|
بسم الله الرحمن الرحیم اصـــــــــول دينـــــــــدارى اســـــــــلامی اصول عقيده و ايمان اسلامى عبارتند از: ١- توحيد و اعتراف به وحدانيت الله، زير شعار«لا الـه الا الله» و بمعناى اختصاص قــدرت خلـق مخلــوقات هستى و حصر لياقت قانونگـذارى در جهــان و زندگى و خلاصه نمودن صفــات مطلق به ذات الله. ٢- نبوت و اعتراف به رسالت محمد مصطفى زير شعار «محمــد رســول الله» و به معناى ايمــان و اعتقــاد به نزول وحى بر محمد «ص» و امين دارى او در ابلاغ وحى به مردم، و ايمان و اعتقاد به قرآن حاضر و رايج در بين مسلمين، و ايما ن و اعتقاد به محفوظ بودن ومفهوم بودن آن. ٣- آخرت و ايمان و يقين به روز پاداش بهشتى و مجازات جهنمى، یعنی روز قیامت، همان روزی که بشریت بر اساس «روش و عملکرد خود» و با توجه به خوبی ها و بدیهایی که در این دنیا انجام داده سنجیده و مجازات و پاداش داده میشود. اين سه اصل بنيادى، که اصل الاصول محسوب ميشوند، اصول نظرى و عقيدتى دين اسلام و همۀ مسلمين را تشکيل ميدهند، و اين سه اساس و پايه، عقيده و ايمان اسلامى را توضيح و تبيين ميکنند. اما با توجه به اينکه در هر عصر و زمانى، اصول و معايير «محدد و روشنگرى» وجود دارند، که از اصل الاصول ناشى ميشوند، خلاصه شدن در اصل الاصول، که ذاتا کلى و نظرى هستند و بسيار تفسير بردارند، چاره ساز و مشکل گشا نيست و در سایۀ وجود کلی و نظری آنها چيزى به عمل در نمى آيد. در اينجاست که وجود اصول و معيارهاى روشنگر و محدد، معناى واقعى پيدا مى کنند و حتى مرز و معيار ديندارى مي گـردند، و بدين صورت ارائۀ «اين اصــول و معيـارها» واجب و ضرورى ميشود. اين اصول و معيارهاى محدد و روشنگر، هم شيوۀ عمل وصحنه دارى اند و هم خود اِعمال و اجراى دين توحيدى اسلام اند، و در حقيقت تبيين کنندۀ عملى اصل الاصول هستند. بعبارت ديگر، اين اصول و معايير محدد و روشنگر، محک عمل اند و ماهيت عملى و مواضع مسلمين و جوامع اسلامى را روشن و مشخص مي سازند، و در ســايۀ آنها دينــدارى اسلامى از «مجهـــــوليت و بى در و پيکــــرى» بيـــرون مي آيد و «مــرزهاى دينــدارى اســلامى» بر همگـــان آشکــار مي شـــود. از نظر سماء، در عصر و زمانۀ ما، علاوه بر اصول سه گانۀ عقيده و ايمان اسلامى، «شش اصل» براى ديندارى اسلامى وجود دارند، که گذشتن و پريدن از روى آنها براى هيچ مسلمانى ممکن نيست، چون اسلاميت يک مسلمان از راه وجود آنها اثبات ميشود، و هر مسلمانى براى عملى کردن مسلمانى خود بايد اهل اين شش اصل باشد، تا مسلمانى اش معناى واقعى پيدا کند و براى الله و مسلمين قابل قبول باشد. اما کسى که خارج از اين اصول ششگانه قرار بگيرد و آنها را زير پا بگذارد، اگر ادعاى مسلمانى بکند، يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشـاء و اهداف و برنامه هايش را معـرفى نمود . اين اصـــول شش گــانه به ترتيب ذيل هستند: ١- خـــط و رهبـــرى امروزه صدها ميليون مسلمان در سراسر جهان پراکنده هستند، و بيشتر اين مسلمانها به دليل نداشتن خط و رهبرى مشخص بکلى بى برنامه و سر گشته اند و تفاوت چشمگيرى ندارند با کساني که اهل ايمان و اسلام نيستند، و از اين بدتر، در بعضى موارد، به خاطر داشتن اعراف و رسومات و عادات جاهلى وعدم التزام به موازين و اخلاق اسلامى، حتى از غيرمسلمين نیز پايين تر قرار مي گيرند. و اين وضع در تضاد کامل با بسیاری از آیات قرآن و از جمله اين آيه قرار دارد: و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنين: «و شما مسلمين برترين هستيد، اگر واقعا اهل ايمان و اسلام باشيد». در این میدان، مشکلۀ اساسی و بنیانکن مسلمانان بی خط و رهبر اینست که نه مذاهب رسمى و رایج قرون ماضى جوابگويشان هست و نه از خط و رهبرى جديدى تبعيت ميکنند، و بدين صورت «نظرا و عملا» رها و سر گشته و بى برنامه شده اند . اين مسلمانان، نه خودشان توانايى فهم و اِعمال اسلام و اسلاميت را دارند و نه از کساني که در میدان اسلام و اسلامیت دانا و توانا و مخلص هستند تبعيت ميکنند!!، در حالي که براى تحقق و استقرار هر امرى، فهم و تجمع و تنظيم لازم مي آيد. آری، اين جزو بديهيات است که وقتى کسى از عهدۀ چيزى بر نمي آيد، يا اصلا امرى از محدودۀ توان افراد خارج است، چاره اى جز تجمع و تنظيم و سپردن امور به لايق ترين و تواناترين اشخاص باقى نمی ماند. البته عدم جوابگويى مذاهب رسمى، که حتى حضور و استمرارشان نيز ناشى از بیخيالى و اِهمال مسلمين و سلطه گرى مستبدين است، بحدى عميق است که بحث روى آنها بکلى اضافى مينمايد، و بگذريم از محتوای این مذاهب و آنچه که ارائه داده اند، اصلا آنها در بارۀ اکثر امور و مسائل عصر و زمانۀ ما به کلى ساکت و خاموش هستند، چرا که در قرون ماضی واقع شده اند. علاوه براينها اين مذاهب رسمى و داراى عمر ١٢- ١٣ قرنه؟! نه روش و خط مشخصى بحساب مي آيند، و نه رهبران و مسئولان معينى، سرپرستى آنها را بعهده دارند. و در رابطه با خط و رهبرى جديد نیز، اکثر مسلمانان چيز تازه اى را انتخاب و پيگيرى نکرده اند ، تا جانشين اين مذاهب از کار افتاده و مصرف شده بشود و طُرُق جديدى را پيش روى اين مسلمانان سرگردان بگشايد. بدين ترتيب، اين نوع مسلمانان، در دنياى کنونى و در اين قرون پر تحرک و حساس، بى راه و رهبر مانده و کارشان به خرافات و شرکيات و احيانا به ارتداد و بازگشت علنى از اسلام کشيده شده است، و همين است که تعداد کثيرى از اين مسلمانان به خدمت دشمنان اسلام و مسلمين در آمده يا زير سلطۀ ضد اسلامى آنها قرار گرفته اند. بنابر اين اوضاع، اگر کسى در پى انتخاب خط و رهبرى نباشد و روى منهج و برنامۀ مشخصى حرکت نکند، اگر ادعاى مسلمانى بکند، يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهداف و برنامه هايش را معرفى نمود. و آیات کليدى زير که همراه با ترجمۀ صريح ارائه ميشوند، براى ضرورت وجود خط و رهبرى مسلمین کفايت ميکند. قرآن مبين در سورۀ نساء آيۀ ۵٩ چنین مي فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منکم فان تنازعتم فى شىء فرده الى الله و الرسول ان تؤمنون بالله و اليوم الآخر ذالک خير و احسن تاويلا : «اى کسانيکه ايمان آورده و مسلمان شده ايد، از قانون الله و از اجتهادات رسول الله و از اميران و رهبرانى که از خودتان و از شما مسلمین هستند، اطاعت و پيروى کنيد، بعد اگر روى امورى اختلاف پيدا کرديد، به قانون الله و اجتهادات رسول الله مراجعه نماييد، اگر به توحيد و روز آخرت ايمان و يقين داريد. اين بهترين روش و داراى عاليترين عاقبت و سرانجام است». اين آيه صريحا رهبرى فکرى و عملى مسلمين را تعيين و مرجع اختلاف آنها را اعلام ميدارد. اما نکته اى اساسى که ذکر آن در اينجا و در همين رابطه ضروريست اينست: با توجه به اينکه از طرفى رسول اکرم در ميان مسلمين حضور ندارند و از طرف ديگر نظام سياسى و فرهنگى و اقتصادى واحدى بر مسلمين حاکم نيست و دايرۀ وسعت مسلمين نيز بزرگتر شده است، و از طرف سوم، عصر جديد و تغييرات ريشه اى آن، جوابهاى مختلف و اجتهادات متعدد و متفاوتى را مى طلبد، در نتيجه درک و فهم اسلامی و رهبرى اسلامى نیز «تعدد و تفاوت» پيدا ميکند و کرده است. اينست که خطوط و رهبريهاى اسلامى، خود بخود، عرض اندام مي کنند، و در سايۀ آزادى و انتخاب، ميتوانند در اقليت و اکثريت قرار بگيرند، چيزى که اکنون فاقد آن هستيم. در آيۀ ديگر، قرآن منزل در رابطه با خط و رهبرى مسلمین چنين اعلام مي دارد: وعد الله الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذين من قبلهم و ليمکننٌ لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنٌهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشرکون بى شيئا (نور - ۵۵): «الله - رب العالمين- به ايمانداران صالح از شما مسلمين، وعده داده که آنها را جانشين خود در زمين قرار دهد و رهبرى بشريت را به آنها بسپا رد، همانطور که ايمانداران صالح قبل از آنها را جانشين و رهبر بشر قرار داد، و حتما الله - رب العالمين- دين توحيدى اسلام را براى مؤمنان صالح تثبيت و مستقر خواهد کرد، دينى که مورد رضايت و قناعت مؤمنان صالح ميباشد، و الله - رب العالمين- در سايۀ تحقق نظام خلافت اسلامی و استقرار حاکميت توحيدى، خوف و نا امنى مؤمنان صالح را به آرامش و اطمينان تبديل خواهد کرد. اين مؤمنان صالح (مسلمين) مرا (الله را) اطاعت و پيروى میکنند و چيزى را شريک من (شريک الله) قرار نمیدهند». اين آيه، هم نظام خلافت را که شيوۀ رهبرى اسلامى است اثبات ميکند، و هم تحقق نظام خلافت راشده را که وعدۀ الله به مؤمنين صالح بوده تاييد مينمايد. همچنين اين آيه به صراحت اعلام مي دارد که مؤمنان صالح، موحدينى هستند که شريکى براى الله در ميدانهاى «حاکميت بر جهان و انسان، و در خلقت مخلوقات هستى، و در صفات مطلق و نامحدود» قائل نمیشوند. ٢- تولى و تبرى (مرزبندى) کسي که داراى خط و رهبرى است، و کسي که داراى موضع فکرى - سياسى است، حتما داراى موافق و مخالف و صاحب دوست ودشمن است. چنين کسی نظرا وعملا به نفع ياران و دوستانش حرکت ميکند و در برابرمخالفان و دشمنانش موضع منفى می گيرد، و اين همان تولى و تبرى است. تولى يعنى به دوست گرفتن دوستان و یـاران و همدستی و همکاری با آنها، و تبرى يعنی دوری جستن از مخالفان و دشمنان وموضع منفی گرفتن در برابر آنها. و اين نوع جهت گيرى و حرکت نمودن، عملى بسيار بجا و جزو بديهی ترين امور و از مسلمات عقل بشری است، و خلاف آن جهت گيری و حرکت کردن، خود زنى بوده و نشانۀ حماقت و ابلهى يا بيانگر پستى و بى تعهدى میباشد. اما کسي که دوست و دشمن را نمى شناسد، کسي که نميداند چه کسى مسلمان و چه کسى نامسلمان است، همچنين کسي که نميداند که چه چيزى اسلامى يا مخالف اسلام است و در این رابطــه موضع متناسب نمي گيرد، يا کسی که بجــاى طرفــدارى از مسلميــن و مخــالفت با غير مسلميــن، تماشاچى وخانه نشين يا حتى در صف مخالفان اسلام و مسلمين قرار دارد، اگر ادعاى مسلمانى بکند، يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهداف و برنامه هايش را معرفى نمود. و آیات قرآنى زير همراه با ترجمۀ واضحشان اين واقعيت را اثبات ميکنند. قرآن مبين در سورۀ مائده آيۀ ۵۵ چنين میفرمايد: انٌما وليکم الله و رسولهُ و الذين آمنوا الذين يقمون الصلاة و يؤتون الزکات و هم راکعون: «دوست و یاور شما مسلمين فقط الله و رسول الله و مؤمنين هستند، همان کسانى که صلاة و نماز بر پا ميدارند و زکات اموال خود را ميپردازند و مطيع و فرمانبردار الله هستند». اين آيه با صدر قــرار دادن لفظ «اِنٌمــا» که معنایش حصــر و منحصر شــدن مي باشد، به صراحت اعلام ميدارد که دوستی واقعى و پيوند قلبى و رابطۀ اساسی يک مسلمان يا يک اجتماع اسلامى، بايد تنها و تنها با مسلمين و اجتماعات اسلامى باشد، و برقرارى دوستى و پيوند قلبى و رابطۀ اساسى با غير مسلمين را اکيدا ممنوع نموده است. البته برقرارى دوستى و رابطه با کفار حربى، که عليه مسلمين موضع جنگی اتخاذ کرده اند، خروج از اسلام بحساب مي آيد، و مرتکبين آن را باید در جبهۀ آنها تلقی نمود. همچنين قرآن محفوظ در سورۀ توبه آيۀ ٢٣ اصل تولى و تبرى را چنین اعلام ميدارد: يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا آبائکم و اخوانکم اولياء ان استحبوا الکفر علی الايمان و من يتولهم منکم فاولئک هم الظالمون : «اى کساني که مؤمن شده و به اسلام گرويده ايد، پدران و برادران خود را دوست و یاور خود تلقی مکنید، اگر کفر و انکار را بر ايمان و اسلام ترجيح دادند، و هر کسى از شما مسلمين مرتکب چنين کارى شود و آنها را دوست و یاور خود قرار دهد، پس او از ظالمان خواهد بود». اين آيه نيز با صراحت هر چه تمامتر، پيوند و رابطۀ اساسى با غيرمسلمين را بکلى نفى و نهى ميکند، ولو اين غيرمسلمانان، اعضاى درجه يک خانوادۀ خونى باشند. و الله به صراحت از مسلمين ميخواهد که اسلام وعقيده و روابط توحيدى را اصل قرار دهند، و هر چيزیکه سد فى سبيل الله قرار گيرد، آنرا کنار زده و بزدايند. آری؛ اگر مسلمین و جوامع اسلامى، همین اصل و ملاک را رعايت ميکردند، وضع و حال ديگرى میداشتند و لا اقل اینقدر خود باخته و بیگانه پرست نمی شدند، همانطور که با ناديده گرفتن این اصل و ملاک، وضع و حال دیگری پیدا کرده و بسیاری از آنها خود باخته و بیگانه پرست شده و به ذلت و حقارت افتاده اند. ٣ - امر به معروف و نهى از منکر امر به معروف، يعنى ارشاد و راهنمايى مردم به آنچه که مشهور به توحيدى و اسلامى و مشهور به خوبى و سازنده بودن است. و نهى از منکر، يعنى مخالفت و مبارزه با آنچه که غيرتوحيدى و غير اسلامى است و مردم و فطرتهاى سالم بشرى آن را زشت و ناپسند و مُضر تلقى مي کنند. امر به معروف و نهى از منکر شامل همۀ ابعاد زندگى بشرى اعم از فکرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، قضايى، خانوادگى، اخلاقى و ...... مي شود و منحصر به بعد خاصى از ابعاد زندگی نمى گردد. امر به معروف و نهى از منکر، نشان از خط دار و موضع دار بودن است، و کسي که اهل امر به معروف و نهی از منکر است و مهتـم به آنست، حتما داراى خط و رهبرى و داراى مــوافق ومخــالف و صــاحب دوست و دشمن است. چنين کسى نه تماشاچى و بی تفاوت است و نه منزوى و خانه نشين است، بلکه او يک آمر به معروف و ناهى ازمنکر است و در مقابل امور و مسائل مختلف، موضع متناسب مي گيرد، و با توجه به خط و رهبرى اش و بنابر مواضع فکرى - سياسى که دارد، و متناسب با تولى و تبرايى که اختيار کرده است ظاهر ميشود و از در مــوافقت يا مخـالفت در مي آيد. بنابراين اگر کسى اصل امر به معروف و نهى از منکر را ناديده بگيرد و آن را زير پا بگذارد و کارى به رواج خوب و بد در جامعه نداشته باشد و راه تماشاچيگرى و خانه نشينى و بی مسئولیتی را در پیش گیرد، اگر ادعاى مسلمانى بکند، يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهداف و برنامه هايش را معرفى نمود. در مورد امر به معروف و نهى از منکر آيات زيادى در قرآن آمده است و در این رابطه وظیفۀ مسلمین نیز به صراحت مشخص شده است. اما در اينجا تنها به ارائه دو آيۀ اساسى زیر اکتفا مي کنیم. متن اين دو آيه همراه با ترجمۀ صريح آنها بدين قرار است: کنتم خير امت اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله (آل عمران – ١١٠): «شما بهترين بخش مردم بوديد، بخشی که براى ارشــاد و راهنمايى مردم قيـــام کرد، امر به معروف و خوبی ها مي کنيد و از منکرات و زشتی ها نهى و بر حذر ميداريد و به الله و توحيد ايمان و يقين آورده اید». اين آيه، امر بمعروف و نهى از منکر را جزو فرهنگ مسلمين و از صفات بديهى و ثابت آنها بيان ميدارد. در اين آيه صراحتا مسلمين بعنوان بهترين مردم معرفى شده اند، همان کسانيکه براى ارشاد و راهنمايی مردم قيام کرده اند، و کــار اساسى آنها امر به معروف و نهى از منکر اعلام شده است. در آخر آيه نیز موحد بودن مسلمين تأييد و ايمان و يقين آنها به الله و توحيد مؤکد گشته است. در آيۀ ديگر (سورۀ توبه آیۀ٧١) نيز قرآن منزل در مورد رابطۀ مسلمين با اصل امر بمعروف و نهى از منکر چنين ميفرمايد: و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر: « ايمانداران مرد و ايمانداران زن، يار و ياور و پشتيبان يکديگرند، به معروف و خوبیها ارشاد و راهنمايى ميکنند و از منکرات و زشتیها نهى و بر حذر ميدارند». اين آيه، هم بيانگر موالات و پيوند متقابل بين مسلمين و بین زنان و مردان آنست، و هم مُبَيِّن وجوب پايبندى مسلمين به انجـام امر به معروف و نهى از منکر میباشد، امر به معـروف و نهى از منکرى که از ماهيت دینی و اخلاقی آنها سرچشمه میگيرد و در عملکرد آنها متجلی میشود. ۴- اخـوت و امـت واحـده دین توحیـدی اسـلام، یک دین و عقیدۀ انسانی و دارای یک خطـاب انسان مــدار و عالمگیــر و فوق نــژادی و فــرقه ای و منطقه ای و برای همۀ زنان و مردان در سراسر جهان است، و به تبع این خطاب توحیدی، دایرۀ مؤمنان به توحید و اسلامیت و محدودۀ جوامع اسلامی، شامل همۀ افــراد و اقــوام و جوامعی است که به دین توحیدی و ازرشهای بنیادین اسلامی لبیک میگویند و از محـدوده های شرک آمیز قومی و فرقه ای و منطقه ای عبور می کنند. اما چون صـرف وجود مؤمنين و مسلمين پراکنده و منفرد و بی خط و رهبر و فاقد موضعگیری کاری از پيش نمي برد و آيه و امرى را متحقق و عملى نمی سازد، در نتیجه قرآن منزل، اصل اخوت و امت واحده را مقرر کرده و موحدین و مسلمین را برادران یکدیگر و مجتمعات آنها را در قالب امت واحده گنجانده است. بنابر این، اُخــوّت و اُمّــت واحِــده عبارتست از تجمع و سازمان يافتن مؤمنين به توحيد و نبوّت و آخرت و آنهايي که داراى خط و رهبرى مشترک، دوست ودشمن مشترک، و امر و نهى مشترک هستند، و همین عــوامل، اصل اخــوّت و امت واحــده را اجتناب ناپذیر و ضــروری می سازند. پس تجمع و سازمان يافتن افراد و جوامع مؤمن و مسلم جزو ضروريات می باشد، چونکه قوت و توان عملى سازى آيات و قوانين تنها از افراد و جوامع متحد و از تجمع و سازمان يافتن افراد مؤمن و مسلم ساخته است. در نيروهاى منفرد و پراکنده، قوت و توانى وجود ندارد، قوت و توان، زاييدۀ تجمع و اتحاد و سازماندهى است، و تجمع و اتحاد و سازماندهى مسلمين، نشانۀ وجود اخوّت و بیانگر تحقق امت واحده است ، امری که بدون وجود خط و رهبرى، و بدون تشخيص دوست و دشمن، و بدون اتخاذ موضع متناسب، و بدون وجود امر به معروف و نهى از منکر جامۀ عمل نمى پوشد و ذهنی می ماند. و کسى که اين اصل را ناديده بگيرد و يا بر خلاف آن عمل نماید، اگر ادعاى مسلمانى بکند، يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد ، يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهداف و برنامه هايش را معرفى نمود. در این رابطه به متن آيات محکم زير همراه با ترجمۀ مبين آنها توجه نمایید، تا ضرورت وجود اخوّت و امّت واحده هر چه روشنتر گردد. قرآن منزل در سورۀ حجرات آیۀ١٠ چنین مي فرمايد: انّما المؤمِنون اِخوة: «جز اين نيست که ايمانداران مسلمان برادران يکديگرند». اين آيه پيوند عميق مؤمنان مسلمان را يک امر بديهى و مسلم اعلام ميکند، و تشبيه رابطۀ مسلمين با يکديگر به رابطۀ «برادرى» توضيح دهندۀ اين واقعيت است، خصوصا اگر متوجه اين نکته شویم که منظور قرآن از برادرى مسلمین عبــارتست از یک پيکرى و يک دلى و احساس مسئوليت متقابلی که در برابر هم دارند. همچنين قرآن منير در سـورۀ توبه آيۀ ٧١ چنين اعـلام میدارد: و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اوليـاء بعض: «ايمان داران مرد و ايمان داران زن، يار و ياور و پشتيبان يکديگرند». اين آيه در ميدان ديندارى اسلامى و در رابطه با اصل اخوت و امت واحـده، يک اصل مهم و اساسى را منعکس ميکند، و آن اينکه: اخوّت اسلامى و امّت واحده «مختص مردان مسلمان نيست»، بلکه اخوت اسلامى و امت واحـده «شامل مردان و زنان مسلمان» است، و در نتيجــه هر کسى زنان مسلمان را در هر بعدى از ابعاد اسلاميت از صـف مسلمين و صحنۀ ديندارى اسلامى خـارج نمايد، در حقيقت اخوت و امت واحده را «نصف کرده» و آيات و نصوص مربوط به اخوت و امت واحده را انکار نموده است. بنابر اين، اگـر آيهٴ انّما المؤمنون اخوة، مسلمين را بصـــورت عــام مانند بــرادران يکديگر معـــرفى می کند، آيۀ والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اوليـاء بعض، مسلمين را متشکل از مــردان و زنـــانى که متحــد و پشتيبان يکديگرند می شناساند. قـرآن محفوظ در آياتى ديگر، مسلمين را بعنوان امت متحـد و يک پارچه اى که از برادرى اســلامى و از يـــار و ياورى زنــان و مـــردانش نشــاٴت گرفته است، معرفى مى نمايد، و در اين رابطه در سورۀ انبيـــاء آيۀ ٩٢ در بارۀ جامعۀ مسلمين چنين اظهار ميدارد: انّ هــــذهِ اُمتکــــم اُمـــة واحــــدة: «به تاکيد جامعۀ شما مسلمين، جامعه اى متحد و يک پارچه و يک مسير است». معنا و مقصـود اين آيـه واضـح و روشن است، قرآن مبين به وسيلۀ اين آيه، واقعيت و ماهیت جامعۀ اسلامى را تبيين و تشريح مي کند، و واقعيت و ماهیت اين اجتماع عبارتست از «وحدت وهمبستگى و هم مسيرى مسلمین»، چيزی که قدرت زاست و متحقق کنندۀ آيات قرآن است، و نيز بازدارندۀ هجـوم و خرابکـارى دشمنان اسلام و مسلمين است، اما اين امر و عینّیت یافتن اخوّت و امّت واحده، تنهـا در سـايۀ اصول ديگر و من جمله تحت رهبرى متحد و يک پاچه ممکن و میسر می شود. همچنين قرآن منزل در ســـورۀ آل عمران آيۀ ١٠٣ به مؤمنان مسلمان چنيـــن توصیه میکند: و اعتصِموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا: «اى مؤمنان مسلمان، متحدا و همه با هم به حبل الله (قرآن و قوانين الهى) پایبند و ملتزم شويد و از تفرق و پراکندگى پرهيز نماييد». اين آيه نيز صراحتا در راستاى آيات فوق الذکر است، و آمر وحدت و تجمع مؤمنان مسلمان و خواستار ايجــاد امت واحده و جــامعۀ برادر وار اسلامى است، وحدت و تجمعى که حکمتش نيرو زايى و قدرت خـلاق در جامعۀ اسلامى، و بازدارندگى اش در رابطه با دشمنان مسلمین و اسلام ستيزان است. همچنین نفى تفرق و پراکندگى مسلمين به دليل تلف شدن نيروهاى اســلامى و ضعف و ناتـــوانى حاصل از آن و عــدم تحقق آيات قرآن است، که بدنبالش باز شدن دروازۀ حمله وهجوم دشمنان عليه اسـلام و مسلمين یک امر حتمی است، همان بلایی که مسلمین و جوامع اسلامى امروزه دچــارش شده اند و اکنون مشغول چشيدن عواقب آن هستند. ۵- نظام توحيدى (خلافت مردمى) نظام توحيدى، همان خلافت مردمی و حکمرانى مردم مسلمان به نيابت از الله رب العالمين است. بعبارت ديگر، خلافت مردمى عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافـة الناس) در زمين وحکمروائى اش به نمايندگى از رب الناس وملک الناس و اله الناس است: اِنّى جاعل فى الارض خليفة «همانا من در کرۀ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرار ميدهم». بنابر اين، نظام توحيدى و خلافت مردمى عبارتست از نظام مردمسالارى و حکـومت مـردم، مردمی که قرآن منزل، سنت مسلم، قانونهاى علمى، و عقل بشرى، پايۀ فکرى و سياسى آنهاست، و در سايۀ اجتهاد در زمان و مکان به حرکت تکاملى و رشد يابندۀ خود ادامه ميدهند. در اين وضعيت، فرد و اجتماع و نهادها از استبداد و شرک و ماديت نجات پيدا کرده و انسان ها به اتحـاد و فداکـارى میرسند و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق ميشوند، و با توجه به این زمینه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر میشود و بشريت به يک زنـدگى مطمئن و اخـوى دست مى يابد. بدين صورت، نظام توحيدى (خلافت مردمى) بر پايۀ وحى عام توحيدى و حضور و شراکت مردم مسلمان پايه ريزى شده و در سـايۀ آزادى و رشـد فراگير فرد و اجتماع متحقق ميگردد. اينست که جامعه بايد خواستار اسـلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظام و حکومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى واقعيت پيدا کرده و جامۀ عمل پوشد. و بالاخره نظام توحيدى، ثمرۀ جامعۀ توحيدى و علاقمندان به مقاصد و اهــداف قــرآن است، و انسان نگرى فرد و اجتماع جزو مقدمات آنست. و جامعۀ توحيدى، تجلًي گـاه انضباط دينى (صداقت، تعــاون، جـديت، احتـرام، شجـاعت، مشــورت، آزادگـى، اخـوت، نظــم، وفــادارى، و غيره) و منعکس شدن آن در وجود فرد و اجتماع و در روابط آنها است. با توجه به اين مبانى توحيدى و بنابر اصول ديگر اسلاميت، متوجه مى شويم که همۀ اصــول دينــدارى اسلامى براى تحقق نظام توحيدى و حاکميت قوانين و آيات الله رب العالمين است. و بدون رسيدن به نظام توحيدى و بدون استقرار آيات و قوانين الله همه چيز و همۀ اصول ديندارى اسلامى عقيم و ناکام مي ماند، چون وقتي که جامعه و ابعاد مختلف آن زير حاکميت اسلام و مسلمين قرار ندارد، حتما زير سلطۀ قوانين غير اسلامى و زير فرمان غيرمسلمين قرار میگيرد، و به تبع آن، مسلمين و امورشان به تصرف نا اهلان در می آيد، که در چنين وضعى، همه چيز اسلام و مسلمين بر باد ميرود و چيزى از آن باقى نمى ماند، کما اينکه حالا وضع چنين است. در نظام تـوحيدى اسـلام، حاکميت از آن وحى تشريعى (وحى منـزل) و وحى تکوينى (قوانين علمى وعقل بشرى) است، حاکميتى که بنابر اجتهاد در زمان ومکان به اجراء در مى آيد و همۀ ابعاد فکرى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، قضـايى، خانوادگى، بهداشتى و...... را در بر میگيرد، و حاکميتى که حاصل «اراده و انتخاب» جـامعۀ مسلمان و امت اسلامى است. بنابراين، بدون بر قرارى نظام توحيدى، ديندارى اسلامى به ثمر نمی نشيند و خواست و ارادۀ جامعۀ اسلامى و امت واحده عقيم و بى نتيجه مي ماند. حال اگر کسى نظام توحيدى اسلام و استقرار آن را ناديده بگيرد و براى رسيدن بدان تلاش و کوشش ننمايد، اگر ادعاى مسلمانى بکند، يا عنصرى درمانده و سرگردان است، که بايد او را ارشاد و راهنمايى کرد، يا منافقى حيله گر است، که بايد او را افشاء و اهداف و برنامه هايش را معرفى نمود. و آیات زير همراه با ترجمۀ روشن شان اين واقعيت را در با وضوح تمام بيان و اثبات ميکنند. قرآن کريم در سورۀ يوسف آيۀ ۴٠ صراحتا چ |