دوستان عزیز (در سماء) سلام، خسته نباشید:

مدتی قبل نامه ای به مضمون زیر برای تعدادی از سایتها و وبلاگها فرستادم که نامه هایی اندک البته آنچنان که دلچسب باشد دریافت نکردم. این بار این نامه را برای شما پست میکنم، اگر در وقت و حوصله شما باشد پاسخی در خور تعمق می خواستم. این نامه را بر اساس نیاز و خواست شدید که در جامعه دیده ام طرح کرده ام.

سه سئوال دارم :

1- چگونه می توان از لحاظ عقلانی بر بطلان مکاتب بشری و برتری ادیان آسمانی به اثبات پرداخت؟

2- چگونه می توان از لحاظ عقلانی بر بطلان ادیان یا شاید هم بهتر است بگوییم نگرش های فلسفی همچون کنفسیوس، بودایی، شینتو، هندویسم، تائوئیسم، آیین جیم، آین سیک و .....پرداخت؟ چگونه ادیان اسلامی برآنها برتری دارند؟ البته قبل از وارد شدن به ادیان میخواهم از لحاظ عقلانی بر بطلان آنها اثبات صورت گیرد؟

3- از بین ادیان چگونه اسلام بر ادیان دیگر برتری دارد با وجود اینکه حتی آیاتی داریم که بر اطاعت از ادیان ماقبل اسلام آمده یا حتی از این سخن رفته که در صورت اطاعت از آنها باعث سعادت خواهد شد یا با بیانهایی همچون اطاعت از اشترکات آمده است؟ حتی آیاتی داریم که ادیان دیگر را مورد تایید قرار داده است و برتری برای آنها قائل نشده است؟ درنتیجه فرقی بین آنها برای اطاعت نیست؟ البته اگر بخواهیم ادیان دیگر به آن معتقد باشیم با توجه به تفاوتها و تناقض ها بااسلام چگونه جمع بسته می شود؟

113 تا 115آل عمران- 62 بقره – 17 حج

لطف کنید در پاسخ هرکدام با مقالاتی کوتاه همراه باشد و از حجیم گویی و پرگویی و استفاده از کلماتی غیر قابل فهم و ثقیل خودداری شود، بیشتر متکی بر عقلانیت باشد. نسبت به اسلام هم متکی بر آیات.

با تشکر - نویسنده چرا

 

بسم اللّه الرحمن الرحیم

دین اسلام، مکاتب بشری، و ادیان تاریخی

با سلام متقابل به آقای محمد نویسندۀ وبلاگ چرا: دوست عزیز، سؤالات و موضوعاتی که طرح کرده اید تفصیل بردار و محتاج شرح و تبیین کافی هستند، و در واقع هریک از آنها نیازمند بحث و مقاله ای مستقل است، لکن جواب موحدین آزادیخواه در این رابطه اِختصارا بدین قرار است:

۱- الف: حق و باطل؛ نه بشری و آسمانی: از نگاه توحیدی اسلام، دین و فکر و روشی که روی «ظنّ و هوی»، «خشم و عداوت»، و «حیله و نفاق» پایه ریزی شده و برای «سلطه گری» و «منافع نامشروع» عرض اندام کرده باشد (هر دین و مسیر و منهجی و با هر نام و نشانی، اعم از ادیان، مکاتب بشری، مذاهب فقهی و.....) باطل و نامشروع است. بنابر این، نه همۀ مکاتب و افکار موسوم به بشری باطل و نامشروع هستند، که روی آنها خط بطلان بکشیم (و خاصتا مکاتب و افکاری که روی عقل و علم و اخلاق بناء شده باشند از حقانیت و مشروعیت بیشتری برخوردار هستند، و در واقع تبیین کنندۀ «قوانین توحیدی در جهان و زندگی» هستند، و نه همۀ ادیان و افکار موسوم به آسمانی  از ربُّ العالمین و از ماهیت واقعی جهان و زندگی منشاء می گیرند؛ و ادیان و مذاهب شرک و خرافاتی (که مایه و مُحتوای اکثر ادیان و مذاهب را تشکیل می دهند) نمونۀ آنهاست؛ و مشکل اصلی انبیاء در کار مبارزات توحیدی آنها بوده اند. لکن با وجود همۀ اینها حتی در میدان مکاتب و مناهج باطل و نامشروع نیز مواد و مواردی یافت می شوند که محصول «درک و نیاز بشری» و بیانگر حقیقت اندیشی و حق خواهی و واقع بینی بنیانگذاران آن مکاتب می باشد. اینست که بسیاری از اصول و فروع منسوب به مکاتب و افکار بشری و یا منتسب به ادیان و مذاهب، در راستای افکار و عقاید توحیدیِ حاکم بر جهان و زندگی بشری قرار دارند و بسادگی می توانند تبیین و تفسیر قوانین توحیدی و آیات قرآن بحساب آیند. بگذریم از مکاتب و نظریات عقلی و روشهای علمی که کار و فعالیتشان بیشتر در مسیر «کشف قوانین و روشهای حقیقی» و پی بردن به حقیقت جهان و زندگی بوده است، و کشف و بیان قوانین توحیدیِ حاکم بر جهان و زندگی (و به تعبیری کشف و بیان وحی تکوینی) کار و برنامۀ آنهاست. طبعا این نوع نگرش به وحی تکوینی (قوانین علمی و عقل بشری) ناشی از موضعی است که قرآن بیان داشته است، بنحوی که قرآن مُنزَل همۀ قوانین علمی و حاکم بر عالَم را ناشی از علم اللّه و قانونگذاری او قلمداد می کند و خالق یکتا را مصدر کتاب و علم و قانون معرفی می نماید: وَ عِندَهُ اُمّ الکِتاب: «مصدر کتُب و قوانین اوست». کمااینکه قرآن مُنیر عقل بشری را «هدیۀ خاص اللّه» به بشریت تلقی می کند، که وسیلۀ شناخت جهان و زندگی و در رأس همه وسیلۀ اخذ و دریافت وحی و مایۀ «شناخت خالق و تکالیف و حقوق بشر» است، تا جایی که بدون عقل و اجتهادِ عقلانی حتی وحی عامّ اللّه و خالق یکتا قابل تطبیق نمی شود. بدین ترتیب، دین توحیدی اسلام، هم برای اصول عقلانیِ آزاد و مستقل و هم برای اجتهادات عقلانی اهمیت بنیادینی قائل است و همۀ آنها را و بل محصولات عقل بشری را در «حوزۀ فکر و بینش توحیدی» تلقی می کند. لکن آنچه نباید فراموش گردد اینست که از منظر توحیدی اسلام، عقل و عقلانیت زمانی میوه و ثمرۀ مطلوب می دهد که با توجه به وحی تشریعی (قرآن مُنزَل) و وحی تکوینی (قوانین علمی) حرکت نماید، تا از «ظنیات و خیالات و خرافات» سر در نیاورد و بُتهای زمینی و ادیان آسمانی را نزاید، همچنانکه وحی تشریعی و تکوینی نیز باید در سایۀ «اجتهاد زنده و راهگشا» بعمل درآید، تا خط رکود و مطلق سازی (که حاصل بُت پرستی است) غلبه نکند و حتی دین توحید را شرک آمیز نگرداند؛ و این همان «اسلام اجتهادی» است.

۱- ب: اما ادیان موسوم به آسمانی (و در واقع ادیان بشری و شرک آلود) - باید توجه داشته باشیم که اصطلاح «ادیان آسمانی» بسیار گنگ و عامیانه است؛ و بصورت مشخص از تصوُّری قدیمی و شرک آلود نسبت به خدا و یا خدایان نشأت می گیرد، و به خیال خودشان مرکز و مقر آنها در آسمان! قرار دارد. لکن معلوم است که این تصور خلاف اصل «لا مکانی اللّه» است؛ با وجود این، در میان مسلمین نیز چنین توهماتی رواج یافته و خدای آنها نیز مکان و محل استقرار! پیدا کرده است. بهمین جهت تصور می شود که آیات قرآن هم از آسمان! نازل شده است؛ کمااینکه پنداشته اند رسول اسلام (محمد مصطفی) برای اخذ آخرین دستور العملها (در معراج) راهی آسمانها!!! گشته است. بنابر این، حقیقتش اینست که ادیان آسمانی یعنی «ادیان خیالی و افسانه ای» و یعنی ادیان عالم هپروت! که فقط به درد انسانهای سرگردان و مُتحیر (گمراه) می خورند؛ و بدیهی است که مبنایی «خرافاتی و شرک آمیز» دارند.

حال اگر از دنیای سِحر و سرگردانی وارد دنیای واقعی و حقیقی شویم می بینیم که بطور کلی ادیان «دو نوع» هستند: یکی «ادیان خرافاتی و شرک آلود»، و دیگری «ادیان بر حق و توحیدی». در این راستا باید تأکید نمود که: تمام ادیانی که در دورۀ باستان و ماقبل تاریخ! واقع شده اند، در ذات خودشان «مبنای مجهولی» دارند، بطوری که نه تنها از کتابهای اولیه شان چیز مشخصی باقی نمانده است، بلکه حتی ماهیت اولیۀ آنها و مراحل تکوینشان هم به زحمت قابل درک و اثبات می باشد. بگذریم از اینکه بسیاری از صاحب نظران و مورخین حتی موجودیت بنیانگذاران آنها را جزو افسانه ها و اساطیر قدیمی تلقی می کنند و مبدأ و کل موجودیت آنها را زیر سؤال می برند! و طبعا داستانها و افسانه هایشان را حاصل «مرور زمان» می دانند. جهت آشنایی با تفصیلات این موضوع و درک ماهیت اَدیان و نِحله های باستانی، کتابهای «تاریخ ادیان» و از جمله: مِلَل و نِحَل (محمد شهرستانی)، تاریخ جامع ادیان (جان ناس)، و تاریخ و شناخت ادیان (علی شریعتی) بسیار روشنگر هستند. و در واقع نیز آنچه اکنون منسوب به ادیان تاریخی و باستانی است بیشتر دارای ماهیت  اساطیری و افسانه ای بوده و بیانگر بی پایگی و خرافاتی بودن آداب و رسوم آنهاست. کمااینکه اصول تعالیم و عقاید آنها نیز غرق در اساطیر و خیالاتی است که در نمادهای غیر واقعی و بت پرستانه تجسم یافته است؛ چیزهایی که تنها «باری بر دوش بشریت و عامل اسارت فرد و جامعه» هستند؛ همان بار و بلایی که تمام رسالات توحیدی - وحیانی برای رفع و زوال آن مبعوث شده اند. لکن چنین می نماید که بشریتِ سرگردان بدین سادگی دست بردار «شرک و بت پرستی» نمی شود؛ و همین است که اوضاع شرک آلود کمافی السابق و در اشکال مختلف و در ابعاد فکری و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و.... استمرار پیدا کرده و ظاهرا هنوز!!! فکر و فرهنگ وحیانی «فرصت ظهور» پیدا نکرده است؟! و بدیهی است که «استبداد سیاسی و اجتماعی» مانع اساسی برقراری نظم و نظامی بوده اند که رسالات توحیدی - وحیانی برای تحقق آن مبعوث شده اند (همان نظم و نظام خِلافةُ اللّهی)، و این صدهای فی سبیل اللّه حتی مانع ابلاغ مُحتوای این رسالات شده اند.

حال وضع ادیان بر حق و توحیدی: این بخش از دین و دیانت، بالفعل منحصر به «دین و رسالت خاتم می گردد»، چرا که ادیان برحق و توحیدیِ سابق، بعد از مرگ رسولانشان و تحریف و خرافه آمیز گشتن کتابهایشان، آشکارا «بلا اعتبار» شدند؛ و از همان زمان به بعد جزو «ادیان و مناهج خرافاتی و شرک آمیز» بحساب می آیند. از این رو و از مَنظر حق و توحید و بنابر حقیقت جویی و واقع نگری و عقلانیت فرق چندانی بین ادیان مسیحی و یهودی و هندویی و برَهمائی و جِیْنی و بودائی و تائویی و شینتویی و زرتشتی و..... وجود ندارد؛ زیرا (بگذریم از اصل و اساسی که داشته اند) همۀ آنها در میدان «شرک و خرافه پرستی» قرار می گیرند، همچنانکه ادیان بت پرستانۀ عربی و مصری و رومی و یونانی و..... دارای چنین ماهیت و اوضاعی هستند.

۲- فرق دین اسلام و ادیان باستانی: قبل از هر چیز باید دانست که اصطلاحِ «ادیان اسلامی» درست و صحیح نیست و چیزی به نام ادیان اسلامی وجود ندارد. آنچه هست دین اسلام و رسالات اسلام و شرایع اسلام است، و به قول معروف از آدم تا خاتم: إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ (آلِ عمران - ۱۹): «اکیدا دین نزد اللّه همان اسلام است»، همچنین خطاب به اهل توحید می فرماید: إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً (انبیاء - ۹۲): «مؤکدا این دین توحیدی شما {از آدم تا خاتم} دین واحدی است {و از طرف خالق یکتاست}، پس مرا عبادت و اطاعت نمایید». لکن در  مقایسه بین اسلام و ادیان باستانی (بنابر اختصار و ضرورت) تنها دو فرق اساسی را ذکر می نماییم، فرقهایی که کسی نمی تواند آنها را انکار یا نادیده بگیرد:

اولین فرق اساسی دین اسلام با ادیان باستانی در آنست که ادیان باستانی عموما نه مبداء و منشاء مشخصی دارند (چه بنابر گم شدن آن در تاریک خانۀ تاریخ؛ و یا اینکه اساسا فاقد آن بوده باشند)، و نه کتاب و تعالیم مَحل اتکایی برایشان باقی مانده است، و در کلیت خودش «خیالات و افسانه ها» تار و پودشان را فرا گرفته و در آن غرق شده اند. تا جایی که بیشترشان حتی در «محدودۀ تاریخ کتابت!» قرار نمی گیرند و اکثرا ادیان ما قبل تاریخ! بحساب می آیند، و این وضعیتِ ادیان مشهور هندی، ایرانی، چینی، ژاپنی است. همچنین دربارۀ یهودیت و مسیحیت، علیرغم مشخص تر بودن منشاء شان و تأیید موجودیت آنها توسط قرآن مُنزَل (حقانیت و توحیدی بودن اولیۀ آنها)، لکن با توجه به اینکه کتاب هایشان دچار تحریف و آلوده به خرافات گردیده و اصول و فروع شان اُسطوره ای و افسانه ای شده است، در نتیجه آنها نیز در زمرۀ ادیان تاریخی و افسانه ای قرار می گیرند. اما بدیهی است که در مورد دین توحیدی اسلام «اوضاع بسیار متفاوت» است، و وجود محمد و نبوت محمد و مبارزۀ محمد و کتاب محمد و هجرت محمد و اصحاب محمد و..... جزو بدیهیات بشری محسوب می شوند، و احدی در واقعی بودن و بدیهی بودن آنها و خاصتا در محفوظ بودن و دست نخوردگی قرآن مُبین شکی روا نمی دارد، تا جایی که حتی مستشرقین غیر مسلمان و نامداری مثل نُلدکه (قرآن شناس مشهور آلمانی) و بلاشر (قرآن شناس مشهور فرانسوی) تنها در نام و نحوۀ تقسیم بندی سوره ها و نسبت به محل بعضی آیات خرده گرفته و در مورد آنها شک و تردید روا داشته اند. بنابر این، وقتی که از دین توحیدی اسلام صحبت می کنیم، در واقع به جهان بشری می پردازیم و به جهان واقعیات قدم می نهیم؛ و از میدان «خیالات و افسانه ها» خارج می شویم. و به تأکید دین اسلام، دین ارض و آدم است، نه دین آسمان و ریسمان! دین انسان و زندگی انسانی است، نه دین ما قبل تاریخ و جعلیات قرونی؛ دین علم و حقیقت است، نه دین آلوده به خیال و خرافه و افسانه! و به قول قرآن نه دین «اَساطیر الأولین». و طبعا این یک فرق بسیار اساسی است: فرقِ «بود و نبود» و «حقیقت و افسانه» و «حضور و غیاب» و «جهان عینی و جهان اساطیر» است.

دومین فرق اساسی بین دین اسلام و ادیان باستانی (که جانمایۀ آنها خیالات و اساطیر تاریخی است) اینست که ادیان باستانی من حیث المجموع «خیالی - روحانی» تلقی می گردند و بیشتر برای «اَنفُس معلول» و «سوء استفادۀ سلطه گران» بکار می آیند. این ادیان بیشتر روی «عجایب و غرایب و خارق العادات» بنا شده و افکار و عقایدشان ربط معقولی به جهان حقیقی و زندگی بشری  پیدا نمی کند و برای نجات انسانها از مشاکل دنیوی و اُخروی راه و روش واقعی نشان نمی دهند، کمااینکه خودشان هم ادعاهای سیاسی و اقتصادی و علمی و رهبری بشریت معاصر را ندارند. و به صراحت هیچیک از آنها حتی توانایی رهبری نظری جوامع خود را هم ندارد، و لااقل نسبت به حل و فصل مشاکل معاصر بسیار عاجز و ناتوان هستند، و همین است که نظامهای استبدادی و استعمارگران سلطه گر در رابطه با آنها مشکلی احساس نمی کنند. اما از همه جالبتر اینکه: در این ادیان باستانی و غرق در شرک و خرافاتِ قرونی، دین و دنیا دارای تضاد عمیقی بوده و بکلی متناقض یکدیگرند؛ تا جایی که «دنیا خواهی و مظاهر و لذات آن» بی دینی تلقی می شود؛ و زمینۀ تلاحم و اتحاد دینداری و دنیاداری نزد آنها محال می نماید؟! روی همین اساس در ذهنیات گمراه رایج در میان مسلمین نیز دنیا «بهشت کفار!» بحساب می آید. لکن دین توحیدی اسلام وضع دیگری دارد، و مسئله حتی خارج از قیاس و مقایسه است؛ زیرا مقایسۀ دین اسلام با ادیان باستانی، مقایسۀ «هست و نیست و بود و نبود» می باشد. بلی میتوان مکاتب معاصر بشری را با دین توحیدی اسلام مقایسه کرد و آنها را در «ترازوی سنجش» نهاد، اما دین اسلام را نمی شود با «ادیان افسانه ای و ما قبل تاریخی و اساطیری» قیاس نمود، و چنین کاری «قیاس مع الفارق» است و غیر اصولی می باشد.

واقعیت اینست که دین بر حق و توحیدی اسلام «دین بشریت و دین زندگی و دین دنیاست» و برای رهبری انسانها و جوامع بشری در ابعاد مختلف فکری و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و قضایی و عسکری و..... نازل شده و راهنمای دنیا و آخرت است، و همۀ ارکان اسلامیت بیانگر این واقعیت هستند. و مشخصا در این دین متکامل و توحیدی، وضعیت بشر در جهان آخرت تماما تابع «شیوۀ حیات دنیوی» اوست، و میزانهای توحیدی در آخرت روی عملکرد دنیایی و نحوۀ زندگانی همین دنیا تنظیم شده است. از همه مهمتر اینکه: دین توحیدی اسلام همه چیزش برای خیر و سعادت فرد و جامعه در دنیا و متعاقب آن در جهان آخرت است، امری که در سایۀ تحقق نظام توحیدی و استقرار «آزادی و تحقق عدالت و برقراری اُخوَّت» در میان اقوام و ملل مختلف جهان حاصل می گردد. بلی، دین اسلام دین بنی آدم و همۀ اقوام و جوامع بشری است و دین زن و مرد است و دین ساخت و آبادسازی دنیا است، و رضایت الله در تحقق این اهداف توحیدی نهفته است. در این میدان حقیقی و بشری و بنا شده روی موازین توحیدی، دین اسلام دارای «کتابی مشخص و سُننی مُسلّم و متکی به قوانین علمی و واقعیات زندگی» است، کتاب و سُننی که در سایۀ «واقع بینی و اِجتهاد بشری» به اجراء در می آید. بنابر این، دین اسلام نیامده که بشریت را در خیالات بیجای قرون باستانی و آداب و سنن افسانه ای فرو برد، بلکه آمده تا بنی آدم را به صحنۀ «زندگی و سازندگی» و صحنۀ برقراری «آزادی و عدالت» و صحنۀ «اخوت و همکاری» بیاورد، بنحوی که همۀ بشریت برادر و همکار یکدیگر و معبود و داورشان «الله و قوانین او» باشد. طبعا همین قضیۀ اساسی یعنی حاکمیت و رهبری است که سیاست و حکومت را به «هدف اعلای رسالت توحیدی» تبدیل کرده است، و همین است که بدون سیاست و حکومت و رهبری، اسلامیتی وجود نخواهد داشت. همچنین تعلیم و تربیت اسلامی نه مستقیما برای آخرت! بلکه برای التزام و توانایی جهت اجرای قوانین توحیدی و جهت تحقق حاکمیت توحیدی در همین دنیاست، و این همان دینداری توحیدی و «دنیاداری اسلامی» است.

۳- دین توحیدی اسلام «آخرین دین وحیانی»، و قرآن حکیم «آخرین کتاب وحی»، و رسالت محمد «آخرین نبوّت» می باشد، دین و کتاب و نبیّ که ما قبل خود را یا نسخ یا تکمیل و یا تأیید کرده اند. اما بعد از بعثت توحیدی اسلام، ادیانِ وحیانی ماقبل متروکه اعلام شده و بعنوان «ادیان سابق» ذکر می شوند، لکن ذات و محتوای آنها به مثابۀ «تاریخ رسالات توحیدی» مورد احترام بوده و دین اسلام در راستای تکمیل و توسعۀ آنها واقع شده است. طبعا هر کسی بعد از رسالت محمد مصطفی و نزول قرآن خارج از محدودۀ اسلام و قرآنِ مُنزَل واقع شود، نامسلمان و غیر اسلامی و غیر توحیدی قلمداد شده و چیزی از او قبول نمی شود، و بر حَسَب ماهیت و موقعیتش «جاهل، مشرک، فاسق، کافر، منافق و......» بحساب می آید، و اثبات این امر اساسی بر مبنای آیات قرآن کاری بسیار سهل و ساده است. و در این راستا بدین آیات وحیانی اکتفاء می کنیم: وَقَالُواْ كُونُواْ هُوداً أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (بقره - ۱۳۵): «گفتند (خطاب به پیامبر و مسلمین) که شما یهودی و مسیحی شوید تا هدایت گردید و به راه مستقیم در آیید؛ ای محمد به آنها اعلام کن که این دین و طریقۀ ابراهیم است که حنیف و صراط مستقیم است (نه یهودی گری و مسیحی گری) و ابراهیم از مشرکین نبود (مثل شما) و اهل توحید بود. قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (بقره - ۱۳۶): «به آنها بگویید که ما به الله و آنچه بر ما نازل شده ایمان آورده ایم، همچنین به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اَسباط آنها {نوادگانشان} نازل شده و نیز به آنچه برای موسی و عیسی و انبیاء توحیدی آمده {ایمان داریم}، و فرقی میان انبیاء و وحیهای نازل شده بر آنها قائل نیستیم و ما تسلیم امر الله می باشیم». فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (بقره - ۱۳۷): «بنابر این، اگر یهود و نصاری ایمان آوردند، همانطور که شما ایمان آورده اید، به تأکید هدایت یافته و در صراط مستقیم قرار گرفته اند، و اما اگر روی برگرداندند و منکر رسالات الله (از جمله رسالت محمد) شدند، پس غیر از این نیست که آنها در شقاوت و موضع انکاری باقی می مانند، و الله شما مسلمین را (برای مواجهه) با آنها کافی می داند، و الله بسیار شنوا و پر اطلاع است». أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُوداً أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَ مَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره - ۱۴۰): «یا اینکه می گویند همانا ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و نوادگان آنها یهودی و مسیحی بودند؛ لکن به آنها بگویید که آیا شما از الله نسبت به دینش آگاهتر هستید؟! پس چه کسی ظالمتر از کسی است که در برابر الله شهادت خود را از او کِتمان و مَخفی می سازد؟! بنابر این؛ بدانید که الله از روش و عملکردی که دارید هیچ غافل نیست». این آیاتِ وحیانی بسیار گویا و رسا هستند، و مشخص است که مناقشه روی موضع انکاری اُمَم سابقه و خیره سری اهل تدیُّن آباء و اجدادی نسبت به دین توحیدی اسلام و نُبُوَّت جدید است، لکن سپری شدگان شرک زده (بجای استجابت دعوت توحیدی جدید) از مسلمین مُوَحد می خواهند که به دین پوسیده و شرک زدۀ آنها درآیند؟! اما قرآن مبین به آنها جواب می دهد که نخیر؛ راه نجات و هدایت همانا ایمان به «همۀ رسالات توحیدی و همۀ کتُب وحیانی» است، و طبعا رسالت توحیدی محمد مصطفی در صدر همۀ آنها و در قلۀ آنها قرار دارد، و اگر چنین نکنید بدانید که در موضع شقاوت و عداوت باقی مانده اید. همچنین اهل شرک و خرافات و تدیُّن آباء و اجدادی می خواهند که حضرت ابراهیم را به زور و دروغ یهودی و نصرانی سازند؛ ابراهیمی که دورۀ یهودیت و مسیحیت را اصلا رؤیت نکرده است (همانطور که محمد سنی و شیعه را رؤیت نکرده است). و اگر هم رؤیت کرده بود مُحال می نماید که موحد تاریخ سازی مانند ابراهیم که در «دورۀ خودش» کارش بت شکنی بوده؛ اما در «اَدوار بعدی» مُشرک و بت پرست! در آید.

همچنین اگر به عقل و استدلال تکیه نماییم بعنوان موحدین آزادیخواه می گوییم: مُحال است کسانی در محدودۀ ادیان باستانی و کُتُب جعلی و اُسطوره ای قرار گیرند، اما «شرک زده و خُرافاتی» نباشند؛ و با توجه به اینکه این مشکل جبران ناپذیر و برگشت ناپذیر است، در نتیجه خروج از آن ورطه برایشان غیر ممکن شده است. بنابر این، بدیهی می نماید که در چنین وضعیت و محدوده ای هیچ کار و برنامه ای مقبول و مورد تأیید الله و قرآن حکیم واقع نشود. مثلا آیا غیر از اینست که عقیدۀ اساسی مسیحیت مبنی بر سه خدایی و تثلیث می باشد؟! عقیده ای که بنابر نصوص قرآن (بعد از اتمام حُجَّت) مُسبَّب کفر و عذاب جهنم می شود: لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ (مائده - ۷۲): «اکیدا کافر شدند کسانی که گفتند الله همان مسیح پسر مریم است؛ در حالی که مسیح گفت: ای بنی اسرائیل فقط خدای واحد را عبادت و اطاعت نمایید، چرا که اوست که خالق من و شماست، و الله کسانی را که شرک می ورزند و چیزی را همانند الله می سازند، جنت و بهشت را بر آنان حرام کرده است، و آنها جا و سرانجام شان نار و جهنم است، و البته ظالمان مُشرک همکار و مددکاری نخواهند داشت». خوب از این واضحتر نمی شود، و این آیه سند مُسلَّم شرک و کفر یهود و نصاری است، یهود و نصارایی که از این اوضاع مطلع و با خبر هستند و مشخصا رسالت توحیدی اسلام را بنابر حقیقت خودش دریافت کرده اند). زیرا این آیه به صراحت اعلام می دارد که: هم مسیحیان معتقد به «خدا بودن مسیح!» شده اند (همان شرک تجسمی - به مَصدر شرک؛ و سه نوع بُت پرستی مراجعه شود)، و هم یهودیان «اهل شرک و خُرافات» گشته اند. و باید دانست که عیسی مسیح (قبل از محمد مصطفی) برای دعوت و هدایت آنها بسوی عبادتِ الله و تدیُّن توحیدی و نجاتشان از شرک و انحرافاتِ آباء و اجدادی مبعوث گشت؛ بگذریم از اینکه یهودیت دیانتی قومی گردیده و مختص قوم باستانی بنی اسرائل شده است و «نسخ اندر نسخ» است.

نکتۀ اساسی دیگر اینکه: هر مسلمانی به رِسالات توحیدی سابق ایمان دارد و کُتُب آنها را تصدیق و تأیید می کند؛ لکن پیروان ادیان سابق، رسالات و ما اَنزَل اللهِ بعد از خود را انکار می نمایند! و در واقع به وحی و قوانین عامِ اللّه کافر بوده و منکر آن هستند؛ و حاضر نمی شوند غیر از آنچه نزد آنها یافت می شود قبول نمایند. این در حالیست که آنچه نزد آنهاست (علاوه بر جعل و تحریف و خرافاتی شدن) در طی زمان نقش و اثر خود را از دست داده و بنابر تغییرات اساسی در اوضاع بشریت و جوامع بشری، صرفا کهنه پرستیِ آباء و اجدادی بحساب می آید، و نصوص قرآن روی این امر خطیر و متعصبانه اینطور تأکید می نمایند: وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاءَ اللَّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (بقره - ۹۱): «وقتی که به آنها {اهل کتاب} گفته می شود که به آنچه الله نازل کرده ایمان بیاورید، جوابشان اینست که ما به آنچه بر ما نازل شده ایمان داریم؛ لکن نسبت به غیر آن منکر و کافر هستند. این در حالیست که وحی قرآنی {وحی خاتم} عین حق است و تصدیق کنندۀ کُتُب اهل کتاب و رسالات پیشین. ای محمد در جواب آنها بگو: اگر واقعا اهل ایمان هستید {و ایمانی برایتان مطرح است}، پس چرا قبلا پیامبرانِ الله را {هنگام بعثت شان!} می کشتید؟!». بدین ترتیب و بنحوِ صریح، این آیۀ قرآنی تأکید می کند که بیشتر اهل کتاب {و منکران رسالات توحیدی} فی الواقع اهل ایمان و اعتقاد و این چیزها نیستند؛ بلکه تابع هوای نفس و ظنیات بیهوده و عادات آباء و اجدادی می باشند، الا اینکه از ادیان منسوخ و مُشَوّه و حتی بت پرستانه (که اسما بدان منتسب هستند - مانند جوامع امروزی غرب و مدعی مسیحیت!) پوششی ساخته اند برای انکار رسالت خاتم الانبیاء (محمد مصطفی) و خود را زیر نام آنها پنهان می کنند. بگذریم از اینکه این رسالت توحیدی و خاتم نُبُوّات، هنگامی ظاهر شده که ادیان سابق خنثی و عقیم گشته و «انحرافات اساسی» پیدا کرده اند؛ و دین توحیدی جدید و دارای «مُحتوای فرازمانی و فرامکانی و فراقومی» ضرورتی اجتناب ناپذیر» شده است. اما اینکه قرآن مُنزل در آیاتی از پیروان ادیان سابق ذکر خیر نموده (مثل اصحاب اُخدود، اصحاب کهف، و کلا از آدم تا نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و.....) امری بدیهی و معقول و بل ضروری می نماید؛ و بالاخره آنها جزو «سابقۀ مبارزات توحیدی» بحساب می آیند، کمااینکه بنابر سُنن ثابت و لایتغیر، برخی موضوعاتِ تاریخی و سیاسی و اجتماعی و خانوادگی و اقتصادی و جنگی  و..... در طی زمان تکرار می شوند. و حتی باید گفت: قوانین اساسیِ تاریخ و جوامع بشری تا آخرالزمان تداوم و استمرار می یابند؛ زیرا آنها «سُنن تغییر ناپذیر کَونی و توحیدی» بحساب می آیند، و تعلیم و بکارگیری آنها راهی جهت رسیدن به اهداف توحیدی - وحیانی است. لکن باید تأکید نمود که همۀ این مثالها مربوط به ماقبل رسالت خاتم بوده و به مثابۀ تاریخ مبارزات توحیدی و «اتمام حُجَج توحیدی» ذکر و نقل شده اند. و آیات ۱۰ و ۱۱ و ۱۱۲ و ۱۱۳ و ۱۱۴ و ۱۱۵ سورۀ آلِ عمران و آیۀ ۶۲ سورۀ بقره (و ما قبل و بعدِ آن) و همچنین آیۀ ۱۷ سورۀ حج و دهها آیات دیگر که به شرح و تبیین اُمَم سابقه و موافقان و مخالفان توحید و مبارزات انبیاء و نیز به عملکرد و سرنوشت اهل فسق و فساد پرداخته اند جزو آیاتی هستند که روی این اصل تأکید می نمایند: «هر کسی و هر جمعی در هر زمان و مکانی بنابر موضع گیریها و عملکرد خودش سنجیده می شود». البته باید دانست که مسئلۀ ناسخ و منسوخ (عبور از وضع طی شده و جایگزینی وضع نُوین) مختص رسالت و دیانتِ خاتم و منهج آن نمی شود، بلکه پیش از آن نیز با هر بعثت نوینی و ظهور نُبُوَّت و دیانت جدید، امور زمانی - مکانیِ قبلی پایان می یافته است. در میدان مکاتب بشری (و در ذات طبیعت هم) با ظهور وضع جدید و متفاوت، وضع پیشین مَختومه و منسوخ و جزو تاریخ تلقی می گردد.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱۲ جمادی الثانی ۱۴۳۰ - ۱۵ خرداد ۱۳۸۸