بسم الله الرحمن الرحیم

مختصری از سازمان موحدین آزادیخواه ایران

الف- مـــراحل مبـــارزاتی:

سازمــان موحـدين آزاديخـواه ايران (سماء) از آغاز تا حال سه مرحـلهٴ اساسـى را پشت سر گذاشته، و وارد مرحلۀ چهارم شده است، و هريک از اين مراحل، دورهٴ زمانى خاصى را بدين ترتيب در بر مى گيرند:

 مرحلهٴ اول از زمستان ١٣۶٢ شروع ميشود و تا ۵ تير ماه ١٣٧٠ امتداد مى يابد، و اين مرحلهٴ ٨ ساله، دورهٴ پايه ريزى خط و راه موحدين آزاديخواه ايران و مقدمات تأسيس سازمان موحدين آزاديخواه ايران را تشکيل مي دهد، که بيشتر اين دوره صرف فعاليت هاى فکرى و دعوتگـرى و روشنگـري هاى سيـاسى گرديد.

 مرحلهٴ دوم از ۵ تيــر ماه ١٣٧٠ تا ١۵ آذر ماه ١٣٧٣ را در بر مي گيرد، و اين مـرحله، دورهٴ تأسيس تشـکيلات و تدوين افکار و عقايد سماء و گسترش فعاليتهاى سماء و هجرت اعضاى سماء به ممالک همسايه است.

 مرحلهٴ سوم از ١۵ آذرماه ١٣٧٣ تا ۵ تير ماه ١٣٧٩ را شامل ميشود و مرحلهٴ اعــلام موجوديت را تشکيل مي دهد، مرحله اى که همــراه با خطرات و مصائب زيادی بوده و در عين حال مرحله اى پر امتحان و پر تجربه است.

 اما مرحلهٴ چهارم دوره اى با کيفيت و انسجام بيشتر است و تجربيات سه مرحلهٴ قبلى را پشت سر خود دارد، و در هر بعدى، اعم از فکرى، سياسى، و تشکيلاتى از جمع بندى گذشته و از آخرين اوضاع و احوال زمان و مکان (سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى، سلطـهٴ جهانى، و غيـره) بهره مند است، و در واقع مرحله اى نوين و خيلى پخته تر از مراحل قبلى است. اينست که اين مرحلهٴ جديد (چهارم) مستحق نام مرحلهٴ «کيفيت و انسجام بيشتر» است.

ب- ویژگیهای عقیدتی - سیاسی:

۱- سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکیلات فکـری - فــرهنگی - سیــاسی است، و روش و عملکردش بر پایۀ فکــر و فــرهنگ توحیدی اســلام و اصول دینداری اسلامی و با توجه به سیاستهای اخلاقی و ارزشی اسلام تبیین و تعیین می شود.

۲- سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکل توحیدی و اجتهادی و فرافرقه ای ومتکی به «نصوص مسلم اسلامیت» است. بدین مفهوم که سماء تنها وحی تشریعی (قرآن منزل) و وحی تکوینی (قانونهای علمی و عقل بشری) را اصل و اساس قرار میدهد، و غیر از وحی الله را «علم و عمل بشری» تلقی میکند و در مورد آن دست به انتخاب می زند. بنابر این، سماء فوق مذاهب سنتی و خارج از محدودۀ فرسودۀ آنها قرار می گیرد، و هرمسلمان آزاد اندیش و اجتهادمنشی می تواند عضو آن شود.

۳- سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکیلات انسانی و امتی و فراقومی است و معتقــد به «امـت واحـدۀ شـورایی» است، و سمـاء ایران و مردمان ایران و اقوام ایران را بخشی از جهان اسلام و امت اسلام و جامعۀ اسلامی تلقی میکند و سرنوشت آنها را از سرنوشت بقیۀ جهان اسلام و دیگر ملل اسلامی جدا نمی داند.

۴- سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکیلات اصیل و متکی به تاریخ و فرهنگ اسلامی و متوجه جهان اسلام و احزاب وشخصیتهای اسلامی است، اما در عین حال سازمانی اجتهادی و آزادیخواه و روشن اندیش است، و اسلام و قوانین توحیدی را با توجه به نصوص وحی و محتوای واقعی آنها و در سایۀ «اخلاص» و «آزاد اندیشی» و «عملگرایی» به اجراء میگذارد.

ج- اهداف اساسى و اهداف نهايى:

سازمان موحدين آزاديخواه ايران يک جنبش فکـرى و عقيدتـى (صاحب انـديشه و مـرام) و سياسى - اجتماعى (داراى برنـامـهٴ حکومتى و عمـل اجتماعى) است، و هدف اساسى آن، بر کنارى نظـام ولايت مطلقه و برقراری جمهورى متحدهٴ مردمى است.

سازمان موحدين آزاديخواه ايران يک «جريان توحيدى و آزاديخواه» است و در مسير اسلام اجتهــادى و روشن انديشى اسلامى حرکت مي کند، و در جهت رسيدن به اهــداف توحيدى و آزاديهاى اســـاسى و برپايى جمهورى متحدهٴ مردمى، و سرانجام، استقرار جامعهٴ توحيـدى و خلافت مـردمى، مبارزهٴ خــود را پىگيرى مي نمايد.

هدف نهايى سازمان موحدين آزاديخواه ايـران «آزادى، توحيــد، فـداکارى» است، و سمـاء معتقد است که حـرکت بسوى تحقق نظـام توحيدى و خـلافت مردمى و التـزام انتخابى، از طــريق انقلاب تدريجى و با تکيه بر رشد و تکامل همه جانبهٴ فرد و اجتماع ميسر مي شود، حرکتى که سرعت و کندى آن وابسته به زمينه ها و ارادهٴ جوامع اسلامى است.

مرحله بندى اهداف و خواستهاى سماء به اساسى و نهايى، ناشى از عدم وجود زمينه هاى مناسب فکرى، سياسى، اجتماعى، و فرهنگى است. و سرچشمهٴ همهٴ اين عقب ماندگي ها و مشکلات سر راه نيز همان حاکميت استبـداد و شـرک و مــاديت داخلى و خارجى و سرکوبگرى طولانى و مستمر اين اضـداد بشـرى است، و بويژه استعمار و امپرياليسم و نظامهاى استبدادى در راستاى عقب انداختن و راکد کردن ملل جهان و عقيم نمودن استعدادهاى انسانى، نقش اساسى داشته اند. توجه به اين مسئلهٴ بنيادى، موجب شده که مبارزين و احزاب و سازمانهاى آزاديخواه، و ازجمله سماء، که ميدان مبارزه وفعاليت علنی شان مسدود شده، ازاين وضع متأثر شوند، و آنها قبل از اينکه به فکر گسترش افکار و برنامه هاى خود باشند، به فکر ايجاد مکان و زمينهٴ فعاليت هستند. اينست که مبارزه با استبداد سياسى حاکم و کوشش براى استقرار آزادى بيان و قلم و آزاديهاى سياسى در رأس مبارزه و فعاليت قرارمیگيرد، و چاره نيز همين است.

الف – اهــــــداف اساسى (پــــــايه اى)

١- برکنارى نظام ولايت مطلقۀ خمينى: برکنارى نظام استبدادى ولايت مطلقه، بعنوان ام المشکلات مردم و جوامع ايران، سرلوحهٴ مبارزات آزاديخواهانهٴ سماء است، زيرا با وجود وبقاى نظـام استبدادى ولايت مطلقه، دروازهٴ تکامل و تمدن، قفل و راکد است وهمهٴ عوامل ومظاهر تکامل و تمدن، مسخ و عقيم است، و زير سلطهٴ استعدادکش و خرافى آخوندهاى حاکم، فرد و اجتماع، خرد و نابود است، و اصلاح و تحول پذيرى خارج از ذات و ماهيت اين نظام ضد آزادى، ضد توحيدى، و ضد بشرى است. و صاحبان مستبد و جنايتکار اين نظام، جهت حفظ حکومت و سلطه گرى و منافع نا مشروع خود، ازهيچ اقدام سرکوبگرانه و خرابکــارانه و خيانتکارانه دريغ نمي کنند. بدين صورت، نظام ولايت مطلقهٴ خمينى، با تمام وجــودش ضد آزادى و ضــد تکاملى و ضـد مردمى و بيش از همه ضــد اسلام و مسلمين است ).

٢- برقرارى جمهورى متحدهٴ مردمى: برقرارى جمهورى متحدهٴ مردمى که آزادى و حقوق اساسى تمام مردم و جوامع ايران را تامين ميکند، خواست اوليهٴ سماء بعد از برکنارى نظام ولايت مطلقهٴ خمينى است، خواستى که بدون تحقق آن، مردم ايران واقوام آن و جوامع مذهبى و مرامى آن به آزادى و حقوق اساسى خود نخواهند رسيد، و تحقق اين اصل، راه احقـاق حقوق همهٴ مردم ايران و شرط آزادى، رشد و سازندگى، و رفاه اجتماعى در مملکت استبداد زده و پر تبعيض ايران است. نظام متحده بدليل وجود اقوام و مذاهب مختلف و عمق فاصله هاى فرهنگى و عدم وجود فکر و نظر و روح مشترک، تنها راه و چارهٴ ايران و ايرانى براى رسيدن به آزادى و مردمسالارى و کثرت گرايى است. و مرکز گرايى يا استقلال طلبى که داراى ماهيت نژادى و قوم گرايانه است راه بجايى نخواهد برد و جز تداوم استبداد و جنگ و خون ريزى نتيجهٴ ديگرى در پى نخواهد داشت. اينست که بايد هوشيار و بيدار بود و از طلبات استبـداد منشانه يا بى زمينه و خيالى پرهيز نمود و در دام تحريکات داخلى و خارجى نيفتاد.

ب – اهــــــــداف نهايى (مطلــــــوب)

١- نابودى و محــو شرک (چند خدايى و تضاد اجتماعى): زدودن خرافه پرستى مذهبى و غير مذهبى و مبارزه با عقــايد باطله و تصورات پوک و بى پايه، که واقعيت ندارند و يا واقعياتى مطلق شده و تحريف شده اند و عامل تفرق و تنازع، جامعهٴ طبقاتى و تبعيض آميز، و رکود و سرگردانى بشريت هستند، در رأس برنامه هاى شرک زدايى و دراز مدت سماء قرار دارد. شرک در بعد نظرى و عقيدتى، چند خدايى و قراردادن شريک «بى پايه و مطلق» براى الله و موجب تضاد فکـــرى و عقيــدتى است، و در ميــدان رفتار و عمل نيز، شـــرک، چند جهتى و چند خطى متضــاد به حساب مى آيد و تنــازع بقــاى بشريت را بدنبال مى آورد. به عبارت ديگر، شرک یعنی مطلق کردن نيست ها (وجودهاى ذهنى و ذهنيات خيالى) و هستهاى نسبى (مخلوقات، شخصيتها، قوانين، افکار و نظريه ها، ارزشها، و غيره) و چندگانگى و تضاد آنهاست. و شرک مايهٴ مطلق گرفتن پديده ها ، مايهٴ مطلق گرفتن ماهيت و هو يت شخصيتها، مايهٴ مطلق کردن منافع مادى متعلق به خود، و مايهٴ تضاد در موضعگيريهاى فردى و اجتماعى است، و نتيجهٴ آن، نزاع و تفرق و جنگ و متلاشى شدن و ناکام ماندن و سلطهٴ اربابان متفـرقهٴ شرک و استبداد و ماديت است، و بجاى رشد و ترقى و رسيدن به اهداف توحيدى، محصول آن فساد و انحطاط و عقب ماندگى فراگير است، وضعی که عملا با آن روبرو هستيم. بدينصورت، شرک هم در بعد نظرى و هم در ميدان عمل، بدليل مطلق بودن و چند گانگى و تضاد ذاتى آن، و به دليل ماهيت غير واقعى و دروغين آن، سبب رکود و توقف، جنگ و نزاع دائمى، و انحطاط جوامع و آحاد انسانى بوده و سد راه آزادى، تکامل، اتحاد، فداکارى، و توحيد است. البته بايد دانست که مبارزه با شرک و چند خدایی، نيازمند آزادى و دسترسى به توده هاى مردم است، و اين مسئلهٴ اساسى، شرط پيشرفت و پيروزى در ميدان مبارزه با شرک و خرافات است، و علت ايجاد استبداد و اختناق و نامنى، ممانعت از دستيابى به همين نکتهٴ کليدى است. مستبدين خیانتکار بسيار اصرار ميورزند تا توده هاى مردم را در «جهل و تــرس و عقب ماندگى» نگه دارند، و مي خواهند که توده هاى مردم جز شــرک و خرافات را ندانند و جز بت سازى و دروغ پــردازى را نشنوند. و مذاهب ومسالک مطلقه وخرافى، استبداد عام (در هر بعدی)، ماديت وخود پرستى، ارباب متفرقه، جامعهٴ طبقاتى، تبعيضات اجتماعى، نژادپرستى، بردگى و وابستگى، و غيره، مثالهای بارز شرک هستند، و زوال اين عناصر شيطـانى، سر آغاز تحقق انقلاب توحيدى و خلافت مردمى است.

٢- مَحو ماديت و ماده پرستى (در ذهن و زندگی): هدف مطلوب ديگر در برنامه هاى دراز مدت سماء، از ميان بردن و محو سلطهٴ ماده و زدودن ماده پرستى و خود پرستى رايج و حاکم بر جوامع و افراد بشرى است، چيزى که جوامع و انسانها را درگير جنگ و نزاع دائمى کرده و بشريت را به فساد و تبعيض و جنايت کشانده و مسبب انحصارطلبى وحيوان صفتى قدرت مداران و فرصت طلبان شده است. و بالاخره، ماديت، جهان را به جنگل بزرگ و بیرحمى مبدل کرده و داروينيت اجتماعى را که مبنى بر جنگ و نزاع اقوام است، و ماکياوليت سياسى را که مبنى برحيله گرى و دروغگويى و پيمان شکنى است، حاکميت بخشيده است. در مسلک ماديت، انسان يا برده است يا درنده، و زندگى مادى بر پايهٴ داروينيت اجتماعى (تنازع بقــاء و سلطه گرى اقوياء) و ماکياوليت (دروغ وحيله گرى) استوار است، و حاکميت چنين منش وروشى، منتهى به درندگى اقوياء و کذابان حيله گر و بردگى ضعفاء و بيچارگان ساده لوح شده است. در بينش و نگرش مادى، اصل الاصول، ماده است، و جز ماده و لذات مادى براى ارضاى «نفس مادى» ارزش ديگرى وجود ندارد و چيزى به رسميت شناخته نميشود، و ماده خداى واقعى و مطلق ماده پرستان است، و ماده پرستان، در راستاى کسب ماده و انحصار و تراکم آن، ازهيچ اقدامى و از هيچ جنايت و قساوتى دريغ نمیورزند و در لجنزار ماديت و ماده پرستى غرق شده اند. ماديت و ماده پرستی، در فکر و عقيده، انکار همهٴ وجودها و ارزشهاى غير مادى از جمله انکار وجود الله رب العالمين و انحصار واقعيات در ماده و پرستش آنست. و در ميدان عمل و زندگى نيز ماديت عبــارتست از مطلق کردن مــاده و ماده خواهى (شرک) و خزيدن در حيوانيت واقعى و زندگى حيوانى است، پديدهٴ شومى که امروزه آنرا عملا مشاهده میکنيم، و امواج آن که از غرب سرچشمه میگيرد و همراه با زور سلاحهاى مخرب ترويج و تحميل میشود، بشريت را و زندگى انسانى را تهديد به نابودى ميکند.

٣- نظـــــام تــــــــوحيدى (خـــــلافت مـــــردمى): نظــام تــوحيدى، همان خــلافت مــردمى (٢) و حکمرانى مــردم مسلمان به نيابت از الله رب العالمين است. بعبارت ديگر، خلافت مردمى عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافت الناس) در زمين و حکمروائى اش به نمايندگى از رب الناس و ملک الناس و اله الناس است: انى جاعل فى الارض خليفة «همانا من در کرهٴ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرا ر ميدهم». بنابراين، نظام توحيدى و خلافت مردمى عبارتست از نظام مردمسالارى و حکومت مردم، مردمى که قرآن منزل، سنت مسلم، قانونهاى علمى، و عقل بشرى، پايهٴ فکرى و سياسى آنهاست، و در سايهٴ اجتهاد در زمان و مکان به حرکت تکاملى و رشد يابندهٴ خود ادامه ميدهند. در اين وضعيت، فرد و اجتماع و نهادها از استبداد وشرک وماديت نجات پيدا کرده و انسان ها به اتحــاد و فداکارى میرسند و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق ميشوند، و با توجه به اين زمينه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر ميشود و بشريت به يک زندگى مطمئن و اَخَوى دست مى يابد. بدينصورت، نظام توحيدى (خلافت مردمى) بر پايهٴ وحى عام توحيدى و حضور و شراکت مردم مسلمان پايه ريزى شده و در سايهٴ آزادى و رشد فراگير فرد و اجتماع متحقق ميشود. اينست که جامعه بايد خواستار اسـلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظــام و حکــومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى واقعيت پيدا کــرده و جامهٴ عمل پوشد. و بالاخره نظــام توحيدى، ثمرهٴ جــامعهٴ توحيدى و علاقمندان به مقاصد و اهداف قرآن است، و انسان نگرى فرد و اجتماع جزو مقدمات آنست. و جامعهٴ توحيدى، تجلًيگاه انضباط دينى (صداقت، تعاون، جديت، احترام، شجاعت، مشورت، آزادگى، اخوت، نظم، وفادارى، و غيره) و انعکاس آن در وجود فرد و اجتماع و در روابط آنها است. آرى؛ رشد عقلى و اخلاقى و اقتصادى و سياسى و مبنا نمودن آيات قرآن منزل، سنت مسلـم، قانونهاى علمى، و عقل بشرى، در زندگى فردى و اجتماعى، انسان ها را از غل و زنجير استبداد و شرک و ماديت آزاد مي سازد و حکــومت تــوحيدى و خلافت مردمى را ممکن و عملى می نمايد. اما راه رسيدن به اهــداف توحيدى قرآن و راه استقــرار جامعهٴ توحيدى و حکومت توحيدى و اقتصــاد توحيــدى و فــرهنگ توحيــدى «انقلاب تدريجى» است، و قيامهاى ناگهانى و خشونت آميز (شورشها و حرکتهاى کور) بيشتر متوجه نابودى دشمن هستند ، و در آنها نسبت به آنچه بايد مستقر شود کمتر توجه ميشود.

۴- مـــــــرحلهٴ فـــــــــــداکارى: مرحلهٴ فداکارى، اوج آزادى، اوج توحيد، و قلهٴ تکامل بشرى است، و انديشه هاى توحيدى، زمانى منتهى به استقرار نهايى میشوند که فرد و اجتماع به مرحلهٴ فداکارى برسند و استبداد و شرک و ماديت را پشت سر بگذارند و انضباط دينى (صداقت ، تعاون، جديت، احترام، شجاعت، مشورت، آزادگى، اخوت، نظم، وفادارى، و غيره) را جامهٴ عمل پوشند. و بويژه دراين ميدان، فرد و اجتماع بايد از نفس امٌاره و از فرهنگ غير توحيدى آزاد شوند و به نفس مطمئنه و فرهنگ توحيدى برسند، و هنگام ضـرورت از خود و منافع خود و دلبستگي هاى خود مايه بگذارند، چرا که: لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون: «هرگز به نيکى و احسان (مرحلهٴ فداکارى) نمی رسيد، تا وقتی که فداکار شويد و از آنچه دوست داريد ببخشيد و فداى راه الله کنيد». و زمينه هاى رسيدن به مرحلهٴ فــداکارى، بينش و نگرش توحيدى، تربيت فکرى و رفتارى توحيدى، فرهنگ و عــرف توحيدى، انسان بينى توحيدى، انضبـاط دينى تــوحيدى، و تشکلها و تنظيمات توحيدى هستند. در سايهٴ اين زمينه ها افق مرحلهٴ فداکارى روشن ميگردد و درسايهٴ گسترش اين زمينه ها مرحلهٴ فداکارى واقعيت عينى پيدا ميکند (٣). آرى، در مرحلهٴ فداکارى، تضادهاى اساسى (فردى و اجتماعى و نيز تضادهاى اجتماعى) از ميان مى روند و زندگى توحيدى و پيروزمند انسان ها ميسر مي گردد و بشريت به اتحـــاد، عــدالت، وامنيت مي رسد، و در سايهٴ وجود و حضور آزاديهاى اساسى، فرد و اجتماع در ميدانهاى بى انتهاى رشد و تکامل به پيش مى تازند. «ان شـــاء الله»

پيروزى اول: بر کنارى نظـــام استبـــدادى ولايت مطلقهٴ خمينى و استقـــرار جمهورى متحدهٴ مردمى است.

پيروزى دوم: نابودى و محو شرک و بت پرستى و استقرار نظام و حکومت توحيدى و خلافت مردمى است.

پيروزى سوم: نابودى و محـــــــــــــو ماديت و ماده پرستى و استقــــــــــــــرار مرحلهٴ فداکــــــــــــارى است.

ســلام بر آزادى، ســلام بر توحيد، ســلام بر فداکارى - مــرگ بر استبداد، مــرگ بر شرک، مــرگ بر ماديت

) يکى از اسناد بزرگ و زندهٴ غير اسلامى بودن نظام ولايت مطلقهٴ خمينى، مبارزهٴ مخالفين مسلمان با اين نظــام استبــدادى و ارتجاعــى است ، که اصل مخالفين مى باشند. سند زندهٴ بزرگ ديگر، مخالفت مسلمين جهان و احزاب و شخصيتهاى اسلامى با اين نظام قرون وسطايى و فرقه گرا و ارتجاعى است. علاوه بر اين اسناد، نظام ولايت مطلقه، در ميدان عمل، و شخص خمينى در کتب شرک آميز و فرقه گراى خود ، دشمنى با مسلمين و جريانات اسلامى و مذاهب اسلامى را بر همگان عيان نموده اند.

(٢) خلافت مردمى، نظام سياسى اسـلام است، و استمرار نظــام حکومتى پيامبر و خـلافت را شده مي باشد، و متشکل از دو کلمهٴ «خــلافت و مــردم» است: الف- خلافت: خلافت از نظر لغوى به معناى نيابت و جانشينى است، و در قرآن و نزد مسلمين عبارتست از نيابت و جانشينى و گزينش نوع انسان (خلافت الناس) در زمين و حکمروايى او به نمايندگى از رب السماوات و الارض است: انى جاعل فى الارض خليفة: «همانا من در کرهٴ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرار ميدهم». و همهٴ انسانها  اعم از مرد و زن، مي تــوانند نمايندهٴ الله در زمين باشند و با کسب دو شـرط «ايمان و عمل صالح» اين نمايندگى را متحقق سازند. و اين همان «خلافت الناس» و عام بودن رهبرى و حکومتدارى است، وآيهٴ ذيل سند اين نوع نظام حکومتى است: وعدالله الذين آمنوا منکم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذين من قبلهم: «الله به کسانى از شما مسلمين که اهل ايمان و عمل صالح باشند وعده داده است که آنها را جانشين خود و حاکم بر زمين گرداند، همانطور که قبلا اهل ايمان و عمل صالح را به مقام جانشينى و حاکميت در زمين قرار داد». ب- مردمى: مردمى، منسوب به مـردم است، و عبارتست از خلافت و نظام سياسى که ناشى از مردم و انتخاب مردم و شراکت مردم و اقشار مختلف آنست، و آزادى و آگاهى توده هاى مردم در استقرار آن، نقش اساسى ايفاء ميکنند. وچنين نظام وحکومتى بنابر ذات خود، جمعى وشورايى است، وسلطه گرى فردى، گروهى، طبقاتى، نژادى، و فرقه اى، زير هرعنوانى که باشد، در آن منتفى و مطرود است، و «آزادى، توحيد، فداکارى» پايه هاى خلافت مردمى می باشند.

(٣) مرحلهٴ فداکارى، مرحله اى عالى از مراحل زندگى تکامل يافتهٴ بشرى است و با اقدام و عمل فداکارانه تفاوت اساسى دارد. در چنين مرحله وموقعيتى، فرد و اجتماع، در هر زمان و مکانى و در صورت اقتضاء و ضرورت، آمادهٴ فداکارى ميشوند. و «سلامت نفسى» و « تکامل عقلى» و «عملکرد توحيدى» و هماهنگى اين ابعاد سه گانه ، مظاهر و تجليات مرحلهٴ فداکارى هستند.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۲۲ صفر ۱۴۲۹ ۱۰ اسفند ۱۳۸۶