|
بسم الله الرحمن الرحیم اصـــــــــول دينـــــــــدارى اســـــــــلامی اصول عقيده و ايمان اسلامى عبارتند از: ١- توحيد و اعتراف به وحدانيت الله، زير شعار «لا الـه الا الله» و به معناى اختصاص قـدرت خلـق مخلوقات هستى و حصر لياقت قانونگـذارى در جهان و زندگى و خلاصه نمودن صفات مطلق به ذات الله. ٢- نبوت و اعتراف به رسالت محمد مصطفى زير شعار «محمــد رســول الله» و به معناى ايمــان و اعتقــاد به نزول وحى بر محمد «ص» و امين دارى او در ابلاغ وحى به مردم، و ايمان و اعتقاد به قرآن حاضر و رايج در بين مسلمين، و ايما ن و اعتقاد به محفوظ بودن ومفهوم بودن آن. ٣- آخرت و ايمان و يقين به روز پاداش بهشتى و مجازات جهنمى، یعنی روز قیامت، همان روزی که بشریت بر اساس «روش و عملکرد خود» و با توجه به خوبی ها و بدیهایی که در این دنیا انجام داده سنجیده و مجازات و پاداش داده میشود. اين سه اصل بنيادى، که اصل الاصول محسوب ميشوند، اصول نظرى و عقيدتى دين اسلام و همۀ مسلمين را تشکيل ميدهند، و اين سه اساس و پايه، عقيده و ايمان اسلامى را توضيح و تبيين ميکنند. اما با توجه به اينکه در هر عصر و زمانى، اصول ومعايير «محدد و روشنگرى» وجود دارند، که از اصل الاصول ناشى ميشوند، خلاصه شدن در اصل الاصول، که ذاتا کلى و نظرى هستند و بسيار تفسير بردارند، چاره ساز و مشکل گشا نيست و در سایۀ وجود کلی و نظری آنها چيزى به عمل در نمى آيد. در اينجاست که وجود اصول و معيارهاى روشنگر و محدد، معناى واقعى پيدا میکنند و حتى «مرز و معيار» ديندارى میگردند، و بدين صورت ارائۀ «اين اصـول و معيـارها» واجب و ضرورى ميشود. اين اصول و معيارهاى محدد و روشنگر، هم شيوۀ عمل و صحنه دارى اند و هم خود اِعمال و اجراى دين توحيدى اسلام اند، و در حقيقت تبيين کنندۀ عملى اصل الاصول هستند. بعبارت ديگر، اين اصول و معايير محدد و روشنگر، محک عمل اند و ماهيت عملى و مواضع مسلمين و جوامع اسلامى را روشن و مشخص میسازند، و در سايۀ آنها دينـدارى اسلامى از «مجهوليت و بى در و پيکرى» بيرون می آيد و «مرزهاى ديندارى اسلامى» بر همگـان آشکار میشود. از نظر سماء، در عصر و زمانۀ ما، علاوه بر اصول سه گانۀ عقيده و ايمان اسلامى، «شش اصل» براى ديندارى اسلامى وجود دارند، که گذشتن و پريدن از روى آنها براى هيچ مسلمانى ممکن نيست، چون اسلاميت يک مسلمان از راه وجود آنها اثبات میشود، و هر مسلمانى براى عملى کردن مسلمانى خود بايد اهل اين شش اصل باشد، تا مسلمانى اش معناى واقعى پيدا کند و براى الله و مسلمين قابل قبول باشد. اما کسى که خارج از اين اصول ششگانه قرار بگيرد و آنها را زير پا بگذارد، اگر ادعاى مسلمانى بکند، يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، و يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشـاء و اهــداف و برنامه هايش را معـرفى نمود. و اين اصـول شش گانۀ دینداری اسلامی بدین ترتيب هستند:
١- خـــط و رهبـــرى
امروزه
صدها
ميليون مسلمان در
«سراسر جهان»
پراکنده هستند، و بيشتر اين مسلمانان بدليل نداشتن خط و رهبرى مشخص،
بکلى بى برنامه و سر گشته اند
و تفاوت چشمگيرى ندارند با کسانیکه اهل
ايمان و اسلام نيستند، و از اين بدتر، در بعضى موارد، به خاطر داشتن
اعراف و رسومات و عادات جاهلى وعدم التزام به موازين و اخلاق اسلامى،
حتى از غيرمسلمين نیز پايين تر قرار می گيرند. و اين وضع در تضاد کامل
با بسیاری از آیات قرآن و از جمله اين آيه قرار دارد:
وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ
(آل عمران -
۱۳۹):
«و شما مسلمين افضل و اَعلی هستيد، اگر واقعا مؤمن و مسلم باشيد».
در این میدان، مشکلۀ اساسی و بنیانکن
مسلمانان بی خط و رهبر اینست که نه مذاهب رسمى و رایج قرون ماضى
جوابگويشان هست و نه از خط و رهبرى جديدى تبعيت ميکنند، و بدينصورت
«نظرا و عملا»
رها و سر گشته و بى برنامه شده اند. اين مسلمانان، نه خودشان توانايى
فهم و اِعمال اسلام و اسلاميت را دارند و نه از کساني که در میدان
اسلام و اسلامیت دانا و توانا ومخلص هستند تبعيت ميکنند!!، درحالی که
براى تحقق و استقرار هر امرى،
فهم و
تجمع و تنظيم لازم می آيد. آری، اين
جزو بديهيات است که وقتى کسى از عهدۀ چيزى بر نمي آيد، يا اصلا امرى از
محدودۀ توان افراد خارج است، چاره اى جز تجمع و تنظيم و سپردن امور به
لايق ترين و تواناترين اشخاص باقى نمی ماند.
البته عدم جوابگويى
مذاهب رسمى، که حتى حضور و استمرارشان نيز ناشى از بیخيالى و اِهمال
مسلمين و سلطه گرى مستبدين است، بحدى عميق است که بحث روى آنها بکلى
اضافى مينمايد، و بگذريم از محتوای این مذاهب و آنچه که ارائه داده
اند، اصلا آنها دربارۀ اکثر امور ومسائل عصر و زمانۀ ما بکلى
«ساکت و خاموش»
هستند، چرا که در قرون ماضی واقع شده اند. علاوه براينها اين مذاهب
رسمى و داراى عمر ١٢- ١٣
قرنه! نه روش و خط مشخصى بحساب می آيند، و نه رهبران و مسئولان معينى
سرپرستى آنها را بعهده دارند. و در رابطه با «خط و
رهبرى جديد» نیز اکثر مسلمانان چيز
تازه اى را انتخاب و پيگيرى نکرده اند، تا جانشين اين مذاهب از کار
افتاده بشود و طُرُق جديدى را پيش روى اين مسلمانان سرگردان
بگشايد.
بدين ترتيب،
اين نوع مسلمانان، در دنياى کنونى و در اين قرونِ پر تحرک و حساس، بى
راه و رهبر مانده و کارشان به خرافات و شرکيات و احيانا به ارتداد و
بازگشت علنى به جاهلیت کشيده شده است، و
همين است که تعداد کثيرى از اين
مسلمانان به خدمت
«دشمنان اسلام و مسلمين»
در آمده يا زير سلطۀ ضد اسلامى آنها قرار گرفته اند. بنابر اين اوضاع،
اگر کسى در پى انتخاب خط و رهبرى نباشد و روى منهج و برنامۀ مشخصى حرکت
نکند،
اگر ادعاى مسلمانى بکند،
يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد،
يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهداف و برنامه هايش را
معرفى نمود. و آیات کليدى زير که همراه با ترجمۀ صريح ارائه ميشوند،
براى ضرورت وجود خط و رهبرى مسلمین کفايت ميکند. قرآن مبين در سورۀ
نساء آيۀ
۵٩
چنین مي فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ
الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ
فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ
بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً :
«اى کسانی که ايمان آورده و مسلمان شده ايد، از الله و از رسول و از
اميرانی که از خودتان و از شما مسلمین هستند، اطاعت و پيروى کنيد، بعدا
اگر روى امورى اختلاف و نزاع پيدا کرديد، به قانون الله و اجتهادات
رسول مراجعه نماييد، اگر به توحيد و روز آخرت ايمان و يقين داريد. اين
بهترين روش و داراى عاليترين عاقبت و سرانجام است».
اين آيه صريحا رهبرى فکرى و عملى مسلمين را تعيين و مرجع اختلاف آنها
را اعلام می دارد. اما نکته اى اساسى که ذکر آن در اينجا و در همين
رابطه ضروريست اينست: با توجه به اينکه از
طرفى، رسول اکرم در ميان مسلمين حضور ندارند و
از طرف ديگر نظام سياسى و فرهنگى و اقتصادى واحدى بر مسلمين حاکم نيست
و دايرۀ وسعت مسلمين نيز بزرگتر شده است، و از طرف سوم، عصر جديد و
تغييرات ريشه اى آن، جوابهاى مختلف و اجتهادات متعدد و متفاوتى را مى
طلبد، در نتيجه درک و فهم اسلامی و رهبرى اسلامى نیز
«تعدد و تفاوت»
پيدا ميکند و کرده است. اينست که خطوط و رهبريهاى اسلامى، خود بخود،
عرض اندام مي کنند، و در سايۀ آزادى و انتخاب، ميتوانند در اقليت و
اکثريت قرار بگيرند، چيزى که اکنون فاقد آن هستيم. در آيۀ ديگر، قرآن
منزل در رابطه با خط و رهبرى مسلمین چنين اعلام مي دارد:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن
قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ
وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي
لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً (نور -
۵۵):
«الله - رب العالمين- به ايمانداران صالح از شما
مسلمين، وعده داده که آنها را جانشين خود در زمين قرار دهد و رهبرى
بشريت را به آنها بسپارد، همانطور که ايمانداران صالح قبل از آنها را
جانشين و رهبر بشر قرار داد، و حتما الله - رب العالمين- دين توحيدى
اسلام را براى مؤمنان صالح تثبيت و مستقر خواهد کرد، دينى که مورد
رضايت و قناعت مؤمنان صالح ميباشد، و الله - رب العالمين- در سايۀ تحقق
نظام خلافت اسلامی و استقرار حاکميت توحيدى، خوف و نا امنى مؤمنان صالح
را به آرامش و اطمينان تبديل خواهد کرد. اين مؤمنان صالح (مسلمين) مرا
(الله را) اطاعت و پيروى میکنند و چيزى را شريک من (شريک الله)
قرار نمیدهند». اين آيه، هم نظام خلافت را که شيوۀ رهبرى اسلامى است اثبات
ميکند، و هم تحقق نظام خلافت راشده را که وعدۀ الله به مؤمنين صالح
بوده تاييد مينمايد. همچنين اين آيه به صراحت اعلام مي دارد که مؤمنان
صالح، موحدينى هستند که شريکى براى الله در ميدانهاى «حاکميت بر جهان و انسان،
و در خلقت مخلوقات هستى،
و در صفات مطلق و نامحدود»
قائل نمی شوند.
٢- توَلىّ و تبَرّى (مَرزبندى)
کسی که داراى
«خط و رهبرى»
است، و کسی که داراى موضع فکرى - سياسى است، حتما داراى موافق و مخالف
و صاحب دوست ودشمن است. چنين کسی نظرا وعملا به نفع ياران و دوستانش
حرکت ميکند و در برابر مخالفان ودشمنانش موضع منفى میگيرد، و
اين همان تولى و تبرى است.
تولى يعنى به دوست گرفتن دوستان و یاران و همدستی و همکاری با آنها، و
تبرى يعنی دوری جستن از مخالفان ودشمنان و موضع منفی گرفتن در برابر
آنها. واين نوع
«جهتگيرى و حرکت» عملى بسيار بجا و جزو بديهی ترين امور و از مُسلمات
عقل بشری است، و خلاف آن جهتگيری و حرکت، خود زنى بوده و نشانۀ
حماقت و ابلهى يا بيانگر پستى و بى تعهدى می
باشد. اما کسی که دوست و دشمن را نمى شناسد، کسی که نمی داند چه کسى
مسلمان و چه کسى نامسلمان است، همچنين کسی که نمی داند که چه چيزى اسلامى يا مخالف اسلام است و دراین رابطه موضع متناسب نمیگيرد، يا کسی که بجاى طرفدارى از
مسلمين ومخالفت با غيرمسلمين، تماشاچى و خانه نشين يا حتى در صف
مخالفان اسلام و مسلمين قرار دارد،
اگر ادعاى مسلمانى کند،
يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد،
يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهداف و برنامه هايش را
معرفى نمود. و آیات قرآنى زير همراه با ترجمۀ واضحشان اين واقعيت را
بیشتر اثبات ميکنند. قرآن مُبين در سورۀ مائده آيۀ
۵۵ چنين می فرمايد:
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُواْ
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ
رَاكِعُونَ:
«دوست و یاور شما مسلمين فقط الله و رسول الله و مؤمنين هستند، همان
کسانى که صلاة و نماز بر پا ميدارند و زکات اموال خود را ميپردازند و
مطيع و فرمانبر الله هستند».
اين آيه با صدر قرار دادن لفظ
«اِنٌما»
که معنایش حصـر ومنحصر شدن میباشد، به صراحت اعلام ميدارد که
دوستی واقعى و پيوند قلبى و رابطۀ اساسی يک مسلمان يا يک اجتماع
اسلامى، بايد تنها و تنها با مسلمين و اجتماعات اسلامى باشد، و برقرارى
دوستى و پيوند قلبى و رابطۀ اساسى با غير مسلمين را اکيدا ممنوع نموده
است. البته برقرارى دوستى و رابطه با کفار حربى که عليه مسلمين موضع
جنگی اتخاذ کرده اند، خروج از اسلام بحساب می آيد، و مرتکبين آن را
باید در جبهۀ آنها تلقی نمود. همچنين قرآن محفوظ در سورۀ توبه آيۀ ٢٣
اصل تولى و تبرى را چنین اعلام می دارد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ
آبَاءكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ
عَلَى الإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ
الظَّالِمُونَ:
«اى کسانی که مؤمن شده و به اسلام گرويده ايد، پدران و برادران خود را
دوست و یاور خود تلقی مکنید، اگر کفر و انکار را بر ايمان و اسلام
ترجيح دادند، و هر کسى از شما مسلمين مرتکب چنين کارى شود و آنها را
دوست و یاور خود قرار دهد، پس او از ظالمان خواهد بود».
اين آيه نيز با صراحت هرچه تمامتر، پيوند و رابطۀ اساسى با غير
مسلمين را بکلى نفى و نهى ميکند، ولو اين غيرمسلمانان
«اعضاى درجه يک خانوادۀ خونى»
باشند. و الله به صراحت از مسلمين ميخواهد که اسلام و عقيده و روابط
توحيدى را اصل قرار دهند، و هر چيزی که صد فى سبيل الله قرار گيرد، آن
را کنار زده و بزدايند.
آری؛ اگر مسلمین و جوامع اسلامى، همین اصل و ملاک را رعايت ميکردند، وضع و
حال ديگرى میداشتند و لا اقل اینقدر خود باخته و بیگانه پرست نمی شدند،
همانطور که با ناديده گرفتن این اصل و ملاک، وضع و حال دیگری پیدا کرده
و بسیاری از آنها خود باخته و بیگانه پرست شده و به ذلت و حقارت افتاده
اند.
٣ - اَمر به مَعروف و نهى از مُنکر
امر به معروف، يعنى
«ارشاد
و راهنمايى مردم»
به آنچه که مشهور به توحيدى و اسلامى و مشهور به خوبى و سازنده بودن
است. و نهى از منکر، يعنى مخالفت و مبارزه با آنچه که غير توحيدى و غير
اسلامى است و مردم و فطرتهاى سالم بشرى آن را زشت و ناپسند و مُضر تلقى
میکنند. امر به معروف و نهى از منکر شامل همۀ ابعاد زندگى بشرى اعم از
فکرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، قضايى، خانوادگى، اخلاقى و ...... مي
شود و
منحصر به
بعد خاصى از ابعاد زندگی
نمى گردد. امر به معروف و نهى از
منکر، نشان از «خط دار و موضع دار بودن»
است، و کسی که اهل امر به معروف و نهی از منکر است و مهتـم به آنست،
حتما داراى خط و رهبرى و داراى مـوافق ومخـالف و صــاحب دوست و دشمن
است. چنين کسى نه تماشاچى و بی تفاوت است و نه منزوى و خانه نشين است،
بلکه او يک آمر به معروف و ناهى ازمنکر است و در مقابل امور و مسائل
مختلف، موضع متناسب مي گيرد، و با توجه به خط و رهبرى اش و بنابر مواضع
فکرى - سياسى که دارد، و متناسب با تولى و تبرايى که اختيار کرده است
ظاهر ميشود و از در
موافقت يا مخالفت
در مي آيد.
بنابراين اگر کسى اصل امر به معروف و نهى از
منکر را ناديده بگيرد و آن را زير پا بگذارد و کارى به رواج خوب و بد
در جامعه نداشته باشد و راه تماشاچيگرى و خانه نشينى و بی مسئولیتی را
در پیش گیرد، اگر ادعاى مسلمانى بکند،
يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد،
يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهداف و برنامه هايش را
معرفى نمود. در مورد امر به معروف و نهى از منکر آيات زيادى در قرآن
آمده است و در این رابطه وظیفۀ مسلمین نیز به صراحت مشخص شده است. اما
در اينجا تنها به ارائه دو آيۀ اساسى زیر اکتفا مي کنیم. متن اين دو
آيه همراه با ترجمۀ صريح آنها بدين قرار است:
كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ
تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ
تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ (آل عمران
-
١١٠): «شما بهترين بخش مردم بوديد،
بخشی که براى ارشاد و راهنمايى مردم قيام کرد، امر به معروف و
خوبی ها مي کنيد و از منکرات و زشتی ها نهى و بر حذر ميداريد و به الله
و توحيد ايمان و يقين آورده اید».
اين آيه، امر بمعروف و نهى از منکر را جزو فرهنگ مسلمين و از صفات
بديهى و ثابت آنها بيان ميدارد. در اين آيه صراحتا مسلمين بعنوان
بهترين مردم معرفى شده اند، همان کسانيکه براى ارشاد و راهنمايی مردم
قيام کرده اند، و کــار اساسى آنها امر به معروف و نهى از منکر اعلام
شده است. در آخر آيه نیز، موحد بودن مسلمين تأييد و ايمان و يقين آنها
به الله و توحيد مؤکد گشته است. در آيۀ ديگر (سورۀ توبه آیۀ٧١) نيز
قرآن منزل در مورد رابطۀ مسلمين با اصل امر بمعروف و نهى از منکر چنين
میفرمايد:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ
يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ:
«ايمانداران مرد و ايمانداران زن، يار و ياور و پشتيبان يکديگرند، به
معروف و خوبیها ارشاد و راهنمايى ميکنند و از منکرات و زشتیها نهى و بر
حذر ميدارند».
اين آيه، هم بيانگر موالات و پيوند متقابل بين مسلمين و بین زنان و
مردان آنست، و هم مُبَيِّن وجوب پايبندى مسلمين به انجام امر به معروف
و نهى از منکر میباشد، امر به معروف و نهى از منکرى که از ماهيت دینی
و اخلاقی آنها سرچشمه میگيرد و در عملکرد آنها متجلی می شود.
۴-
اُخـُوَّت و اُمـَّتِ واحـِده
دین توحیدی اسلام، یک
«دین و
عقیدۀ انسانی»
و دارای یک خطاب انسان مدار و عالم گیر و
برنامه
ای «فوق نـژادی و فرقه ای و منطقه ای»
و برای همۀ زنان و مردان در سراسر جهان است، و به تبع این خطاب توحیدی،
دایرۀ مؤمنان به توحید و اسلامیت و محدودۀ جوامع اسلامی، شامل همۀ
افراد و اقوام و جوامعی است که به دین توحیدی و ارزشهای بنیادین اسلامی
لبیک می گویند و از محدوده های شرک آمیز قومی و فرقه ای و منطقه ای عبور
میکنند. اما چون صرف وجـود مؤمنين و مسلمين
«پراکنده و منفرد و بی خط و رهبر» و فـاقد موضع گیری، کـاری از پيش نمی برد و
آيه و امرى را متحقق و عملى نمی سازد، در نتیجه قرآن منزل، اصل اخوت و
امت واحده را مقرر کرده و موحدین و مسلمین را برادران یکدیگر و مجتمعات
آنها را در قالب
«امت
واحده» گنجانده است. بنابر این، اُخــوّت و اُمّــت واحِــده عبارتست
از تجمع و سازمان يافتن مؤمنين به توحيد و نبوّت و آخرت و آنهايي که
داراى خط و رهبرى مشترک، دوست ودشمن مشترک، و امر و نهى مشترک هستند، و
همین عوامل، اصل اخــوّت و امت واحده را اجتناب ناپذیر و ضروری
می سازند. پس
تجمع و سازمان يافتن افراد و جوامع مؤمن و مسلم جزو ضروريات می باشد، چونکه قوت و توان عملى
سازى آيات و قوانين تنها از افراد و جوامع متحد و از تجمع و سازمان
يافتن افراد مؤمن و مسلم ساخته است. در نيروهاى
«منفرد
و پراکنده»،
قوت و توانى وجود ندارد، قوت و توان، زاييدۀ تجمع و اتحاد و سازماندهى
است، و تجمع و اتحاد و سازماندهى مسلمين، نشانۀ وجود اخوّت و بیانگر
تحقق امت واحده است ، امری که بدون وجود خط و رهبرى، و بدون تشخيص دوست
و دشمن، و بدون اتخاذ موضع متناسب، و بدون وجود امر به معروف و نهى از
منکر جامۀ عمل نمی پوشد و ذهنی می ماند. و کسى که اين اصل را ناديده
بگيرد و يا بر خلاف آن عمل نماید،
اگر ادعاى مسلمانى بکند،
يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد ،
يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهداف و برنامه هايش را
معرفى نمود. در این رابطه به متن آيات محکم زير همراه با ترجمۀ مبين
آنها توجه نمایید، تا ضرورت وجود اخوّت و امّت واحده هر چه روشنتر
گردد. قرآن منزل در
سورۀ
حجرات آیۀ١٠ چنین
ميفرمايد:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ:
«جز اين نيست که ايمانداران مسلمان برادران يکديگرند».
اين آيه پيوند عميق مؤمنان مسلمان را يک امر
بديهى و مسلم اعلام ميکند، و تشبيه رابطۀ مسلمين با يکديگر به رابطۀ
«برادرى»
توضيح دهندۀ اين واقعيت است، خصوصا اگر متوجه اين نکته شویم که منظور
قرآن از برادرى مسلمین عبارتست از یک پيکرى و يک دلى و احساس مسئوليت
متقابلی که در برابر هم دارند. همچنين قرآن منير در سـورۀ توبه آيۀ ٧١
چنين اعلام میدارد:
وَ
الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ:
«ايمان داران مرد و ايمان داران زن، يار و ياور و پشتيبان يکديگرند».
اين آيه در ميدان ديندارى اسلامى و در رابطه با اصل اخوت و امت واحـده،
يک اصل مهم و اساسى را منعکس ميکند، و آن اينکه: اخوّت اسلامى و امّت
واحده
«مختص مردان مسلمان نيست»، بلکه اخوت اسلامى و امت واحـده
«شامل مردان و زنان مسلمان» است، و در نتيجــه هر کسى زنان مسلمان را در هربعدى از ابعاد
اسلاميت از صف مسلمين و صحنۀ ديندارى اسلامى خارج نمايد، در حقيقت
اُخوت و امت واحده را
«نصف کرده» و آيات و نصوص مربـوط به اخوت و امت واحـده
را انکار نموده است. بنابر اين، اگر آيهٴ
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ،
مسلمين را بصورت عام مانند برادران يکديگر معرفى میکند، آيۀ:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ
الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ،
مسلمين را متشکل از مـردان و زنـانى که متحـد و پشتيبان يکديگرند می
شناساند. قـرآن محفوظ در آياتى ديگر، مسلمين را بعنوان امت متحـد و يک
پارچه اى که از برادرى اسـلامى و از يـار و ياورى زنـان و مـردانش
نشـاٴت گرفته است، معرفى مى نمايد، و در اين رابطه در سورۀ انبيـاء آيۀ
٩٢ دربارۀ جامعۀ مسلمين چنين اظهار می دارد:
إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً:
«به تاکيد جامعۀ شما مسلمين، جامعه اى متحد
و يک پارچه و يک مسير است». معنا و مقصـود اين آيـه واضـح و روشن است، قرآن
مبين به وسيلۀ اين آيه، واقعيت و ماهیت جامعۀ اسلامى را تبيين و تشريح
مي کند، و واقعيت و ماهیت اين اجتماع عبارتست از
«وحدت وهمبستگى و هم مسيرى مسلمین»، چيزی که قدرت زاست و متحقق کنندۀ آيات قرآن است، و نيز
بازدارندۀ هجـوم و خرابکـارى دشمنان اسلام و مسلمين است، اما اين امر و
عینّیت یافتن اخوّت و امّت واحده، تنهـا در سـايۀ اصول ديگر و من جمله
تحت رهبرى متحد و يک پارچه ممکن و میسر می شود. همچنين قرآن منزل در
سورۀ آل عمران آيۀ ١٠٣ به مؤمنان مسلمان چنين توصیه میکند:
وَ
اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لاَ تَفَرَّقُواْ:
«اى مؤمنان مسلمان، متحدا و همه با هم به حبل الله (قرآن و قوانين
الهى) پایبند و ملتزم شويد و از تفرق و پراکندگى پرهيز نماييد».
اين آيه نيز صراحتا در راستاى آيات فوق الذکر است، و آمر وحدت و تجمع
مؤمنان مسلمان و خواستار ايجــاد امت واحده و جــامعۀ برادر وار اسلامى
است، وحدت و تجمعى که حکمتش نيرو زايى و قدرت خـلاق در جامعۀ اسلامى، و
بازدارندگى اش در رابطه با دشمنان مسلمین و اسلام ستيزان است.
همچنین
نفى تفرق و پراکندگى مسلمين
به دليل تلف شدن نيروهاى اسلامى و ضعف و
ناتوانى حاصل از آن و عدم تحقق آيات قرآن است، که بدنبالش باز شدن
دروازۀ حمله وهجوم دشمنان عليه اسـلام و مسلمين یک امر حتمی است، همان
بلایی که مسلمین و جوامع اسلامى امروزه دچـارش شده اند و اکنون مشغول
چشيدن عواقب آن هستند.
۵-
نظام توحيدى (خلافت مردمى)
نظام توحيدى همان
«خلافت
مردمی»
و حکمرانى مردم مسلمان به نيابت از الله رب العالمين است. به عبارت ديگر،
نظام توحیدی (خلافت مردمى) عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافـت الناس) در زمين و
حکمروائى اش به نمايندگى از رب الناس و ملک الناس و اله الناس است:
اإِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره - ٣۰):
«همانا من در کرۀ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرار می دهم».
بعدا همهٴ انسانها
اعم از مرد و زن می توانند نمايندهٴ الله در زمين گردند، و با
کسب دو شرط
«ايمان و عمل صالح»
اين نمايندگى را متحقق نمایند، و اين
یعنی
«خلافت الناس» و عام بودن رهبرى و حکومتدارى. وآيهٴ ذيل سند اين نوع نظام حکومتى
است:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا
مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ
كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ (نور -
۵۵):
«الله
به کسانى از شما مسلمين که اهل ايمان و عمل صالح باشند وعده داده است
که آنها را جانشين خود و حاکم بر زمين گرداند، همانطور که قبلا اهل
ايمان و عمل صالح را به مقام جانشينى و حاکميت در زمين قرار داد».
بنابر اين، نظام توحيدى
(خلافت مردمى)
عبارتست از نظام
«مردمسالارى و حکومت مردم»،
مردمی که قرآن منزل، سنت مسلم، قانونهاى علمى، و عقل بشرى، پايۀ فکرى و
سياسى آنهاست، و در سايۀ اجتهاد در زمان و مکان به حرکت تکاملى و رشد
يابندۀ خود ادامه ميدهند. در اين وضعيت، فرد و اجتماع و نهادها از
استبداد و شرک و ماديت نجات پيدا کرده و انسانها به
«اتحاد و فداکـارى»
میرسند و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق
ميشوند، و با توجه به این زمینه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى
مستقر میشود و بشريت به يک زنـدگى
«مطمئن
و اَخَوى» دست مى يابد. بدينصورت،
نظام
توحيدى (خلافت مردمى) بر پايۀ وحى عام توحيدى و حضور و شراکت مردم
مسلمان پايه ريزى شده و در سايۀ آزادى و رشـد فراگير فرد و اجتماع
متحقق ميگردد. اينست که جامعه بايد
«خواستار اسـلام و اسلاميت»
باشد و بدان بگرود، تا نظام و حکومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى
واقعيت پيدا کرده و جامۀ عمل پوشد. و بالاخره نظام توحيدى، ثمرۀ جامعۀ
توحيدى و علاقمندان به
«مقاصد
و اهـداف قرآن» است، و انسان نگرى فرد و اجتماع جزو مقدمات آنست. و
جامعۀ توحيدى، تجلًي گـاه انضباط دينى
(صداقت و راستی،
جديت و فعالیت،
احترام و مَتانت، تعاون و همکاری، صبر و مقاومت، نظم و نظافت، عزت نفس، شور
و مشورت، سَمع و طاعت، وَعد و اَمانت، وغیره).
و منعکس شدن آن در وجود فرد و اجتماع و در روابط آنها است.
با توجه به اين مبانى توحيدى و بنابر اصول ديگر اسلاميت، متوجه مى شويم
که همۀ اصول ديندارى اسلامى براى تحقق نظام توحيدى و حاکميت قوانين
و آيات الله رب العالمين است.
و بدون رسيدن به نظام توحيدى و بدون استقرار آيات و قوانين الله همه چيز و همۀ اصول ديندارى
اسلامى عقيم و ناکام مي ماند، چون وقتي که جامعه و ابعاد مختلف آن زير
حاکميت اسلام و مسلمين قرار ندارد، حتما زير سلطۀ قــوانين غير اسـلامى و
زير فرمان غير مسلمين قرار می گيرد، و به تبع آن، مسلمين و امورشان به
تصرف نا اهلان در می آيد، که درچنين وضعى، همه چيز اسلام و مسلمين
«بر
باد»
میرود وچيزى از آن باقى نمی ماند،
کما اينکه حالا چنين است.
در نظام توحيدى اسـلام، حاکميت از آن وحى تشريعى (وحى منـزل) و وحى
تکوينى (قوانين علمى وعقل بشرى) است، حاکميتى که بنابر اجتهاد در زمان
و مکان به اجراء در مى آيد و همۀ ابعاد فکرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى،
قضـايى، خانوادگى، بهداشتى و.... را در بر میگيرد، و حاکميتى که حاصل
«اراده و انتخاب»
جامعۀ مسلمان و امت اسلامى است. بنابراين، بدون برقرارى نظام توحيدى،
ديندارى اسلامى به ثمر نمی نشيند و خواست و ارادۀ جامعۀ اسلامى و امت
واحده عقيم و بى نتيجه میماند. حال اگر کسى نظام توحيدى اسلام و
استقرار آن را ناديده بگيرد و براى رسيدن بدان تلاش و کوشش ننمايد،
اگر ادعاى مسلمانى بکند،
يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد،
يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهداف و برنامه هايش را
معرفى نمود. و آیات زير همراه با ترجمۀ روشن شان اين واقعيت را با وضوح
تمام بيان و اثبات میکنند. قرآن کريم در سورۀ يوسف آيۀ
۴٠ صراحتا چنين اعلام موضع میکند:
إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ
إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ:
«هر حکم و قانونى جز حکم و قانون الله باطل و مطرود است، اين امـر
الله است که کسى را جـز الله اطـاعت و پيروى ننماييد، اينست ديــن
محکم و پايدار».
اين آيۀ مبین، بلا شبهه بيانگر تــوحيد الوهيت يعنى توحيد در اطاعت و
تبعيت است. در اين آيه به صراحت اطاعت از قـانون و حکم الله تاکيد و امر
شده و اطاعت وتبعيت ازغير الله نفى ونهى شده است. علاوه براين، درسورۀ
مائده آيۀ
۴۴
با امر صريح ديگرى روبرو هستيم، و در آن، کسانی که بر مبناى حکم و
قانون الله حکم نکنند و فرمان نرانند، کافر اعلام شده اند، ونص اين
آيۀ قــرآنى در رابطه با مرجع حکــم و فرمانروائى چنين است:
وَ مَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ
فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ:
«و هر کسى بر پايۀ آنچه الله نازل کرده (يعنى قرآن) حکم نکند و فرمان
نراند از کافران و انکــار کنندگان اســلام است».
اين آيه صريحتر از آنست که نياز به توضيح داشته باشد، چرا که با
وضوح هرچه تمامتر اعلام ميدارد که: اين قانون و حکم و امر الله است که
بايد بر بشريت
«حاکميت»
داشته باشد و بر آنها حکــومت نماید، زیرا قـانون
و حکـم و امـر غير توحيدى، فـاقد لیـاقت و عدالت آفرینی و ناتوان از
آزادسازی بشریت است و دارای
«ماهيت جاهلى و نژادى و مادى» است وتبعيض
آفرين وشرک آميز میباشد. وحکم و امر وقانون الله نيز تنها درسایۀ
نظام توحيدى قابل اجراء وتحقق است، نظامی که بوسيلۀ جامعۀ
اسلامى و رهبرى
«صالحان منتخب»
ظهور می کند و جامۀ عمل مى پوشد. ۶- اِجتهــــــــاد و شـُــــــوری
با توجه به
«عدم حضور
رسول»
و رهبر کل مسلمین،
و بنابر اينکه
«گذر زمان» و تغيير و تحولات عميق وهمه جانبه، فهـم و بينش
و روش اسلامى را
«متعدد و متنوع»
کرده است، و اين واقعيت غير ارادى را
«همۀ اطراف»
مى پذيرند، در نتيجه
ميتوان ازخطوط و رهبریهاى
«مُتفاوت و مُتجانِس»
اسلامى
صحبت کرد،
پدیده ای که محصول اجتهاد
آزاد
و متفاوت مسلمين
جهت تحقق دين اسلام
و دینداری اسلامی است. لازم بذکر است که اين
پديدۀ مبارک و هدايتگر
(اجتهاد آزاد و خطوط متفاوت اسلامی) در دورۀ
«تدوين فقه احکام و حديث
رسول» و بقيۀ علوم اسلامى جامۀ عمل پوشيد، اما
افسوس که این امر
«تدوام
نيافت» و اجتهاد آزاد اسلامى که
عامل تحقق دین اسلام و «مُحرّکِ حرکت مسلمين» و تطبيق
دهنده و
زمینه ساز اجرای قوانين و آيات الله است متوقف
گردید، توقفی که بلاشک یک مصيبت عظمی
برای مسلمين گشت، وآنهم
ناشی از وضع استبدادی و برده آفرینی بود که
«قبل از اجتهاد اسلامی» نظام شورایی اسلام را بر انداخته بود. بديهى است که
«هر
اجتهادى»
در ميدان اسلاميت، که از وضع و فهم خاصى مايه و سرچشمه میگيرد، به خط و
رهبرى خاصى منتهى و از آن اجتماع ونظام خودش متولد ميشود، و درعينِ
اشتراکات اساسى با ديگر
«خطوط و رهبريهاى اسلامى»
داراى خواص
و مختصات خود می باشد. اما اين واقعيت نه تنها مانع امت واحده و توحيدى نيست،
بلکه
میتوان آزادانه و آگاهانه از خطوط و رهبريهاى متفاوت و متجانس اسلامی،
«امت واحدۀ شورايى»
بوجود آورد، و
بر مبنای آن نظام توحيدى و اسلامیِ
را تاسيس نمود، و بدین صورت به
«نظام شورايى اسلام»
جامۀ عمل پوشيد. براى تثبيت و حقانيت بيشتر اين اصل اساسى به آیات
قرآنى زير استناد می کنيم. قرآن مُنیر درسورۀ شورى آيۀ ٣٨ شيوۀ اِعمال
«امر و امور مسلمین»
و حل و فصل مسئلۀ فرمانروایی در میان مسلمين را چنين اعلام میدارد:
وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ :
«کار و امر فرمانروایی مسلمين درميان خودشان به
شيوۀ شورايى و دسته جمعی است».
در اين آيه، علاوه بر بيان شورايى بودن طبيعت
کار و امر مسلمين، اين نکته هم اثبات مي شود که
«اجتهـاد مُستمِـر» پایۀ ديندارى و محرک حرکت و تطبيق اسلام و آیات قرآن است، چرا
که بدون اجتهاد و آزادى اجتهاد، رأى و نظرى وجود نخواهد داشت، تا شوری
و امری شورایی وجود داشته باشد.
علاوه براين، قرآن محفوظ در سورۀ عنکبوت آيۀ
۶٩
اصل اجتهاد در اسلام را چنين تبیین می نماید:
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا:
«کسانی که در راه رسيدن به الله و دين اسلام سعى و تلاش می کنند، حتما
آنها را به راههاى خود (راههاى ديندارى اسلامى) هدايت و راهنمايى
خواهيم کرد».
اين آيه صریحا و آشکارا،
هم
جهد و تلاشِ فی سبیل الله و در راه دین اسلام را اثبات می کند، و
هم
تعدد و راههاى اسلامیت را براى مسلمين و اهل فکر و انديشه اعلام
میدارد. حال اگر کسى يا جريانى که
مدعى اسلام و مسلمانى است
اصل شورى و آزادى اجتهاد را ناديده بگيرد و بخواهد به استبداد و انحصار
طلبى روى بياورد و سد و مانع آزادى اجتهاد و بينش و روش متفاوت بشود و
بقيۀ
«خطوط و
جريانات اسلامى»
و اجتهادات مسلمين را انکار کند و آنها را سرکوب نمايد، بايد او را يا
«منافق
حيله گری» توصيف کرد، که در پى انحطاط و نابودى اسلام ومسلمين
است، و يا
«متعصب
خطرناکى»
است که در پى تحميل عُقده ها و فکر و فرهنگ عقب ماندۀ خويش است، و
نتيجۀ کارش با نتيجۀ کار منافق حيله گر يکی می باشد. چنين روشى قطعا به
معناى نفى و ممنوعيت ديگر خطوط و جريانات اسلامى و عبارت از
«تصرف اسلام و دینداری اسلامی»
است، و این کار مفهومى جز اسير کردن اسلام و مسلمين درنظام استبدادى و
درپيش گرفتن راه سرکوبگرى و طغيانگرى ندارد، مصيبتی که اسلام ومسلمين
بعد از خلافت راشده گرفتار آن شده و مادر همۀ مصائب اسلام ومسلمين میباشد. پس بدون تردید، چنين کسان وجرياناتى و مُوجّدان نظام استبدادى
در جوامع اسلامى و اسير کنندگان اسلام و مسلمين در فهم و روش انحصارى،
ربطى به اسلام و مسلمين ندارند و بلکه
«دشمنان
اسلام و مسلمين» میباشند، همانطورکه ديده ايم و می بينيم. و اصلا
همين
«مستبدينِ خودپرست و بیگانه پرست»
هستند که بلاد اسلامى را بر مسلمانان واقعى و آزاديخواه محروم کرده و
کار اصلى شان زندانى کردن و کشتار و راندن مسلمين، و خرافی و شرک آلود
و منزوى نمودن اسلامیت شده است. در نتیجه اعتقاد و اهتمام به اصول
ششگانۀ فوق الذکر براى هرمسلمانى و با هر فهم واجتهادی
«واجب وضرورى است»،
و اين اصول ششگانه اصول عملى مسلمانى (ديندارى اسلامى) محسوب میشوند،
و هيچ مسلمانى نمي تواند آنها را ناديده بگيرد و از آنها صرف نظر
نماید.
و
بالاخره
بايد تاکيد نمود که وضعيت اسفبارى که مسلمين در طول تاريخ اسلامى و
خاصتا در
«قرون
اخير» گرفتارش گردیده اند، محصول
پایمال شدن اين
«اصولِ عملىِ
اسلامی»
است. اینست که مسلمانان جِدى و مؤمنان فهمیده که بجاى سوء
استفاده از نام اسلام و دغل بازى، به اسلام و دینداری توحیدی و نجات
بخشی آن ايمان آورده وآن را پايه و مايۀ پیروزی
و سعـدت در
«دنيا
و آخرت»
میدانند، و بعنوان نظام عالى تــوحيدى و برنامۀ زندگى انسانِ
«لايـق
و صالح»
به اسلامیت مى نگرند، حتما از اين اصول اساسی نخواهند گذشت.
سازمان
موحدین آزاديخواه ایـران
|