بسم الله الرحمن الرحیم

ناتوانی و تواناسازی روحی، عقلی، و تشکیلاتی

(به مناسبت شانزدهمین سالگرد تأسیس سازمان موحدین آزادیخواه ایران)

اگر احزاب و سازمانهای فکـری- سیـاسی، در جوامع استبداد زده و رشد نیافته، روی «وضـع فاسد موجــود» و بر مبنای روابط ناسالم و رایج اجتماعی و خانوادگی وباندبازانه تشکیل شوند، ومانند همیشه ضوابط و قوانین فدای روابط  ناسالم و شخصیگری شوند، کاری از پیش نمیرود و گره و مشکلـی حل نمیشود، و عبور از وضع موجود و خـلاص از عقبـۀ فسـاد و تبعیض فراگیر ممکن نمی گردد، همانطور که تا حال معمولا چنین بوده و اکثر احزاب و سازمانهای فکری - سیاسی، علیرغم اسم و رسم شان، دارای ماهیتی عامیانه و مملو از مفاسد و شخصیگری و باندبازی بوده اند. لکن اگر این نوع احزاب وسازمانها بخواهند پایـه هـا و نظـام فکـری و سیـاسی و تشکیلاتی جدیدی را دراین جوامع ارائه دهند و از «وضع فاسد و پر تبعیض موجود» عبور نمایند، حتما با مردم رشد نیافته و دارای فرهنگ بی ضابطه و نا آشنا به قانون و سازماندهی و حتی با اعضای تربیت نشدۀ خود دچـار مشکل میشوند، و اینهم ناشی از این واقعیت است که این جوامع و افرادش، از مقدمات و زمینه های تغییر و تحولات فکری و سیاسی و تشکیلاتی محروم بوده اند و برای افکار جدید و تحولات اجتماعی و تشکیلات و سازمان پذیری آمادگی لازم را کسب نکرده اند. اما با وجود همۀ اینها این پایه ریزی جدید «بسیار ضروری» بوده و برای عبور از وضع موجود گریزناپذیر است، و بدون آن، هر چه بوجود آید، فقط «بخشی از وضع موجود» خواهد بود. البته «راه سوم» هم وجود دارد، و آن عبارتست از روش تدریج و دعوت و تربیت حکیمانه و دلسوزانه. با این روش، عبور از وضع موجود را میتوان با حد اقل مشکــلات و درگیری طی نمود، اما این روش نیز شــروطی را می طلبد و نیازمند «آزادی بیــان» و «حضــور در اجتماع» و «زمان کافی» است، شروط معقول و بجایی که متاسفانه حاکمیت نظام استبدادی و سرکوبگر آنها را عقیم و غیر عملی ساخته است. اینست که در جوامع استبداد زده و زیر سلطۀ استعمارگران، و از جمله در جوامع اسلامی، علیرغم اقدامــات بسیار وتلاشهای مستمـر، تا حال نتیجـۀ ملموسی از کار و فعالیت مبارزاتی به دست نیامده است. لکن با وجود همۀ اینها «باید تاکید نمود»: تا تغییر و تحولات فکـــری و سیـــاسی و تشکیلاتـــی و دارای محتوای آزادیخواهانه و استقلال طلبانه و سازمان دهنده بوجود نیاید، نتیجــه ای برای عبــور از وضع فاسد و پر تبعیض موجود حاصل نمیشود و تلاشهای فردی یا سازمانی ره بجایی نخواهند برد و هر کاری حتما عقیـم و بی ثمر خواهد ماند، چرا که بنای هر چیزی روی وضع موجود، به مثابۀ تزیین خانه ای است که از پای بست «سست و ویران» است، و «هر شعاری» هم که روی خانـۀ سست و ویران داده شود، خنثی و بلا اثر میماند. و همانطور که شعـار وادعـا در چنین وضعی بی نتیجه است ونمیتواند به عمل منتهی شود، گلایه و انتقاد از شعار دهندگان نیز فاقد تاثیر و کارکرد است، چرا که مسئله من البدایه و از بنیاد خراب وغلط است، و حتی اگر خواست و آرزو هم در شعــار دهندگان وجـــود داشته باشد، چیــزی متحقق نخــواهد شد، زیرا سازمـــان و تشکیلاتی که روی «عقلیات پایین و فرهنگ غیرمنضبط و روحیات ناتـوان» بنا شده باشد، قبل از هر چیــز اسیر اعضــای عامـی و ناتـوان و غیر منضبط  خودش میباشد، و بعد اسیـــر جامعــه ای که در آن واقــع شده است، و چنیــن سازمــان و تشکیلاتی، به معنای واقعی کلمه، سازمـان و تشکیلاتی ناتوان و بی اراده در همۀ ابعــاد و در داخـل و خــارج خودش میباشد. اینست که سرزنشها و انتقاد از احزاب و سازمانهایی که دارای مبانی عامیانه اند و در داخل و خارج خود ناتوان وبی اراده اند، در رابطه با عدم التزام وعدم اِعمال شعارهایشان، نه بجاست، و نه زمینۀ تجدید نظر برای صاحبان شان وجود دارد. این وضعیت در رابطه با «استقلال و عدم استقلال احزاب و سازمانها» نیز صدق میکند: احزاب و سازمانهایی که استقلال سیاسی و اقتصادی ندارند و از هر لحاظی وابسته به قدرتهای دیگر میباشند «توان تصمیمات و قرارات سیاسی» را از دست داده و توان و اراده ای برایشان باقی نمانده است، اینست که هر تصمیمی در این نوع احزاب و سازمانها نه بنابر ضرورت و صلاح ملک و ملت، بلکه بنابر چراغهای «سبز و قرمز» اربابان آنها اتخاذ میشود، وصاحبان این نوع احزاب وسازمانها بیشتر نقش «مجری» را بازی می کنند، و در نتیجه هر نقد وسرزنشی در رابطه با آنها و تذکر اصول شان و یاد آوری شعارهایشان بی نتیجه خواهد ماند، زیرا زمینۀ تجدید نظر و بازگشت برایشان وجود ندارد و توان التزام به اصول واعمال شعارهایشان را ندارند. بگذریم از احزاب و سازمانهایی که از اول توسط قدرتهای خارجی بوجود آمده اند و دست نشاندگان آنها محسوب میشوند. اصلا اینها را دیگر نباید بحساب آورد، زیرا آنها ساخت خارج و آثار استعمارگران و جای پای مداخلات بیگانه هستند. بنابر این، یک سازمان و تشکیلات، برای اینکه توانا به اِعمال برنامه های خود و ملتزم به شعارهای خود باشد، نیازمند توان روحی ( ایمان و اعتماد به نفس) و توان عقلی (فهم اصول و شعارهای سازمان و قناعت به ضرورت اجرایشان) و توان تشکیلاتی است (وجود سازماندهی بین اعضــاء و حضور فرهنگ تشکیلاتی در داخل حــزب و سازمان - حفاظت و نگهداری استقــلال سیــاسی و اقتصـــادی در خـارج حزب و سازمان). در غیر این صــورت، هر حزب و سازمانی که بوجــود آید، در داخل و خارج خود، ناتوان و درمانده خواهد بود، و توان التزام به اصول و اِعمال شعارهای اعلام شده را نخواهد داشت. و در رابطه با سازمان «موحدین آزادیخواه» باید به صراحت اعلام نماییم که این سازمان، مثال رسایی از احزاب و سازمانهای فکری- سیاسی است که روی پاپه های جدید توحیدی تاسیس گردیده و از وضع موجود عبور کرده است، و بل وضع جدید را تجربه نموده است. و همین است که سازمان موحدین آزادیخواه ایران را می توان یک سازمان و تشکیلات طراز نوین و حامل ویژگیهای روحـی و عقلی و تشکیلاتی «توانا» تلقی نمود.

 

سازمــــان موحــــدین آزادیخـــواه ایــــران

۱۱ جمـادی الثانی ۱۴۲۸ ۵ تیــر ۱۳۸۶