی سکولار، که پایۀ «عقیدتی و فلسفی دمکراسیهای غربی» است و از اومانیسم ماتریالیستی و انسانگرایی دنیا محور نشأت می گیرد، اگر برای جوامع غربی مشاکل زیادی بوجود نمی آورد، لکن متصدیانش زیر این عنوان دنبال سیطره جویی بر جوامع عرفی - اسلامی و برقراری نظام استعماری - استبدادی در ممالک آنها هستند. طبعا این چیزی است که در تضاد با آزادی و انتخاب مردمی و کثرت گرایی در جوامع عرفی - اسلامی قرار دارد، و در این نوع جوامع، سکولاریسم و دمکراسی در برابر هم واقع می شوند. چونکه دمکراسی سکولار در جوامع عرفی - اسلامی (که مساوی با مردمسالاری استعماری است) خواست و مطالبۀ سلطه گرانِ خارجی و عوامل وابسته به آنهاست، نه خواست و مطالبۀ مردمی و انتخاب شده!!! تا جایی که حتی معنا و مفهوم آن برای مردمان آن مناطق مجهول و غامض مانده! و سابقه ای در ادبیات و فرهنگ و تاریخ آنها ندارد. خاصتا نباید فراموش کرد که دمکراسی سکولار غربی (مردمسالاری دنیاگرایانه) در برابر نظام پاپی و کلیسایی و خرافات و ستمکاری آنها علم شده و در واقع جایگزین سیطرۀ پاپ و کلیسا و نظام ملوک الطوایفی آن گشته است. معلوم است که چنین اوضاعی ربطی به جهان اسلام و دینداری توحیدی و هویّت عرفی - اسلامیِ آنها ندارد و درمان دردها و حلّال مشاکل آنها نمی گردد، همانطور که این روشِ زورگویانه و استعماری امتحان خود را پس داده و مخرِّب بودنش اثبات شده است. و باید دانست که این نوع دمکراسی در بعد عقیدتی و ماهیت غیر دینی و مشخصا اسلام ستیزانه از جنس «دمکراسی سوسیالیستی» می باشد، که کمونیستها زیر عنوان دمکراسی خلقی و در مقابله با دمکراسی بورژوازی (سرمایه داری) دنبالش بودند، و بنابر نظریات سیاسی و اقتصادی مارکس و انگلس (مُبتنی بر جامعۀ متساوی و بی طبقه!) آن را تبلیغ می کردند، که نهایتا به نظامهای کمونیستی و تک حزبی انجامید و استبداد و سرکوبگری زایید.

البته اگر دمکراسی سکولار (به معنای خودش) در مقابل نظام خِلافةُ اللّهیِ وحیانی قرار داده شود؛ آنگاه فرق و اختلاف بسیار عمیق تر و بل جوهری می گردد؛ و در جوامعی که اسلامیت و مسلمانی جدی تر و قرآنی تر باشد، این دو نظام آشکارا در مقابل هم قرار می گیرند، زیرا در نظام خِلافةُ اللّهی همه چیز و منشاء کل کائنات از آنِ خالق یکتاست: هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (حدید - ۳): «او ذاتی ازلی و ابدی و آشکار و پنهان است و در رابطه با هر چیزی بسیار عالمِ و آگاه است». إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ (توبه - ۱۱۶): «همانا که اللّه و معبود یکتا صاحب آسمانها و زمین است و اوست حیاتبخش و میراننده و غیر از او تکیه گاه و پشتبانی ندارید». وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَٰهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَٰهٌ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ، وَتَبَارَكَ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَعِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (زُخرُف - ۸۴ و ۸۵): «او ذاتی است که در آسمان اِله و معبود است؛ کمااینکه در زمین اِله و معبود است؛ و او بسیار حکمت دان و عالم است، و مبارک و مقدس است آن ذاتی که مالکیت آسمانها و زمین و هر آنچه مابین آنهاست مختص اوست، کمااینکه علم و معلوماتِ روز قیامت نزد او می باشد، و {بدانید} که بسوی او باز می گردید». لکن (در مقابل)، دمکراسی سکولار، که حاصل انسان محوری مادی است (اومانیسم ماتریالیستی)، نوع انسان را بکلی از خدا و خالقش (لااقل در قانون و سیاست گذاری) مستقل و جدا می سازد و در آن مسیر خدای عالم و آدم بکلی نادیده گرفته می شود؛ و این یعنی دهریّت و دنیاپرستی؛ همان موضوعی که در قرآن هم بدین شیوه بيان شده است: وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ (جاثیه - ۲۴): «مُنکِرین نُبُوَّت گفتند که چیزی غیر از این حیات دنیوی ما وجود ندارد؛ می میریم و زندگی می کنیم؛ و تنها دهر و زمان ما را از بین می برد». به عبارت دیگر، اوَّلی معتقد به منشاء اُلوهی (خالق) برای بنی آدم و جوامع بشری و امر خِلافت و نیابت است، و دومی معتقد به خلق غیر ارادی و خود پدیداری و خود اداره ای برای بنی آدم و جوامع بشری است. یعنی در اوَّلی انسان صاحب منشاء و نائب خالق یکتا بوده و در دومی بلا منشاء و خود پدیدار و به خود واگذار شده است، و خوب این یک تضاد مُسلّم و آشکار است. روی این اوضاعِ اجتناب ناپذیر (و ریشه دار) تنها نگرش انسانی و فرهنگ انسان نگرانه و سعۀ صدر و کثرت گرایانه و اصل قرار دادن خیر و صلاح مُسلّم بشریت (و مشخصا اعتراف به یکدیگر) می تواند روابط و زندگی مسالمت آمیز و بدون جنگ و محاربه را ممکن و عاقبت انسان را بخیر گرداند. بدیهی است که در این راستای انسانی - الهی، آزادی بیان و انتخاب و «نظام برخاسته از آن» خیلی راهگشا و نتیجه بخش است و می تواند بنی آدم را به راه درست هدایت کند و او را در مسیر رشد و عدالت قرار دهد، و به نظر خالق و خلق زمینه ساز تغییرات و مراحل مترقی تر باشد. و این همان «دمکراسی و مردمسالاری حقیقی» است که اراده و انتخاب بشری و کثرت گرایی ناشی از آن را به رسمیت می شناسد و روشی است که خالی از استبداد و سلطه گری و تحمیل افکار غیر انتخابی است، چیزی که محل رضایت خالق یکتا و تأیید نظریه پردازان دمکراسی و مردمسالاری است.

بنابر این، علیرغم تفاوت و اختلاف اساسی بین مسیرهای انسان محوری توحیدی (خلافت و صدارت بشر) و انسان محوری دنیاگرا (اومانیسم سکولار)، یک اشتراک جوهری نیز بین آنها وجود دارد (طبعا منظور بین خِلافةُ اللّهیِ انسان و اومانیسم سِکولار است، نه خرافه گری سنتی و آخوندی از یک طرف، و الحاد و سلطه گری اجنبی از طرف دیگر)، و آنهم «اقرار به فضایل و لیاقتها و غرایز مثبت و سازنده و امکان تفاهم و تعاون بنی آدم و همچنین گرایشات مخرِّب و فسادکارانه و نزاع آفرین ایشان و ضرورت تعلیم و تربیت این موجود ذوالابعاد و تکامل یابنده است»، که در اوَّلی جانشین خالق یکتا و حتی برتر از ملائکه قرار می گیرد، و در دومی موجودی تکامل یافته و لایق تعیین سرنوشت خود می باشد. همانطور که هر دو منهج و مسیر در امر حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش (بنابر انتخاب و رضایت) اشتراک نظر دارند، لکن در اوَّلی انسان برنامۀ خالق را انتخاب و پیروی می کند و در دومی انسان برنامۀ خود را انتخاب و در پیش می گیرد. هرچند باید توجه داشت که نگرش و تعامل سنتی و عرفیِ اکثر جوامع خداپرست از طرفی، و نگرش و تعامل به روز و تحول یافتۀ بعضی از جوامعِ انسان محور از طرف دیگر، تفاوتها و فاصله ها را بسیار بزرگ و پیچیده کرده است. بنحوی که مسیر خدا محوری و نشأت گرفته از خالق ارض و آسمانها (و مشخصا در جوامع معروف به اسلامی، که مردمانش زیر سلطۀ استبداد داخلی و استعمار خارجی لِه شده و گرفتار فقر و ناآگاهی و تنازع و انقسام شده اند)، منتهی به شرک و خرافه پرستی و انحطاط و کهنه پرستی شده است. در حالی که مسیر انسان محوریِ دنیاگرا و معتقد به انسان تکامل یافته و «برخاسته از جنگل»؛ بنابر تغییر و تحولات پدید آمده و سیطرۀ صاحبانش (خاصتا در اروپا و دنبالۀ آن در ممالک دیگر) متقدم و پیشرو گردیده و در میدانهای مختلف زندگی «تجدید و بازسازی شده» و تحول نظری و عملی پیدا کرده است. این نوع تعامل همان راه و روشی که رسالاتِ توحیدی - وحیانی در طول تاریخ بر اساس مبانی خویش پیگیر آن بوده اند؛ و در نتیجه سنتی ماندن و توقف و خرافه پرستی اهل ایمان خسارت بسیار سنگینی برای مسیر خدا محوری و پیروانش و خاصتا اهل اسلامیت و مسلمانی است، که به تصور خودشان برنامۀ خالق یکتا را اختیار کرده اند. قابل ذکر است که از موضع توحیدی - وحیانی، سنتی و تاریخی شدن یعنی افتادن به درۀ شرک و انحطاط و خروج از تدیُّن وحیانی؛ که خسِر الدُّنیا و الآخِرة تلقی می شود. البته در بدایتِ این مبحث عِلل اینهمه خسارت و زیانکاری را مختصرا بیان کردیم، و حتما قدرتهای سلطه گر و سکولار غربی (علاوه بر عوامل داخلی و تاریخی و هواپرستی)، یکی از عوامل این خسارات و زیانکاری بوده اند، بنحوی که: «با سلطه گری خود و تحمیل نظامهای استبدادی، تقسیم زورکی جوامع و ایجاد ممالک جعلی، ترویج قومگرایی الحادی و فرقه گری نزاع آفرین، برپایی جنگهای بی پایان و غارت ثرَوات بشری، و حتی استعمار ممالک و برده ساختن میلیونها بشر مُعاصر»، نقش عظیمی در تنازع و انحطاط و رشدنیافگی جوامع بشری ایفاء کرده اند؛ چیزی که عیان و مورد اتفاق است و کسی منکر آن نمی شود. حال آیا روزی خواهد رسید که جوامع بشری در خدمت یکدیگر و مُتعاون باشند؛ نه در کمین یکدیگر و متخاصم؟! توَکُّل به اللّه.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱۱ محرم ۱۴۴۸ - ۵ تیر ۱۴۰۵