|
بسم اللّه
الرحمن الرحیم
مختصری از سازمان موحدین آزادیخواه ایران
الف
- مراحل مبارزاتی: ب - مُختصاتِ عقیدتی - سیاسی:
ج
- اهداف
اساسى و اهداف نهايى:
مرحله بندى اهداف و خواستهاى سماء به اساسى و نهايى، حاصل
فقدان زمينه هاى مناسب فکرى، سياسى، اجتماعى، و فرهنگى است. و
سرچشمۀ معظم اين عقب افتادگیها و مشکلاتِ سر راه، اساسا همان
حاکميت استبدادی
و فرهنگ شرک آمیز و ناتوان و ماديت داخلى و خارجى، و سرکوبگرى
طولانى و مستمر اين اضداد بشرى است. خاصتا استعمارگران و نظامهاى
استبدادى در راستاى عقب انداختن و راکد کردن جوامع بشری و عقيم کردن
استعدادهاى انسانى نقش بنیادی داشته اند. توجه به اين قضیۀ اساسی باعث
گردیده که مبارزين و احزاب و سازمانهای آزاديخواه (از جمله سماء - که
ميدان مبارزه و فعالیت شان مسدود شده گردیده) از اين وضعیت متأثر شوند
و بیش از هر چیزی به فکر ايجاد مکان و زمینۀ فعاليت باشند. اينست که
مبارزه با استبداد سياسى و تلاش جهت تحقق آزادى بيان و انتخاب در رأس
مبارزه و فعاليت قرار می گيرد. ١- برکنارى نظام ولايت مُطلقه: برکنارى نظام ولايت مطلقه در ایران (بعنوان اُمُّ المشکلات مردم و جوامع ايران) هدف اساسی مبارزۀ سماء است، زيرا تحت سلطۀ استعدادکُش و خرافاتی آخوندهاى حاکم (و صَفوی منش)، فرد و اجتماع خُرد و نابود است، و با وجود و بقاى این نظام استبدادى و شرک آمیز و فسادکار دروازۀ تکامل بشری قفل و راکد و عوامل رشد و ترقی مسخ و عقيم می باشد. با توجه بدین وضعیت «اصلاح و تحول پذيرى» خارج از ذات و ماهيت اين نظام ضد آزادى، ضد توحيدى، و ضد بشرى قرار می گیرد؛ و صاحبان مُستبد و فرقه باز و تبعیضگر اين نظام (جهت حفظ حکومت و سلطه گرى و منافع نامشروع خود) از هيچ اقدام سرکوبگرانه و جنایتکارانه و خيانتکارانه دريغ نمی کنند. خلاصه نظام ولايت مطلقه در تمام ابعادش ضد آزادی و تکثر و ضد رشد و تکامل و ضد اسلام و مسلمين است (*). ٢- برقرارى جمهورى متحدۀ مردمى: برقرارى جمهورى متحدۀ مردمى، که آزادى و حقوق اساسى تمام مردم و اقوام و جوامع ايران را تأمين می کند، خواست اولیۀ سماء بعد از برکنارى نظام ولايت مطلقه است. خواستى که بدون تحقق آن مردم ايران و اقوام و جوامع مختلفۀ آن به آزادى و حقوق اساسى خویش نخواهند رسيد. لکن عملی شدن اين اصل راهگشا و آشتی آفرین، راه احقاق حقوق همۀ مردم ايران و شرط «آزادى، رشد و سازندگى، و رفاه اجتماعى» در مملکت استبداد زده و پر تبعيض ايران بحساب می آید. نظام متحدۀ مردمی (در شکل جمهوی اش) بنابر وجود اقوام و مذاهب مختلف و عمق فاصله هاى فرهنگى و عدم وجود روح و فکر مشترک، تنها راه و چارۀ ايران و ايرانى جهت رسيدن به «آزادى و مردمسالارى و کثرت گرايى» است. و مرکز گرايى استبدادی و مُبتنی بر گرایشات قومی و مذهبی، يا استقلال طلبى قوم گرايانه و یا فرقه گرایانه (که تجزیه طلبانه تلقی می شود) ره بجايى نخواهند برد و جز تداوم استبداد و جنگ و خون ريزى نتیجۀ ديگرى در پى نخواهند داشت. اينست که بايد هوشيار و بيدار بود و از مُطالبات «زورگویانه و تبعیض آمیز» يا «بى زمينه و خيالى» پرهيز کرد و در دام تحريکات داخلى و خارجى نيفتاد. ب – اهداف نهايى (مطلوب) ١- زوال شرک و چند خدایی (چند مصدری و چند جهتی): مبارزه با خدایانِ «نفس و محیط» و اَصنام تحمیلی و زدودن خرافه گری مذهبى و غير مذهبى و تلاش برای محوِ عقايد باطله و تصورات پوک و بى پايه (که مطلق شده و عامل تنازع و تفرق، ظهور جوامع پر تبعیض، و مایۀ رکود و ناتوانی بشر هستند) در رأس برنامه هاى شرک زُدايى و دراز مدت سماء قرار دارد. شرک و چند خدایی (که مُلوَّث و خلاف خلوص توحیدی است) یعنی مطلق شدن مخلوقات زمانی - مکانی (نفس، پدیده ها، شخصیتها، قوانين تاریخی، افکار و نظريه ها، ارزشها، و غیره) و یا اعتقاد به خارق العادات (موجودات ذهنى و خيالى) و مصدر شدن آنها. همچنین شرک در ابعاد نظرى و عملی (در سطوح مختلفِ تکوینی و تشریعی و توصیفی)، یعنی قائل شدن به «شُرَکایی براى الله و وجهۀ خدایی بخشیدن به آنها»، که مُسبِّب چند خدايى و چند مصدری و چند هویتی و موجِّد تضاد و تنازع در جوانب مختلفۀ فرد و جامعه می گردند. بدین ترتیب، شرک و چند خدایی و عبور از توحید و یکتاپرستی (که اولی مظهر اختلاط و تلوث و دومی مظهر خلوص و صافی است)، مصادر متنازعه خلق می کند و چند جهتی و چند هویتی در افراد و جوامع بشری پدید می آورد. بنابر این، شرک و چند خدایی (بت پرستی) یعنی خارق العاده کردن مخلوقات و مصادر اطاعت و مطلق گرفتن منافع مادى و امور نفسانی، وضعیتی که منتهی به تنازع و تفرق و ناکامی افراد و جوامع بشری و تسلط اربابان متفرقۀ واقعی و ساختگی می شود. بدیهی است که وضعیت شرک آمیز و چند جهتی (بجاى رشد و ترقى و رسيدن به اهداف توحيدى)، حاصلش فساد و انحطاط و عقب ماندگى فراگير است، وضعیتی که عملا با آن روبرو هستيم. اینست که شرک، هم در بعد نظرى و هم در ميدان عمل، به علت مطلق کردنها و چندگانگى و تضاد ذاتى آن، و بنابر ماهيت غير واقعى و دروغینی که دارد، عامل رکود و توقف، جنگ و نزاع دائمى، و انحطاط جوامع بشری، و بخاطر چنین ماهیتی (که حاصل بدویت و رشد نیافتگی است) سد راه «آزادى انتخاب، رشد و ترقی، اتحاد و اخوَّت، و برقرای نظام توحيدی» است. البته بايد دانست که مبارزه با شرک و چند خدایی، نيازمند آزادى بیان و دسترسى به توده هاى مردم است، و اين موضوع اساسى شرط پيشرفت و پيروزى در ميدان مبارزه با شرک و چند خدایی و حل تضاد و تنازع بشری و زوال ذهنیات و خرافات مطلق شده است؛ و طبعا مهمترین سبب ايجاد نظام استبدادی و برپایی اختناق و ناامنى، ممانعت از دستيابى به همين نکتۀ کليدى یعنی روشنگری در میان مردم می باشد. بنابر این، مستبدينِ خیانتکار سعی می کنند تا توده هاى مردم را در «جهل و ترس و عقب ماندگى» نگه دارند و می خواهند آنها جز شرک و خرافات مذهبی و غیر مذهبی را ندانند و غیر از بت سازى و دروغ پردازى را نشنوند. و مذاهب و مسالک مطلقه و خرافه باز، استبداد سیاسی و اجتماعی، ماديت و خود پرستى، طواغیت و ارباب متفرقۀ مذهبی و الحادی، جامعۀ طبقاتى، تبعيضات اجتماعى، نژادپرستى، وابستگى و بردگى، و غيره، مثالهای بارز شرک و چند خدایی بحساب می آیند، و زوال اين عوامل و عناصر شيطانى، بدایت و سرآغاز به بار نشستن «وضع توحيدى و خلافت مردمى» است. ٢- مَحو ماديت و ماده پرستى (در ابعاد نظری و زندگی عملی): هدف مطلوب ديگر در برنامه هاى دراز مدت سماء، همانا زوال و محو سلطۀ ماده و زدودنِ «ماده پرستى و هواپرستى رايج و حاکم» بر جوامع و افراد بشرى است (عبور از مادیت و نفسانیت مادی). همان وضعی که جوامع و افراد بشری را گرفتار جنگ و نزاع دائمى کرده و آنها را به فساد و تبعيض و بی رحمی کشانده است، و خاصتا عامل انحصارطلبى و حيوان صفتى قدرت مداران و فرصت طلبان گشته است. و بالاخره ماديت و ماده پرستی انسانیت و انسان بودن را زیر سؤال برده و جهان را به جنگل بزرگ و قسی القلبی تبدیل نموده است؛ بنحوی که داروينيت اجتماعى که مُبتنی بر «جنگ و تنازعِ اقوام و جوامع بشری» است، و ماکياوليت سياسى که مبنى بر «حيله گرى و دروغگويى و پيمان شکنى» است، همه حاکميت بخشيده است. بلی، در مسلک ماديت و ماده پرستی، همه چیز فدای مادیات و زندگی مادی و انحصار طلبی مادی می شود؛ و در چنین میدان حیوان صفتانه ای (زندگی جنگلی و بنابر قانون جنگل)، انسانها «يا دریده اند يا درنده»؛ و مشخصا داروينيت اجتماعى (تنازع بقاء و سلطه گرى اقوياء) و ماکياوليت سیاسی (دروغ و حيله گرى غلبه جویانه) نمادهای مناهج ماده گرایانه و تعامل زندگى مادی در دنیای معاصر شده اند. و حاکميت چنين منش و روشى، منتهى به درندگى اقوياء و کذابان حيله گر و دریدگی و بردگى ضعفاء و بيچارگان ساده لوح شده است. در بينش و نگرش مادى و ماده پرستانه، اصل الاصول همان مادیت و زندگی مادی است، و در آن غیر از ماده و لذات مادى براى ارضاى «نفس مادى» ارزش ديگرى وجود ندارد و انسانیت غیر مادی به رسميت شناخته نمی شود؛ و همین است که مادیت و ماده گرایی خداى واقعى ماده پرستان می باشد. بنابر این، بدیهی می نماید که ماده پرستان در راستاى کسب ماده و انحصار و تراکم آن از هيچ اقدامى و از هيچ جنايت و قساوتى دريغ نورزند و حتی سلاح هسته ای روی شهرهای پر جمعیت منفجر نکنند. اینست که ماديت و ماده پرستی (در بعد نظری - فکری و عقيدتی) عبارتست از حصر واقعيات عالم در مادیات و بر خاسته های آن! و انکار همۀ وجودها و ارزشهاى غير مادى و در رأس آن انکار خالق هستی. در ميدان عمل و زندگى نيز ماديت و ماده پرستی عبارتست از مطلق کردن ماده و ماده خواهى (شرک) و خزيدن در زندگى غریزی؛ پديدۀ شومى که امروزه آن را عملا و تهاجم وار مشاهده می کنيم، و امواج آن (که از غرب مادی - استعماری سرچشمه می گیرد و با زور استبداد دست نشانده ترويج و تحميل می شود) زندگى انسانى را به اضمحلال و نابودى تهديد می کند. ٣- نظام توحيدى (خلافت مردمى): نظام توحيدى و خلافت مردمى (**) عبارتست از نظام سیاسی - اجتماعی که مبنی بر حکم روایی مردم توحیدی - اسلامی به نيابت از خالق یکتا بر روی زمین است. بنابر اين، نظام توحيدى و خلافت مردمى، عبارتست از نظامی که بر مبنای افکار و عقاید توحیدی - اسلامی و رأی و انتخاب مردم مسلمان بوجود می آید، مردمى که قرآن مُنزَل، قانونهاى علمى، سنت مُسلم نبوی، و عقل بشرى، پایۀ فکری و سياسى آنهاست، و در سایۀ اجتهاد در زمان و مکان به اجرای قوانین توحیدی می پردازند و به حرکت تکاملى و رشد يابندۀ خود تداوم می بخشند. در چنین وضعیتی، فرد و جامعه و نهادها از «استبداد و شرک و ماديت» بصورت تدریجینجات پیدا کرده و انسانها به «اتحاد و تعاون و فداکارى» می رسند، و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) جامۀ عمل می پوشند. با توجه به اين زمينه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر و بنی آدم به يک زندگى مطمئن و اَخَوى دست مى يابد. پس نظام توحيدى و خلافت مردمى روی «وحى عامّ توحيدى و سُکّانداری مردم مسلمان» پايه ريزى شده و در سايۀ آزادى و رشد فراگير فرد و جامعه به منصۀ ظهور می رسد. اينست که اکثریت جامعه بايد خواستار اسلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظام و حکومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى واقعيت پيدا کرده و جامۀ عمل پوشد. بالاخره نظام توحيدى (خلافت مردمی)، ثمرۀ جامعۀ توحيدى و حاصل علاقمندی به «مقاصد و اهداف قرآن» است، و انسان نگرى فرد و جامعه جزو مقدمات آن بحساب می آید. و جامعۀ توحيدى - اسلامی، تجلًیگاه انضباط دينى (صداقت و راستی، جديت و مُحکم کاری، احترام و مَتانت، تعاون و همکاری، صبر و مقاومت، نظم و نظافت، عزت و سربلندی، شوری و مشورت، سَمع و طاعت، وَعد و اَمانت، و غیره) و انعکاس آن در میان فرد و جامعه و روابط آنهاست. بر این اساس، این رشد عقلى و اخلاقى و اقتصادى و سياسى و مبنا قرار دادن آيات قرآن، قانونهاى علمى، سنت مُسَلّم نبوی، و عقل بشرى در زندگى فردى و اجتماعى است که انسانها را از غل و زنجير استبداد و شرک و ماديت آزاد می سازد و حاکمیت توحيدى و خلافت مردمى را ممکن می سازد. لکن راه وصول به اهداف توحيدى و جامعۀ توحيدى و حکومت توحيدى و اقتصاد توحيدى و فرهنگ توحيدی و خانوادۀ توحیدی، و غیره، همانا «انقلاب تدريجى» است، و قيامهاى ناگهانى و خشونت آميز (شورشها و حرکتهای کور) بيشتر متوجه نابودى «دشمن حاکم و ظالم» هستند، که اکثرا بوسیلۀ سلطه گران داخلی و خارجی و اهل مکر و حیله هدایت و رهبری می شوند، و در این نوع حرکات، بدیل وضع موجود و آنچه بايد استقرار یابد مورد توجه قرار نمی گیرد. ۴- مرحلۀ فداکارى (عبور از غریزه و نفسانیت): مرحلۀ فداکاری و عبور از غرایز و نفس مادی، ثمرۀ زندگی و روابط توحیدی است و از آثار عالی و بلند آن بحساب می آید. و به تأکید زندگى جامعۀ انسانى و زندگى دستجات و گروههاى بشرى و زندگى خانوادگى، و غیره، زمانی پایدار و معنادار واقع می شود که افراد و اشخاص آنها نسبت به يکديگر داراى روحیۀ تعاون و همکاری باشند و آزادانه به یاری یکدیگر بشتابند، بنحوی که این آیۀ توحیدی – وحیانی جامۀ عمل پوشد: وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ (مائده - ۲): «بر پایۀ خیر و نیکوخواهی و انضباط دینی با یکدیگر تعاون و همکاری داشته باشید، و در بدکاری و دشمنی با یکدیگر همکاری و هماهنگی مکنید». لکن عالیتر از این تعامل توحیدی (تعاون و همکاری)، رابطۀ فداکارانه با یکديگر و عبور از دایرۀ نفس خویش و خودمحوری است (همان از خود گذشتگی در حق یکدیگر)؛ که مبنی بر توسعۀ دایرۀ مسئولیت و مبادرت به حداکثر احسان و نیکوکاری است. کمااینکه قرآن حکیم در آیات متعدد این اصل توحیدی را توصیه و تأکید و عمل به آن را در خطاب به بنی آدم و خاصتا اهل توحید و اسلامیت صریحا اعلام داشته است: إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُ بِٱلْعَدْلِ وَٱلْإِحْسَـٰنِ (نحل - ۹۰): «همانا خالق یکتا امر به عدل و فداکاری می کند». لازم بذکر است که فداکارى بيشتر يک جانبه است و برتر از تعاون و همکارى است، و عبارتست از کاری بدون بهاء و بدون مقابل چیزی؛ و طبعا برای تحکیم اُخوَّت و تعامل مشترک و بروز قدرت بشری و کسب رضاى معبود یکتا بعمل می آید، و بدیهی است که در آن صورت کسی احساس تنهایی و ضعف نمی کند. اما این راه و روش توحیدی، بيش از هر چيز ناشى از رشد عقلی و اخلاقی و احساس مسئوليت است، و بروز آن نیازمند شجاعت و سعۀ صدر می باشد. بنابر این، مرحلۀ فداکارى، اوج آزادى، اوج توحيد، و «قلۀ تکامل بشرى» است، و در واقع مرحلۀ بیرون آمدن از نفس غریزی و عبور عملی از هواهای انحرافی و اتصال و التحاق به دیگران است. بدین ترتیب، افکار و عقاید توحيدى زمانى به استقرار نهايى و ظهور عینی می رسد که فرد و جامعه به «مرحلۀ فداکارى» برسد و استبداد و شرک و ماديت را پشت سر بگذارد، و انضباط دينى (صداقت و راستی، جديت و مُحکم کاری، احترام و مَتانت، تعاون و همکاری، صبر و مقاومت، نظم و نظافت، عزت و سربلندی، شوری و مشورت، سَمع و طاعت، وَعد و اَمانت، و غیره) را جامۀ عمل پوشند. خاصتا در اين ميدان، فرد و جامعه بايد از نفس «امٌاره و طغیان گر» و از نفسانیت و فرهنگ غير توحيدى آزاد و رها شوند و به انضباط اسلامی و فرهنگ توحيدى دست یابند. این بدان معناست که در مرحلۀ فداکاری فرد و جامعه باید صاحب عزم و اراده باشند و هنگام ضرورت بتوانند از خود و منافع شخصی و دلبستگیها بیرون آیند و از آن مايه بگذارند: لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ (آل عمران -۹۲): «هرگز به احسان و فداکارى نمی رسيد، تا وقتی که از دوست داشتنی هایتان ببخشایید». اما زمينه ها و مقدمات وصول به «مرحلۀ فداکارى و از خودگذشتگی» عبارتند از: تعلیم و تربيت توحیدی، بينش و نگرش توحيدى، فرهنگ و انسان بينى توحيدى، و تشکلها و تنظيمات توحيدى؛ اموری که تنها در سایۀ «رهبری توحیدی - اجتهادی» می توانند جامۀ عمل پوشند. در سایۀ اين زمينه ها و مقدمات، افق مرحلۀ فداکارى روشن و مرحلۀ فداکارى واقعيت عينى پيدا می کند (***). در مرحلۀ فداکارى (و بیرون آمدن از نفس خویش و التحاق به یکدیگر)، تضادهاى اساسى فرد و جامعه و نيز تضادهاى اجتماعى (بین اقشار مختلف) از بین مى روند و زندگى توحيدى و پيروزمند انسانها ميسر می گردد و بشريت به اتحاد و عدالت و امنيت می رسد. این چیزی است که بشریت می تواند بدان نائل گردد (کمااینکه خالق یکتا فرموده است)، و در سایۀ وجود آزاديهاى اساسى و آزادیهای توحیدی، همکاری و فداکاری و واقع شدن در ميدانهاى رشد و ترقی امری ممکن می باشد، و طبعا تنها با اوصاف و رسیدن به چنین مرحله ای است که انسانها می توانند صفت خلیفةُ اللّهی را نصیب خود گردانند. «ان شاء الله» پيروزى اول: برکنارى نظام ولايت مطلقه و برقراری جمهورى متحدۀ مردمى است. پيروزى دوم: مَحو شرک و چند خدایی و استقرار نظام توحيدى و خلافت مردمى است. پيروزى سوم: مَحو ماديت و ماده پرستی و تحقق مرحلۀ فداکارى و عبور از خویشتن است. سلام بر آزادى، سلام بر وضع توحيدی، سلام بر مرحلۀ فداکارى - مرگ بر استبداد و شرک و ماديت. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (*) يکى از اسناد بزرگ و زندۀ غير اسلامى بودنِ نظام ولايت مطلقه، مخالفت و مبارزۀ جهات و جریاناتِ مسلمان با اين نظام استبدادى و فرقه ای است، که اصل مخالفين را تشکیل مى دهند. سند بزرگ و زندۀ ديگر همانا موضع مخالف مسلمانان جهان و احزاب و شخصيتهاى اسلامى با اين نظام سرکوبگر و فرقه گرا و مداخله جو در ممالک و جوامع اسلامی و دست و پا کردن گروههای مرتبط با نهادهای امنیتی خود می باشد، همانطور که مداخلۀ این نظام در عراق و سوریه و لبنان و بحرین و یمن و افغانستان، و غیره،. زبانزد خاص و عام می باشد. علاوه بر اين اسناد، نظام ولايت مطلقه در ميدان عمل و شخص خمينى در کتابهای پر خرافات و فِرقه گراى خود، دشمنى با مذاهب و جريانات اسلامى را بر همگان عيان نموده اند. (**) خلافت مردمى نظام سياسى اسلام و استمرار نظام حکومتى پيامبر و خلافت راشده است، و متشکل از دو کلمۀ «خلافت و مردم» می باشد: الف - خلافت: خلافت از نظر لغوى به معناى «نيابت و جانشينى» است، و در قرآن و نزد مسلمين عبارت از نيابت و جانشينى بنی آدم بر روی زمين و حکم روايى او به نمايندگى از رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض است. لکن این خلافت و نیابت دو نوع می باشد: ۱- خلافت و نیابت اولیه و بالقوه، بدین معنا که در تفکر توحیدی و مشخصا در نصوص قرآنی بشریتِ روی زمین در ذات خودش برای خلافت و جانشینی الله خلق شده است، و به تبع آن، هر فرد و قوم و جامعه ای می تواند چنین لیاقتی را کسب نماید. این همان خلافت عامّ و ذاتی و گزينش نوع انسان روی زمین و امکان حکم روائى ایشان به نیابت از رَبِّ النَّاس و مَلِكِ النَّاس و إِلَٰهِ النَّاس است، و قرآن مُبین این نوع خلافت و نیابت را اینطور بیان داشته است: إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره - ۳۰): «همانا من روی زمین خلیفه و جانشینی قرار می دهم»، خلیفه و جانشینی که همان بنی آدم و جنس بشر است. روی این اساس (و در این مرحلۀ اولیه و بالقُوّه) همۀ بشریت و همۀ انسانها (اعم از مرد و زن) می توانند نمايندۀ اللّه روی زمین باشند. ۲- خلافت و نیابت انتخابی و بالفعل، خلافت و نیابتی است که با کسب دو شرط «ايمان و عمل صالح» به مِنصّۀ ظهور می رسد و رهبرى عامّ و شورایی و حکومتداری توحیدی - مردمی را جامۀ عمل می پوشد، و آیۀ ۵۵ سورۀ نور سند روشن اين نوع نظام حکومتى در اسلام و در جوامعی است که اهل این دیانت شده اند: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ: «معبود یکتا به اهل ایمان و عمل صالح {از شما} وعده داده که آنها را نائب و جانشين روی زمين قرار دهد {و رهبرى و حاکمیت را به آنها بسپارد}، همانطور که ايمانداران صالحِ قبل از آنها را نائب و جانشين قرار داد». همچنین دربارۀ خلافت و نیابت داود پیامبر چنین می فرماید: يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ (ص - ۲۶): «ای داود، ما شما را خلیفه و جانشینی روی زمین قرار دادیم، پس بر اساس حق و عدالت در بین مردم حکم و قضاوت نما، و از هوای نفس {غرایز بیجا} تبعیت مکن، زیرا هوای نفس {غرایز بیجا} شما را از مسیر خالقِ یکتا منحرف می سازد». ب - مردمى: مردمى منسوب به مردم و النّاس است، و عبارتست از خلافت و نظام سياسى که ناشى از انتخاب مردم و شراکت مردم و اقشار مختلف آنست، و آزادى و آگاهى مردم در استقرار و تداوم آن نقش اساسى دارند. به تبع این پایۀ مردمی، در نظام حکومتی اسلام (خلافت مردمی - نظام توحیدی) حاکم سیاسی بر مبنای رأی انتخابی و بیعت مردم مشروعیت می یابد و روی این اساس برای دوره ای محدد «زمامدار جامعه و مملکت» می شود، و طبعا چنين کسى بايد مسلمانى «لایق و خدمتگذار» و مورد رضايت جامعۀ خود باشد. بدین ترتیب، نظام خلافتی اسلام، بنابر ذات و ماهیت خودش «جمعى و شورايى» است، و سلطه گرى فردى، گروهى، طبقاتى، نژادى، و فرقه ای در آن منتفى و مطرود است، و «آزادى، توحيد، فداکارى» پايه هاى خلافت مردمى را تشکیل می دهند. (***) مرحلۀ فداکارى (و عبور از غریزه و نفسانیت)، مرحله اى عالى از مراحل زندگى تکامل یافتۀ بشرى است و با بعضی اقدامات فردی و اَعمال فداکارانه تفاوت دارد. در این مرحله و موقعيت توحیدی، فرد و جامعه (بردوام و بنابر ضرورت) آمادۀ فداکارى و عبور از خویش می شوند. و «سلامت نفسى» و «رشد عقلى» و «عملکرد توحيدى» مظاهر و تجليات این مرحله محسوب می شوند.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران
۲۲ صفر
۱۴۲۹ -
۱۰ اسفند
۱۳۸۶
|