|
بسم اللّه
الرحمن الرحيم
مَبانی علمی شناخت
موضوع مبانی
علمی شناخت
(مبانی علمی وصول به حقیقت) به
«روش اخذ معلومات و فهم دقیق موضوعات و انتخاب بهترین آنها»
اختصاص دارد، و کار
اساسی آن بررسی و
ارزیابی
چیزهایی است که عرضه و ارائه می
شوند،
اعم از خبر و کتاب
و منابع صوتی و تصویری
و هرچه حامل نظرات و معلوماتی
باشد. و این مبانی عبارتند از:
«تعرف مصادر»،
«سنجش موضوعات»،
«قیاس و
مقایسه». بنابر این، علاوه بر مبانی اخلاقی شناخت
(که قبلا ارائه شده است) این مبانیِ علمی
و تبیین کننده نیز وجود دارند، که ضروریست بر
مصادر خبری، مباحث علمی، و کتابت و نظردهی رقابت و نظارت
داشته باشند، کمااینکه باید
«مبنای رد و
قبول» در میدان بحث و سخن، روزنامه ها و مجلات، شبکات صوتی و
تصویری و...... باشند.
و طبعا این مقولات اساسی «اصول علمی بحث و بررسی» یا
«مبانی درک و شناخت»
را تشکیل می دهند، و از این جهت ما معتقدیم که مطالب و کُتُب و
بحثهایی می توانند ارزشمند و لایق اخذ
باشند و معنای علمی و حقیقی داشته باشند که از این مبانی عبور و با توجه به
آنها ارزیابی شوند. لکن
باید دانست که در هر یک از این مبانیِ اساسی یک امر
کلیدی تعقیب
و دنبال می شود،
بدین ترتیب که:
در میدان تعرف مصادر اصل بر
«سلامت و صلاحیت»،
در میدان سنجش موضوعات اصل
بر «مهارت و لیاقت»،
و
در میدان قیاس و مقایسه اصل بر
«بهتر و عالیتر»
می باشد،
و از این طریق (و در سایۀ این اصول) رسیدن به انتخاب احسن
و لااقل دارای فایدۀ بیشتر و ضرر کمتر
میسر
می
گردد.
بدیهی است که در گذشتۀ اسلامی نیز
بیشترِ علوم مُدَوَّنه
اصل و مبنایی داشته اند؛ و مثلا برای تدوین
حدیث، علم الحدیث بوجود آمده است؛ برای فقه احکام، علم فقه و اصول ابتکار
شده است، همچنین فلسفه (پیش از
اسلام) علم منطق داشته است. و اکنون هم این مسائل وجود دارد، کمااینکه مسئلۀ روشهای علمی و اصول
شناخت علوم در غرب
حیّ و زنده است، و روش شناخت (مِتُدیسم) و شناخت شناسی در مراکز علمی
آنجا بسیار رایج می باشد، و فلسفۀ علم خودش «روش شناخت»
بحساب می آید.
در مبانی علمی شناخت
(مبانی علمی وصول به حقیقت)
آنچه در
صدر
قرار می گیرد اینست که: موضع
گیری بر حق و عادلانه و
«مُبتنی بر واقعیت» نسبت به هر شخص و کتاب و منبعی، زمانی موضوعیت و عینیت پیدا
می کند و از خیال و آرزو به میان فرد و اجتماع می آید که با تکیه بر
«تعرّف مصادر» و درک و فهم آنها و شناسایی گویندگان و نویسندگان، و بر
مبنای
«سنجش
موضوعات» و بکارگیری میزانهای
توحیدی و قوانین علمی و عقل بشری، و با استفاده از روش مُقارنه و قدرتِ
افشای
«قیاس
و مقایسه» و
توجه به
اصلِ
«تُعرَفُ الاشیاءُ
بِاَضدادِها»
اتخاذ شود. البته این سه پایۀ شناخت، بُعد علمی و مبانی
علمی شناخت بحساب می آیند و برای وصول بشر به فهم واقعی بکار می
روند، اما
آنچه در این رابطه نباید فراموش گردد اینست:
جهت استفادۀ حقیقی و استعمال درست این مبانی،
سخت
نیازمند اصول
اخلاقی و ارزشی هستیم،
اصولی که
زیر عنوان مَبانی
اخلاقی شناخت (مبانی اخلاقی وصول به حقیقت)
مُنتشر و آن را در سه اصطلاح اساسی «اِخلاص»،
«آزاد اندیشی»، «راهرَوی» خلاصه کرده ایم، و روی
آنها
بررسی
جالب
و راهگشایی صورت گرفته است.
بنابر این، ما موحدین آزادیخواه با نظری نسبی و حتی «تردید آمیز» به ماهیت
و مُحتوای «اشخاص و منابع و کتب»
می
نگریم، و در این راستا فرق اساسی بین «قدیمی و عصری» قائل نمی
شویم، چرا که حقیقتا شخصیت ها و منابعی که واقعیات را «اَمینانه و عالمانه»
بیان و منعکس کرده باشند، باید از میان انبوه شخصیت ها و منابع
استبدادی، استعماری، توطئه ای، فرقه ای، ماکیاولی، جعلی و مُفتری و......
تمیز
و تشخیص
داد و آنها را مُخلصانه و آزاد اندیشانه و در
سایۀ
ماهیت و روش
راهرَوانه،
و همچنین روی
مبانی علمی شناخت (مبانی علمی وصول به حقیقت) کشف و استخراج
نمود. و در این رابطه موضوع
«رابطۀ:
دانشگاه، استبداد، و استعمار»
بسیار خواندنی است. لکن با وجود همۀ مشاکل سر راه،
برای شناخت هر چیزی مبانی
و اصولی وجود دارد، و جهت شناخت واقعی
یک امر
باید مبانی و اصولِ شناخت آن را
نیز
بکار گرفت. روی این اساس، ما نه مجبور به
«رهاسازی
واقعیات و دروغ پنداری»
می شویم، نه گرفتار
«اکاذیب و افسانه ها» و سخنان بی پایه ای که
مایۀ گمراهی و سرگردانی
بشریت هستند.
بدین ترتیب،
از نظر موحدین آزادیخواه،
علاوه بر مبانی اخلاقی شناخت
(مبانی اخلاقی وصول به حقیقت)،
این مبانی علمی و روشنگر نیز می
توانند مُکمِّل و رهنمون کنندۀ
بشریت بسوی شناخت واقعی
باشند:
«تَعرُف مَصادر»، «سنجش موضوعات»، و «قیاس و مقایسه».
لکن قبل از
وارد شدن به بحث و بررسی روی مبانی علمی شناخت
(مبانی علمی وصول به حقیقت) تعریف مشخصی را از شناخت و
مبانی مورد نظر ارائه می دهیم
(تا اصل موضوع مشخص تر گردد): شناخت یعنی درک
و معرفت و شناسایی، که مایۀ شفافیت و به صحنه آمدن واقعیت امور می شود و
«واقعیت و ماهیت شناخته شده» را بر
ملا و روشن می سازد. و مبانی علمی شناخت
(مبانی علمی وصول به حقیقت)
یعنی اصول و پایه هایی که بشریت را
بسوی درک و فهم واقعی
و حقیقی رهنمون می گرداند و موجب می شود که هر چیزی و هر
موضوعی را آنطور که هست بشناسیم و درک نماییم. بنابر این، فایدۀ شناخت و
مبانی علمی اش
اینست که در سایۀ آن «حق و باطل» از هم
جدا می شوند و انسانها
به «درک و شناختِ درست»
می رسند و
از دروغ و اَوهام و خُرافات نجات می یابند. و حال به بررسی مبانی علمی شناخت
(مبانی علمی وصول به حقیقت)
می پردازیم:
مَبنای اول: تَعرّف مَصادر
مبنای اول
علمی در کسب شناخت واقعی و وصول به حقیقت «تعرُف مصادر» است، و منظور از تعرف مصادر اینست که منشاء اخبار و
نظرات (اعم از صوتی و تصویری و کتبی)
باید شناسایی شود، بدین معنا که در تعرف
مصادر آنچه مشخصا پی گیری می شود،
همانا مُشخص گشتن مصادر و این موضوع که منشاء یک امر چیست و از
کجا آمده است. و در این میدان سؤالاتی از این قبیل جواب مناسب دریافت می
دارند: این خبر از کجا آمده است؟ این کتاب را چه کسی نوشته است؟ این رادیو
از آن کیست؟ این تلویزیون وابسته به کدام جریان است؟ و از این قبیل سؤالات.
و این یعنی ما نمی توانیم همینطور و بسادگی هر چیزی را از
هر کسی و منبعی دریافت نماییم؛ و در نتیجه باید معلوم و مشخص گردد که مصدر یک خبر و
یک موضوع کجاست و مثلا جای اعتماد هست یا نیست. بنابر این توضیحات، معلوم
میشود که در میدان تعرف مصادر اصل بر
«سلامت و
اتقان و اعتماد» است، یعنی در میدان تعرف مصادر به سلامت و اتقان و
اعتماد (جهت اخذ و دریافت) و یا بر عکس به عدم اعتماد و ناسلامتی مصادر
(جهت طرد و انکار) می رسیم. طبعا در تاریخ مسلمین هم این بررسیها رایج بوده
است، و مثلا اگر ما به مصدر حدیث نگاهی بیندازیم می بینیم که اعتماد به
رُوّات (راویها) در نقل و اخذ حدیث یک امر اساسی بوده است. یعنی می
بایست کسی باشد که به او اعتماد شود و بنابر تقوا و انضباطی که دارد اخذ و دریافت حدیث از ایشان
میسر گردد، و مشخصا
به ثبوت برسد که چنین کسی
«کذّاب و جعّال و ساخته چی» نیست. و روی
همین اساس (و اصول دیگر) علم الحدیث بوجود آمده است. و
طبعا این شیوه از اخذ و دریافت،
هماهنگ با اصل تبیین در قرآن است، اصلی که مسلمین را موظف به تشخیص و تحدید امور
و معلومات می سازد. البته در رابطه با علوم دیگر نیز مسلمین (در گذشته)
اصول و قواعد زیادی وضع کرده اند، لکن حالا که اوضاع جوامع
اسلامی بهم خورده و زیر سلطۀ اجانب قرار گرفته است مسئله به عوامی
گری و هرج و مرج کشیده و این قضایا و حتی نفس علم جویی دچار ضعف و سُستی
گشته است.
تعرُف مصادر
برای اطمینان به سلامت و صالح بودن اشخاص و جماعات و نزاهت منابعی است که
باید از آنها چیزی اخذ و دریافت شود؛ و عبارتست از درک و شناسایی دقیقِ
مصادرِ «علوم و معلومات و اخبار» و هر
آنچه محل کسب علوم و معلومات و اخبار می گردد، و شامل همۀ انسانها و منابع
کَتبی و رسانه های ارتباطی و اسناد صوتی و تصویری و..... می شود. این مبنا و
بکارگیری آن امری بدیهی می نماید، چرا که مصدر چیزی و محل صدور امری باید
«مشخص و معلوم» باشد، تا بتوان روی ارزش و اعتبار آن حساب دقیقی نمود. و
اتخاذ این مبناء بعنوان «شرط کسب علوم و
معلومات و اخبار»، هم امری معقول و مفهوم و هم کاری علمی و هماهنگ
با علم و حقیقت است. و از همه مهمتر یک شرط قرآنی است، شرطی که مبنای
اسلامیت می باشد، و اصلا توحید یعنی اینکه بجز الله
و خالق یکتا هیچ کس و هیچ منبعی را
نباید مطلق گرفت، و اعتماد مطلق به غیر از الله «شرک» است، شرکی که مایۀ
گمراهی بشریت می شود، و گمراهی نیز از جهالت
و مجهولات و گُم شدن مصادر علوم و معلومات و اخبار نشأت می گیرد.
در این رابطه
بصورت مشخص آیۀ ۶ از سورۀ حجرات را مورد استناد قرار می
دهیم، تا قضیه اصیل تر و محکم تر گردد. خدای سُبحان در این آیه مؤمنان را
چنین امر و راهنمایی می کند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ
فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا
فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ:
«ای کسانی که ایمان دار شده اید، هرگاه فاسق و منحرفی برایتان خبر و
معلوماتی آورد، آن را تبیین و تحقیق کنید، مبادا به سبب عدم تبیین و تحقیق
و از روی نادانی و نا آگاهانه به قومی و کسی ضرری برسانید و بعد از کار خود
پشیمان گردید».
در این آیۀ کلیدی به صراحت دو اصل اساسی منعکس شده اند:
اصل اول
اینست که هر کسی مُستحق منبع و
مصدر شدن و محل اخذ و دریافت اخبار و معلومات نیست، اصلی که برای تحقق آن
وجود «تعرُف مصادر» و تکیه به «مبانی اخلاقی شناخت» یک ضرورت اجتناب ناپذیر
می باشد. و اصل دوم در این آیۀ راهگشا
قضیۀ «تبیین و تفحص» و رسیدن
به عین واقعیت است، بدین صورت که علوم و معلومات و اخبار نباید همینطور
کشکی و اَلَکی از هر کس و ناکسی اخذ و دریافت گردد، بلکه باید اصل «تبیین و
تفحص» برای رسیدن به اصل واقعیت در کار
باشد. بنابراین، باید تبیین کرد، بررسی
کرد، محک زد، تا به «واقعیت مُبَیَّن»
رسید. عجبا!! این آیه کجاست! و وضع مسلمین و جوامع اسلامی کجاست؟!
بنحوی که حالا
آشکارا مصادر کفر و استعمار و استبداد و کتب و افلام و
مجلات خارجی! منبع اخذ علم و معلومات و اخبار مسلمین!!
شده اند.
همچنین آیۀ ۳۶ از سورۀ اِسراء در این رابطه بسیار رسا و راهنما بوده و چنین
روشنگری می
کند:
وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ
وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً:
«از چیزی تبعیت و پیروی مکنید که بدان علم و اگاهی نداريد
{دنبال
مجهولات میفتید}،
و مؤکدا
در این رابطه قوۀ شنوايى
{گوش،
که براى
استماع
حق و باطل است}
و قوۀ بینایی
{چشم،
که وسيلۀ ديدن واقعیات
است}
و قوۀ نفی و قبول
{قلب،
که همان روح و ماهيت بشر است}،
و همۀ این
قُواها
و استعدادها
در این باره
مسئوليت دارند و از آنها
سؤال و بازخواست می شود».
چنین است اتخاذ مواضع مسئولانه،
که روی واقعیات تبیین شده بنا می
شود، و
طبعا با نحوۀ موضع
گیری عامۀ مسلمین! فاصلۀ زیادی دارد. آری؛ کافی بود
که مسلمین همین آیه را بکار بندند، تا از هدایت توحیدی بهره مند شوند. و
اینکه مسلمین و جوامع اسلامی در طول چهارده قرن
گذشته نتوانسته اند از اسلامیت خود نتیجه ای بگیرند، ناشی از اِسمی بودن مسلمانی
آنها بوده است. و طبعا در این مدت طولانی، مسلمین و جوامع اسلامی
(خارج از مسلمانی اسمی و تشریفات و مراسماتی
آلوده به وَهمیّات
و خرافات، توجهی به تدیُّن وحیانی نکرده و رسالت توحیدی
بکلی رها و اِهمال شده است.
از این جهت
و
در این مدت طولانی، قرآن و تعلیمات
توحیدی در «یک وادی»
و مسلمین و جوامع اسلامی در «وادی دیگری» بوده اند و
ربط
و پیوند
زیادی به یکدیگر نداشته اند. از حکومتهای استبدادی و استعماری هم که
بگذریم، چرا که کار آنها
و هم و غم شان
معمولا سطه گری و غارتگری و خیانت پیشگی بوده است.
مبنای دوم: سنجشِ موضوعات
مبنای دوم علمی در راه
وصول به شناخت درست و کشف حقیقت
«سنجش موضوعات» می باشد،
مبنایی که جهت وصول به اندازۀ اتقان و
استحکام موضوعات
و تشخیص منابع و اشخاص و جماعات بکار می آید.
بدین معنا که یک موضوع (جهت درک حقیقت و لیاقت آن) باید بررسی و ارزیابی و
تدقیق شود و آنگاه مورد قبول و انکار قرار گیرد. و ما که در میدان تعرف
مصادر می خواهیم به سلامت و اعتماد مصادر برسیم، در میدان سنجش موضوعات
می خواهیم به حقیقت و واقعیت چیزی دست پیدا کنیم و چنین امری را اثبات
نماییم. به عبارت دیگر در میدان سنجش موضوعات از مرحلۀ سلامت و اعتماد عبور
کرده ایم، و بعد از آن وارد مرحله ای می شویم که میتوانیم آن را مرحلۀ
«لیاقت و مهارت» نامگذاری کنیم، و در
این میدان به میزان علمی بودن و عمق و دقت موضوعات می اندیشیم و اینکه یک
موضوع چقدر معقول و دقیق منعکس شده است. برای مثال در رابطه با شخصی ما از
دو جهت میتوانیم نسبت به او اعتماد داشته باشیم یا نسبت به او بی اعتماد
باشیم: یکی از جهت سلامت، و دیگری از جهت لیاقت. بدین صورت که یک فرد هم
میتواند ناسالم و دغل و خائن، و هم نالایق و نادقیق و سطحی باشد. یعنی هم
در بعد سلامت و امین بودن مشکله دار است و جای اعتماد نیست، و هم در بعد
مهارت و لیاقت از عهدۀ کارش بر نمی آید و نمی شود به او تکیه نمود، و در
نتیجه چنین کسی بلا شک حذف و طرد می شود. اما کسانی هستند که از نظر
«سلامت و امانت» جای اعتماد می باشند،
اما مهارت و لیاقت ندارند؛ و بنابر بی لیاقتی و ناتوانی بخوبی از عهدۀ
کارشان بر نمی آیند. و این در حالی است که ما می خواهیم منبع کار و خبر و
نظرمان، هم سالم و امین و در کارش بی غل و غش باشد، و هم اینکه لایق و ماهر
و توانا باشد و از عهدۀ کارش بر آید، یعنی بتواند واقعیت و حقیقت یک امر را
بخوبی منعکس و علمی و معقول بودنش را اثبات نماید. بنابر این، در میدان
سنجش موضوعات، صرفا به سلامت و خوبی یک چیز یا کتاب یا یک شخص و.....
اکتفاء نمی کنیم، بلکه در عین پایه قرار دادن سلامت و صِحت، اصل لیاقت و
مهارت را نیز به میدان می آوریم و موضوع و شخص مورد بررسی را
در ترازوی لیاقت و بی لیاقتی
و توان و ناتوانی قرار می دهیم. البته در میدان سنجش موضوعات اصل
«ضرورت موضوعات» هم به صحنه می آید، بدین
معنا که: در سنجش موضوعات (علاوه بر مهارت و لیاقت)، ضرورت و اندازۀ
احتیاج نیز مطرح میشود، چرا که برای مثال ممکن است کسی هم در کارش سلامت و
امانت داشته باشد، و هم کارش را با مهارت و لیاقت انجام دهد، اما احتمالا
موضوعی که بدان می پردازد (علیرغم زحمات بسیار) امری غیر ضروری و خارج از
نیازهای مجتمع و زمانه باشد و کاری بی فایده بحساب آید؛ چیزی که به ناچار
روی دستان می ماند و زمینۀ استعمال پیدا نمی کند. پس در میدان سنجش موضوعات
ما باید روی
«عمق و علمی بودن و ضرورت مسئله»
تأکید نماییم، و اینکه چقدر مُستحق اخذ و دریافت می باشد، بگذریم از میزان
سالم و صالح بودن مصدر موضوعی که پیگیری میشود. و در اینجاست که بسیاری از
موضوعات تاریخی و همچنین موضوعات معاصر در میدان سنجش موضوعات (بدلیل عدم
جوابگویی و عدم ضرورتشان) حذف و خواه ناخواه از دایرۀ استعمال و بکارگیری
خارج می شوند.
بدیهی است
وقتی که انسانها و جوامع بشری کار سنجش و ارزیابی و بکارگیری عقل و درایت
را (جهت درک و فهم موضوعات) تعطیل میکنند، دیگر چیزی از انسانیت و عقل
انسانی و اخلاق انسانی باقی نمی ماند و دنیای جهل و غفلت و حیوانیت ظاهر
میشود؛ بحدی که بشریت دچار ابلهانه ترین عقاید و زشت ترین اَعمال می گردد و
زمین و زمان را به فساد می کشاند. و قرآن
حکیم خطاب به جُهّال بی خرد (جهت توجه دادنشان به خردوَرزی و سنجش موضوعات)
در آیات متعددی این موضوع را به بحث گذاشته است، و با طرح «دو موضوع متضاد
و سهل الفهم» خواسته که وارونگی نگرش و گمراهی آشکار آنها را به نمایش
بگذارد، و آیۀ ۳۹ از سورۀ یوسف نمونۀ این نوع بحثهاست و می فرماید:
أَأَرْبَابٌ
مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ:
«آیا اربابان متفرقه و خدایان ساختگی
بهتر هستند؛ یا خدای واحد و مُسلط؟!».
و طبعا این نوع سنجش (سنجش دو امر متضاد) در قیاس با سنجش و ارزیابیِ دو
موضوع نزدیک بهم و مشابه یکدیگر، بسیار ساده و سهل الفهم است، و خاصتا برای
عقول و مردمان ساده بسیار راهگشاست. و
در آیۀ ۱۲۵ سورۀ صافّات نیز مشابه این موضوع (کور شدن عقل و سنجش بشری و
انذار آنها با طرح دو امر متضاد) چنین طرح و بیان شده است:
أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ
الْخَالِقِينَ (صافات - ۱۲۵): «آیا
بُتی را فرا میخوانید و خالق اَعلی را رها و فراموش می کنید؟!».
طبعا این نتیجۀ تعطیل کردن عقل و اخلاق و سنجش موضوعات است؛
و متأسفانه جهل و بغض بشری انسانها را دچار مواضع عجیبی می نماید؛
بحدی که مایۀ استغراب اهل علم و اخلاق میشود. و این آیه نیز میخواهد همین
موضوع و خاصتا جهل و عناد بشری و استغراب ناشی از مواضع آنها را منعکس
نماید. از این نوع آیات در قرآن مُبین زیاد آمده اند، و مثلا آیۀ ۵۰ از
سورۀ مائده هم جزو آیاتی است که تعطیلی عقل و اخلاق و سنجش را بصورت بلیغ و
رسایی به تصویر میکشد و میخواهد بشریتِ گمراه و بیخرد را وادار به تفکر و
سنجش نماید و چنین روشنگری میکند: أَفَحُكْمَ
الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ
مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده - ۵۰):
«آیا حکم و
قوانین جاهلی و غیر توحیدی را میجویید؟! و چه حکم و قانونی بهتر از حکم و
قانون الله برای اهل یقین و ایمان است؟!».
البته
وقتی کار به جاهلیت و بیخردی و اِهمال و قاطی شدن امور می انجامد و حتی
تمییز شرک و تـوحید و مسلمان و نامسلمان (در سایۀ جاهلیت و عوامی گری) مشکل
می گردد؛ همه چیز معنای خود را از دست می دهد و اوضاع مسخ و منحط میشود؛ و
در آن کسی که موسوم به مسلمان است و باید اهل توحید باشد، بر کسی که فاسق و
مشرک و کافر است، فضیلتی پیدا نمی کند. و این در حالیست که قرآن مُنیر چنین
تصریح میکند (در سنجش رنگ و جهت توحیدی با غیر آن):
صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ
اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ (بقره - ۱۳۸):
«صبغه و وجهۀ
الله {جل شأنه}؛ و چه چیزی بهتر از رنگ و وجهۀ الله {رب العالمین} است؛ و
بنابر این ما مطیع و پیرو این صبغه و صورتِ توحیدی هستیم».
و
بدبختانه و همین حالا بعد از چهارده قرن هدایت توحیدی و نزول این آیاتِ
راهگشا حتی اکثر آنهایی که خود را اهل یقین و اسلامیت میدانند؛ در جاهلیت و
عقاید و سُنن غیر توحیدی غوطه ور هستند؛ و با رها کردن عقل و تفکر و سنجش و
عدم اهتمام به مُحتوای آیات قرآن، تفاوت اساسی بین آنها و جوامع گمراه و
سرگردان باقی نمانده است؛ و حتی بسیاری از مسلمین! آرزوی وضعیت غیر مسلمین
را دارند و میخواهند به آنها برسند؟! همان مسئلۀ عجیبی که آیات فوق الذکر
آن را بیان میدارد و اکنون هم این قضیۀ وارونه را با تمام وجود لمس می
کنیم. و قرآن مجید در همین رابطه و در کار بررسی حقانیت و بطالتِ موضوعات
(که در سایۀ عدم وجود آن همه چیز بر انسانها مُشتبه و قاطی می گردد و شرک و
خرافات بر جوامع بشری غلبه می نماید) چنین نتیجه گیری میکند:
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ
لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا
(ملک - ۲): «او ذاتیست که مرگ و زندگی
را بدین جهت خلق کرده که شما را با بهترین اَعمال بیازماید و مورد سنجش
قرار دهد». و این آیه در بیان حکمت خلقت و سنجش انسانها با عالیترین
اَعمال است.
مسئلۀ دیگر
در میدان سنجش و گزینشِ موضوعات
همانا «توانایی
سنجش و ارجحیت»
می باشد (که لازمۀ آنست)، و بدون آن اصل سنجش و گزینش لنگ و معیوب خواهد
بود (توانایی که از نفس و اخلاق توحیدی و عقل فعال بشری و علمی نگری بدست
می آید)، و این قضیۀ اجتناب ناپذیر در این آیۀ بزرگ چنین منعکس شده است:
وَ لَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ
بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ
أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره - ۴۲):
«حق و باطل را قاطی نکنید و حق را پنهان
مسازید، در حالی که میدانید که حق چیست و کدام است».
علاوه بر این حقایق،
تحمل و تقبل «نتایج سنجش و ارجحیت»
در این راستا امری بسیار اساسی می باشد؛ و اصلا بدون تحمل نتایج
سنجش و ارزیابی و شفاف شدن حق و حقیقت، تمایل به انحراف امری محتوم خواهد
بود و کار تشخیصِ حق و حقیقت و «احسَنُ التأویل» عقیم خواهد ماند. در این
رابطه آیۀ ۷۸ سورۀ زُخرُف بسیار بلیغ و رسا بوده و مسئله را چنین
تبیین می کند: لَقَدْ جِئْنَاكُمْ
بِالْحَقِّ وَ لَٰكِنَّ أَكْثَرَكُمْ
لِلْحَقِّ كَارِهُونَ:
«همانا بر اساس حق وعدالت بسویتان آمدیم {و
رسولان خود را برایتان فرستادیم}، و لکن اکثر شما نسبت به تحمل حق و حقیقت
اکراه داشتید و از تقبل و اِعمال آن اجتناب کردید».
و طبعا تحمل حق و عدالت شرط کلیدی وصول به «نتیجۀ سنجش مـــوضوعات»
است. و بدون این شرط کلیدی، سنجش موضوعات عقیم و بلااثر خواهد بود. و
این آیۀ عظیم (و آیات مشابه دیگر) سند آشکار
مَبنایی بودن «تحمل حق و عدالت» در میدان سنجش موضوعات و اصلا در تمام
زندگی است و جزو اصول دینداری اسلامی بحساب می آید. حق و عدالتی که با
برخورداری از «اخلاص و آزاد اندیشی و
راهرَوی» هر
کسی می تواند آن را تشخیص
بدهد.
قابل ذکر است که سنجشِ موضوعات باید با
توجه به تعرُف مصادر طی شود، تا اینکه هم بجا و نتیجه بخش گردد و هم «مسئلۀ
سنجش و ارزیابی» سهل و آسان گردد. اما اگر چنین نشود و از ابتداء به صفر!
کار سنجش و ارزیابی شروع شود، علاوه بر دشواریها و گشادگی موضوعات، نتیجۀ
زیادی هم عایدمان نخواهد شد، چرا که مسائل و مطالب هم خیلی زیاد است و هم
دسترسی به همه چیز ناممکن می باشد. اینست که تعرف مصادر برای مرحلۀ بررسی و
سنجش موضوعات (به مثابۀ اساس و پایۀ آن) بسیار ضروری است، زیرا آنچه باید
ارزیابی و سنجیده شود «مُحدد و مشخص»
می گردد. در غیر این صورت، بدون تعرُف مصادر و تحدید و مشخص کردن آنچه باید
«مبنای کار و سنجش» قرار گیرد، اوضاع
بسیار گنگ و بلا حدود خواهد بود، و سرگردانی و گم گشتگیِ حقایق در انتظار
اهل تحقیق خواهد نشست.
مبنای سوم: قیاس و مقایسه
قبل از چیز باید دانست که
«قیاس و مقایسه» در رابطه با
موضوعات مشابه و متوازن (و نه متفارق) و دارای تناسب زمانی و مکانی
بکار گرفته می شود، و من جمله در تبیین و انتخاب محصولات فکری و عملی
انسانها نقش زیادی بازی می کند. و قیاس و مقایسه عبارتست از «مقابل هم قرار
دادن موضوعات و تشخیص نواقص و امتیازات آنها و تعیین درجات آنها نسبت به
یکدیگر». اینست که قیاس و مقایسه یک نبرد و مُجابهۀ زمینی است، همانطور که
آیاتِ الله و قوانین توحیدی برای واقعیات این جهانی و
«تنظیم دنیا و روابط انسانها» وضع و نازل
شده اند و در کرۀ ارض کاربرد پیدا
می کنند. و بدین خاطر مثلا نباید از دین اسلام هر چیزی را انتظار داشت (با
توجه به الهی بودنش)؛ اما از دیگر مکاتب و مناهج چشم پوشی کرد و آنها را
بنابر ماهیت بشری از خیلی امور معاف نمود. بالاخره همۀ مکاتب (اعم از
توحیدی و بشری) جهت حل واقعیات زمینی و چاره سازی آنها و سعادت بشر ظاهر
شده اند، و اینجاست که قیاس و مقایسه و تحَدّای توحیدی معنا پیدا کند و در
مقابله با همۀ مکاتب و مناهج چنین عرض اندام می نماید:
قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَىٰ أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ
هَٰذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا
(اِسراء - ۸۸):
«بگو و اعلام کن که اگر جن و انس جمع شوند تا همانند قرآن کتابی بیاورند
توانایی آن را نخواهند داشت؛ ولو در این کار همه پشتیبان و همکار یکدیگر
باشند».
البته اگر مکاتب و مناهج بشری بر پایۀ
«عقل و
درایت سالم»
بوجود آیند، از مکاتب و مناهج توحیدی و از وحی تشریعی و تکوینی خیلی نزدیک می شوند و عقلانی
و مقبول می گردند؛ عقلانیتی که
خواست ربُنا الله است و دین توحید بشریت را به عقلانیت و سالم سازی نفس
(تزکیه) دعوت میکند. پس هدف
قیاس و مقایسه (در هر چیزی) رسیدن به احسن التأویل و انتخاب افضل است،
و آیۀ ۵۵ از سورۀ زُمَر این امر اساسی را بنحوِ بلیغی چنین اعلام کرده است:
وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ
إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ (زُمَر - ۵۵):
«دربارۀ آنچه از طرف
خالق تان نازل شده
از بهترین و برترین آن تبعیت
و پیروی نمایید».
قابل ذکر است که قیاسِ رایج در فقه احکام با قیاس و مقایسۀ مورد نظر ما
فرق اساسی دارد، زیرا قیاس در فقه احکام بیشتر به معنای تشبیه و هماهنگ
کردن احکام و حوادث جدید با احکام و حوادث مصدر و
مشخصا سنت نبوی است، و عامتا
عبارتست از تشبیه و هماهنگ سازی امور جدید با آنچه در صدر اسلام وجود داشته
و رخ داده است.
اما قیاس و مقایسه (به مثابۀ یکی از مصادر
علمیِ شناخت) بیشتر
معنای تطبیق موضوعات با یکدیگر را می
دهد، و خاصتا برای کشف نواقص و
امتیازات آنها در برابر یکدیگر قرار داده می شوند (با رعایت تناسب زمانی و
مکانی). بنابر این، در کار قیاس و مقایسه (جهت تشخیص احسن
ها) همۀ موضوعات یکسان
و برابر فرض و در نظر گرفته می شوند، اما در قیاسِ
فقه احکام، موضوع و امر جدید «با اصل و مادر آن» قیاس و مدنظر قرار می
گیرد.
بنابر این،
مبنای سوم علمی در امر شناخت درست و وصول به حقیقت، عبارتست از
«قیاس و مقایسه»،
مبنایی که رکن سوم علمی در مسیر شناخت واقعی را تشکیل می دهد. بدین معنا که
بعد از تعرف مصادر به سنجش موضوعات می رسیم، اما در آنجا نیز متوقف نمی
شویم و به قیاس و مقایسه احتیاج پیدا می کنیم. و طبعا این مبنای سوم بیانگر
این حقیقت است که رشد و تکامل حد و نهایت ندارد، و در نتیجه حتی به امور
مترقی و رشد یافته هم راضی نمی شویم، و در آنجا نیز اَحسنها و افضل ها را
می جوییم و اختیار می کنیم. برای مثال یک چیز معقول و بجاست، علمی و حقیقی
است، و ضروری و مشکل گشاست، اما نباید تصور کنیم که این آخرین چیز است و
بهتر از آن نه وجود دارد و نه وجود خواهد داشت؛ بلکه باید معتقد باشیم که
معقول تر و علمی تر و ضروری تر از آن نیز وجود دارد یا بوجود خواهد آمد. و
مبنای قیاس و مقایسه این امر را
مُیسر و این روش رشد دهنده را متحقق می
سازد، و این آیۀ بزرگ هم بیانگر و ترجمان این وضعیت تکاملی است:
مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا
نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ
عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (بقره - ۱۰۶):
«پایان نمی دهیم و رها نمی سازیم آیه و
قانونی را الا اینکه بهتر از آن یا همانند آن را {و متناسب با وضع جدید}
جانشین می گردانیم، آیا نمیدانی که الله بر هر چیزی قادر و تواناست».
و این بدین معناست که در منطق قرآن، اصل و اساس «رشد و ترقی قوانین»
و مَنهج اَعلایی و تکاملی است. و همین است که در روش توحیدی قرآن وقتی امر
و قانونی رها میشود بجایش امر و قانونی بهتر از آن جایگزین می گردد، یا
لااقل امر و قانون جدید، آن کاربرد و تأثیر را دارد که اوامر و قوانین رها
شده (در زمان و ایام خود) داشته اند و برای بشریت حلال و راهگشا بوده اند.
همچنین آیات
۱۷ و ۱۸ از
سورۀ
زُمَر
بیانگر آزادی انتخاب و استفاده از مبنای قیاس و مقایسه برای رسیدن به احسن
امور است (هم در میدان انتخابِ مکاتب و مناهج و هم در میدان اجتهاد احسن و
تأویلات برتر)،
آیاتی که در تفسیر و تبیینِ قیاس و مقایسه و جهت رسیدن به درک احسن و
انتخاب افضل ما را راهنمایی می کنند،
و نص این آیاتِ بزرگ بدین قرار است: فَبَشِّرْ عِبَادِ، الَّذِينَ
يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ
هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (سورۀ زُمَر -
آیاتِ ۱۷ و ۱۸):
«پس بشارت باد بر کسانی که سخن شنو {آزادمنش و دارای سعۀ صدرند}
و
از بهترین و برترین سخنان تبعیت می کنند، آنها همان کسانی هستند
که الله هدایت شان کرده و آنها همان عُقلا و خردمندانند».
و این
یعنی
اینکه بشارت
و عاقبت خوش شامل کسانی می شود که بنابر ماهیت آزادمنشانه و برخورداری از
سعۀ صدر، سخن شنو بوده و بهترین و احسنِ آنها را انتخاب میکنند و از آنها
تبعیت می نمایند.
باید دانست که در قرآن حکیم اصطلاحاتی همانند «احسنِ اقوال و احسنِ اَعمال
و احسنِ روش ها و....» زیاد وجود دارد؛
اصطلاحاتی که فی الواقع تعابیر دیگری است برای قیاس و مقایسۀ موضوعات و
تبعیت از عالیترین اَعمال و اجتهادات. و نمونه های این امر بدین قرار است:
۱- در بیان عالیترین افکار و عقاید و مقایسه آنها با یکدیگر:
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ (زمر - ۲۳):
«الله بهترین سخـن و کلام {قرآن} به بشریت
رسانده است».
و این یک تحدّی و مبارزه طلبی آشکار و آمادگی برای
میدانداری و مقایسۀ دین توحید با غیر آن میباشد.
۲- در بیان عالیترین دین و مقایسه با ادیان و مسالک مختلف:
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ
وَجْهَهُ لِلَّهِ (نساء - ۱۲۵):
«چه دین و منهجی بهتر از آنست که کسی خود را تسلیم الله نماید».
طبعا این آیه در عالی بودن دین توحید و نفی شرک نازل شده است؛ و اینکه تنها
الله لایق آنست که بشریت تسلیم آن شود، و تسلیم در برابر غیر الله شرک و
بردگی است.
۳- در بیان عالیترین روش حل منازعه و در مقایسه با روشهای دیگر:
فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن
كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ
وَ أَحْسَنُ
تَأْوِيلًا
(نساء - ۵۹):
«پس
اگر در امری اختلاف و نزاع پیدا کردید آن را به الله (قوانین توحیدی) و
رسول او (رهبری اسلامی) ارجاع دهید و آنها را مرجع گردانید، اگر به الله و
روز آخرت ایمان دارید؛ این بهترین روش است و بهترین عاقبت را دارد».
این آیه میخواهد عالیترین مرجع حل اختلافات را ارائه دهد (خاصتا برای اهل
ایمان)، و روی این اصل تأکید میکند که الله و رهبری توحیدی عالیترین مرجع
برای حل و فصل منازعات است.
همچنین دربارۀ «خیرُ الأمور و خیرُ الناس و......»
آیات زیادی در قرآن بیان شده اند و بیانگر قیاس و مقایسۀ امور و افراد و
اُمَم هستند، و اینهم نمونه هایش: ۱- در
امر مقایسۀ دنیا و آخرت:
قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ
خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَىٰ (نساء - ۷۷):
«بگو استفادۀ دنیا اندک است؛ و زندگی آخرت برای کسانی که تقوی و انضباط
دینی دارند بهتر است».
هرچند کسانی که تقوی و انضباط دینی ندارند فی الواقع خسِر الدنیا و الآخرة
هستند؛ و
قضیۀ
«اِنَّ الإنسانَ لَفی خُسر» بیانگر
اوضاع
بشر گمراه
می باشد. ۲- در
امر
مقایسۀ پیشتازان
توحیدی با
بقیۀ مردمو دیانت اسلام با
ادیان دیگر: كُنتُمْ
خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ
تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ
بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ
خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ
وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (آل عمران - ۱۱۰):
«شما بهترین جماعتی بودید، که برای مردم
به میدان آمد {و قیام
کرد}، امر به خیر و خوبی می کنید و از بدیها و زشتیها نهی می نمایید و به
اللّه ایمان
آورده و اهل توحید شده اید، و اگر اهل کتاب {یهود و نصارا} ایمان می آوردند برایشان
بهتر بود، هرچند بعضی شان ایماندار و بیشترشان
فاسق و منحرف هستند».
بدیهی است که در میدان حیات و زندگی، هم درک و تأویل حَسَن داریم و هم درک
و تأویل احسن؛ اما آنچه قرآن مُبین روی آن تأکید می ورزد و آن را لایق
تبعیت می داند، همانا «احسن التأویل» است، چیزی که بیشتر در سایۀ قیاس و
مقایسۀ آراء و موضوعات حاصل می شود. در اینجاست که حَسَن از اَحسَن عقب می
افتد و بالاخره احسن و افضل انتخاب می گردد. لکن آنچه در همینجا قابل
ذکر و تأکید می باشد اینست که کار قیاس و مقایسه در انفتاح و آزادگی میسر
می شود و در تضاد با «تعصب و عداوت و کینه وَرزی»
قرار دارد. به عبارت دیگر «قیاس و مقایسۀ موضوعات با یکدیگر» با نفرت و
عداوت امکان پذیر نمی
گردد، زیرا چنین حالتی مانع درک موضوعات و بیان حقایق
می شود. و این تضاد مثل تضاد «آزادیخواهی و استبداد منشی» یا تضاد «سعۀ صدر
و کافرکیشی» می
باشد. طبعا در مورد ادیان نیز داستان بهمین قرار است، و مثلا درست است که
یهودیت و مسیحیت نیز توحیدی - وحیانی بوده اند، لکن در قیاس با رسالت خاتم
و وحی قرآنی {از هر لحاظی، خاصتا در عدم اصالت کُتُب شان} بسیار کم می
آورند و دین اسلام احسن ظاهر می شود. اینجاست که اگر یهود و نصارا ایمان می
آوردند و اهل اسلام می شدند برایشان بهتر بود، و بنابر رشد و سیطره ای که
پیدا کردند شاید جهان رستگار می شد، نه استعمار. بدیهی است که در میدان بدیها و انحرافات
نیز قیاس و مقایسه
موجود است: بد وجود دارد، بدتر وجود دارد، و بدترین هم
وجود دارد. خلاصۀ امر اینکه قیاس و مقایسه در قضیۀ شناخت بسیار ضروریست، زیرا
وصول به اَحسَنِ انتخابها و اَحسَنِ تأویلها و اَحسَنِ اجتهادات
در سایۀ قیاس و مقایسه
ممکن می گردد، مبنایی که بدون آن
«شناخت و معرفت بشر»
تکمیل نمی شود و
کارش لنگ و معیوب می ماند. در گذشتۀ اسلامی هم وضع بهمین مِنوال بوده
است،
و در واقع مذاهب اسلامی اجتهادات و روشهایی در
میدان اسلام و اسلامیت
بوده اند، اما رکود و توقف مسلمین، هم مانع تداوم اجتهادات و طرح روشهای
جدید گردید، و هم اجتهادات ارائه شده مطلق و دائمی شدند؛ و سرانجام عین
دین! گشتند.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران
۱۲ رجب ۱۴۲۹ - ۲۵ تیر ۱۳۸۷
|