|
بسم الله الرحمن الرحیم اصـــــــــول دينـــــــــدارى اســـــــــلامی
اصول عقيده و ايمان اسلامى عبارتند از:
١- توحيد و اعتراف
به وحدانيت الله، زير شعار
«لا
الـه الا الله»
و
به معناى اختصاص قـدرت خلـق مخلوقات هستى و حصر لياقت
قانونگـذارى در جهان و زندگى و خلاصه نمودن صفات مطلق به ذات الله.
٢- نبوت و اعتراف
به رسالت محمد مصطفى زير شعار
«محمــد
رســول الله»
و به معناى ايمان و اعتقاد به نزول وحى بر محمد «ص» و امين
دارى او در ابلاغ وحى به مردم، و ايمان و اعتقاد به قرآن حاضر و رايج
در بين مسلمين، و ايمــان و اعتقــاد به محفوظ بودن و مفهوم بودن آن.
٣- آخرت و ايمان
و يقين به روز پاداش بهشتى و مجازات جهنمى، یعنی روز قیامت، همان روزی
که بشریت بر اساس
«روش و عملکرد خود»
و با توجه به خوبی ها
و بدیهایی که در این دنیا انجام داده سنجیده و مجازات و پاداش داده می
شود. اين سه اصل بنيادى (که اصل الاصول
محسوب می شوند)، اصول نظرى و عقيدتى دين اسلام و همۀ مسلمين را تشکيل
می دهند، و اين سه اساس و پايه، عقيده و ايمان اسلامى را توضيح و تبيين
می کنند. اما با توجه به اينکه در هر عصر و زمانى، اصول و معیارهای
«مُحدد و روشنگرى» وجــود دارند، که
از اصل الاصول ناشى ميشوند، خلاصه شدن در اصل الاصـول (که ذاتا کلى و
نظرى هستند و بسيار تفسير بردارند) چاره ساز و مشکل گشا نيست و در سایۀ
وجــود کلی و نظری آنها چيزى به عمل در نمى آيد. در اينجاست که وجــود
اصول و معيارهاى روشنگر و محدد، معناى واقعى پيدا می کنند و حتى
«مرز و معيار»
ديندارى می گردند، و بدين ترتیب
ارائۀ «اين اصـول و معيـارها»
واجب و ضرورى می شود. اين اصول و معيارهاى محدد و روشنگر، هم شيوۀ عمل
و صحنه دارى اند و هم خود اِعمال و اجراى دين توحيدى اسلام اند، و در
حقيقت تبيين کنندۀ عملى اصل الاصول هستند. به عبارت ديگر، اين اصول و
معیارهای مُحدد و روشنگر، محک عمل میباشند و ماهيت عملى و مواضع
مسلمين را روشن و مشخص میسازند، و درسايۀ آنها ديندارى اسلامى از
«مجهوليت و بى در و پيکرى»
بيرون می آيد و
«مرزهاى ديندارى اسلامى»
بر همگان آشکار میشود. و به نظر ما موحدین آزادیخواه (در عصر و زمانۀ
ما) علاوه بر اصول سه گانۀ عقيده و ايمان اسلامى،
«هفت اصل»
براى ديندارى اسلامى وجود دارند، که گذشتن و پريدن از روى آنها براى
هيچ مسلمانى ممکن نيست، چون اسلاميت يک مسلمان از راه وجود آنها اثبات
میشود، و هر مسلمانى براى عملى کردن مسلمانى خود بايد اهل اين هفت اصل
باشد، تا مسلمانى اش معناى واقعى پيدا کند و براى الله و مسلمين قابل
قبــول باشد. اما کسى که خارج از اين اصول هفتگانه قرار گيرد و آنها را
زير پا بگذارد، در صورت ادعاى
مسلمانى،
يا درمانده و ناتوان
است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق
و حيله گر است، که
بايد او را افشـاء و اهدافش را معـرفى نمود. و اين
اصول هفتگانۀ دینداری اسلامی بدین ترتيب هستند:
۱- تحمُل حق و عدالت
پایۀ اسلامیت
حق و عدالت و تبعیت از
آن و اِعمال آنست، بدین معنا که حق و عدالت زیر بنای اسلامیت بوده و
همه چیز دین اسلام روی حق و عدالت بنا شده است، تا جایی که حتی جهان
خلقت بر اساس حق و عدالت ایجاد گردیده و روز آخرت و ترازوی خیر و
شر آن نیز روی همین مبنای اساسی مُعیّن شده است:
وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ
بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ هُمْ
لَا يُظْلَمُونَ (جاثیه -
۲۲):
«و الله آسمانها و کرۀ ارض را بر پایۀ حق و عدالت خلق نموده است، تا
هر کسی بنابر عملکرد و اکتسابات خود جزاء داده شود، و بدین شیوه (در
موازین توحیدی) کسی مظلوم واقع نمی گردد».
و همین است که
بدون حَمل و تحمُل حق و عدالت (و با تداوم ظلم و
تبعیض) کاری نمیتوان کرد و هر چیزی در این دنیا عقیم و بی نتیجه خواهد
ماند، حق و عدالتی که در آیات قرآن حتی نسبت به دشمنان نیز توصیه
گردیده و نشانۀ تقوی و انضباط دینی قلمداد شده است؛ و دراین رابطه آیۀ
۸ سورۀ مائده بسیار
بلیغ و رسا است:
يَا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ
وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا
اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ:
«ای کسانی که به دین توحیدی اسلام ایمان آورده اید، برپا دارندۀ حق برای
الله و نمونۀ عدالت توحیدی باشید، و عداوت و دشمنیِ دیگران شما را بسوی
ظلم و تجاوز نکشاند، پس عدالت و تعادل به خرج دهید، و این نزدیکترین
راه به تقوی و انضباط دینی است».
آری؛ بدون التزام به
حق و عدالت هیچ چیزی از اسلامیت تحقق پیدا نمی کند و به عمل منتهی نمی
شود، و همۀ فروعات اسلامیت نیز در راستای تحقق همین اصل کلیدی وضع شده
اند، بنحوی که در میدان اسلامیت و دینداری اسلامی همه چیز، اعم از
مسائل شخصی و خانوادگی و قومی و صنفی و حزبی و.... باید فدای حفظ حق و
عدالت گردد و در پای آن قربانی شود، تا اینکه این آیۀ راهگشا جامۀ عمل
پوشد و عدالت توحیدی ظهور نماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ
كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَ لَوْ عَلَى
أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَ الأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيّاً
أَوْ فَقَيراً (نساء -
۱۳۵):
«اى
کسانی که به دين توحيدى اسلام ايمان آورده ايد، برپا دارنده و حافظان
عدالت (حق) باشيد و نمونه هايى براى عدالت توحيدى (حقوق توحیدی)، چه در
رابطه با نفس خودتان، چه در رابطه با پدر و مادرتان، چه در رابطه با
خويشان و نزديکانتان، چه در رابطه با اغنياء و مُتمَکّنين، و چه در
رابطه با فقراء و آنهایی که دچار بی بضاعتی هستند».
این آیۀ عظیم سند آشکار مَبنایی بودن حق و عدالت در دینداری
اسلامی و وابسته بودن امر مسلمانی بدانست، و از این جهت با زیرپا
گذاشتن حق و عدالت و عدم تحمل آن، همه چیز و هر ادعایی در این میدان
بلا معنا می شود، حق و عدالتی که با برخورداری از
«اخلاص و آزاد اندیشی و راهرَوی»
هر شخصی میتواند آن را تشخیص بدهد، و در غیر اینصورت از طریق
مراجعه به «قوانین و احکام پذیرفته شده» و «نظرخواهی از مُعتمدان لایق»
و «تبعیت از رهبری انتخابی» مُشخص می گردد.
همچنین جهت ثبوت اساسی بودن حق و عدالت آیۀ
۲۰ از سورۀ غافر بسیار مُبین و روشنگر است، و درآن حکم و
قضاوت الله (که بر مبنای حق و عدالت است) و حکم و قضاوت اهل شرک و کفر
(که حاصل هواپرستی و بت پرستی است) چنین بیان شده است:
وَاللَّهُ يَقْضِي
بِالْحَقِّ
وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ إِنَّ
اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ:
«و الله بر اساس حق و
عدالت حکم و قضاوت می کند، و آنهایی که غیر از او را می جویند حکم و
قضاوتی ندارند؛ و همانا الله بسیار شنوا و با بصیرت است».
پس، حکم و قضاوتِ بر حق و عادلانه از
آن الله و عاملین به دین توحید است، کما اینکه حکم و قضاوت ظالمانه و
تبعیض آمیز، متناسب با شرک و بت پرستی و در خور مشرکین و کفار قسی
القلب می باشد. و آیۀ
۱۰۵ از سورۀ نساء
این قضیه را به اوج خود می رساند و به شخص رسول دستور میدهد که حق و
عدالت را تماما اجراء و در برابر خائنان و دغلبازان ملاحظه و کوتاهی
ننماید، و این آیۀ مُبین در این رابطه چنین تصریح می کند:
إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ
الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ
بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَ لَا تَكُن لِّلْخَائِنِينَ
خَصِيمًا:
«ای محمد؛ به تأکید ما قرآن
را بر پایۀ حق و عدالت بسوی تو نازل کردیم، تا آنچنانکه مد نظر الله است
بین مردم حکم و قضاوت نمایی، و نسبت به خائنان و دغل بازان (در اجرای
حق و عدالت) مُلاحظه و کوتاهی نداشته باش».
در نتیجه مسلمان کسی
است که تابع حق وعدالت و مُلتزم بدان باشد، و بجای خلط وپنهان سازیِ
این معیار توحیدی، موظف است که آن را عَلَم و جاری نماید، و آن وقت است
که «لیاقت مسلمانی» پیدا می کند و بالفعل مُطیع الله و رسول می گردد، و
در میدان زندگی این امر توحیدی را جامۀ عمل می پوشاند:
وَ لَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ
وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ
تَعْلَمُونَ (بقره -
۴۲):
«حق و باطل را قاطی و درهم نیامیزید، و حق و عدالت را کتمان مکنید؛
در حالی که میدانید اوضاع از چه قرار است».
اما با وجود این تصریحاتِ توحیدی، متأسفانه بیشتر مسلمین نیز در طول تاریخ
۱۴۰۰ ساله مِصداق
تلبیس حق و باطل و عدم تحمل حق و عدالت بوده اند، و این آیۀ دردمندانه
شامل حال آنها نیز میشود:
لَقَدْ جِئْنَاكُم بِالْحَقِّ وَ لَٰكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ
كَارِهُونَ ( زُخرف -
۷۸):
«همانا بر اساس حق وعدالت برایتان مبعوث گشتم؛ و لکن اکثرتان در تحمل
حق و عدالت اِکراه دارید و از اِعمال آن اَباء می ورزید».
و حال بعد از اینهمه قرون! اگر کسی اهل حق و
عدالت نباشد و یا در تحمل و اجرای آن توانایی از خود نشان ندهد،
در صورت ادعای مسلمانی، یا درمانده
و ناتوان است، که باید او
را ارشاد و راهنمایی
کرد، یا منافق و حیله گر است، که باید او را افشاء و اهدفش را معرفی
نمود.
۲- اتخـاذ خـط و رهبـرى
امروزه
صدها ميليون مسلمان در
«سراسر جهان»
پراکنده هستند، و بيشتر اين مسلمانان به علت
نداشتن خط و رهبرىِ مشخص، بکلى بى
برنامه و سر گشته اند و تفاوت محسوسی
با کسانی ندارند که اهل ايمان و اسلام نيستند، و از اين بدتر (در برخی
موارد) به خاطر داشتن اَعراف و رسومات و عادات جاهلى وعدم التزام به
موازين و اخلاق اسلامى، حتى از غير مسلمين نیز پايين تر قرار می گيرند.
و اين وضع در تضاد کامل با بسیاری از آیات قرآن و از جمله اين آيه قرار
دارد: وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن
كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (آل عمران
-
۱۳۹):
«و شما
مسلمين اَفضل و اَعلی هستيد، اگـــر واقعــــا مؤمن و مُسلم باشيد».
در این میـدان،
مشکلۀ بُنیــادی مسلمانانِ بی خط و رهبر
اینست که: نه مذاهب رسمى و قــرونی جوابگوی شان هست؛ و نه از
«خط و رهبرى جديدى»
تبعيت می کنند؛ و بدين صورت «نظرا و
عملا» رها و سر گشته و بى برنامه شده
اند. بنابراین، اين مسلمانان! نه خودشان توانايى فهم و اِعمال اسلام و اسلاميت را
دارند؛ و نه از کسانی که در میدان اسلام و اسلامیت دانا و توانا و
مُخلص هستند تبعيت می کنند؟! در حالی که براى تحقق و استقرار هر امرى،
فهم و تجمع و تنظيم
لازم می آيد. آری، اين جزو بديهيات است که وقتى کسى از عهدۀ چيزى بر
نمی آيد، يا اصلا امرى از محدودۀ توان افراد خارج است، چاره اى جز تجمع
و تنظيم و سپردن امور به لايق ترين و تواناترين اشخاص باقى نمی ماند.
البته عدم جوابگويى
مذاهب رسمى، که حتى حضور و استمرارشان نيز ناشى از بی خيالى و اِهمال
مسلمين و سلطه گرى مستبدين است، بحدى عميق است که بحث روى آنها بکلى
اضافى مينمايد، و بگذريم از محتوای این مذاهب و آنچه که ارائه داده
اند، اصلا آنها دربارۀ اکثر امور ومسائل عصر و زمانۀ ما بکلى
«ساکت و خاموش»
هستند، چرا که در قرون ماضی واقع شده اند. علاوه بر اينها اين مذاهب
رسمى و داراى عمر ١٢- ١٣ قرنه! نه
روش و خط مشخصى بحساب می آيند، و نه رهبران و مسئولان معينى سرپرستى
آنها را بعهده دارند. و در رابطه با
«خط و رهبرى جديد»
نیز اکثر مسلمانان چيز تازه اى را انتخاب و پيگيرى نکرده اند، تا
جانشين اين مذاهب از کار افتاده بشود و طُرُق جديدى را پيش روى اين
مسلمانان سرگردان بگشايد. بدين
ترتيب، اين نوع مسلمانان، در دنياى
کنونى و در اين قرونِ پر تحرک و حساس، بى راه و رهبر مانده و کارشان به
خرافات و شرکيات و احيانا به ارتداد و بازگشت علنى به جاهلیت کشيده شده
است، و همين است
که تعداد کثيرى از اين مسلمانان به خدمت
«دشمنان اسلام و مسلمين»
در آمده يا زير سلطۀ ضد اسلامى آنها قرار گرفته اند. بنابر اين، اگر
کسى در پى اتخاذ خط و رهبرى نباشد و روى منهج و برنامۀ مشخصى حرکت
نکند، در صورت ادعاى مسلمانى،
يا درمانده و ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد،
يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را
معرفى نمود. و آیات کليدى زير که همراه با ترجمۀ صريح ارائه ميشوند،
براى ضرورت وجود خط و رهبرى مسلمین کفايت ميکند. قرآن مبين در سورۀ
نساء آيۀ
۵٩ چنین مي فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ
وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن
تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن
كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ
وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً :
«اى کسانی که ايمان آورده و مسلمان شده ايد، از الله و
از رسول و از اميرانی که از خودتان و از شما مسلمین هستند، اطاعت و
پيروى کنيد، بعدا اگر روى امورى اختلاف و نزاع پيدا کرديد، به قانون
الله و اجتهادات رسول مراجعه نماييد، اگر به توحيد و روز آخرت ايمان و
يقين داريد. اين بهترين روش و داراى عاليترين عاقبت و سرانجام است». اين آيه صراحتا رهبرى فکرى و عملى مسلمين را تعيين و مرجع
اختلاف آنها را اعـلام می دارد. لکن باید تــوجه داشت که:
بدون آمادگی و «تحمل حق
و عدالت» و عدم التزام به
حق و عدالت، اتخاذ خط و رهبری ممکن نخواهد شد؛ و اگر هم چنین کاری صورت
گیرد، امری صوری و اسمی بی مسمی خواهد بود.
اما نکته
اى اساسى که ذکر آن در اينجا و در همين رابطه ضروريست اينست: با توجه
به اينکه از طرفى، رسول اکرم درميان مسلمين حضور ندارند و
از طرف ديگر
نظام
سياسى و فرهنگى و اقتصادى واحدى بر مسلمين حاکم نيست و دايرۀ وسعت
مسلمين نيز بزرگتر شده است، و از
طرف سوم،
عصر جديد و تغييرات ريشه اى آن، جوابهاى مختلف و اجتهادات
متعدد و متفاوتى را مى طلبد، در نتيجه درک و فهم اسلامی و رهبرى اسلامى
نیز
«تعدد و تفاوت» پيدا میکند و کرده است. اينست که خطوط و رهبريهاى اسلامى،
خود بخود، عرض اندام می کنند، و در سايۀ آزادى و انتخاب، می توانند در
اقليت و اکثريت قرار بگيرند، چيزى که اکنون فاقد آن هستيم. در آيۀ
ديگر، قرآن مُنزَل در رابطه با خط و رهبرى مسلمین چنين اعلام می دارد: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا
الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ
الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي
ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً
يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً (نور -
۵۵):
«الله
به ايماندارانِ صالح از شما مسلمين وعده داده که آنها را جانشين خود در
زمين قرار دهد و رهبرى بشريت را به آنها بسپارد، همانطور که ايمانداران
صالح قبل از آنها را جانشين و رهبر بشر قرار داد، و حتما الله - رب
العالمين- دين توحيدى اسلام را براى مؤمنان صالح تثبيت و مستقر خواهد
کرد، دينى که مورد رضايت و قناعت مؤمنان صالح ميباشد، و الله - رب
العالمين- در سايۀ تحقق نظام خلافت اسلامی و استقرار حاکميت توحيدى،
خوف و نا امنى مؤمنان صالح را به آرامش و اطمينان تبديل خواهد کرد. اين
مــؤمنان صالح (مسلمين) مرا (الله را) اطاعت و پيروى میکنند و
چيزى را شريک من (شريک الله) قرار نمیدهند». اين آیۀ
توحیدی، هم نظام خلافت را که شيوۀ رهبرى اسلامى است اثبات می کند، و هم
تحقق نظام خلافت راشده را که وعدۀ الله به مؤمنين صالح بوده تاييد می
نمايد. همچنين اين آيه به صراحت اعـــلام می دارد که مــؤمنان صالح،
مُوحدينى هستند که شريکى براى الله در میدانهاى «حاکميت
بر جهان و انسان،
و در خلقت مخلوقات هستى،
و در صفات
مطلق و نامحدود»
قائل نمی
شوند.
۳- توَلىّ و تبَرّى (مَرزبندى)
کسی که داراى
«خط و رهبرى»
است، و کسی که داراى موضع فکرى - سياسى است، حتما داراى
موافق و مخالف و صاحب دوست ودشمن است. چنين کسی نظرا وعملا به نفع
ياران و دوستانش حرکت ميکند و در برابر مخالفان ودشمنانش موضع منفى
میگيرد، و
اين همان تولى و تبرى است. تولى يعنى به دوست گرفتن دوستان و یاران و همدستی و
همکاری با آنها، و تبرى يعنی دوری جستن از مخالفان ودشمنان و موضع منفی
گرفتن در برابر آنها. و اين نوع
«جهتگيرى و حرکت» عملى بسيار بجا و جزو بديهی ترين
امور و از مُسلمات عقل بشری است، و خلاف آن جهتگيری و حرکت، خود زنى
بوده و نشانۀ حماقت و ابلهى يا بيانگر پستى و بى تعهدى میباشد. اما کسی
که دوست و دشمن را نمى شناسد، کسی که نمی داند چه کسى مسلمان و چه کسى
نامسلمان است، همچنين کسی که نمی داند که چه چيزى اسلامى يا مخالف
اسلام است و دراین رابطه موضع متناسب نمی گيرد، يا کسی که بجاى طرفدارى
از مسلمين و مخالفت با غيرمسلمين، تماشاچى و خانه نشين يا حتى در صف
مخالفان اسلام و مسلمين قرار دارد،
در صورت
ادعاى مسلمانى، يا درمانده و
ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق
و
حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى
نمود. و آیات قرآنى زير همراه با ترجمۀ واضحشان اين واقعيت را بیشتر
اثبات ميکنند. قرآن مُبين در سورۀ مائده آيۀ
۵۵ چنين می فرمايد:
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ
آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ
هُمْ رَاكِعُونَ:
«غیر از این نیست که دوست و یاور شما (مسلمين) فقط الله
و رسول الله و مؤمنين هستند، همان کسانى که صلاة و نماز بر پا ميدارند
و زکات اموال خود را ميپردازند و مطيع و فرمانبر الله هستند».
اين آيه
با صدر قرار دادن لفظ
«اِنٌما» که معنایش حصـر و منحصر شدن میباشد، به صراحت اعلام
ميدارد که دوستی واقعى و پيوند قلبى و رابطۀ اساسی يک مسلمان يا يک
اجتماع اسلامى، بايد تنها و تنها با مسلمين و اجتماعات اسلامى باشد، و
برقرارى دوستى و پيوند قلبى و رابطۀ اساسى با غير مسلمين را اکيدا
ممنوع نموده است. البته برقرارى دوستى و رابطه با کفار حربى که عليه
مسلمين موضع جنگی اتخاذ کرده اند، خروج از اسلام بحساب می آيد، و
مرتکبين آن را باید در جبهۀ آنها تلقی نمود. همچنين قرآن محفوظ در سورۀ
توبه آيۀ ٢٣ اصل تولى و تبرى را چنین اعلام میدارد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ
آبَاءكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ
عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ
الظَّالِمُونَ:
«اى
کسانی که مؤمن شده و به اسلام گرويده ايد، پدران و برادران خود را دوست
و یاور خود تلقی مکنید، اگر کفر و انکار را بر ايمان و اسلام ترجيح
دادند، و هر کسى از شما (مسلمين) مرتکب چنين کارى شود و آنها را دوست و
یاور خود قرار دهد، پس او از ظالمان خواهد بود».
اين آيه نيز با صراحت هرچه تمامتر، پيوند و رابطۀ اساسى با
غيرمسلمين را بکلى نفى و نهى ميکند، ولو اين غيرمسلمانان
«اعضاى درجه يک خانوادۀ خونى»
باشند. و الله به صراحت از مسلمين می خواهد که اسلام و
عقيده و روابط توحيدى را اصل قرار دهند، و هر چيزی که صد فى سبيل الله
قرار گيرد، آن را کنار زده و بزدايند.
آری؛
اگر مسلمین وجوامع اسلامى، همین اصل و ملاک را رعايت می
کردند، وضع و حال ديگرى میداشتند و لا اقل اینقدر خود باخته و بیگانه
پرست نمی شدند، همانطور که با ناديده گرفتن این اصل و ملاک، وضع و حال
دیگری پیدا کرده و بسیاری از آنها خود باخته و بیگانه پرست شده و به
ذلت و حقارت افتاده اند.
۴- اَمر به مَعروف و نهى از مُنکر
امر به معروف، يعنى
«ارشاد و راهنمايى مردم» به آنچه که مشهور به توحيدى و اسلامى و مشهور به خوبى و
سازنده بودن است. و نهى از منکر، يعنى مخالفت و مبارزه با آنچه که غير
توحيدى و غير اسلامى است و مردم و فطرتهاى سالم بشرى آن را زشت و
ناپسند و مُضر تلقى میکنند. امر به معروف و نهى از منکر شامل همۀ ابعاد
زندگى بشرى اعم از فکرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، قضايى، خانوادگى،
اخلاقى و ...... مي شود و
منحصر به
بعد خاصى از ابعاد زندگی
نمى گردد. امر به معروف و نهى از
منکر، نشان از «خط دار و موضع دار
بودن» است، و کسی که اهل امر به
معروف و نهی از منکر است و مهتـم به آنست، حتما داراى خط و رهبرى و
داراى مـوافق ومخـالف و صــاحب دوست و دشمن است. چنين کسى نه تماشاچى و
بی تفاوت است و نه منزوى و خانه نشين است، بلکه او يک آمر به معروف و
ناهى ازمنکر است و در مقابل امور و مسائل مختلف، موضع متناسب مي گيرد،
و با توجه به خط و رهبرى اش و بنابر مواضع فکرى - سياسى که دارد، و
متناسب با تولى و تبرايى که اختيار کرده است ظاهر ميشود و از در
موافقت يا مخالفت
در مي آيد.
بنابراين، اگر کسى اصل امر به معروف و نهى
از منکر را ناديده بگيرد و آن را زير پا بگذارد و کارى به رواج خوب و
بد در جامعه نداشته باشد و راه تماشاچيگرى و خانه نشينى و بی مسئولیتی
را در پیش گیرد، در صورت ادعاى
مسلمانى، يا درمانده و
ناتوان
است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق
و حيله گر است، که
بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى نمود. در مورد امر به
معروف و نهى از منکر آيات زيادى در قرآن آمده است و در این رابطه وظیفۀ
مسلمین نیز به صراحت مشخص شده است. اما در اينجا تنها به ارائه دو آيۀ
اساسى زیر اکتفا مي کنیم. متن اين دو آيه همراه با ترجمۀ صريح آنها
بدين قرار است: كُنتُمْ خَيْرَ
أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ
تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ
(آل عمران - ١١٠): «شما بهترين بخش
مردم بوديد، بخشی که براى ارشاد و راهنمايى مردم قيام کرد، امر به
معروف و خوبی ها مي کنيد و از منکرات و زشتی ها نهى و بر حذر ميداريد و
به الله و توحيد ايمان و يقين آورده اید».
اين آيه، امر بمعروف و نهى از منکر
را جزو فرهنگ مسلمين و از صفات بديهى و ثابت آنها بيان ميدارد. در اين
آيه صراحتا مسلمين بعنوان بهترين مردم معرفى شده اند، همان کسانيکه
براى ارشاد و راهنمايی مردم قيام کرده اند، و کــار اساسى آنها امر به
معروف و نهى از منکر اعلام شده است. در آخر آيه نیز، موحد بودن مسلمين
تأييد و ايمان و يقين آنها به الله و توحيد مؤکد گشته است. در آيۀ ديگر
(سورۀ توبه آیۀ٧١) نيز قرآن منزل در مورد رابطۀ مسلمين با اصل امر
بمعروف و نهى از منکر چنين میفرمايد:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ
يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ:
«ايمانداران مرد و ايمانداران زن، يار و ياور و پشتيبان يکديگرند، به
معروف و خوبیها ارشاد و راهنمايى ميکنند و از منکرات و زشتیها نهى و بر
حذر ميدارند». اين آيه، هم بيانگر موالات و پيوند متقابل بين مسلمين و
بین زنان و مردان آنست، و هم مُبَيِّن وجوب پايبندى مسلمين به انجام
امر به معروف و نهى از منکر میباشد، امر به معروف و نهى از منکرى که از
ماهيت دینی و اخلاقی آنها سرچشمه میگيرد و در عملکرد آنها متجلی می
شود.
۵-
اُخـُوَّت و اُمـَّتِ واحـِده
دین توحیدی اسلام، یک
«دین و عقیدۀ انسانی» و دارای یک خطاب انسان مدار و عالم گیر و
برنامه ای «فوق نـژادی و فرقه ای و منطقه
ای» و برای همۀ زنان و مردان در
سراسر جهان است، و به تبع این خطاب توحیدی، دایرۀ مؤمنان به توحید و
اسلامیت و محدودۀ جوامع اسلامی، شامل همۀ افراد و اقوام و جوامعی است
که به دین توحیدی و ارزشهای بنیادین اسلامی لبیک می گویند و از محدوده
های شرک آمیز قومی و فرقه ای و منطقه ای عبور میکنند. اما چون صرف
وجـود مؤمنين و مسلمين «پراکنده و
منفرد و بی خط و رهبر» و فـاقد موضع
گیری، کـاری از پيش نمی برد و آيه و امرى را متحقق و عملى نمی سازد، در
نتیجه قرآن منزل، اصل اخوت و امت واحده را مقرر کرده و موحدین و مسلمین
را برادران یکدیگر و مجتمعات آنها را در قالب
«امت واحده»
گنجانده است. بنابر این، اُخــوّت و اُمّــت واحِــده عبارتست از تجمع
و سازمان يافتن مؤمنين به توحيد و نبوّت و آخرت و آنهايي که داراى خط و
رهبرى مشترک، دوست ودشمن مشترک، و امر و نهى مشترک هستند، و همین
عوامل، اصل اخــوّت و امت واحده را اجتناب ناپذیر و ضروری می سازند. پس
تجمع و سازمان يافتن افراد و جوامع مؤمن و مسلم
جزو ضروريات می باشد، چونکه قوت و توان عملى سازى آيات و قوانين تنها
از افراد و جوامع متحد و از تجمع و سازمان يافتن افراد مؤمن و مسلم
ساخته است. در نيروهاى «منفرد و
پراکنده»، قوت و توانى وجود ندارد،
قوت و توان، زاييدۀ تجمع و اتحاد و سازماندهى است، و تجمع و اتحاد و
سازماندهى مسلمين، نشانۀ وجود اخوّت و بیانگر تحقق امت واحده است ،
امری که بدون وجود خط و رهبرى، و بدون تشخيص دوست و دشمن، و بدون اتخاذ
موضع متناسب، و بدون وجود امر به معروف و نهى از منکر جامۀ عمل نمی
پوشد و ذهنی می ماند. و کسى که اين اصل را ناديده بگيرد و يا بر خلاف
آن عمل نماید، در صورت ادعاى مسلمانى،
يا درمانده و
ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد،
يا منافق و حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را
معرفى نمود. در این رابطه به متن آيات محکم زير همراه با ترجمۀ مبين
آنها توجه نمایید، تا ضرورت وجود اخوّت و امّت واحده هر چه روشنتر
گردد. قرآن منزل در سورۀ حجرات آیۀ ١٠ چنین
ميفرمايد:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ:
«جز اين نيست که ايمانداران مسلمان
برادران يکديگرند». اين آيه پيوند
عميق مؤمنان مسلمان را يک امر بديهى و مسلم اعلام ميکند، و تشبيه رابطۀ
مسلمين با يکديگر به رابطۀ «برادرى»
توضيح دهندۀ اين واقعيت است، خصوصا اگر متوجه اين نکته شویم که منظور
قرآن از برادرى مسلمین عبارتست از یک پيکرى و يک دلى و احساس مسئوليت
متقابلی که در برابر هم دارند. همچنين قرآن منير در سـورۀ توبه آيۀ ٧١
چنين اعلام می دارد:
وَ
الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ:
«ايمان
داران مرد و ايمان داران زن، يار و ياور و پشتيبان يکديگرند».
اين آيه
در ميدان ديندارى اسلامى و در رابطه با اصل اخوت و امت واحـده، يک اصل
مهم و اساسى را منعکس ميکند، و آن اينکه: اخوّت اسلامى و امّت واحده
«مختص مردان مسلمان نيست»، بلکه اخوت اسلامى و امت واحـده
«شامل مردان و زنان مسلمان» است، و در نتيجــه هر کسى زنان مسلمان را در هر بعدى از
ابعاد اسلاميت از صف مسلمين و صحنۀ دينــدارى اسلامى خارج نمايد، در
حقيقت اُخـوت و امت واحده را
«نصف
کرده» و آيات و نصــوص مربـوط به اخــوت و
امت واحــده را انکار نموده است. بنابر اين، اگر آيهٴ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ،
مسلمين را بصـورت عام مانند برادران يکديگر معرفى میکند،
آيۀ:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء
بَعْضٍ،
مسلمين را متشکل از مـردان و زنـانى که متحـد و پشتيبان
يکديگرند می شناساند. قـرآن محفوظ در آياتى ديگر، مسلمين را بعنوان
امت متحـد و يک پارچه اى که از برادرى اسـلامى و از يـار و ياورى زنـان
و مـردانش نشـاٴت گرفته است، معرفى مى نمايد، و دراين رابطه در سورۀ
انبيـاء آيۀ ٩٢ دربارۀ جامعۀ مسلمين چنين اظهار می دارد: إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً:
«به تاکيد جامعۀ شما مسلمين، جامعه اى متحد و يک پارچه و
يک مسير است». معنا و
مقصـود اين آيه واضـح و روشن است، قرآن مبين به وسيلۀ اين آيه، واقعيت
و ماهیت جامعۀ اسلامى را تبيين و تشريح میکند، و واقعيت و ماهیت اين
اجتماع عبارتست از
«وحدت وهمبستگى و هم مسيرى مسلمین»، چيزی که قدرت زاست و متحقق کنندۀ آيات قرآن است، و نيز
بازدارندۀ هجـوم و خرابکـارى دشمنان اسلام و مسلمين است، اما اين امر و
عینّیت یافتن اخوّت و امّت واحده، تنهـا در سـايۀ اصول ديگر و من جمله
تحت رهبرى متحد و يک پارچه ممکن و میسر می شود. همچنين قرآن منزل در
سورۀ آل عمران آيۀ ١٠٣ به مؤمنان مسلمان چنين توصیه می کند:
وَ اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لاَ
تَفَرَّقُواْ:
«اى مؤمنان مسلمان، متحدا و همه با هم به حبل الله (قرآن
و قوانين الهى) پایبند و ملتزم شويد و از تفرق و پراکندگى پرهيز
نماييد».
اين آيه
نيز صراحتا در راستاى آيات فوق الذکر است، و آمر وحدت و تجمع
مؤمنان
مسلمان و خواستار ايجــاد امت واحده و جــامعۀ برادر وار اسلامى است،
وحدت و تجمعى که حکمتش نيرو زايى و قدرت خـلاق در جامعۀ اسلامى، و
بازدارندگى اش در رابطه با دشمنان مسلمین و اسلام ستيزان است.
همچنین نفى تفرق و پراکندگى مسلمين
به دليل تلف شدن نيروهاى اسلامى و ضعف و ناتوانى حاصل از
آن و عدم تحقق آيات قـــرآن است، که به دنبالش باز شدن دروازۀ حمله
وهجوم دشمنان عليه اسـلام و مسلمين یک امر حتمی است، همان بلایی که
مسلمین و جـــوامع اسلامى امروزه دچـارش شده اند و اکنون مشغــول چشيدن
عواقب آن هستند.
۶- نظام توحيدى (خلافت مردمى)
نظام
توحيدى همان
«خلافت
مردمی» و حکمرانى مردم مسلمان و جوامع
اسلامی به نيابت از الله رب العالمين است. بعبارت ديگر، نظام توحیدی
(خلافت مردمى) عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافـةُ النّاس) بر روی زمين
و حاکمیت او به نمايندگى از رب الناس و ملک الناس و اله الناس است:
اإِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ
خَلِيفَةً (بقره -
۳۰):
«همانا من در کرۀ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود
قرار می دهم».
و بعد از این، همۀ انسان ها
اعم از مرد و زن می توانند نمايندهٴ الله بر روی زمين باشند و
با کسب دو شرط
«ايمان و عمل صالح»
اين نمايندگى را متحقق نمایند، و اين یعنی
«خلافةُ النّاس» و عام بودن رهبرى و حکومتدارى.
و آيۀ
۵۵
از سورۀ
نور سند اين نوع نظام حکومتى است:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن
قَبْلِهِمْ:
«الله به کسانى از مسلمين که اهل ايمان و عمل صالح باشند
وعده داده است که آنها را جانشين خود و حاکم بر زمين گرداند، همانطور
که قبلا اهل ايمان و عمل صالح را به مقام جانشينى و حاکميت در زمين
قرار داد».
بنابر
اين، نظام توحيدى (خلافت مردمى) عبارتست از نظام
«مردمسالارى و حکومت مردم»، مردمی که قرآن منزل، سنت مسلم، قانونهاى علمى، و عقل
بشرى، پايۀ فکرى و سياسى آنهاست، و در سايۀ اجتهاد در زمان و مکان به
حرکت تکاملى و رشد يابندۀ خود ادامه ميدهند. در اين وضعيت، فرد و
اجتماع و نهادها از استبداد و شرک و ماديت نجات پيدا کرده و انسانها به
«اتحاد و فداکارى» میرسند و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى،
اقتصادى) مُتحقق ميشوند، و با توجه بدین زمینه ها، عدالت سياسى و
اقتصادى و اجتماعى استقرار پیدا کرده و بشریت به زندگى
«مطمئن
و اَخَوى» دست مى
يابد. بدينصورت،
نظام
توحيدى (خلافت مردمى) بر پايۀ وحى عام
توحيدى و حضور و شراکت مردم مسلمان پايه ريزى شده و در سايۀ آزادى و
رشـد فراگير فرد و اجتماع متحقق ميگردد. اينست که جامعه بايد
«خواستار اسلام و اسلاميت» باشد و بدان بگرود، تا نظام و حکومت توحيدى استقرار يابد
و خلافت مردمى واقعيت پيدا کرده و جامۀ عمل پوشد. و بالاخره نظام
توحيدى، ثمرۀ جامعۀ توحيدى وعلاقمندان به
«مقاصد
و اهـداف قرآن» است، و
انسان نگرى فرد و اجتماع جزو مقدمات آنست. و جامعۀ توحيدى تجلیگـاه
انضباط دينى
(صداقت و راستی،
جديت و فعالیت، احترام و مَتانت، تعاون و همکاری، صبر و
مقاومت، نظم و نظافت، عزت نفس، شور و مشورت، سَمع و طاعت، وَعد و
اَمانت، وغیره) و انعکاس این موازین در وجود فرد و اجتماع و در روابط آنها
است.
با توجه به اين مبانىِ توحيدى و بنابر اصول ديگر اسلاميت،
متوجه میشويم که همۀ اصول ديندارى اسلامى براى تحقق نظام توحيدى و
حاکميت قوانين و آيات الله رب العالمين است.
و بدون
رسيدن به نظام توحيدى و بدون
استقرار آيات و قوانين الله همه چيز و همۀ اصول ديندارى اسلامى عقيم و
ناکام مي ماند، چون وقتی که جامعه و ابعاد مختلف آن زير حاکميت اسلام و
مسلمين قرار ندارد، حتما زير سلطۀ قــوانين غير اسلامى و زير فرمان غير
مسلمين قرار می گيرد، و به تبع آن، مسلمين و امورشان به تصرف نا اهلان
در می آيد، که در چنين وضعى، همه چيز اسلام و مسلمين
«بر
باد» میرود و چيزى از آن باقى نمی ماند،
کما
اينکه حالا چنين است. در نظام
تــوحيدىِ اسـلام، حاکميت از آن وحى تشريعى (وحى مُنـزَل) و وحى تکوينى
(قوانين علمى و عقل بشرى) است، حاکميتى که بنابر اجتهاد در زمان و مکان
به اجراء در مى آيد و همۀ ابعاد فکرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، قضـايى،
خانوادگى، بهداشتى و...... را در بر می گيرد، و حاکميتى که حاصل
«اراده و انتخاب»
جامعۀ مسلمان و امــت اسلامى است، و هنگام نزاع و اختلاف
نیز راه چاره در رجــوع به آیـــات و قوانینِ مُنزَل الله به مثابۀ
مرجع نهایی است:
وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ
فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ (شوری -
۱۰): « حکم نهایی آنچه نسبت بدان اختلاف پیدا
کردید نزد الله است»، یعنی آیات و قوانین الله حُجّة الاسلام و
فصل الخطاب می باشند».
بنابر
اين، بدون برقرارى نظام توحيدى، ديندارى اسلامى به ثمر نمی نشيند و
خواست و ارادۀ جامعۀ اسلامى و امت واحده عقيم و بى نتيجه می ماند. حال
اگر کسى نظام توحيدى اسلام و استقرار آن را ناديده بگيرد و براى رسيدن
بدان تلاش و کوشش ننمايد،
در صورت
ادعاى مسلمانى، يا درمانده و
ناتوان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافق
و
حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهدافش را معرفى
نمود. و آیات زير اين واقعيت را با وضوح تمام
بيان و اثبات میکنند. قرآن مُنزَل در سورۀ يوسف آيۀ
۴٠ صراحتا
چنين اعلام موضع می کند: إِنِ
الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ
ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ:
«هر حکم و قانونى جز حکم و قانون الله باطل و مطرود است،
اين امر الله است که کسى را جز الله اطاعت و پيروى ننماييد، اينست دين
محکم و پايدار». اين آيۀ
مبین، بلا شبهه بيانگر توحيد الوهيت يعنى توحيد در اطاعت و تبعيت است.
دراين آيه به صراحت اطاعت از قانون و حکم الله تاکيد و امر شده و اطاعت
و تبعيت ازغير الله نفى و نهى شده است. علاوه براين، در سورۀ مائده آيۀ
۴۴ با امر صريح ديگرى روبرو هستيم، و در آن کسانی که بر
مبناى حکــم و قانون الله حکم نکنند و فرمان نرانند کافر اعلام شده اند،
و نص اين آيۀ قرآنى دربارۀ مرجعِ حکم و قضاوت چنين است:
وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ
هُمُ الْكَافِرُونَ:
«و هر کسى بر پايۀ آنچه الله نازل کرده (يعنى قرآن) حکم
نکند و فرمان نراند از کافران و انکار کنندگان اسلام است».
اين آيه صريحتر از آنست که نياز به تــوضيح داشته باشد، و با
وضاحت تمام اعلام میدارد که: اين قانون و حکم الله است که بايد بر
بشريت
«حاکميت و سیطره»
داشته باشد و بر آنها حکومت و قضاوت نماید، چرا که قانون و
حکم غير توحيدى «فاقد لیاقت و عدالت آفرینی» و «ناتوان از آزادسازی» و
«ماهيت جاهلى و نژادى و مادى» دارد، و ذاتا تبعيض آفرين و شرک آميز میباشد. و قانون و
حکم الله نيز تنها در سایۀ نظام توحيدى قابل اجراء می شود، نظامی که در
جامعۀ اسلامى و با رهبرى
«صالحان مُنتخب»
ظهور می کند و جامۀ عمل مى پوشد.
۷- اِجتهــــــــاد و شـُــــــوری
با تـوجه به
«عدم حضور رسول» به مثابۀ
رهبــر کل مسلمین، و بنابر اينکه
«گذر زمان» و تغيير و تحولات عميق و همه جانبه، فهـم و بينش و روش
اسلامى را
«متعدد و
متنوع» کرده است، و اين واقعيت غير ارادى را
«همۀ اطراف»
مى
پذيرند، در نتيجه می توان از
خطوط و رهبری هاى
«مُتفاوت و مُتجانِس»
اسلامى صحبت کرد، پدیده ای که محصول اجتهاد
آزاد و متفاوت مسلمين جهت تحقق دين اسلام و دینداری اسلامی است. لازم
بذکر است که اين پديدۀ مبارک و
هدايتگر (اجتهاد آزاد و خطوط متفاوت اسلامی) در دورۀ
«تدوين فقه احکام و حديث رسول»
و بقيۀ علوم اسلامى جامۀ عمل پوشيد، اما افسوس که این امر
«تدوام نيافت»
و اجتهاد آزاد اسلامى که عامل تحقق دین اسلام و
«مُحرّکِ حرکت مسلمين» و تطبيق دهنده
و زمینه ساز اجرای قوانين و آيات الله است متوقف گردید، توقفی که بلاشک
یک مصيبت عظمی برای مسلمين گشت، وآنهم ناشی از وضع استبدادی و برده
آفرینی بود که «قبل از اجتهاد
اسلامی» نظام شورایی اسلام را بر
انداخته بود. بديهى است که «هر
اجتهادى» در ميدان اســلاميت، که از
وضع و فهم خاصى مايه و سر چشمه می گيرد، به خط و رهبرى خاصى منتهى و از
آن اجتماع ونظام خودش متولد می شود، و در عينِ اشتراکات اساسى با ديگر
«خطوط و رهبريهاى اسلامى»
داراى خواص و مُختصات خود می باشد. اما اين واقعيت نه تنها مانع امت
واحده و توحيدى نيست، بلکه می توان آزادانه و آگاهانه از خطوط و
رهبريهاى متفاوت و متجانس اسلامی،
«امت واحدۀ شورايى» بوجود آورد، و بر
مبنای آن نظام توحيدى و اسلامیِ را تاسيس نمود، و بدین صورت به
«نظام شورايى اسلام»
جامۀ عمل پوشيد. و براى وضوح و حقانيت بيشتر اين اصل اساسى به آیات
قرآنى زير استناد می کنيم. قرآن مُنیر درسورۀ شورى آيۀ ٣٨ شيوۀ اِعمال
«امر و امور مسلمین»
و حل و فصل مسئلۀ فرمانروایی در میان مسلمين را چنين اعلام میدارد:
وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ :
«کار و امر فرمانروایی مسلمين درميان
خودشان به شيوۀ شورايى و دسته جمعی است».
در اين آيه، علاوه بر بيان شورايى
بودن طبيعت کار و امر مسلمين، اين نکته هم اثبات می شود که
«اجتهـاد مُستمِـر» پایۀ ديندارى و
محرک حرکت و تطبيق اسلام و آیات قرآن است، چرا که بدون اجتهاد و آزادى
اجتهاد، رأى و نظرى وجود نخواهد داشت، تا شوری و امری شورایی وجود
داشته باشد.
علاوه براين، قرآن محفوظ در سورۀ عنکبوت آيۀ
۶٩ اصل
اجتهاد در اسلام را چنين تبیین می نماید:
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ
سُبُلَنَا:
«کسانی که در راه ما و دين اسلام سعى و تلاش میکنند،
حتما آنها را به راههاى خود (راههاى ديندارى اسلامى) هدايت و راهنمايى
خواهيم کرد».
اين آيۀ راهگشا صریحا و آشکارا،
هم
جهد و تلاشِ فی سبیل الله و در راه دین اسلام را اثبات می کند، و
هم تعدد و
طُرُق اسلامیت را براى مسلمين و اهل فکر و انديشه اعلام می دارد. حال
اگر کسى يا جريانى که
مدعى اسلام و مسلمانى است اصل شورى و آزادى اجتهاد را ناديده بگيرد و بخواهد به
استبداد و انحصار طلبى روى بياورد و سد و مانع آزادى اجتهاد و بينش و
روش متفاوت بشود و بقيۀ
«خطوط و
جريانات اسلامى» و
اجتهادات مسلمين را انکار کند و آنها را سرکوب نمايد، بايد او را
يا
«منافق و حيله گر» توصيف کرد، که در پى انحطاط و نابودى اسلام و مسلمين است،
و يا
«متعصب
خطرناکى» است که
در پى تحميل عُقده ها و فکر و فرهنگ عقب ماندۀ خويش است، و نتيجۀ کارش
با نتيجۀ کار منافق حيله گر يکی می باشد. چنين روشى قطعا به معناى نفى
و ممنوعيت ديگر خطوط و جريانات اسلامى و عبارت از
«تصرف
اسلام و دینداری اسلامی»
است، و این کار مفهومى جز اسير کردن اسلام و مسلمين درنظام
استبدادى و در پيش گرفتن راه سرکوبگرى و طغيانگرى ندارد، مصيبتی که
اسلام و مسلمين بعد از خــلافت راشده گرفتار آن شده و مادر همۀ مصائب
برای اسلام و مسلمين گشته است. و بدون تردید چنين کسان و جرياناتى و
مُوجّدان اَنظِمۀ استبدادى در جوامع اسلامى و اسير کنندگان اسلام و
مسلمين در فهم و روش انحصارى، ربطى به اسلام و مسلمين ندارند و بلکه
«دشمنان
اسلام و مسلمين» هستند،
کما اینکه همۀ اطراف آن را مشاهده و لمس می کنند. و اصلا همين
«مستبدينِ خودپرست و بیگانه پرست»
هستند که
بلاد اسلامى را بر مسلمانان واقعى و آزاديخواه محروم کرده و کار اصلى
شان، زندانى و خفه سازی و کشتار و راندن مسلمین، و همچنین خرافی و شرک
آلود و منزوى نمودن اسلامیت شده است.
خلاصه،
اعتقاد و
اِهتمام به اصول هفتگانۀ فوق الذکر براى
تمام مسلمین و با هر فهم و
اجتهادی
«واجب و ضرورى است»،
و اين اصول مبانی عَملى مسلمانى (ديندارى اسلامى) محسوب می
شوند، و کسی نمیتواند
از آنها صرف نظر نماید.
و بالاخره بايد تاکيد نمود که وضعيت اسفبارى
که مسلمين در طول تاريخ اسلامى و خاصتا در
«قرون اخير» گرفتار آن گردیده اند، محصول
پایمال شدن اين «اصولِ عملىِ
اسلامی»
است. اینست که مسلمانان جِدى و مؤمنان
فهمیده که بجاى سوء استفاده از نام اسلام و دغل بازى، به اسلام و
دینداری توحیدی و نجات بخشی آن ايمان آورده و آن را مايۀ پیروزی
و سعادت در
«دنيا و آخرت»
می دانند، و بعنوان نظام عالى توحيدى و برنامۀ زندگى
انسانِ
«لايق و صالح»
به اسلامیت مى نگرند، حتما از اين اصول اساسی نخواهند
گذشت.
سازمان
موحدین آزاديخواه ایـران
|