بسم اللّه الرحمن الرحيم

موضع گيرى جنگى عليه اسلام و مسلمين؟!

کسانى که با جهات و جريانات عقیدتی و سياسى در ممالک اسلامى و مشخصا در مملکت ايران سر و کار دارند می دانند که در میان آنها گرايشات مختلفى وجود دارد و هر جهت و جريانی (که اکثرا غیر قانونی! بحساب می آیند) به خط و راهى می رود. و کمااینکه می دانیم وجه مشترک قریب به همۀ آنها «عدم برخورداری از آزادى و محروميت از فعاليت علنى» است. اما در اين ميان چيزى که واقعاً تعجب برانگيز و حقا که جاى تأسف می باشد، وجود اشخاص و جرياناتى است که بصورت خيلى وحشيانه! و در اوج عداوت و کينه توزى با تمامیت دین اسلام و همۀ مسلمين تعامل می کنند.

اگر از اين اشخاص و جريانات سؤال شود که در بلاد اسلامى و مثلاً در ايران چند در صد مردم مسلمان هستند، خودشان هم ناچاراً اعتراف می نمایند که اکثريت آنها مسلمان می باشند؟! حال چگونه است که اینطور با اسلام و مسلمين رفتار می کنند! بنحوی که: «گستاخانه قرآن و پيامبر اسلام را مورد زشت ترين حملات و فحاشیها قرار می دهند و هتاکانه خالق یکتا را رفض و انکار و به کفر و الحاد خویش تظاهر می نمایند؟! و تا جايى پيش می روند که شعار مرگ بر اسلام و مرگ بر قرآن و..... سر می دهند و حتی مصحف قرآن را آتش می زنند؟! بگذریم از اینکه آنها جريانات و جوامع اسلامى را بکلی منکر می شوند و فرهنگ و اعراف مسلمين را به تمسخر می گيرند». آيا اين همه عناد و عداوت و قساوت از طرف کسانى که قبلاً جزو مسلمين بوده اند و حتى با جوامع اسلامى آشنايى دارند عجيب و غریب به نظر نمى رسد؟! بلی، در اين امر شکى وجود ندارد که اين اشخاص و جريانات، مردم و پیروان اسلام را (در همۀ ممالک اسلامى) يا بی خرد و بی غیرت فرض می کنند و يا قصد بازگشت به وطن خود را در سر ندارند و يا به زور و هیمنۀ سلطه گران استعماری و کمکهای آنها پشت گرم هستند؟!

ممکن است سؤال شود که بالاخره اين اشخاص و جريانات چه کسانى هستند که اينطور گستاخانه و از راه فحش و انکار و ناسزا با اسلام و مسلمين رفتار می کنند؟! در جواب بايد گفت: اينها در کلیت خودش يک خط و جريان محسوب می شوند و کارشان هم اسلام ستيزى است و حرف ديگرى ندارند؛ و هر بد و بیراهه اى را به اسلام و مسلمين نسبت می دهند و منشاء تمام مشکلات را «اسلام و مسلمين و اسلامیت و مسلمانی» معرفى می کنند. آنگاه خودشان نيز راه اباحه و حيوانيت در پيش گرفته و آنچه حتى در ممالک غربى عيب و عار و ننگ انسانها قلمداد می شود مرتکب و به تبليغ و ترویج آن می پردازند. از طرف ديگر اصرار می ورزند که مسلمين حق دخالت در هيچ چيزى را ندارند و اسلام و مسلمين را از دخالت در  سياست و حکومت و تعلیم و تربیت و..... به کلى حذف و اقصاء نموده و انکار می نمایند؟! و بدين صورت آنها در بلاد و جوامع اسلامى به خطرناکترين شيوه ها می روند و در پی آنند که حتى آيندۀ اين ممالک و جوامع ويران و خونين باشد.

اما از همه خصمانه تر و ظالمانه تر اینست که این اسلام ستیزان، نظامهاى استبدادى و دست نشانده در جهان اسلام را نظامهاى اسلامى و ناشى از دین اسلام و آيات قرآن و پيروان پيامبر! تحميل و فرض می کنند؛ همان نظامهایی که دشمن همۀ مسلمین و تمام جهات و جريانات اسلامى هستند و آن ممالک را به مراکز زندان و اعدام مسلمانان مبارز و آزادیخواه تبدیل کرده اند. و مشخصا در ايران ویران ما نظام استبدادى ولایت مطلقه را حکومت قرآن و پيامبر معرفى می کنند (که بیش از همه دشمن مسلمین و جریانات اسلامی است)؛ تا بدين شیوه اسلام و مسلمين را منزوى و از حاکميت بر سرنوشت خویش مأيوس گردانند؛ و در عين حال زمينه هاى قلع و قمع آنها را فراهم سازند. بلی، اين جِهات و اشخاص پر خصومت، که يک جريان خطرناک اسلام ستيزى را براه انداخته و همۀ اصول اسلامى و کل مسلمين را هدف قرار داده اند، داراى ريشه ها و عنوانهاى متعدد و مختلف هستند؛ لکن ريشۀ آنها (در همۀ ممالک و جوامع اسلامى) به  غرب استعماری و روس کمونیستی بر می گردد؛ و در اينجا چند خط و جريان اسلام ستيز را خلاصه وار ذکر می نماییم:

يکى از جريانات اسلام ستيز شامل اشخاص و جهاتی است که رسما و عملاً به استعمارگران ملحق شده و در آنها ذوب شده اند و جذب نهادها، دستگاهها، و مؤسسات استعمارى (اعم از سياسى، اقتصادى، فرهنگى، تبليغاتى، جاسوسى، قضايى و.....) گشته اند. اين اشخاص و جهات بدنبال الحاق و ذوب شدن همه جانبه در قدرتهای استعماری شهروند آنها گرديده و شناسنامه و گذرنامۀ آن بلاد را دريافت کرده اند و بعنوان تبعه و اعضاى آن ممالک کار و فعاليت می کنند. بعضاً هم حتى نام و نام خانوادگى خود را نيز بر مبناى سير حرکتِ الحاق و ذوب گردیدن تغيير داده اند. اين اشخاص و جهات به هيچ وجه قصد بازگشت به وطن خود را ندارند و تنها زمانی بعنوان اشخاص و جهات مملکت قبلى عَلَم شده و عرض اندام می کنند که استعمارگران به آنها مأموريت بدهند و اهداف و مقاصد خود را بدين شيوه بهتر عملی نمایند. بدین ترتیب، اين اشخاص و جهات بکلى از هويت و فرهنگ و محيط خود بريده اند و آنها را می توان «بريدۀ نهايى و بازگشت ناپذیر و ملحق شده به اجانب استعماری» قلمداد نمود. و طبعا اگر اينها جزو جريانات اسلام ستيز در جوامع اسلامى ذکر می شوند، بنابر ريشه ها و علم شدنشان براى اهداف استعمارى می باشد؛ و گرنه آنها را به واقع باید بعنوان اشخاص و جهات اجنبی و تنظیمات شان بحساب آورد. زيرا آنها حتى احساس پيوند با ريشه هاى خود را از دست داده و هويت آنها در همۀ ابعاد فکری، فرهنگى، اقتصادی، زبان و ادبیات و..... حاصل تعلیم و تربيت اجنبی و استعمارى است. بدین شیوه آنها معتمد استعمارگران سلطه جو گرديده و توانسته اند وارد نهادها و مؤسسات و دستگاههاى حساس اجنبی و استعماری شوند. در این رابطه مثال و نمونه زیاد است و  همۀ اشخاص و جهاتی که جزو کادر تبلیغاتی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و جاسوسی آنها شده اند دربر می گیرد.

دومين جريان اسلام ستيز (در ایران) منادی باستان گرایی و مشخصا زرتشتی گری (مجوسیّت) است، که هم خاندان غربگرا و کودتاچى پهلوى و دنبال کنندگان شاهنشاهیِ ۲۵۰۰ ساله بدان دامن می زنند و مجوسيت را دين آريا و ايران و زرتشت را پيامبر ايرانى (ايران = پارس!) معرفى می کنند، و هم در ميان نژادپرستان باستانگرا و مشخصا در ميان برخى اشخاص و جهات نژادپرست موجود در کردستان ديده می شوند، و آنها نيز مجوسيت را دين کُرد! و زرتشت را پيامبر کُردى! تبليغ می کنند). همان دين و پيامبرى که تنها باستان شناسان می توانند دربارۀ آن تخميناتى داشته باشند؛ زيرا چيزى از آن باقى نمانده و بصورت همه جانبه و از همۀ جهات محو و نابود شده است؛ و حتى يک سند کتبى در رابطه با واقعيت آن وجود ندارد. لکن بنابر اينکه اسلام ستيزان کارى به واقعيات ندارند و چيزى که اصلاً نزد آنها مطرح نيست «نژاد و قوم و دیانت و دینداری!» است و مقاصد ديگرى را تعقيب و دنبال می کنند؛ نه به کجايى بودن زرتشت مى انديشند و نه حاضرند به افسانه هاى باقى مانده از مجوسيت که قرنها و شايد دهها قرن پس از زرتشت در کتابى به نام «اَوِستا» گرد آمده اند توجهى بکنند. و خوب در اينجا و در مسیر همکارى و همراهى با استعمارگران اجنبی و در مقابله با اسلام و مسلمين، قوم و قوميت موجود را بکلیفراموش کرده و باستان گرايى اسلام ستيزانه! کشف نموده اند؛ و در اين راستا تماما افسانه باز و باستان شناس و باستان پرست شده اند؛ تا جايى که زرتشت منشاء خلقت همۀ آنها گشته و کلا آريايى! شده اند. و حقیرانه تر از آن اینکه: از منشاء آريايى هم ريشه هايى جستجو می کنند تا به اروپا! برسند و از آنجا نيز یک ريشگى با آمريکا را می يابند؛ لکن اين آريا بازى ناشى و متکى به مقاصد استعمارى است! و با تغيير اهداف و مقاصد استعمارگران اين سخنان خنده آور هم دور ريخته می شوند.

بايد اين نکته را هم اضافه نمود که زرتشت (بنابر تواريخ موجود و باستان شناسانه!) حتى نمی تواند آريايى باشد و نژاد او (اگر موجودیتش افسانه ای نباشد) بکلی غامض و مجهول است. بگذريم از اينکه مجوسيت يک آيين نژادى نبوده که اسلام ستيزانِ استعمارى و «دشمنان همۀ انبیاء» اکنون می خواهند رنگ نژادى و قومی بدان ببخشند. بنابر متون تاريخى، آرياييها حدوداً چهار هزار سال قبل از شمال آسيا راهى جنوب آسيا و هند و ايران شدند؛ اما گويا زرتشت ماقبل تاريخ و در دورانى که بشريت هنوز در مرحلۀ شبانى و ما قبل کشاورزى بوده زندگى می کرده است؛ و ١١ هزار، ٩ هزار، و هفت هزار سال قبل! و ديگر هزاره ها برايش تخمين زده اند! که ابدا اثبات شدنى و حتى جزو تاريخ! نيستند. از اينها هم بيشتر اینکه: بسيارى از صاحب نظران وجود زرتشت را بکلی انکار و او را جزو شخصيتهاى افسانه اى تلقى می نمایند. علاوه بر همۀ این تخميناتِ مُتباین و مُتباعد (و ديگر نظریات ظنی - باستانى! زرتشتی که روی آن دست و پا می شکنند؛ گویا يونانى بوده است! يا گويا محل تولد او شمال غرب افغانستان و آسياى ميانه بوده است! و گويا جناب زرتشت که حالا مورد لطف! اسلام ستيزان واقع شده در آذربايجان متولد شده است! که روی این اساس باید تُرک آذرى بوده باشد! البته تُرک آذرى قبل از تاريخ!!! و گوياهاى ديگر که به «میل اسلام ستيزان و مصالح استعماری» تغيير خواهند کرد. و اما از همۀ آنها جالبتر اينست که امروزه آنچنان مشخصات عجيب و غريب و جعلى براى اين مظلوم افسانه اى يا تاريخى درست کرده اند (مثل روز تولد، مراحل زندگى، نام پدر و مادر، خواهر و برادر، فرزندان، و ديگر مشخصات مورد نياز!) که گويا همین ديروز! متولد شده است؟! لکن کیست نداند که همۀ اينها صرفاً براى مقابله با اسلام و مسلمين علَم می شود و منشاء تماماين افسانه پردازیهای زورگویانه استعمارگران و عوامل مسلح آنها می باشند؟! اينست که اشخاص و جریانات اسلام ستیز با شدت عجيب و غریبی ضد اسلام و ضد مسلمين و خاصتا دشمن عرب و زبان عربى هستند؛ و اِلا مجوسى گرى نيازمند اين همه خصومت عداوت نیست.

عرب ستيزیِ اسلام ستيزان جاى دقت و تأمل بيشتری است؛ زيرا علاوه بر اينکه تبعيت از سياست استعمارگرانِ الحادی اقتضايش ضرورت جنگ اقوام در جهان اسلام است، سه نکتۀ اساسى مبنای عرب ستيزى آنها را تشکيل می دهد: يکى اینکه قوم عرب منشاء اسلام و اسلامیت است، دوم اینکه عرب بزرگترين قوم اسلامى و در هر بعدی تواناترين آنهاست. و اما نکتۀ سوم که علت اصلى عداوت اسلام ستيزان با عرب و عربيت است، زبان و ادبيات و خط عربى است، که آن هم ناشى از اسلام ستيزى آنهاست. چون قرآن و متون اسلامى و تاريخ اسلامى و فرهنگ اسلامى بيشتر به زبان عربى است؛ و آنها می خواهند با حذف زبان و ادبيات عربى و زوال آن در ممالک اسلامى مسلمين را نسبت به اسلام و اسلامیت و تاریخ و علوم اسلامى کور و نابینا سازند. البته در ميان اقوام عربی هم تلاش زيادى به عمل می آورند تا آنها را مرتد و از دین اسلام برگردانند! و حتى دنبال آنند که آنها را از عربی و عربيت متنفر سازند! که البته تا حال نيز در این راستا و با زور استبداد و سرکوبگری کارهای زیادی کرده اند. بلی، استعمارگران و اسلام ستيزانِ مستبد و سلاح به دست می خواهند «خط و زبان و تاريخ و ادبیات عربی» را که با اسلام و اسلامیت گره خورده است محو و نابود کنند، و در پى آنند که همۀ آثار اسلام و اسلامیت را بکلى محو نمايند؛ و بنابر عدم ارتداد جوامع مسلمان تصميم شان بر اينست که با زور و سرکوبگری استبدادى و استعمارى  بر مسلمين مسلط شوند و اسلام و آثار فرهنگى و تمدنى آن را با زور سلاح نابود سازند. بدیهی است که اگر  اسلام و اسلامیت در کار نباشد، استعمارگرانِ سلطه گر و اسلام ستیزانِ اجنبی پرست مشکلی با قوم عرب و زبان عربی ندارند؛ و کم نیستند عربهای اسلام ستیزی که مشکلی با آنها ندارند. و خوب دیدیم وقتی که شاه فراری و عربی ستیز پهلوی جایی برای پناهندگی در این دنیا نداشت، به مصر عربی و تحت حاکمیت انور ساداتِ اسلام ستیز رفت و در آنجا پناه جست و بالاخره همانجا به گور سپرده شد.

جريان سوم اسلام ستيزی ريشه در جريانات استالينى دارد و بيشتر به نام کمونيست ظاهر مى شوند، و اينها در عين اشتراکات عميقى که با دستۀ اول و دوم دارند؛ اما مصلحت را بيشتر در آن مى بينند که زیر نام کمونيسم با اسلام و مسلمين وارد جنگ شوند. لکن آنها نیز با الهام از تحریک و هدایت استعمارگران (قبلا روسی و حالا غربی) به جنگ اسلام و مسلمين آمده اند. و نمونه هاى آنها را می توان در بقاياى کمونيستى در ممالک مختلف اسلامى و از جمله در ايران مشاهده کرد. البته از هر جايى واضحتر جريانات و احزاب کمونيست - مجوسى را می توان در بخشهاى مختلف کردستان پيدا کرد؛ طوری که در اسناد قديمى خود کمونيست و مارکسى- لنينى هستند و هنوز هم بعضاً داس و چکش کمونيستى روى نمادشان مشاهده می شود، لکن عملاً (و خاصتا در موضع گيرى سياسى و تبلیغاتی) به مثابۀ مجوسیِ باستاگرا ظاهر گردیده و اسامی و عناوين و ادبیات خود را بسوى مجوسيت و مادپرستی چرخانده اند. و طبعا حالا خبری از شعار «مبارزه با امپرياليسم جهانی به سرکردگى امپرياليسم آمريکا» در ميان آنها نيست؟! و بجاى آن واقع بين گردیده! و درپى يافتن دوستان ديگری برآمده اند! و در این راستا بعضا حتی پیاده نظام امپریالیسم جهانی! به سرکردگی امپریالیسم آمریکا شده اند. به عبارت دیگر کمونیستهای قدیمی می گویند: حالا که شوروى و بلوک انترناسیونال کمونیستی وجود ندارد و به تاریخ پیوسته است؛ آمريکا و ناتو که وجود دارند! و بدین ترتیب هدف اصلی و اساسی (اسلام ستیزی) تداوم می یابد. اين هم سرنوشت تضاد آنتاگونيستى و آشتى ناپذير کمونیستی با سرمايه دارى و استعمار و امپرياليسم غربى! که بالاخره همۀ اطراف آن را مشاهده کردند؛ و طبعا زمان خیلی چیزها را محک می زند.

بلی، کمونيستهای سابق (و طبعا دارای ماهیت استالینی) تضاد ابدى کمونيسم و سرمايه دارى را طبيعى و ناشى از ذات حرکت تاريخ و مراحل طبيعى و علمى  جوامع بشری تلقى مى کردند؛ و اين کلامِ همانهايى است که امروزه در دامنِ استعمار و امپرياليسم سرمايه دارىِ غرب غوطه ور شده و عليه اسلام و مسلمين شمشير تيز مى کنند. کمااینکه این جملات نیز در میان کمونیستهای قدیمی بسیار رایج و مى گفتند: «اگر انسانها از گور برگردند! و اگر بشر به دوران ميمون بازگشت نماید! باز هم امکان عقبگرد دوَل و جوامع سوسياليستى به سرمايه دارى وجود ندارد و چنين چيزى مُحال می باشد!». و طبعا اين را سوسياليسم علمى! قلمداد می کردند. لکن بسیاری از جهانيان نمرده اند و زنده هستند و اين شعارهاى استعمار روسى- کمونيستى و پيروانش را عملا و در طی زمان به چشم خود دیدند! و شاهد بودند و هستند که صاحبان اين سخنان: اگر دولتها بودند اکثرشان يا عضو پيمان ناتو! شدند يا دوست و متحد آن گشتند! و اگر حزب و سازمان و اشخاص بودند بیشترشان در خط اسلام ستيزى قرار گرفته و همراه با استعمار و امپرياليسم غربى عليه اسلام و مسلمين موضع گرفتند. قابل ذکر است که جريانات اسلام ستيز (از جمله اسلام ستيزان کمونیست) در هر کجای این دنیا باشند و مشخصا در تمام جوامع اسلامى، همه چيزشان «اعم از حروف الفباء و خط قرائت و کتابت، منشاء تاريخ نگاری، طرز نگرش به عالم و آدم، ادبیات و اصطلاحات، ايام تعطيلى و اعياد سَنوی، لباس و پوشش و آرایش، شعر و ترانه و آواز، نقاشی و تزیینات و.....» خارجی شده است، و اين واقعيت را همگان می دانند؛ اما سطح اسلام ستيزى آنها وابسته به میزان حضور اجنبی، اهداف و مصالح آنها، و درجۀ وابستگى شان به استعمارگران است.

جریان بابی و بهایی نیز بخشی از جریان اسلام ستیزی بحساب می آید، که هم شرک آميز و خرافاتی است و هم مورد حمايت علنى استعمارگران غربی قرار دارد و براى مقابله با اسلام و مسلمين علَم و ترویج شده است. این جریان خرافاتی و استعماری (در سایۀ حمایت و همراهی استعمارگران غربی) میدان کار و فعالیتش حتی از مرزهای ایران فراتر رفته و در بسیاری از ممالک جهان عضوگیری می کند؛ و با توجه به اینکه مورد پسند استعمار صهیونی است مدتهاست که مرکز فعالیت این جریان «شهر حَیفا در فلسطین اشغالی» گشته است؛ کمااینکه قبلۀ آن در شهر عکّا (مقبرۀ حسین نوری) در فلسطین اشغالی تعیین شده است (اینست اوضاع مُجمَل این جریان). باید دانست که جریان بابی و بهایی از دل تشیع صفوی و مهدوی گری آخوندی بیرون جهید؛ لکن بنابر انشعابات حاصله در جریان بابیت و مطبوع و خوشمزه تر بودن جریان بهائیت برای استعمار انگلیس، اولی افول و دومی گسترش پیدا کرد. اما خوشمزه تر از این جهت که علی محمد شیرازی (مؤسس و مهدی بابیّت) تنها بعنوان باب و دروازۀ مهدی موعود شیعیان و حد اکثر خود مهدی موعود! معرفی نمود؛ لکن میرزا حسین نوری (مؤسس و خدای بهائیّت) از این خرافاتِ شرک آمیز هم عبور کرده و از پیامبری و خدا شدن! سر در آورد - همان شرک تجسُّم. جالب اینکه حسین نوری کتابى هم بجاى قرآن! و نیز به سبک قرآن! بنام «اقدَس» ارائه داد (که البته مطالعه اش براى تفريح و نیز اطلاع بر بهائیت می تواند مفيد باشد). يکى از لطيفه هاى کتاب میرزا حسین نوری (همان قرآن بهائیان) بدین قرار است (نقل از کتاب بهاییگری - احمد کسروی - ص ۵۶): بهاء می گويد: قواعد و صرف و نحوِ کتاب اقدس ويژه است! و بجاى اينکه من از قواعد صرف و نحو عربى (براى عربى نوشتن) پيروى کنم، قواعد عربى و صرف و نحو بايد از من پيروى کنند!!! همچنین احمد کسروى می گويد: اين لطيفۀ خنده آور ناشى از آنست که بهاء (حسین نوری) عربى نمی دانسته است؛ و چون خواسته است شبيه سازى کند (تا کتابش شبيه قرآن در آيد!) ناچار گردیده این را بگويد؛ تا اينکه غلط نویسی هايش به پاى قواعد ويژه! گذاشته شوند. همچنین باید دانست که بعد از بهاء یا بهاء اللّه (حسین نوری) پسرش میرزا عباس خود را عبدالبهاء ناميد؛ همان عبدالبهايى که هنگام اشغال و مستعمره شدن فلسطين (از طرف استعمار انگليس و به دنبالش صهیونیسم)، لقب «سِر - عالیجناب» از دولت انگلیس دریافت کرد!!! چيزى که بجاى پنهان کردنش! بدان مى نازند. و طبعا اين جريان خرافاتی و استعمارى و دشمن اسلام و مسلمين چنین سابقه ای دارد.

بدیهی است که جریانات اسلام ستیز بسیارند، لکن ستیز و دشمنی آنها با اسلام و مسلمین قبل از اینکه ناشی از ماهیت فکری و فرهنگی آنها باشد، حاصل وابستگی شان به اجانب و استعمارگران سلطه گر است. و الا همان اسلام ستیزانی که اینجا ذکر شده اند می توانند با اسلام و مسلمین اشتراکاتی بجویند، کمااینکه اشتراکات بسیاری دارند؛ اما پیوند و اتصال آنها به قدرتهای اسلام ستیز باعث می شود که بیشتر در پی اختلافات باشند و اسلامیتِ جوامع اسلامی را بر نمی تابند. بگذریم از اینکه بیشتر اسلام ستیزان در همۀ جوامع اسلامی توسط استعمارگران خارجی و به مثابۀ جای پا و عوامل خودشان و به قصد متلاشی کردن جوامع اسلامی و ایجاد تنازع در میان آنها «علَم گردیده و تمویل و ترویج» شده و آنها را در مقابله با اسلام و مسلمين مصرف می کنند. کمااینکه نِحله هایی مثل على اللّهی و يزيدى و..... در همین راستا قرار گرفته اند. البته بدیهی است که در هر مملکتی تمام سعی و تلاش خود را بخرج می دهند تا عوامل و دست نشاندگانى را ترتیب دهند؛ و برای چنین کاری از هر خَللی اعم از تاریخی و اجتماعی و سیاسی و.... استفاده می نمایند. برای مثال فرعونيت و بازگشت به تمدن فرعونى! در مصر يکى از آنهاست. در پاکستان سعى می کنند قاديانيه را که احمد قاديانى را پيامبر و حتى خدا معرفى می کند رواج دهند؛ و همین حالا براى این جریان استعمارى (که انگليس آن را در شبه قارۀ هند علَم کرده) یک شبکۀ تلویزیونی در لندن اختصاص داده است؛ کمااینکه در آفريقا و جوامع مرکزى آفريقا با تمویلاستعمارگران غربى عضوگيرى بعمل می آید (مانند بهائيت؛ کمااینکه اهل صفویت استعماری نیز همین وضعیت را دارند و جریانات و شبکه های تلویزیونی آنها نیز در بلاد استعمارگران فعال هستند). طبعا این مذهب استعمارى در خدمت به استعمار انگليس بوجود آمد و اولين کارش ملغى اعلام کردن جهاد در اسلام بود! و در همان حال استعمار ا نگليس را ناجى بشريت! اعلام داشت. و خوب معلوم است که در سطح جهان و در همه جا؛ کار اسلام ستیزی و اسلام زدايى توسط شبکه هاى تبلیغاتی و سياسى و اقتصادی و جاسوسى و..... وسیعا در جریان است و می خواهند کارى کنند که اسلاميت و مسلمانی از هر جهتى برانداخته شود. اما عليرغم اين همه تلاش خصمانه و پر هزینه، اسلاميت در سطح جهان در حال رشد و گسترش است، و خاصتا مبارزين مسلمان و پيروان خط توحيدى اسلام در همۀ ممالک اسلامى (و حتی غیر اسلامی) فعالتر شده اند. همچنین بايد ياد آورى کرد که: علیرغم اینکه «مسلمین اکثريت قاطع مردم را در همۀ ممالک اسلامى تشکيل می دهند»؛ با وجود این! در هيچ يک از بلاد و ممالک اسلامى حکومت به دست مسلمين نیست و آنها کلا حذف شده اند. و طبعا همين ضعف اساسى است که اهل اسلام را به اين روزگار سیاه انداخته و دشمنانشان را جَرى و گستاخ کرده است؛ در حالى که جريانات اسلام ستيز چه در ايران و چه در ممالک ديگر حتى يک درصد مردم را تشکيل نمی دهند.

غِلظت و گُستاخی اسلام ستیزان و چرایی آن؟!

معمولا  (و مانند يک اصل طبيعى) اقليتها و ضعيف ترها تلاش می کنند که از نظر حقوقى با اطیاف دارای اکثريت برابر شوند؛ لکن در جوامع اسلامی قضیه بر عکس شده است! بنحوی که اسلام ستيزان می خواهند بگويند که اسلام و مسلمين (که اکثريت قاطع جامعه را تشکيل مى دهند!) نبايد اجازۀ فعالیت اجتماعی و فرهنگی و سیاسی داشته باشند و آشکارا و تحت نام «جدایی دین از سیاست و حکومت» تحرک و جنبش آنها را بر نمی تابند؟! کمااینکه مدتهاست حزب و سازمان و جماعت اسلامی در معظم جهان اسلام ممنوع شده است!!! تا جایی که حضور آنها را در ميدانهاى سياسى و اجتماعى و فرهنگى و ديگر امور زندگى امری تابویی و ممنوعه می پندارند و آراى آنها را به رسميت نمی شناسند؟! در این طول این قرن استعماری مثالهای زیادی از این وضعیت شرم آور وجود دارد؛ که نظام آتاترکی و رضاخانی نمونه های نزدیک آن هستند؛ و بنابر این وضعیتِ استعماری - استبدادی بیشتر نظامها و حکومتهای ممالک و جوامع اسلامی «حاصل کودتا و قلع و قمع بشریت مسلمان» می باشند. همین اواخر در الجزاير هم ديديم که بعد از گشایش سقوط کمونیسم روسی، جبهۀ نجات اسلامی ٧٠ در صد آراء را کسب کرد، لکن جیش استبدادى - استعمارى عليه آنها دست به کودتا زد؛ و بعدا بجاى اينکه کودتاچيان وحشی، خائن و دشمن مردمسالارى معرفى شوند، جبهۀ نجاتی که ٧٠ درصد آرای مردم را بدست آورد از طرف دستگاه خبری استعمار و اسلام ستيزان بيگانه پرست و استبدادی، تروريست (ارهابى) و آدمکش و افراطی و طغیانگر معرفى می شوند؟! و طبعا در ممالک عربى هم (از جمله در مصر) به کرات شاهد بوده ايم که چگونه احزابى که حتى نام اسلامى نداشته اند؛ لکن «بوى اسلاميت از آنها به مشام می رسيده توسط دادگاههاى استبدادى و چراغ سبز استعماری منحل شده اند؟! بلی، اين همان لائيسيتۀ غربی - استعمارى است؛ و معنايش ممنوعیتِ حضور و فعاليت مسلمين و جریانات اسلامی شده است.

لکن سؤال اینست که داستان از چه قرار است و چرا کار مسلمین به اينجا کشيده است؟! بطور خلاصه باید گفت داستان از اين قرار است که مسلمين در گذشته از خود ضعف مفرط نشان داده و راه بى خيالى و انزواء در پيش گرفته و غير سياسى و غير فعال و راکد بوده اند؛ و به تبع آن، دشمنان شان گستاخ گردیده و فعالیت و ابراز وجودشان را تاب نمی آورند. اما آيا «اين ضعف مفرط و خطرناک» تنها از آن گذشته است يا الآن هم اين ضعف ادامه دارد؟ در جواب بايد گفت: بیشتر از آن گذشته است؛ زیرا اکنون تمام جهان اسلام پر از اسلام خواهی و جريانات اسلامى است، و تنها نيروى عظيمى که حالا در مقابل استعمارگران سلطه جو در بیش از ۴۰ مملکت جهان مقاومت می کند، همانا اسلام و مسلمين و جريانات اسلامى هستند. این در حالیست که اگر تنها به ۵۰ سال گذشته نگاهى بيندازيم آن زمان احزاب و جريانات اسلامى انگشت شمار بودند؛ و این نشانۀ اوجگيرى گسترش و سرعت گسترش این جِهات و جریانات می باشد.

حال که چنین است چرا جريانات اسلام ستيز رفتار خود را در برابر اسلام و مسلمین تغيير نمی دهند؟! جواب این سؤال اینست که اين جريانات دست نشانده «در اتخاذ قرار و تصمیم گیری استقلالی ندارند و عوامل استعمارگران شده اند». البته نه بنابر اتهام زنی! بلکه بر مبنای اسناد و مدارک مسلَّمی که همه آن را مى بينند و هر روزه آنها را می خوانند و می شنوند. بلی، کسى که استقلال و توان تصمیم گیری ندارد، یا از درک و شعور لازمه برخوردار نیست؛ و یا وابستگی اش به منافع بوجود آمده (و نامشروع) مانع تجدید نظر و حرکت درست می شود. و طبعا در این راستا کينه و عداوتش نیز بر خصومت و لجبازی اش می افزايد، و همین است که باید آنها را اسلام ستيزان استعمارى نامید. اما اينکه آنها بنابر ظروف خاصی و در مسیر همراهی با استعمارگران اجنبی اين همه  عداوت و کینه توزی عليه اسلام و مسلمين پيدا کرده اند و به جايى رسيده اند که حتی در پى ريشه کن نمودن اسلام و مسلمين بر آيند، بايد برايش (و نجات آنها) چاره ای اندیشید؛ بنحوی که «این خصومت را نه از ذات و ماهیت آنها، بلکه از وضعیتی دانست که در آن گرفتار شده اند». بدیهی است که آنها روزى جزو مسلمين بوده اند، لکن حالا اينگونه قسى القلب شده و هيچ گونه عاطفه و محبتى نسبت به اسلام و مسلمين و حتى عاليترين الگوهاى اسلامى در آنها نمانده است؛ و تا جايى فاسد و تباه شده اند که بکلى با جامعۀ خود بيگانه گردیده و مجبورند خيلى چيزها را از قوم و جامعۀ خود پنهان سازند.

البته باید توجه داشت که علت اين اسلام ستيزیِ غليظ و جنگ طلبانه! نمی تواند از يک شخص عادى سر بزند؛ بلکه اين نوع تعامل خصمانه مختص کسان و جرياناتى است که يک عمر براى مبارزه و جنگ با اسلام و مسلمين تربيت شده و به اندازۀ عمرشان کينه و عداوت عليه اسلام و مسلمين به آنها تزريق شده است؛ و اکنون در کينه و عداوت مست! شده اند. البته اگر بتوانند حتی کار را «به نسل کشى و کارهاى ناکردنى می کشد؛ همانگونه که اين کارها را در جاهايى که فرصت يافته اند انجام داده اند. و نمونه هاى آنها را می توان در الجزاير يافت! که حتى مناطق ذى نفوذ اسلاميين را هم قتل عام کردند. همچنين روسها و کمونيستهاى افغانى در افغانستان، علاوه بر قتل و کشتار بی حساب، مساجد را مورد اهانت قرار داده و مصاحف قرآن را پایمال نمودند. و طبعا اين افراد و جريانات همانهايى هستند که اکثر عمرشان در محيطى اسلام ستيزانه سپرى شده و یا بنابر ظروف پر خشومت و تحمیل شده توسط استعمار روسى - کمونيستى در آن افتاده اند.

پس یکی از علل اساسی اسلام ستيزى (که در رابطه با همۀ اسلام ستیزان صدق می کند)، همانا وابستگى تشکيلاتى و اقتصادى و تسليحاتى و هماهنگی ناچاری با اربابان اسلام ستیز می باشد؛ بنحوی که باید در همه چیز و در تمام ابعاد زندگی (از فرق سر تا نوک پا) اسلام ستیز گردیده و تابع سلطه جویان اجنبی شوند. اينست که اربابان استعماری شدیدا از استقلال و مردمی شدن آنها مى ترسند و سعى می کنند «کارها و ادبیات خطرناک و يا رسوا کننده و افشاگر» بر آنها تحميل کنند؛ یعنی عمداً وابستگى عوامل و دست نشاندگان خود را افشاء و حتی بین آنها تفرقه و دسته بندی بوجود می آورند؛ تا امکان تغییر مسیر و استقلال سیاسی از آنها سلب شود. بنابر این، عداوت و اسلام ستيزى اکثرا ناشى از ماهيت اشخاص و جريانات نيست، بلکه «حاصل موقعيت اسارت بار و ناچارى آنهاست»؛ تا آنجا که در بسيارى از اوقات حتى عقايد و اعراف خود را جبرا کنار می گذارند. طبعا اين واقعيت را می توان در جاهاى مختلفی مشاهده کرد، و من جمله در مناطقی که اشخاص و جرياناتى چهره و روش عوض می کنند و مواضع غير متناسب و فاقد مبانى فکرى و سياسى در پيش می گيرند. در اين رابطه می توان مثالها آورد، اما يک مثال کافى است تا مسئله روشنتر گردد و آنهم «قضيۀ تاريخ ميلادى غربى و تاريخ هجرى شمسى و عيد نوروز» است، بدین ترتیب که از طرفى نوروز در سال هجرى - شمسى معنا پيدا می کند، و آنهايى که می خواهند نوروز بهاری وجود داشته باشد نمی توانند از سال هجرى - شمسى عبور نمایند. لکن حالا همان افراد و جريانات به تاريخ ميلادى - غربى روى آورده اند؛ که بصورت مسلَّم ناشى از توجهات و ملاحظۀ دُوَل غربی - ناتویی است. اينست که آنها عملاً دو سر سال و دو عيدِ سال پيدا کرده اند که عبارتند از «کريسمس و نوروز!». اینست که اسلام ستيزانِ وابسته به استعمارِ اجنبی دو نوع هستند و دو ماهيت دارند، لکن داراى روش و عملکرد مشابه هستند. و معلوم است آنهايى که ماهيتاً اسلام ستیز و ضد مسلمين نيستند، نزد استعمارگران کافرکیش و جهانخوار جاى اعتماد کمترى می باشند و بدين خاطر آنها را رسواتر می سازند.

بنابر اين واقعيات (و با توجه به اظهارات و مواضع آنها)، عداوت و دشمنى ِاسلام ستيزان، بعضاً جنبۀ  روحى و احساسى دارد، و بعضاً تظاهر به عداوت و کينه توزى می نمایند. اينست که بیشتر اظهارات و سخنان اسلام ستیزان آن اهميتى ندارد که جاى نقد و بررسی باشند؛ و اظهارات و گفته هاى آنها که ناشى از کينه و عداوت و یا تظاهر به آنست، بیشتر تهمت زنى و دروغگويى و فحاشى است، تا فکرى - سياسى)؛ و در نتیجه فاقد اعتبار و ارزش واقعی هستند. و معلوم است تعاملات و اظهاراتى که ماهيت فکرى و سياسى دارند و حاصل چنین مواضعی می باشند (و نوعی عقلانیت و واقع بينى در آنها دیده می شود) نمی توانند «خواستار نابودى و ريشه کنی یک فرهنگ عميق و ريشه دارى» گردند که همه چيزِ يک جامعه و مملکت شده و حتی عرف و هويت و تاریخ آنها را تشکيل می دهد. بلی، چنين موضع و تعامل خصمانه ای، نه خواست و آرزوی این نوع اقوام و جوامع  است (چون مصيبت عظمى است)، و نه چنین فرهنگ عمیق و ریشه داری را می توان به اين سادگيها در میان آنها نابود و ريشه کن نمود؛ مگر اینکه زور سلاح استبداد و استعمار آن را براى دورۀ موقتى سرکوب و خفه سازد. و آسياى ميانه که ٧٠ سال تحت سلطۀ سرکوبگران روسى- کمونيستى بود و هر کار و جنايتى را مرتکب شدند تا اسلام و فرهنگ اسلامى را ريشه کن سازند؛ نمونۀ یک سرکوبگرى بى حاصل است، و اکنون آسياى ميانه کانون جنبشهاى اسلامى شده است؛ و اين جوامع اسلامی هستند که تلاش و جهاد  می کنند تا استعمارگران روسی را از شمال قفقاز شمالی نیز اخراج کنند و همۀ سرزمينهاى اسلامى را آزاد سازند. البته علت ديگرى هم براى اسلام ستیزیِ جريانات و گروههاى اسلام ستيز می توان ذکر کرد (خاصتا برای بدنه و افراد ساده و سطحی آنها)، و آن هم عبارتست از «خرافات عجيب و عقايد شرک آميز و آداب عقب مانده اى که به نام تعاليم اسلام توسط آخوندهای خرافه باز و دين فروش (که اسلام را وسيلۀ امرار معاش خود کرده اند) ترویج و تحمیل می شود». اينجاست که اسلام ستيزان استعمارى و استبدادی اين اباطيل را در غياب جِهات و جريانات و جنبشهاى توحیدی - اسلامى، بعنوانِ اسلاميت و تعالیم دین اسلام بر افراد ساده لوح و بيچاره تلقین و تحميل می کنند. همچنين عملکرد استبدادى و پر فساد و پر تبعیضی که در ممالک و جوامع اسلامى (در کمال حیله گری) به نام اسلام و اسلاميت تبليغ و تحميل می شود، و قبل از همه علیه اسلام و مسلمین است، ميتواند دليل ديگرى برخصومت افراد و اشخاصى در بدنۀ اين جريانات اسلام ستيز و استعمارى قلمداد شود، که البته چارۀ اين مورد همانا روشنگرى و ارائۀ حقیقت تدیُّن توحیدی - اسلامی است.

اسلام ستيزان کينه توز حتى توان مطالعۀ متون اسلامى را از دست داده و سراپا عُقده و کينه شده اند؛ تا جایی که اگر استعمارگران دست آنها را باز بگذارند و مصالح اساسى شان اقتضاء کند می توانند مغول وار با اسلام و مسلمين رفتار نمایند. جالب اينکه در همين ممالک غربى، در حالی که اسلام ستيزى غربى می خواهد تدریجا حرکت کند و تدریجا مسلمين را از اسلام جدا سازد، اما اسلام ستيزان ممالک اسلامىِ مقيم آنها اصرار می ورزند و پيشنهاد می دهند که کلاً و بدون تدريج «تمام برنامه هاى اسلام ستیزانۀ ذوب و ادغام را بر مسلمانان پناهده» تحميل کنند! و به آنها مجال ندهند که از اين برنامه ها (که مبنى بر غربى سازى تدریجی مهاجرين است) شانه خالى نمایند! و حتى غربيان را مى ترسانند که این مسلمانان می خواهند ممالک شما را نیز! اسلامى گردانند (همان اسلام و فوبیا). بدیهی است که اين همه کينه و عداوت افسار گسیخته صرفا نمی تواند از عداوت شخصی و قائم بنفس نشأت بگیرد، و تلاش برای اثبات ماهیت اسلام ستیزانه (به اربابان شان) در این امر نقش اساسی بازی می کند. البته باید پذیرفت که آنها يک عمر در محيطهاى ضد اسلام و مسلمين بزرگ شده اند و خوب مربيان شان نفرت خود را از طريق آنها ظاهر مى سازند. گرچه عداوت استعمارى هم در بسیاری از اوقات روش ماکياولی و حیله گرانه را رها می کند و شبکه هاى استعمارى آشکارا عليه اسلام و مسلمين نفرت پراکنی می کنند و عداوت به خرج مى دهند. برای مثال دستگاه خبرى استعمار مستمرا از جنبش جهانى و استقلال طلبانۀ مسلمین بعنوان تروريسم بين المللى یا تروریسم اسلامی! ياد می کند و همۀ حرکات و جریانات اسلامى را بعنوان ستيزه جو، افراطى، بنياد گرا، تجزيه طلب و..... معرفى مى نمايد. کمااینکه «درگیری تمدنهاى ساموئل هانتینگتون نیز بيانگر نظر و موضع استعماری دربارۀ اسلام و فرهنگ و تمدن اسلامى و جنبشهاى اسلامى» است؛ و همین است که وسیعا منعکس و تبلیغ شده است. در کتاب هانتينگتون (بگذریم از ذکر تمدنهای دیگر) اصل بر درگیری با تمدن اسلام و جوامع اسلامی قرار داده شده است، و بقيۀ تمدنها در کنار نزاع بين اسلام و جوامع اسلامی از يک طرف، و تمدن غربی - استعماری از طرف ديگر ذکر و استخدام شده اند، نزاع و درگیری که قرنهاست (هجوم صلیبی و استعماری) که در قلمروى اسلامى وجود دارد و پیشتر هم بین مسلمین و امپراتوری روم وجود داشته است. اما نتيجه اى که از تعامل نظرى و موضع گيرى سياسى افراد و جريانات اسلام ستيز با اسلام و مسلمین گرفته می شود اين است که: آنها (بنابر روشی که در پیش گرفته اند) نمى توانند با مسلمين و جوامع اسلامی در يک مملکت زندگى کنند، و بصورت بدیهی اين حقیقت تلخ دارای چند پیامد و عاقبت سرنوشت ساز می باشد: «يا بايد آنها بتوانند اسلام و مسلمين را نهائیا مغلوب کرده و آنها را به هر شيوه اى که ممکن است مضمحل سازند؛ يا بايد مسلمين آنها را خلع سلاح کرده و با آنها به مثابۀ دشمنان خطرناک و عوامل اجنبی رفتار نمايند. البته راه سوم نیز وجود دارد، و آنهم اینکه اسلام ستيزان به موجودیت اسلام و جوامع اسلامی اعتراف کرده و بشيوه اى مسالمت آميز با آنها تعامل نمایند و بنابر انتخابات آزاد براى افکار و عقايد خود کار و تلاش کنند، و خاصتا از پيوندهاى تشکيلاتیِ سرى و علنى با استعمارگران دست بردارند. کمااینکه مسلمین و جوامع اسلامی هم باید موجودیت آنها را به رسمیت شناخته و حق آزادی بیان و انتخاب را برای همه محترم بشمارند. در غير اين صورت امکان زندگى مسالمت آمیز بين آنها وجود نخواهد داشت؛ همانطور که بدون آزادی بیان و انتخاب آزاد و اعتراف به یکدیگر حتی در بین مسلمین و در بین اسلام ستیزان هم زندگی مسالمت آمیز خواب و خیال می شود، همانطور که قرنهاست آن را مشاهده می کنیم».

البته بايد اين نکته را تأکيد نمود که مشکل اساسی نه مجوسيت است نه کمونيسم نه بهائيت نه قاديانيه و نه مرامها و فرقه هاى ديگر، و همۀ اينها (و غير اينها) می توانند فعاليت کنند و براى افکار و عقايد خود تلاش نمايند. بنابر این مشکل در جای دیگری بوده و مشخصا دو چيز نهفته است: يکى در اسلام ستيزى و عدم تحمل مسلمين، و ديگرى در وابستگى تشکيلاتى و اقتصادى و تسليحاتى به استعمارگران اجنبی؛ و اما در مجموع اصل اولى هم حاصل اصل دومی و تکيه به استعمارگران می باشد. و گرنه هيچ کسى نمی تواند اين قدر ديوانه باشد که جرأت کند عليه اسلام و قرآن و  پيامبر و الله و همۀ مسلمين (آنهمدر بلاد و جوامع اسلامى!) شمشیر بکشد و اعلان جنگ يک طرفه نماید و اعلام دارد که «بايد اسلام و مسلمين را نابود و ريشه کن کرد و با زور سلاح اسلام و مسلمين را از سياست و فعالیتهای اجتماعی و صحنه داری حذف و برکنار نمود». قابل ذکر است که اسلام ستيزان جنگى شامل همۀ آنهايى است که فعاليت و صحنه دارىِ اسلام و مسلمين را نفى و يا آن را تحمل نمى کنند و عليه اسلام و مسلمين با خشونت و با ادبیات خصمانه رفتار مى کنند و با جريانات اسلامى عداوت و دشمنی می ورزند. در حالى که می توانند مسالمت جويانه و به شيوه اى معقول و انتقادى با اسلام و مسلمين تعامل داشته باشند، نه بنابر عناد و کينه توزی و رد و رفض هرچه بوى اسلاميت بدهد؛ و نه آماده باش براى ريشه کن سازى اسلام و مسلمين!!! و ممنوعيت جريانات و احزاب و سازمانهاى اسلامى.

بلی، اسلام ستيزان استعماری با تحميل اسلاميت و مسلمانی بر نظام فرقه باز و پر تبعیض و استبدادیِ ولایت مطلقه و اينکه اين نظام همان حکومت الله و قرآن و محمد است «بزرگترين خيانت را و بزرگترين دروغ را مرتکب می شوند»؛ و در همان حال «بزرگترين خدمت را به این نظام فرعونی و غرق در فسق و فساد می نمایند و برایش سند مشروعيت صادر می کنند؛ و بنابر این موضع سیاه و غلیظ در مقابلِ روشن ترین حقایق حیّ و حاضر کور و کر شده اند. اين موضع گيریِ خصمانه آشکارا خواست استعمار و نظام استبدادى خمینی و خامنه ای است، و حتى رؤساى این نظام فرقه باز مدعی ماهیت و محتوایی نیستند که اسلام ستیزان بدان می بخشند. کمااینکه تحميل نظامهاى استبدادى و دست نشاندۀ استعماری «بعنوان نظامهاى اسلامى» از طرف اسلام ستيزان و دستگاه خبری استعمار يک پديدۀ فراگیر است و در تمام بلاد و جوامع اسلامى اين حيله گرى و کذابيتِ مغرضانه و استعمارى دنبال می شود. سازمان موحدين آزاديخواه ايران معتقد به آزادى و مردمسالارى و کثرت گرايى است، و از جمله معتقد به فعاليت فکرى و سياسى غير مسلمين و حتى مخالفان اسلام است. اما اسلام ستيزانی که خيلى وحشيانه و احمقانه با اسلام و مسلمين تعامل می کنند، حتى از محدودۀ مخالفت با اسلام و مسلمين عبور کرده و موجوديت اسلام و مسلمين را هدف قرار داده اند! و خود را براى «ریشه کنی قهر آمیز اسلامیت و مسلمانی» آماده کرده اند!!! اينجا است که بايد مخلصانه به آنها هشدار داد: کارى نکنند که تحمل نشوند! و به سلاح و تبلیغات و تمویل استعمارگرانِ اجنبی ننازند و مغرور نشوند. سلام ستيزانى که اعلام می دارند: «بايد تيشه به ريشۀ اسلام و مسلمين زد»؛ «پیامبر اسلام یک آدمکش (تروريست) است»؛ «خمينى انسان عادل و با تقوايى بود که با اجراى احکامِ اسلام جنايتکار گرديد»؛ «اسلام باید بطور کامل از سياست و حکومت جدا شود»؛ «نظام ولایت مطلقه به اندازۀ کافى جنايت کرده و حال وقت نابودى اسلام و مسلمين فرا رسيده»؛ و مشابه این سخنان..... از آيندۀ شوم و خونينى خبر می دهند و اهداف استعمارگران اجنبی را منعکس می سازند؛ و راه را بر تعایش و همزیستی مسالمت آمیز و آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی مسدود می کنند.

بنابر این خطاب به اسلام ستیزان باید گفت: اسلام و مسلمين و جريانات اسلامى توانسته اند بزرگترين مبارزۀ تاريخ را عليه استعمارگران و نظامهاى استبدادى به راه بياندازند، و شما به جاى اينکه در خط دشمنان آزادى و استقلال و رشد جوامع اسلامى قرار بگيريد با آنها همراهى نمایید. با مسیر و جوامع و جرياناتى که «قربانى مخالفت با نظامهاى استبدادى شده اند و می خواهند نظامهاى استبدادى و دست نشاندۀ استعمار را از سر راه بردارند و آزاد شوند، و همانهايى که بيش از همه براى آزادى و مردمسالارى و کثرتگرايى و خاصتا جهت استقلال همه جانبه و نجات از چنگال استعمارگران روسى و غربى رنج کشيده و زندان کشيده و خون داده و آواره شده اند». و حالا که استعمارگران و مشخصا جرج بوش دوم (رهبر اسلام ستيزان) جنگ قرن ٢١ ميلادى و جنگ صليبى را عليه اسلام و مسلمين و جنبش اسلامى اعلام کرده اند، اين همراهى بيش از هر زمانى ضرورى است، چيزى که همه را در دو راهۀ مشخصى قرار داده است. در نتیجه بجاست به کسان و جهاتی که در پى بر اندازى اسلام و مسلمين هستند تذکر دهیم که راهتان در همراهی با استعمارگران تنها به مزدورى و نوکرى آنها منتهى می شود و حاصل ديگرى نخواهد داشت. پس از جنگى که «عليه اسلام و الله و قرآن و محمد و عليه کل مسلمين و جريانات اسلامى» اعلام کرده ايد دست برداريد و عقب نشينى کنيد و به روش مسالمت آميز با اسلام و مسلمين و جريانات اسلامى تن دهيد، تا آنها هم شما را تحمل کنند و راه آزادى و انتخاب آزاد و مردمسالارى هموار گردد و رسيدن مردم به آسايش و امنيت ممکن شود.

آيا اسلام ستيزان می خواهند بگويند که بين آنها و اسلام و مسلمين فقط شمشير حاکم است؟! اگر چنين مى انديشند قبل از هر چيز آنها خيانتکار هستند، چرا که مسلّم است که آنها جز شمشير استعمارگران شمشير ديگرى ندارند که آن را به رخ اسلام و مسلمين و جريانات اسلامى بکشند؛ و اين را به عيان و در همۀ جوامع اسلامى مشاهده می کنيم. بلی آنها جز با «شمشير نوکرى و عَمالگی نمی توانند با اسلام و مسلمين بجنگند»؛ و شمشير آنها در مقابل شمشير اسلام و مسلمين سر سوزنى بيش نيست و نمی تواند باشد. روی این اساس مجددا به اسلام ستيزان استبدادی و وابسته اى که می خواهند به جنگ اللّه و قرآن و اسلام و مسلمین بروند و اسلامیت را به زباله دان تاريخ بيندازند یادآوری می کنیم: ۵ قرن است که اربابان متفرقه تان و خصوصاً در دورۀ خطرناک غفلت مسلمين تلاش می کنند که اسلام و مسلمین را به زباله دان تاريخ بيندازند و جوامع اسلامی را با زور سلاح و اشغالگری (از جمله از طریق ساخت ممالک جعلی و نزاع آفرین و تحمیل نظامهای استبدادی) مرتد سازند و به جاهليت و ماديت قديم و جديد سوق دهند؛ اما نتوانسته اند کار اساسی انجام دهند و بعد از این همه توحش بر اسلام و مسلمین غلبه نمایند؛ و اوضاع آسياى ميانه (بعد از دهه ها واقع شدن زیر چکمۀ کمونیسم روسی) و اوضاع ترکيه و فلسطين (بعد از دهه ها واقع شدن زیر نفوذ و اشغالگری استعمار غربی - صهیونی) براى اين واقعيت کافى است. حال آيا شماهاى فلک زده و آنهم در دوران بيدارى مسلمين و در حضور يک ميليارد و نيم مسلمان می خواهيد اسلام و مسلمین را به زباله دان تاريخ بيندازيد؟! اى کاش می دانستيد که شماها هم اکنون! در زباله دان تاريخ هستيد. اما افسوس که کفر و قساوت و عدم استقلال تان مانع اعترافتان به اين واقعيت روشن است؛ و مشخصا شما کمونیستهای سابق! بجای اينکه از روس استعمارگر و امپراتورى روسى- کمونيستى عبرت بگيرید در دام استعمارگران غربى - سرمایه داری افتاده اید! و اين اضداد بشريت شما را براى مُحِق جلوه دادن نظامهاى استبدادى بکار می گيرند. فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ (تکویر - ‌۲۶): پس به کجا می رويد؟!

سازمان موحدين آزاديخواه ايران

۴ رجب ۱۴۲۲ - ٣٠ شهريور ١٣٨٠