بسم الله الرحمن الرحيم

اسلام اجتهادی و اصول عفت جنسی

آنچه بدایتا باید روی آن تصریح و تأکید شود اینست که دینداری اسلامی ذاتا «اجتهــادی» است، بدین معنا که دین اسلام بـدون «اجتهـاد» امکان تطبیق نمی یابد. بعبارت دیگر اجتهاد «مُحرک اسلام» در زمانها ومکانهای مختلف است، و اسلامیت بلا اجتهاد، درهیچ زمان و مکانی، نه وجود داشته، و نه وجود خواهد داشت. و عملی و اجرایی کردن اسلام، بدون اجتهاد «محال و غیر ممکن» است، و از این جهت اسلامیتِ غیر اجتهـادی اصلا وجود ندارد. طبعا این قضیه همیشه چنین بوده، چه در صدر اسلام، و چه در زمانی که مذاهب اجتهادی ایجاد و تدوین شدند. و بعدا همین «اسلامیت سنتی»، که حالا جزو اعراف و عادات جوامع اسلامی شده، «اجتهـادی» بوده است، اما به علت قدیمی شدن اجتهاداتش، و مصرف شدگی و از کار افتادگی اش، تبدیل به «اسلامیت سنتی» گردیده و سر از آرای مطلق شده و خرافات دیگر در آورده است. اما باید دانست که خود اجتهاد و «ثمر بخشی آن» محتاج اصل «رهبری و مرکزیت» است، زیرا اجتهاد برای اِعمال و اجرای اسلام در «ابعاد مختلف زندگی» است، امریکه بدون«اتحاد و هماهنگی» و«قدرت اجرایی» ممکن نمیگردد. و طبعا اجتهادات «فردی و پراکنده» به اِعمال و اجرای اسلام منتهی نمی شوند، چرا که در تشتت و بی نظمی، نه اتحاد و هماهنگی وجود خواهد داشت، و نه قدرت اجرایی ایجاد می شود، و طبعا در چنین وضعی چیزی به «عمل و اجـراء» در نمی آید، بگذریم از اینکه «نفس اجتهاد» برای عمل و اجـراء و مُمَهِّد دین اسلام است. بنابر این، اسلام و دینداری اسلامی بدون «اجتهاد و رهبری» وجود عینی و عملی نخواهد داشت، و جهت تطبیق و اجرای وحی عام الله (وحی تشریعی و تکوینی)، اسلام اجتهادی «گریز ناپذیر» است. حال با توجه به این واقعیت، آنچه «اسلامیت سنتی» می نامیم، امری غیر واقعی بوده و چنین چیزی اصلا وجود عینی ندارد. و دینداری کهنه ای که متکی به «نظرات و عاداتِ» قرون ماضی است، در حقیقت اســلامیت متکی به «اجتهادات قــرونی» و در عین حال فاقد «رهبریت و مرکزیت» می باشد، و طبعا به علت بی صاحبی و «مطلق و مخلوط و خرافی شدنش»، شرک آمیز گشته است. اینست که «اسلام اجتهادی» یعنی اسلامی که بر مبنای «اجتهاد زنده و راهگشا» قانونگذاری می کند و اسلامیت را همیشه «فعال و زنده» نگه می دارد، و در اسلام اجتهادی هر امر و مسئله ای در سایۀ «آیات قرآن»، «سنت مسلم نبوی»، «قانونهای علمی»، و «عقل بشری»، بصــورت زنــــده ارائه می شود، و در موقعیت مناسب و با تــوجه به اصل مشکل گشایی، به اجــراء و عمل در می آید. اما «اسلامیت سنتی» یعنی «رکود و انحطاط مسلمین»، نه دینداری اسلامی!! ، پدیده ای که ناشی از اجتهادات کهنه و از کار افتاده بوده و «تفسیری قدیمی» برای نسلهای «آینده» و فهمی مرده برای امور «زنـده» است، و این یعنی اجتهـاد مردگان برای زندگان، چیزی که مِصــداق واقعی «اجتهاد در خلاء» است، بــدین معنا که: در اســلامیت سنتی، نظــر و اجتهــادی که برای اوضــاع و «شـرایط خاصی» ارائه شده، همان نظـر و اجتهــاد، بر اوضــاع و شرایط دیگر و «متفاوت با آن» تحمیل می شود، و بدین صورت اسلامیت سنتی بوجود می آید.

بله؛ در این قضیه شکی وجـود ندارد که «مطلق و تغییر ناپذیر کردن» نظـرات و شخصیت های بشری، «شرک و بت پرستی» و عامل «رکـود و توقف اذهان» است، و «عقب ماندگی و انحطاط» جزو نتایج بدیهی آنست، و بدین ترتیب «چنین روشی» بشریت  را از رشد و ترقی باز میدارد. وطبعا وضع سنتی وعقب ماندۀ مسلمین وجوامع اسلامی نیز درجهان معاصر، نشأت گرفته از «مطلق سازی اجتهادات قرونی» ومنبعث از اجتهادی است که با توجه به «وضع و شرایط خاصی» ارائه شده، اما بدون توجه به وضع و شرایط جدید، و بدون تجدید نظر، استمرار یافته و کما کان اِعمال و اجراء شده است. بدین صورت، اصل مشکله، مطلق کردن «نظرات بشری» و شخصیت اشخاص است، پدیده ای که جوامع انسانی و نحوۀ زندگی آنها را در مقابل «واقعیات» قرار می دهد، و این جوهرۀ شرک و بت پرستی است، و اصلا نَبُوّات توحیدی در طول تاریخ بشر برای نفی صفت «مطلق و تغییر ناپذیری» از نظرات بشری و شخصیت اشخاص و جهت رشد و تغییر مُستمِر «فکر و زندگی» جاری شده است، و اصل «بُت شکنی» و انکـار و درهم شکستن نظر و شخصیت ائمۀ «شرک و استبـداد و مـادیت» بهمین معناست. لکن انحطاط و زیر سلطگی بشریت (در هر زمان و مکانی) باعث می شود که بجای ارائۀ اجتهادات و ابتکارات نوین و تحقق آزادی و کثرت گرایی، بر پایۀ توحید و اسلامیت، به «اجتهادات اسلاف» مراجعه شود؛ و بدون توجه به تغییرات و تحولات و عدم بقای «وضع سابق!!» افکار و آرای آنها تداوم یابد، امری که مایۀ شرک و خرافه پرستی می شود. اما باید دانست که «این تقلیدات غیر معقول» کمتر ناشی از ایمان و عقیده است، بلکه اکثرا اهداف دیگری دنبال می شود و از «دین اسلام» سوء استفاده می گردد. اینست که هر دید و هدفی «نوعی اسلامیت» می زاید، مثل دید و هدف سنتی، که اسلامیت «عرفی و قرونی» تولید میکند. یا مانند دید و هدف استبدادی - استعماری، که در پی اسلامیتی «خنثی و غیر سیاسی» است، و در این روش سعی می شود که اسلامیت در «احوال شخصیه» منحصر گردد. طبعا «صوفی گری» نیز که مولود وضع استبدادی - استعماری است، دارای همین ماهیت است. همچنین دید و هـدف «توحیدی وآزادیخواهانه»، اسلامیت اجتهـادی ایجاد میکند، اسلامیتی «راهگشا و زندگی بخش»، که به فکر رشد و ترقی مسلمین است، و مشخصا «دو هدف اساسی» را تعقیب می کند: یکی «تداوم و استمرار» دین توحیدی اسلام، بنحوی که قرآن مُنزَل آن را ابلاغ کرده است. و دیگری «اسلامیتِ راهگشا»، که در هر زمان و مکانی راه نجات انسان ها و حلال مشکلات جوامع بشری می باشد. و طبعا در سایۀ این «دو هدف اساسی»، دین توحیدی اسلام همیشه «پیشتاز و مترقی» می ماند، و بعنـوان دین «رهبر و حاکم» جریان می یابد. اینست که پیــروزی اسـلام اجتهــادی در میــدان «آزادی و شفافیت» امری حتمی است، و غیر آن، جایی در دنیای معاصر و در جوامع اسلامی پیدا نخواهد کرد.

بنابر این، در سایۀ اسلام اجتهادی می توان تمام «موضوعات اسلامی» را مجددا بررسی و مورد ارزیابی قرار داد، همانطور که خلفای راشده و ائمۀ مذاهب و علمای اسلامی در صدر اسلام و در قرون اولیۀ اسلامی چنین کردند، امری که متأسفانه تداوم و استمرار پیدا نکرد و باب «اجتهاد و راهگشایی» عملا بسته شد. حال در اینجا میخواهیم برای نمونه «اصول عفت جنسی» را در سایۀ اسلام اجتهادی بررسی و ارائه نماییم، تا اینکه اثبات شود که «مسلمین و جوامع اسلامی» محکوم به زیستن در اجتهادات و عادات قرونِ ماضی نیستند، بلکه در سایۀ «اسلام اجتهادی» مُجددا می توانند دروازۀ «اجتهاد و تغییر» را بگشایند، و دوباره زنده شوند و مقام پیشتازی را بدست آورند. اما اصول عفت جنسی: قبل از هر چیز باید دانست که در دین تـوحیدی اسـلام، «دو نوع» روابط جنسى وجـود دارد: يکى روابط جنسى مشروع (شرعى وطبق قوانين توحيدى و آيات قرآنى)، و ديگرى روابط جنسى نامشروع (غير شرعى و خلاف قوانين توحيدى و آيات قرآنى). روابط جنسى مشـروع، محـدود در «زندگى زناشويى» و ازدواجى است که بين زن و مردِ «عاقل و بالغ و مختار» صـورت می گيرد، ازدواجی که هم روابط جنسى اش معنادار و دارای فرزندانی با سرنوشت مشخص است، و هم از اين طريق استمرار نظام خانوادگی با همۀ ابعادش ممکن و میسر میشود. پس ازدواج، پیمان و قرار دادی «زناشویی» بین زن و مرد است، که طبق مبانی توحیدی و قواعد اسلامی منعقد می شود، و با برقراری روابط جنسی بین زن و مردِ ازدواج کرده جامۀ عمل پوشیده و رسمیت مییابد. و طبعا حاصل آن، زندگى مشترک، مالکيت مشترک، فرهنگ مشترک، فرزندان مشترک، و «سرنوشت مشترک» است. اما روابط «جنسى نامشروع - زناکاری»، عملی است خارج از محدودۀ پیمان و زندگی زناشویی، و طبعا فاقد مبنای شرعی و عقدی نامشروع می باشد و امری تماما جنسی است. لکن روابط جنسی نامشروع دارای دو وجـهِ «مخفی» و «علنی» است: وجه مخفی اش حالت خصوصی داشته و در خفـاء صورت می گيرد. این وجه علیرغم عدم مشـروعیت و زشتى ارتکاب آن، عملی است که بيشتر جنبهٴ شخصى دارد (زنای شخصی)، و جرم و گناهش نيز (حد زنا) زیر عنوان «جرم و گناه شخصى» قابل پی گیری است. ولی وجه علنی روابط جنسىِ نامشروع «فحشاء» نام دارد، و فحشاء يعنى علنی و ظاهر شدن و يا علنی و ظاهر کردن «قُبح و زشتکارى»، و اصطلاحا يعنى کشيده شدن (به دليل کثرت و اِزدياد) و يا کشاندن عمدى «روابط نامشروع جنسى» به صحنهٴ اجتماع و اماکن عمومى. اينست که فحشاء، عـلاوه بر گناه شخصی و ارتکاب زناکاری، يک «جرم و گناه اجتماعى» به حساب می آيد، چرا که مـوجب آلـودگى و فساد اجتماعی می گردد. و در همینجاست که مشکل روابط جنسی نامشروع، حاد و شدید، و مقابله با آن امری اساسی میشود.

قرآن مُنزل در سورهٴ نور «آيات٣٠ و٣١» اصولی را دربارۀ «لباس و پوشش»، «عفت و پاکدامنی»، و «رفتار مؤدبانه» برای مسلمین طرح و بیان نموده است، که میتوان آنها را «اصول عِفَت و حُرمَت» نام نهاد، و این اصول بدین قرارند: «غضِّ بَصَر» (نظر مؤدبانه و عدم چشم چرانی و طمع چشمی، که میتواند منتهی به جنسیت حرام و نامشروع گردد). «حفظ فروج» (مواظبت از اندامها و عدم آلودگی به جنسیت حرام و نامشروع). و «سَتـر زینت» (رعایت لباس و پوشش و عدم اِبـدای زینت ها و نفی تبرج و لختی گری و عرضۀ اندام های جنسی). و قــرآن حکیــم به مــؤمنین و مسلمین تــوصيه میکند که نسبت به این امور «التـزام و پایبندی» از خود نشان دهند و حــــدود الله را نگه دارند. و اینهم نص آیات «٣٠ و٣١» از سورۀ نور: قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ: «ای محمد، به مؤمنین و مسلمین اعلام کن که از چشم و نگاههای خود بکاهند، و مواظب فروج و اندامهای خود باشند. این پاکترین رویه برای آنهاست، و به تأکید الله نسبت به آنچه می بافند و جعل میکنند خبیر و آگاه است». در این آیه (آیۀ ٣٠) دو اصلِ «غضّ بصر» و «حفاظت فروج» ذکر گردیده، و نسبت به ساخته کاری و دروغگویی حیله گران هشدار داده است. اما در آیۀ ٣١ علاوه بر ذکر دو اصل «غضّ بصر» و «حفاظت فروج»، اصل سوم نیز که «سَتـر زینت» است، بدین صورت بیان شده است: وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا «و ای پیامبر، به زنان مؤمن اعلام کن که از چشم و نگاههای خود بکاهند، و مواظب فروج و اندامهای خود باشند. همچنین زنان مؤمن نباید زيبايی های جسم خود را اِبداء و اظهار نمایند، مگرآن بخشها و اعضايى که بصورت عادى و يا بنابر ضرورت ظاهر و دیده میشوند». البته همانطور که در نص آیه نیز تصریح شده، مسئلۀ «عدم ابداء و نمایش زینت ها» مختص زنان است، و وضع آن نیز بیشتر نـاشى از جسم زیبا و تــوجه برانگیز زنان است، و همین است که این بخش خاصتا برای زنان تشـریع شده است. امـا آنچه بین زنان و مردان در رابطه با «لبـاس و پوشش» مشتـرک است، مربوط به «غِطای عَورَت» و پــوشاندن اندامهایی است که همۀ ادیان و همۀ بشریت در تلبیس و پوشاندن آن اتفاق نظر دارند، همانطور که نسبت به زیبایی و جلب توجه جسم زنان هم متفق القول هستند. آری؛ وضع «ستر زینت» برای زنان، دقیقا ناشى از لطافت ابدان و اندامهای «زیبای» آنهاست. و طبعا قرآن منیر می خواهد که جسم لطيف و زيباى زنان عمومى نشود و مسائل جنسى در زندگى زناشويى محصور گردد، تا هم خانواده قــوام و دوام بياورد و نسل ایمان و اسلام تربیت شود، و هم زنان و مردان مؤمن کارشان کلا جنسیت و شهوترانی نگردد. و تحقق این امر باعث می شود که مُؤمِنین و مُؤمِنات از تبدیل شدن به «افـراد جنسی» حفظ گردند و به مفاسد و غفلت و انحطاط گرفتار نشوند.

در اين امر و قانون توحیدی دو بخش قابل ملاحظه است: بخش اول، که زنان در رابطه با آن موظف میشوند که «ابدای زینت» نکنند و اندامها و زيباییهای جسم خود را بپوشانند. و بخش دوم، که ميزان لباس و پوشش را تحديد و معین میکند، و درعین حال زیباییهایی که بصورت عادی و «غیر ارادی» و بلا قصد و هدف ظاهر میشوند، معاف میدارد. اين دو بخش، هريک در جاى خود، هم میتواند نقش وظيفه ایفاء نماید، و هم نقش حقوق را بازى کند، و هدف اين قانون، حفظ کرامت و احترام بشرى و رعایت عفت و پاکدامنى و دَوام خانواده و ایجاد یک زندگی جدی و توحیدی است. طبعا اين قانون درميان مسلمين به حجاب يا «لباس اسلامی» مشهور شده است، حجاب و لباسی که سنن قومى و محلى و مذهبى آن را به بیراهگى و افراط و تفریط کشانده، و بجای تحقق آیات قرآن و رسیدن به اهداف توحیدی، از طرفی وسیله و دستاويزى براى منزوی سازی زنان گردیده، و از طرف دیگر نسبت به چنین لباس و پوششی جِدّا بی توجهی شده و تا حد وسیعی اِهمال و رها گشته است. و طبعا همين مسئله نقش مهمى در«انزواء وعدم حضور زنان مسلمان» در اجتماع و یا حضور «مؤثر و شرافتمندانه» داشته است. و چنین وضعی (خانه نشینی یا ظهور نامناسب) در نقض حقوق آنها نقش اساسی ایفاء کرده است. البته باید دانست که جِهات و اطراف استعماری و استبدادی نیزهمیشه در«آرزوی استمرار» چنین وضعیتی بوده اند، و سنتی ماندن و عقب ماندگی مسلمین وجوامع اسلامی «خواست اساسی» آنهاست، و همین است که آنچه به نفع استعمارگران و استبدادیان و اسلام ستیزان است، وضعیت مفلوک مسلمین و مناظر نامناسب در جوامع اسلامی است، چرا که دوست دارند از مسلمین و جوامع اسلامی «الگویی نالایق» ترسیم شود. اما جالب اینست که در این میان، نحوۀ «لباس و  پوشش مردان» تحت الشعاعِ لباس و پوشش زنان قرار گرفته، و لباس و پوشش اسلامی برای مردان، تا حد زیادی «فراموش» شده است!!، بحدی که گويى لباس و پوشش مناسب و مؤدبانه صرفا «براى زنان!» وضع شده است. با توجه به این توضیحات، قضیۀ «ستر زینت» و کلا لباس و پوششِ مسلمین، «واضح تر» و ضرورت آن «مُسلّم تر» میگردد، و درسایۀ اسلام اجتهادی، فوائد وحسناتِ آن برای همۀ اطراف وحتی غیرمسلمین قابل درک و لمس میشود. همچنین مسئلۀ لباس وپوشش برپایۀ «مبانی توحیدی» درمرامنامۀ سماء، «اصل هفدهم»، فصل «افکار وعقاید سماء دربارۀ زن ومرد» چنین منعکس شده است: لباس و پوشش براى زنان ومردان واجب و ضرورى است، و اين نگرش و اِعمال آن، بنابر تکريم انسان و بزرگداشت او وحفظ روابط انسانى وجهت زيبايى او ومخالفت با تعميم روابط جنسى و فساد ناشى از آنست. و سماء به تبعيت از قرآن حکیم، معتقد به «عـفت و پاکدامنى» و اِرضاى غرايز جنسى در روابط زناشويى است، و عُدول از اين اصل توحیدی، به معناى پايمال نمودن ارزشهاى توحيدى و مشکل آفرینی در روابط انسانهاست. و مرز وميزان لباس و پوششِ زنان ومردان تا جايیست که «حرمت وعفت» حفظ شود و«حد ضرورت» رعايت گردد. اما لباس و پوشش نبايد مُضِر، زشت و زننده، دست و پاگير، و مزاحم کـار و فعاليت باشد. بنابر این، لباس و پوششی که مــورد تأیید و پسند سماء است، در عین اسلامی و «محترم بودنش»، و هماهنگی آن با دینداری اسلامی، لباس و پوششی زیبا و عاقلانه و مترقی است، و نیز هماهنگ با ادعای صحنه داری زنان است. و لباسهای قدیمی و سنتی، متناسب با کسان و جریاناتی است که معتقد به «انزواء و پنهان سازی» زنان و حتی انکار «رأی» آنها هستند. آری؛ موحدین آزادیخواه در پی آنند که زنان مسلمان به «صحنۀ فعالیت» بیایند و در میدان های متعدد فکری، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، تربیتی، قضایی، اداری و..... نقش آفرینی کنند، و در«ظاهری معقول» و با آخرین «طرزهای اسلامی» حضور پیدا کنند، وخاصتا زنانی که اهل «توحید و آزادی» هستند، باید اسوه و نمونه شوند. طبعا دراین میدان، مردان مسلمان معاف نیستند، و انتظار میرود که آنها نیز با ظاهری معقول و لباسی مناسب در اجتماع حضور یابند، و در اینجا نیز «سبقت و پیشتازی» را از آن خود نمایند.

خوبست دربارۀ اصول «عِفت وحُرمت» روشنگری بیشتری صورت گیرد: همانطورکه ذکر شد، دراین میدان اصل برحفظ عِفت و حُرمت است، و درقرآن مُنزَل هم، مبنای حفظ این اصول باز حفظ عِفت و حُرمت است، همانطور که در صدر اسلام نیز چنین بوده است. و این اصل «غیر قابل تغییر» و ثابت و مسلم است. اما آنچه میتواند تغییر نماید (در هر موضوع اسلامی)، اَشکال و صورتها و از جمله طرز «لباس و نگاه» است. به عبارت دیگر «هدف و مقصدِ» یک موضوع اسلامی، ثابت و غیر قابل تغییر است، همانطورکه «اَشکال و صُوَرِ» موضوعات اسلامی قابل «تغییر و تحول» هستند، و این همان «هدف نگری» و پیگیری اهداف و مقاصد توحیدی و اصل نمودن آنهاست. اما در مقابل این دید و نگرش توحیدی و هدف نگرانه، دید و نگرش «صورت نگرانه» ظاهر و علم شده، که متأسفانه درمیان مسلمین بسیار رایج و حتی اصل و اساس گردیده است، تا آنجا که این انحراف بنیادی دارای ریشه های تاریخی شده است، که آنهم ناشی از اینست که این دید و نگرش معمولا بر«جوامع اسلامی» حاکمیت داشته، وحالا نیز چنین میباشد، روش غلطی که بصورت طبیعی منجر به حفظ ظواهر (درهر موضوعی) و «ترک و فراموشی» هدفِ وضع قوانین شده و میشود. البته این بدان معنا نیست که شکل و صورت اهمیت ندارد و جای توجه و اِهتمام نیست، نخیر، بلکه مسئله اینست که اصل و اساس هر چیزی «ثوابت آن» و قصد و هدف آنست، و میزان و نحوۀ «اَشکال و صُوَر» در سایۀ ثوابت و مقاصد، و با توجه به زمان و مکان تعیین و مشخص میشود، نه اینکه اشکال و صور، مطلق و تغییر ناپذیر، و ثوابت و مقاصد،  ترک و فراموش گردند. بنابر این، آنچه در این رابطه بسیار اسـاسی است، ذات و ماهیت «مُستمِر و دوامدار» ثوابت و مقاصد، و ذات و ماهیت «محدود و موقت» اَشکال و صُوَر میباشد. و طبعا دربارۀ مسئلۀ «عِفت و حُرمت» نیز وضع بهمین منوال است، چرا که در عین ثابت بودن «عفت و حرمت»، به اشکال و ظواهر مختلفی در رابطه با مسئلۀ «تحریک پذیری» و «موازین حرمت» بر میخوریم، که از جامعه ای به جامعه ای دیگر تغییر می یابد، بنحوی که این اشکال و ظواهر، نه تنها در «زمانهای مختلف» نزد اقوام و جوامع دنیا متغیر و متفاوت است، بلکه حتی در یک زمان، از مکانی به مکان دیگر، و از جامعه ای به جامعۀ دیگر، فرق و اختلاف وجود دارد، و جِدّا وابستگی به عرف و عاداتِ اقوام و ملل و «قلت و کثرت» حضور زنان و نحوۀ ظهورشان در اجتماع است. برای نمونه در جامعه ای که زنانش «خصوصی و خانگی» هستند، حتی یک تار موی آنان تحریک آمیز بوده و «جلب توجه» میکند، اما در جامعه ای که زنانش اهل «کار و مزرعه» و دامداری هستند و بنابر ضرورتهای اجتماعی و اقتصادی، بصورت روزانه ظاهر میشوند، و یا در جوامعی که زنانش از محدودۀ «سنن قدیمی» بیرون آمده و حتی آزادانه به گشت و گذار میپردازند، زلفهای زنان و حتی «بیشتر از آن» اهمیت زیادی ندارد و کمتر جلب توجه میکند.

خلاصه در مورد اخلاق جنسی و نحوۀ «نظر و لباس و رابطۀ جنسی» بین زنان و مردان مسلمان، اصل بر «عِفت وحُرمت» و رعایت اَدب و احترام، و عدم وجود جنسیت حــرام و نامشــروع است، اصلی که عــلاوه بر التــزام به آن در خارج از روابط زناشویی، حتی در روابــط زناشویی نیز باید مُــراعات و محفـــوظ گردد. براین اساس: اولا اصــول عِفت و حُـرمت اسلامی، رفتـاری سنتی و منعکس کنندۀ فـرهنگ و عـادات مـردم گــذشته نیست، بلکه شیوه ای «توحیدی» و مبنی بر «ارزشهای اسلامی» و «متناسب» با روابط مترقی و فعال بشریت و «حضورِ» زنان و مردان در صحنۀ کار و زندگی است. ثانیا اصول عِفت و حُرمت اسلامی، اندامهای جنسی زنان و مردان را به «نمایش» در نمی آورد!! بنحوی که مسئله را به لختیگری و جنسی سازی جَـوّ عمومی بکشاند، پدیده ای که امروزه در غرب و در ممالک دیگر و حتی در جوامع اسلامی بسیار رایج شده است، بلکه زنان و مردان را جهت «فعالیت مشترک» و تأثیر طرفین «در اجتماع» و با آداب و ظاهری «معقول و تمیز» به صحنه می آورد. بدین جهت، از نظر سماء مثلا لباس و پوشش مردمان قرون ماضی برای مسلمین امروزه، چه برای مردان و چه برای زنان چندان قابل تکرار نیست، چرا که ملاک ها و موازین عفت و حرمت به مرور زمان «تغییر و تحول» پیدا کرده، و در هر زمان و مکان و اجتماعی، معیارها و موازین متفاوتی وجود دارد. و همانطور که ذکر گردید «موضع اجتهادی سماء» در میدان عفت و حرمت، در همۀ زمانها و مکانها و جوامع، به تبعیت از قــرآن روی «سه اصل اخلاقی» قـرار دارد: اصل اول، «غضِّ بَصَر» و ســاده چشمی و عدم چشم چرانی است، اصلی که ثــابت و مسلم است و مایۀ «ادب و احترام» ونشانۀ ارزشمندی انسانهاست، وطبعا بشریت را از خِفت و بی ادبی و ازطمع چشمیِ حرام و احمقانه محفوظ میدارد، و آنها را به نگاهی انسانی و تـوحیدی میرساند، و به افـراد و مجتمع، ماهیتی «فوق جنسی» می بخشد. اصل دوم، «سَتـر زینت» و عدم اِبداء زینت ها و نمایش اندامهای جنسی و رعایت «لباس و پوشش مناسب» است، که در هر زمان و مکانی معمول و قابل تشخیص است، اصلی که ثابت و مسلم است و شخصیت و احترام انسانها را حفظ میکند و منعکس کنندۀ جدیت و انسانیت است، بر خلاف «تبرج و لختی گری»، که نشـانۀ هــرزگی و جنسیت بی قاعده بـوده و در واقع عَلَم فحشـاء محسـوب می شود. و اصل سوم، «حفظ فروج» و رعایت پاکدامنی و مهار اندام ها از آلوده شدن به «جنسیت حرام و نامشروع» است، اصلی که ثابت و مسلم بوده و انسانها را از روابط جنسی خارج از زناشویی و عمـومیت یافتن جنسیت و تخریب خــانواده ای که اساس حیـات و تـربیت است محفوظ می دارد. طبعــا این سه اصل توحیدی، شامل همۀ زنان و مردانِ مؤمن و مسلمان می شود، هر چند «سَتر زینت» مختص زنان است. همچنین نحــوۀ اجرای این اصول، خاصتا در میدان «سَتـر زینت» و «غضِّ بَصَر»، تا حدی وابسته به «عرف و عاداتِ» جوامع بشری است.

از نظر موحدین آزادیخواه، و بنابر اَصلح نگری توحیدی، «دیدگاه جنسیتی»، دیدگاهی تبعیض آمیز و غیر توحیدی و نگرشی منحط و عقب مانده تلقی می شود. از این جهت، موحدین آزادیخواه، در میدان عمل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و..... با فهم «تـوحیدی» به زن و مرد می نگرند، بنحوی که هر کسی که مؤمن تر و عاقل تر و لایق تر باشد، افضلیت را از آن خود ساخته است، و در این رابطه مذکر یا مؤنث بودن «ارزش و امتیازی» بحساب نمی آید. و این همان «اَصلح نگری توحیدی» است، اصلی که بیانگر «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» می باشد. آری؛ نزد موحدین آزادیخواه، زنان و مردان مؤمن و مسلمان، و زنان و مردان عضو سمــاء، خواهران و برادران دینی یکدیگر و «یار و همکار» همدیگر محسوب می شوند، و طبعا «فرُوقات غیر ارادی» و بنابر طبیعتی که بین زنان و مردان وجود دارد (و هر جسمی در جای خود دارای فضیلت است) مد نظر گرفته نمی شود. همچنین موحدین آزادیخواه، در میدان «وظایف و مسئــولیت ها» در رابطه با زنان ومردان چنین می اندیشند: همانطورکه یک مرد میتواند رهبر سماء (سازمان موحدین آزادیخواه ایران) شود، یک زن نیز به همان صورت میتواند چنین موقعیتی پیدا کند، و این وضعیت آزاد و مبنی بر «لیاقت و توانایی و انضباط دینی»، دربارۀ سایر وظایف و مسئولیتها نیز صدق میکند. به عبارت دیگر، عهده داری یک وظیفه و مسئــولیت در سمــاء ربطی به «نوع جنسیت» ندارد، همانطور که ربطی به قوم و نژاد، حَسَب و نَسَب، سن و سال، مدرک و درجه، غنی و فقیر، شهری و روستایی و..... ندارد، بلکه بصورت مستقیم، وابسته به میزان لیاقت و توانایی بالفعل و سطح انضباط دینی است. اینست که خواهران سماء نباید «مُؤنث منش!» باشند! بلکه باید انسان های «موحد و آزادیخواه» باشند، همانطورکه مردان سماء نباید «مُذکر منش!» باشند، بلکه باید انسانهای «موحد و آزادیخواه» باشند، و هر دو جنسِ انسان باید مسئلۀ ذکر و انثی و تفاوتهای طبیعی و غیر ارادی را پشت سر بگذارند، و بجای آن با نگاهی توحیدی و اصلح نگرانه به یکدیگر نگاه کنند. و طبعا روی همین مبنا و نگرش است که در سمـــاء بین زنان و مردان، تفـــاوت «حقوقی و تبعض آمیز» وجود ندارد و همۀ اعضاء «بَعضُهم اَولِیاءُ بَعض» میباشند. و آخر اینکه: زنان و مردان مسلمان و اهل توحید و آزادی، باید عناصری شکوفا، پرشور، محترم، جدی، قوی و..... باشند، و ازجمله زنان عضو سماء باید سربلند، دارای پیشانی باز، و به قول معروف، مرد «دین و زندگی» باشند، نه ضعیفه هایی که سرشان را پایین بیندازند و دراین فکر باشند که چه کسانی به آنها «چشم طمع» می دوزند!!، و اگر هم غیر ناضجین و مردمان کم تربیت، به آنها نگاه اضافی انداختند، باید محتـرمانه به آنها «سلام» کنند، و در صورت وجود زمینه آنها را «ارشاد» نمایند.

سازمــان موحدین آزادیخواه ایـران

۲۲ ذو القَعِده ۱۴۲۹ ۳۰ آبان ۱۳۸۷