بسم الله الرحمن الرحیم

زن و مرد در روابط خانوادگی و زناشویی

اکثريت مسائل و موارد مختلف و متفاوت بين زن و مرد، مختصِ روابط خانوادگى و زندگی زناشويى و ناشى از اين بعد خصوصى است. و مسائل و موارد مختلف و متفاوتِ خارج از خانواده از چند امر تجاوز نمی کند. و امر جنگ و دفـاع و انـدازهٴ لباس و پوشش جزو اين مسائل و موارد اندک هستند، که متاسفانه بصورت انحرافى مطرح و رايج گشته و مایۀ شبهه و اشکال شده اند. طبعا همانطـور که پیشتر ذکر گردید، همۀ مــوارد مختلف و متفــاوت بین زنان و مردان، چه در امور خانواده و چه در امور خارج از خانواده، ناشی از «جسم متفاوت زنان و مردان و زمینه های اجتماعی و امنیتی» آنهاست، و تغییر اوضاع و احوال اجتماعی و عمومی شدن کار و فعالیت اقتصادی و بوجود آمدن امنیت فراگیر، میتواند اوضاع را به نفع زنان تمام نماید، و زمینه های توازن و تعادل بین مردان و زنان را فراهم سازد. همانطور که وضعیت متفاوت انسانها و جوامع و اقوام مختلف، احکام و دستورات متفاوت و مختلفی را طلب می کند، و در نتیجه نمی توان همه را چه در بارۀ زنان و مردان و چه در مورد عامۀ بشریت، به یک حکم و دستور مطلق و لا یتغیر راند، و «اسلام اجتهادی» نیز بهمین معناست و ناشی از واقع بینی و تـوجه به تبَدُل و تحوُل وضعیت انسان ها و جـوامع بشری است. در غیر این صورت با یک وضعیت ویـران و راکد کننده و خرافاتی و ضد رشد و ترقی روبرو می شویم، که مصیبت بار است، و اکنون عملا در چنین وضعیتی قـــرار گرفته ایم، وضعیتی که با آن درگیر شده ایم و می خواهیم آن را تغییر دهیم و آن را بر اندازیم، نه اینکه از کنار آن بگذریم و با آن بسازیم.

١- سرپرستی و ادارۀ خانواده:

يکى از موارد اساسی روابط زن و مرد و چگونگی آن در زندگى خانـوادگى، مسئلهٴ سرپرستى و ادارهٴ خانواده است، که خـالق بشر «به دلایل مشخصی» آن را به مردان سپرده و آنها را سرپرست و مدير خانواده قرار داده است. و دلايل این سرپرستى «توان نان آورى» و جسم مناسب تر مردان براى اين امر، و تناسب ماهیت جسمی آنها براى «کارهای مختلف» و در اوضاع و احوال غیر مستقر و بی ثباتی، و نیز برخورداری بیشتر از «زمینه های اجتماعی و دفاعی و امنیتی» می باشد. همچنین با توجه به اينکه در گذشته (و حال نيز) مالک و صاحب اصلى خانواده مرد می باشد، و زنان بدليل ماهيت اجتماعى ازدواج  که زنان را از خانهٴ پدرى خارج مى سازد و به خانوادهٴ جديدى که در امور و فرهنگ و اقتصاد آن نقشى نداشته اند می برد، عقلا و عدلا نیز سرپرست خـانواده باید مرد (شوهر) باشد، زيرا او هم زمینه ها و تجـربه ها و توانایی ها دارد، و هم نسبت به وضع و ثروت و سرنوشت خانواده بيشتر احساس مسئوليت میکند. بنابراین، زمانى میتوان از نقش مؤثر زنان در خانواده و از سرپرستی و مدیریت آنها در خانواده صحبت کرد که زنان علاوه بر لياقت و توانايى، در اقتصاد خانواده نيز سهم و شراکت و فعالیت داشته باشند. پس لیاقت و توانایی زنان و نقش مؤثر آنها درآن، قبل از بحث سرپرستی و مديریت آنهاست. و بدون طی شدن این مقدمات اساسی، زنان در مقايسه با مردان، از عهدهٴ سرپرستى خانواده و ادارهٴ آن بر نخواهند آمد. بگذريم از موانع اجتماعى و فرهنگى و امنيتى و..... که مانع ظهور لياقت و توانایی زنان هستند، و در واقع اين موانع راکد کننده، قبل از هر کسی براى زنان مصيبت بارند.

حال به سراغ نص قرآن می رویم، تا ببینیم الله رب العالمین در مورد سرپرستی و ادارۀ خانواده چه گفته است. قرآن مُنزَل در سورهٴ نساء آيهٴ ٣۴ در اين رابطه چنين اعلام موضع می کند: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ: «مردان در زنـدگى خانـوادگى سرپرست زنان و مدیر خانواده هستند، به دليل اينکه الله بعضى از آنها را بر بعضى ديگر براى اين امر افضل و مناسب تر دیده، و نيز بخاطر اينکه مردان مخارج زندگى خانوادگى را می پردازند». بنابر اين، در اينجا نيز اين جسم و تناسب جسمى و موقعیت و زمینه های ناشی از آن است که اساس قانونگذارى اسلامی قرار گرفته است. یعنی به دو دلیل مردان سرپرست زنان و عهده دار خانواده هستند: یکی به دلیل تناسب و افضلیت مردان در این امر، که هم جسم مناسب دارند، هم موقعیت مناسب دارند، و هم امنیت دارند. و دلیل دیگر که ناشی از اولی است بخاطر نفقه و تأمین مصارف خانوادگی از طرف مردان است، و معقول نیست که در خانواده صاحب اصلی عزل شود و آنکه بی موقعیت و بی کار و بی تجربه است سرپرست و مدیر خانواده گردد؟! طبعا اگر چنین چیزی امکان داشت و امر عجیبی نبود، در مرحله ای از تاریخ و در میان جامعه ای از جوامع بشری متحقق می گردید. در مورد صِداق (نِحلَه - شیرینی) نيز وضع به همين مِنوال است، زيرا وقتى که زنان تـــوان و زمینۀ کــار و کسابت اقتصادى را ندارند، عادلانه اینست که بجاى اينکه زنان به مردان صـداق بپردازند، مردان به زنان صـداق و شیرینی بپردازند، امری که در میدان عمل و زندگی اجتماعی چیز دیگری شده و مایۀ مشکلات و مانع ازدواج و زهر مردان و زنجیر زنان شده است. لازم به ذکر است که درعبارت قرآنی «بعضهم مِن بعض» يا «بعضهم اولياءُ بعض» و يا درهمين آيه: «بعضهم على بعض»، یک نکتۀ بسیار عالی نهفته است، و آن اینکه: اين عبارت توحیدی، وحدت و جدا ناپذيرى مردان و زنان را منعکس می سازد، و قـــرآن حکیـــم با این بیان می خواهد يک چيزی وَ يک ذات و ماهيتی زن و مرد را ابــــلاغ نمايد. این در حالیست که بدخواهان اسلام و زن ستيزان سنتی و آخوندی خواسته اند از اين آيه سوء استفاده کرده و آن را براى اثبات و استخراج «برترى مردان بر زنان در قرآن» استخدام نمايند. و بهمین خاطر اصطلاح «قوّامون» را به «بـرتـر» ترجمه کرده و بعدا آن را تعميم داده اند و از خـانواده نیز خارج کرده اند؟!!، و «فضل و تناسب بعضى بر بعضى از شما» را نيز در همين راستا قرار داده اند. در حالی که: اولا و به وضوح، قوّامون جمع قوّام و به معناى: برپادارنده، سرپرست، مدير و..... می آيد، و قــائِم و مَقــام و قِيــام هم از مشتقات اين اصطلاح هستند، و هيچ يک ربطى به برترى و کمترى پيدا نمی کنند. در سورهٴ نساء (آيهٴ ١٣۵) نيز اين اصطلاح قرآنى (قوّامين) آمده است و بهمين معناست، آنجا که می فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ: «اى کسانی که به يقين و ايمان رسيده ايد، حافظ و برپا دارندهٴ عـدالت و نمونه هایی برای عـدالت الله باشید». بنابر اين، در اينجا نیز خبرى از برترى! و کمترى! وجـود ندارد. ثانيا اين آيۀ مبین يک قانون خانوادگى را بيان می دارد و مربوط به روابط دو همسر و راه اندازى امور خانواده است، و اصلا اين چه ربطى به برترى و کمترى ذاتى زن و مرد دارد؟!!، بگذریم از اینکه در فکر و فرهنگ توحیدی، همۀ ابعاد زندگی بنابر زمینه ها و لیاقتها و میزان تقوی و انضباط دینی به زنان و مردان سپرده می شوند، و اَحدی نمی تواند یک موضع جنسیتی و شرک آمیز و نژادی را بر مواضع توحیدی تحمیل نماید.

٢- نُشوز و اطاعت زن و مرد:

موضوع ديگری که در خانوادهٴ اسلامى و بين زن و مرد مسلمان وجود دارد و در ادامۀ آیۀ فوق الذکر مطرح شده و مثل دیگر موضوعات مورد سوء استفادهٴ سنتی ها وغربگراها واقع شده، قضيهٴ «اطاعت و نشوز زَوجَين» و چگونگى حل و فصل اختلافات آنهاست، و اين مسئله مُختصرا از این قرار است: قرآن مُنزَل در ميدان زندگى خانوادگى و زناشويى مسلمين، هـم اطاعت و سرکشی زنان را مطرح کرده و هـم اطاعت و سرکشی مردان را به ميدان کشيده است. حال در این باره به دنبالۀ آيهٴ ٣۴ سورهٴ نساء که به اطاعت و نشوز زنان پرداخته تـوجه نمایید: فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَ اللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيّاً كَبِيراً: «زنان صالح، زنانی مطیع و ملتزم هستند، و در رابطه با آنچه الله به حفظ آن امر کرده امانتداری می کنند (مثل عفت و مال و اسرار). اما در مورد زنانی که از نشوز و سرکشی آنها ترس و نگرانى داريد، پس (در مرحلهٴ اول) آنها را نصيحت و موعظه کنيد، و (در مرحلهٴ دوم و عدم تاثير مرحلهٴ اول) روابط جنسی با آنها را به تعليق درآوريد، و (در مرحلهٴ سوم وعدم تاٴثير مراحل اول و دوم) آنها را تنبيه بدنى نماييد. بعدا (بعد از اين مراحل) اگر اطاعت کردند، بهانه جويى مکنيد و راه افراط و زیاده خواهی را در پيش مگيريد». در اين آيهٴ پر حکمت، مطالب زيادى وجود دارد و مسئله نيازمند بحث و بررسی است، اما عنوان وار بايد گفت: اولا در مورد زنان صالح و مطیع و امانتداری که رضایت الله را مد نظر دارند حرفی نیست و آنها مأجور ومؤید هستند. ثانيا بايد مشخص کرد که نشوز و سرکشی چيست واز «نظر قرآن» چه چيزى نشوز و سرکشی بحساب می آيد؟ قرآن حکیم در اینجا اصطلاح «نشوز» را استعمال کرده و نشوز به معنای تکبر و سرکشی و عدم التزام است، و آنچه زنان از نشوز و سرکشی در رابطه با آن نهی شده اند «بِمَا حَفِظَ اللّهُ» است، نه اینکه زنان به اطاعت از مردان موظف شوند، و مشخصا «بِمَا حَفِظَ اللّهُ» در این آیه یعنی عفت جنسی و امانتداری در اموال و اسرار خانواده مد نظر میباشد، اموری که حفاظت از آنها بسیار اساسی بوده و قرآن خواسته به هر قیمتی آنها را حل و فصل نماید، و گــر نه نهایتش به طلاق و جدایی منتهی میشود. بنابر این، نشوز وسرکشی زنان در این آیه و کلا در بينش ونگرش توحيدى، در بارۀ اطاعت وعدم اطاعت از قوانين و اوامر الهى است، نه اطاعت و عدم اطاعت از اوامر شوهران! (از هر نوعى که باشد). ثالثا راه درمان و علاج نشوز و سرکشی در اين آيه، «نصيحت و تذکر»، «تعليق روابط زناشويى»، و «تنبيه بدنى» ذکر شده است، و طبعا داراى «سه مرحلهٴ» معقول و قابــل قبــول است. اما بايد توجه داشت که «یک مرحله» در يک اصل تربيتى، با «يک بار و دو بار» و آنهم به قصد رفع تکليف! تفــاوت اساسى دارد، اینست که اِجرای هر اصلی نیازمند نظارت و مشورت می باشد. رابعا اِعمال و اِجراى چنين مراحلی نيازمند لياقت و اهليت است، و هر کسى لياقت اِعمال و اجراى این مراحل را ندارد و اکثرا محتاج نظارت و مهار نزديکان و دلسوزان عاقل و لايق می باشد. خامسا طی کردن این مراحل و خاصتا مرحلهٴ سوم براى استمرار زنــدگى زناشويى و جلوگيرى از طلاق است، و هنگامى معنا پيــدا می کند که به نظر اَقرباء نيز اميد اصلاح و بيـدارى در «زن ناشزه» از اين طريق وجـود داشته باشد، و گر نه قبــل از رسيدن به مرحلهٴ تنبيه بدنی، بايد اصل طلاق را جارى ساخت.

لازم به ذکـر است که مرحلهٴ اول (موعظه) يک کــار فکــرى و تربيتى محسوب می شود. مرحلهٴ دوم (تعليق روابط زناشويى) نمونهٴ يک اقـــدام پيشگيرانه است، و طبعا در این مرحله اقـدامات ديگرى مشابه همين نوع را میتوان انجام داد، و عدم صحبت با زن طغيانگر جـزو آنهاست. و مرحلهٴ سوم (ضرب غير مُبرِّح) نیز يک مثال از تنبيه عملی است (ضرب غير مُبرِّح که متکی به احادیث رسول و یکی از قواعد فقه احکام است، ضربی است که شدید و عذاب آور نباشد، در غیر این صورت تعذیب و شکنجه محسوب می شود و از محــدودۀ یک عمل تنبیهی و بیــــدار کننده که بیشتر متوجه روحیات و سرکشیهای بی جاست خارج می گردد). و در اينجا نیز یعنی در مرحلهٴ سوم و برخورد عملی با نشوز و سرکشی زنان، قصد و هدف اثر تربيتى و بيدارکننده و نيز اعلام جديت به زن عصيانگرى است که از معروفات عدول کرده و مرتکب زشتى ها شده است. و در اين مرحله، اولا بجاى تنبيه بدنى، ميتوان به اَعمال ديگرى غير از تنبيه بدنى متوسل شد، زيرا تنبيه بدنى يک مثال است، و نيز احيانا بجاى اثر مثبت و تربيت کننده، اثرات تخريبى بجا می گذارد. ثانيا اگر تنبيه بدنى غير مبرح صورت گيرد، بايد اثر تربيتى و حلٌال بودن آن محسوس و مــورد توافق اطرافيان و نزديکان باشد، چون قصد و هدف، تربيت و منضبط کردن است، نه انتقام و کينه توزى و سلطه گرى بر زنان. اينست که در مرحلهٴ سوم باید بنابر مشورت و اينکه چه عملى اثر مثبت دارد اقدام می شود، و بدیهی است که اين وابسته به ماهيت زن طغیانگر است که تعيين می کند که چه اقــدامى بايد صورت بگيرد. و چنين اقــداماتی قطعا بدون مشـــــورت و نظر موافق اطرافيان مشروعيتى نخــواهند داشت، و در صورت شکايت زن، ممکن است مسئله معکـــوس شود و به ضرر مرد متجاوز تمام گردد. البته وقتى که زنان «اختيار طلاق و جدايى» داشته باشند و نيز علاوه بر خانواده ها «نهادهاى معتمد» نیز جهت رسيدگى به امـــــور خانوادگی داير گردند، مردان هم حدود خود را خـواهند شناخت، و مناقشات قبل از رسيدن به جاهاى باريک حل و فصل می شوند. و در يک خانوادهٴ توحيدى و اسلامى، مانند ساير بخش های توحیدی و اسلامی، اصل بــر: آزادى و استقلال افــراد و عدم روابط سلطه و ديندارى مستقيم و بنابر تصميم و انتخــــــاب خويش و ارزشهاى قــرآنى است، زيرا روابط سلطه و تسلط انسان ها بر يکديگر، مظهر و نمـاد «شرک و استبداد و ماديت» است و ضد توحيدى و ضد انسانی است.

اقدام نهايى جهت حل اختلافات زَوجَين و جلوگيرى از طلاق و جدايى، مسئلهٴ حکميت و داورى اقرباء و نزديکان است، و در آيهٴ بعدى (نساء ٣۵) اين قضيه بدين صورت پیگیری شده است: وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَماً مِّنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا: «و اگر نگران شکاف و انشقاق (طلاق و جدايى) بين زوجين شدید، پس یک حَکَم و داور از نزديکان شوهر و یک حَکَم و داور از نزديکان زن بطلبید (تا مشاکل زوجين را حل کند و از طلاق و جدايى جلوگيرى شود)، اگر زوجينِ مشکله دار خواستار باشند و در پى اصلاح خود و حل مشکلات و استمرار ازدواج خود بر اساس قوانين و اوامر الله هستند». معنا و مفهوم اين آيه خيلى واضح است، و هدف آن، حتى الامکان جلوگيرى از انشقاق و طلاق است. در اين قانون توحيدى، هم نزديکان مرد و هم نزديکان زن، دعوت به دخالت و داورى شده اند، و طبعا در اينجا نیز عدالت و توجه به نزدیکان طرفین بر قرار است. اما از اين جالبتر اينست: قرار دادن حَکَم و داور مشروط به رضايت زن و شوهر شده است، و اينهم قانون ديگرى از هم سنگى و هم وزنی زن و مرد، خصوصا در ميدان استمرار و عدم استمرار زندگى زناشويى است. و همهٴ اينها ناشى از عدالتخواهی قرآن و یکسان بینی حقوق زنان و مردان و توجه به واقعیات در مواضع توحیدی است، و در اینجا هدف قانونگذاری قرآن، جلوگيرى از وقوع پدیدۀ طلاق و جدايى، به دلایل شخصی و سلیقه ای و نیز ناشی از خشم و غضب، و بخاطر حفظ خانواده از انشقاق و تفرق و عدم آوارگى و سرنوشت مجهول فرزندان است، قوانينى که به خير وصلاح زن و مرد و فرزندان آنها تشريع شده اند. همچنين در رابطه با نشوز و سرکشی مردان، قرآن مبين در سورهٴ نساء آيهٴ ١٢٨ مسئله را بدين صورت به ميدان کشيده است: وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ: «و اگر زنى از نشوز و تکبر و اِستعلای شوهرش يا از دورى جستن و کناره گيرى اش  خوف و نگرانى پيدا کرد، گناه و حَرَجى بر آنها (زوجين) نيست که (بر پایۀ شروطى قابل قبول) با هم صلحى پايدار برقرار کنند، و صلح و آشتى بهتر از طلاق و جدايى است». اين آيه اثبات می کند و به صراحت اعلام می دارد که «نشوز و طغیان» ويژهٴ زنان نيست! ، بلکه چه زن و چه مرد، در صورتی که داراى انضباط و تقواى محکمى نباشند، ممکن است راه نشوز و اِستعلاء را در پيش بگيرند. اما متأسفانه به دليل حاکميت شرک و استبداد و ماديت، نشوز و عصيان مختص زنان! قلمداد شده است. به دنبال اعلام اين اصل که مردان هم مثل زنان ممکن است راه نشوز و سرکشی و طغیان را در پيش بگيرند، کذب بزرگى که در رابطه با ماهيت نشوز زنان رايج شده زائل ميشود. اين کذب بزرگ بدين صورت است که: اولا خواسته اند نشوز و سرکشی را مختص زنان گردانند، ثانيا خواسته اند نشوز وطغیان را به معناى عدم اطاعت از شوهر معنى و رایج نمایند!!، و از اين زاويه زن ناشزه وسرکش يعنى زنی که از شوهرش اطاعت نمیکند. اما نشوز و سرکشی که در قرآن نسبت به زنان مطرح است، مثل نشوز و سرکشی مردان، مربوط به اطاعت و عدم اطاعت از قوانين و حدود توحيدى می باشد. اينست که نشوز و سرکشی، هم شامل زنان است و هم شامل مردان. بنابراين، چه زن ناشزه و چه مرد ناشز، کسانی هستند که از قوانين و اوامر توحيدى و آيات قرآن و تعهدات خود عدول و تخطى کرده اند. و زنان مثل مردان، موظف اند که فقط تسليم و مطيع آيات و قوانين الله باشند. و آنهايی که اين کذب تبعیض آمیز را رواج داده و يا باورکرده اند، و بدتر از اين، آن را به الله و قرآنش نسبت داده اند، اگر ازاين آيه که مربوط به نشوز و طغيان مردان است خبر می داشتند، چه بسا مواضع ديگرى ميداشتند. بنابراین، تمام اين مصائب و این همه بد فهمی، حاصل دورى و بی خبرى از قرآن مُنیر، يا ناشى از منافع پست مادى، و يا عداوت با اسلام است. و گرنه اهل توحيد و قرآن بخوبى ميدانند که: اطاعت از غير الله وتسليم در برابر حکم وقانون غير از حکم و قانون الله شرک و بت پرستی است، چه براى مردان و چه براى زنان. اینست که اگر زنى از شوهرش اطاعت کند، اين اطاعت به هيچ وجه نبايد ناشى ازمرد بودن شوهرش و يا ناشى از شوهر بودن آن مرد باشد. و اگر چنين چيزى واقع شود بلاشک چنين زنى «مشرکه اى» بيش نيست و شوهرش نیز یک «بت مطلقه» شده است، نه همسرى که يا برادر دينى اوست، و يا بدليل اينکه لايق تر وآگاهتر است، از اجتهادات او پيروى میکند. در مورد اين نکته نيز که چرا صلح زن و شوهری که با هم اختلاف پيدا کرده اند، چه به دليل نشوز و طغيان مرد و چه به دليل نشوز و طغيان زن، از طلاق و جدايى شان بهتر است؟ این مسئله واضح به نظر می رسد، چرا که در صورت جدايى و از هم گسیختن يک ازدواج، مشاکل زيادى پدید می آيد. و علاوه بر اينکه طرفين محتاج ازدواج مجدد هستند و دليلى نیز وجود ندارد که طرفین موفق به ازدواج بهترى شوند، آوارگى فرزندان و سرنوشت مجهول آنان را نیز در پى می آورد، که حقيقتا بسيار دردمند و براى همهٴ اعضاى خانواده مشقت بار و رنج آور است. اينست که حتى المقدور از طلاق و جدايى زوجين، به دلایل شخصی و سلیقه ای و یا منبعث از تصمیمات خشم آلود، بايد پرهيز شود. آری، همهٴ اين قوانين و احکام و اوامر توحيدى بر پايهٴ خير و صلاح بشريت اعم از مرد و زن و اطفال نازل شده اند، و اين قوانين و احکام، با تکيه بر اصول انسانى و اجتماعى و اقتصادى نازل شده اند و مُبَيِّن واقعيت نگرى قرآن و یکسان بینی حقوق زن و مرد و منعکس کنندهٴ قوانين تکوينى و فطرى هستند.

٣- سهم الارث زنان و نحوۀ شهادت آنان:

متأسفانه بدخواهان اسلام و مسلمين و مردسالاران سنتى، در مورد مقدار ارث زنان و مسئله شهادت آنان نیز به همين رويه عمل کرده و این شیوۀ ناسالم و بدخواهانه وغير واقعى را در پيش گرفته اند، و چنین تفهيم کرده اند: قرآن که زنان را در ارث «نصف مردان» قرار داده، پس ارزش و اهمیت زنان در اسلام «نصف مردان» است؟!! ، همانطور که در قضیۀ شهادت، که یک مرد در برابر دو زن قرار داده شده، پس در اینجا نیز ارزش و اهمیت یک مرد برابر با ارزش و اهمیت دو زن می باشد؟!! ، و بدینصورت میزان «سهم الارث زنان» و «نحوۀ شهادت آنها» در قرار دادهای اقتصادی را نیز بعنوان اسناد برتری مردان بر زنان در اسلام ذکر می کنند!! ، اما در حقیقت اين يکى از بزرگترين تهمت ها به الله و قرآن و اسلام است، چرا که: هم شهادت يک مرد و دو زن در معاملات اقتصادى، و هم میزان سهم الارث زنان در تقسیم ما تـَرَک پدران، در يک چهــارچوبهٴ واقعى و عادلانه قرار دارد و به هيچ وجه نمی توان از اين قوانينِ مشــروط و متکى به واقعيات مسلم اجتمـاعى و ناشى از يک نظام اقتصـادى مردانه و محدودیت توانايى و حضور زنان، برترى مردان بر زنان را استخراج نمود. دربارهٴ مسئلۀ سهم الارث به «مبانی اقتصاد خانوادهٴ اسلامى» مراجعه شود، إِلّا اینکه ذکر چند اصل در اينجا ضروری می نماید: ١- نصف ارث زنان در نظام و اجتماعی که است که مخارج زنان چه در خانوادهٴ پدرى و چه در خانوادهٴ شوهر بعهدهٴ مردان است. ٢- نصف ارث زنان در نظام و اجتماعی است که زنان بدليل عدم وجود زمينه ها در اقتصاد خانواده فعال نيستند و نقش مؤثری در آن ايفا نمی کنند. ٣- نصف ارث زنان در نظام و اجتماعی است که زنان وظيفه اى در تاٴمين هزينهٴ زندگى فرزندان خود به عهده ندارند. ۴- نصف ارث زنان در نظام و اجتماعی است که مردان در حين ازدواج به زنان صداق و نِحله می پردازند و کل هزينهٴ يک ازدواج به عهدهٴ شوهران است. بله وقتی که در يک نظام اقتصادى تمام هزينهٴ زندگى زنان به عهدهٴ مردان گذاشته شده، و حتی اگر زنان چیزی بدست آورند از آن خودشان خواهد بود، آیا نصف ارث آنها چيز عجيب و غريبى می باشد! يا عين انصاف و عدالت است؟! ، آيا در همچون وضعى ارث برابر زنان و مردان، ظلم و ستم در حق مردان بحساب نمی آيد؟! آيا ناديده گرفتن اين واقعيات مسلم و بر این اساس «متهم کردن» قرآن و اسلام به قائل شدن نابرابرى بین زن و مرد، نشانهٴ جهل يا عناد و يا هر دوى آنها نيست؟! ، چگونه ميتوان از طريق يک مسئلهٴ واضح و مربوط به ميزان کار و فعاليت، موجه يا غير موجه، به اين نتيجه رسيد که زنان نصف مردان هستند؟!!، اصلا در زمانۀ ما نیز آیا «برابرسازی» بی موقع و بی زمینه و غیر عــادلانه به نفع زنان و محبوبیت آنهاست یا زنان را بی مأوی و آواره خواهد کرد؟! مگر غير از اينست که در گذشتۀ بشری و اکنون هم در بسیاری از نقاط جهان اين مردان بوده و هستند که در ميدان تأمين اقتصاد خانواده در رنج و مشقت بوده و هستند؟! آيا هيچگاه براى زنان جوامع اسلامى مشکله اى به نام «نصف ارث» مطـرح بوده است؟!! ، يا مشکل آنها اين بوده که نصف ارث نیز از آنها دريغ داشته شده و آن را با بهانه های مختلف غصب کرده اند؟!!

دربارهٴ شهــادت يک مرد و دو زن، در قــراردادهای اقتصادی و مشخصا در وامدهى و قرض نقود، به دلیلی که خــود قــرآن «در آن رابطه» ذکر نموده و مبنى بر «عدم خِبرگى وعدم آشنايى زنان» در اين ميدانها و در معاملات اقتصادى و پولى است، اکتفاء میکنیم، و آن از این قرار است: وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى (بقره - ٢٨٢): «...... اگر در کار قروض و تجارت کتابت میسر نگردید، دو شاهد از مردان مسلمان را به شهادت بطلبید، اما اگر دو مرد مناسب و مورد رضايت پيدا نشد، به يک مرد و دو زن از شاهدان مورد رضایت اکتفا نماييد، تا اينکه اگر يکى از اين دو زن در رابطه با آنچه شاهد گردیده به خطا رفت و حقیقت را گم کرد، آن ديگرى تذکر دهد و آن را ياد آورى نمايد». واضح تر از اين بيان نمی شود! ، خوب وقتی که زنان با چنين مسائلى سر و کارى نداشته اند و اهل این کارها نبوده اند، چگونه میتوان روی آنها زیاد حساب کرد و آنها را برابر مردان زمینه دار و میدان دار و با تجربه برابر نمود؟! آیا همین امروزه و بعد از هزار و چهار صد سال بیش از این به زنان مراجعه می شود؟! بله قـرآن منزل در همین آیه اول چنین میفرماید: فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء « اما اگر دو مرد مورد رضايت پيدا نشد، به يک مرد و دو زن از شاهدان مورد رضایت اکتفا نماييد». این قسمت از آیه نشان میدهد که اصلا بنابر ضرورت و در صورت عدم حضور مردان مورد رضايت به زنان مراجعه شده است، چرا که زنان آن دوره کمتر اهل اين کارها بوده و خيلى کم بدين مسائل آشنايى و مشغوليت داشته اند، و غیر از این مسئلۀ دیگری وجود ندارد، و این یک امر بدیهی است که وقتی کسی یا جمعی یا قومی که اهل کاری نباشد و بدان آشنایی نداشته باشد، کمتر بدان مراجعه شود و کمتر روی آن حساب باز شود. و در اين وضعيت چقدر بديهى می نمايد که قرآن احتمال خطا و گم کردن را براى شاهدان از هر جنسى که باشند مطرح نمايد. حال تصور کنید که اين چه ربطى به عقل کامل و ناقص زنان دارد که مردسالاران زن ستيز و بدخواهان اسلام به آن دامن زده و میزنند؟!! ، تازه اگر اين مسئله نیز بيانگر نقص عقلى زنان باشد، پس چگونه قرآن ميگويد اگر يکى از اين دو زن به خطا رفت آن زن ديگری خطا و سهو روى داده را تذکردهد و واقعيت را يادآورى نمايد؟! مگر او هم جزو زنان نيست؟!! وقتی که ذات زنان چنين باشد و یا چنین معرفی شده باشد، لازم می آمد که آن مرد شاهد به اين دو زن تذکر دهد و قضیه را به آن دو زن يادآورى نمايد!!، آری مسئله این نیست، بلکه مسئله میل و هوای مردسالاران سنتی وخودپرست و بدخواهی مخالفان اسلام ومسلمین است، که از حضور وصحنه دارى مسلمین و رشد زنان مسلمان رنج می برند، و گرنه واقعيت این آیه بیانگر یک واقعیت اجتماعی - اقتصادی و ناشى از عدم مهـــارت و عدم مشغـــوليت زنان به کار و فعالیت مربوطه و عدم زمينهٴ حضور زنان در اقتصاد آن دوره از زندگی بشری است.  و همين است که قرآن حکیم می فرمايد: «دو مرد را به شهادت بطلبيد، اما اگر دو مرد را نيافتيد به شهادت يک مرد و دو زن اکتفا نماييد». بنابر اين معلوم می شود که زنان در ميدان فعاليتهاى اقتصادى و پيمانهاى اقتصادى و کار تجارت، زمينهٴ فعاليت نداشته اند، و به علت نا آشنايى، بجاى يک زن، دو زن طلب شده اند، و چنين برخــوردى عين عــدالت و عین واقع بینی است و در هر زمان و مکانی و در هر چیزی می تواند تکرار و واقع شود. یعنی اگـر حالا هم کسانى «لیــاقت کارى» را نداشته نباشند: يا نبايد بکار گرفته شوند، و يا اگر بکار گرفته میشوند، بايد به بعد «کمیّ» آنها بيشتر توجه شود، تا جاى اهل تجربه و مهارت را پر نمايند. البته در این شکی نیست که «بُعد اخلاقی زنان» هم که از موقعیت آنها سر چشمه گرفته و در وضعیت و ماهیت هر انسانی بسیار مؤثر است و مسئلۀ قِلٌت زنان با تقوی و منضبط در این مسئله نقش بسیاری داشته است، چرا که زنان تنها در کار و فعالیت اقتصادی برکنار و منزوی نبوده اند، بلکه در «دینداری و استقلال رأی و شخصیت قوی» نیز کمتر درخشیده و در این بعد هم زمینه و فرصت محدودی داشته اند. این در حالیست که همۀ این صفات لازمۀ «شاهدان عادل» هستند و خود قرآن نیز در موارد بسیاری مسئلۀ شاهدان و صفات کسانی که شهادت میدهند مطرح نموده است، و عبارتِ: مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء یعنی «شاهدان مورد رضایت»، در همین آیۀ مورد بحث، دال بر وجود و نقش این بعد از مسئله است. (البته جالب اینست که حالا حتی مردان نیز از جمله در عقد و نکاح «شاهد عادل» فرض نمی شوند!! ، چرا که فعلا! یعنی بعد از چهارده قرن! شاهد عادل حتی در میان مردان یافت نمیشود!! و متشرعین سنتی همه را فاسق تصور میکنند؟؟!!). آری، اين روشِ عمومى قرآن است، و مخاطبان اصلى قرآن اهل علم و عمل و قادرين به اِجراى قوانين و خصوصا اشخاص عادل، لايق، شجاع، توانا، فداکار و..... میباشد. در میدان شهادت نیز وضع همینطور است، و شاهدان مسلمان اعم از مرد و زن باید «شاهدان مورد رضايت و عاقل و عادل» باشند، و اینها مناسب شهادت و لایق و مُؤَهل دانسته شده اند. و همین است که قرآن مُنیر در آيات بسیاری مخاطبان خود را مشخص کرده و دربارۀ آنها چنین می فرماید: کَذالِکَ نُفَصِّلُ الآيات لِقَوم: يعقلـون، يعلمـون، يتفکـرون، يسمعـون: «اينچنين نشانه ها و قوانين خود را براى اهل عقل، اهل علم، اهل فکر، و اهل سمع  بیان و تشريح میکنيم». طبعا صفات مخاطبان قرآن در اینها خلاصه نمیشود، به این عبارات نیز توجه نمایید: اولئِکَ هُـم: المؤمنون، المفلحون، الراشدون، الصادقون: «آنها همان اهل ايمان و يقين اند، رستگاران و پيروزمندانند، رشد کرده و هدايت يافته اند، صادق و راستگو هستند». بنابراين، اصل و اساس در قرآن و نزد الله، لياقت، تقوى، توانايى و..... است، نه جنسيت، زن بودن و مرد بودن، نه نژاد و خون، نه حَسَب و نَسَب، نه پيرى و جوانى و..... زیرا در فکر و فرهنگ توحیدی و اسلامی، اين معيارها و این میزانهای «غیر اختیاری»، جاهلى و شرک آميز و ضد بشرى هستند.

۴- تعدد زوجات در اسلام و بین مسلمین:

مسئلهٴ مهم ديگر که آنهم مربوط به روابط مردان و زنان مسلمان است و در زندگى زناشويى و روابط خانوادگى واقع می شود و زیاد مورد سوء استفادهٴ خرافه گرایان و بدخواهان اسلام و مسلمين قرار گرفته است، اجازۀ «تعدد زوجات مشروط و مُحدَّد» در اسلام است، بدین صورت که: از طرفى آخوندها و سُنتیها از اين فرجهٴ حکيمانه بنحوى سوء استفاده کرده و آن را به خدمت خود در آورده اند که زنان را بصورت غير معقول و غير عادلانه اى به خدمت مردان هوسباز درآورد و آنها را به بردگان جنسى و بی اراده ای تبديل کند و بدون توجه به ماهیت چنین امری مسئله را به نفع مردان غیر مسئول و زنان بی مأوی تمام کند. از طرف ديگر، غربگراها و اسلام ستيزان، روى اين قضيهٴ واقعى و گاها ضرورى، جنجال اضافى و غير مسئولانهٴ زيادى بپا کرده اند و ميخواهند از اين طريق (وطرُق ديگر) به اهداف شوم خود که همانا تخريب اسلام و براندازى امت اسلام است دست يابند. اينست که سعى میکنند آيات قرآن حکیم را با توجه به آخوندی ترين و خرافی ترين و انحرافی ترين صورت ترويج و تعريف کنند، و مثلا همين تعدد مشروط و محدد زوجات را دستاويز عـدم برابرى زن و مرد در اسلام قلمداد می نمايند. اما واقعيت حکيمانهٴ آيات قرآن و محتوايشان عادلانه تر از آنست که در ميدان بحث آزاد و علمى، بتوان از آنها بهره بردارى و يا سوء استفاده نمود. قـرآن پيروز در مورد تعدد زوجـات و اينکه مردان مسلمان می توانند در بعضى شرايط و به صورتى مشروط تا چهار زن را اختيار کنند، در سورهٴ نساء آيهٴ ٣ بعد از اينکه به مسلمين امر می کند که اموال يتيمان را بخودشان برگردانند و حافظ اموالشان باشند و آن را با اموال خود قاطى نکنند، چنين می فرمايد: وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ: «و اگر خوف و ترديد داريد که در ازدواج با يتيمان (به علت بى سرپرستى آنها) عدالت بپا نمی داريد، پس با زنان ديگر، دوتا، سه تا، چهارتا، که مورد رضايت و حلال شما باشند ازدواج نماييد. اما اگر در ميدان تعدد زوجات نيز نگران عدم اجراى عدالت هستيد، پس يک زن را اختيار کنید، يا به زنانى که ملک يمين هستند (زنان مملوک) اکتفاء نماييد. اين نزدیکترین راه به قسط و عدالت و به طريقى است که کارتان را به ظلم و جور نکشاند». بله اصل مسئله معیار عدالت و استقرار عدالت و خوف از عدم اجرای عدالت است! ، یعنی قرآن حکيم دراين آيه بعد از «دو بار تذکر» دربارهٴ امکان عدول و انحراف از خط عدالت نسبت به زنان و «یک بار تذکر» نسبت به امکان ظلم و تجاوز، به صراحت می گوید که «تک همسرى» به عدالت نزديکتر و برایتان بهتر است. و در آيهٴ ١٢٩ از همين سوره (نساء) تصريح میکند که تحقق عدالت با وجود «حرص وعلاقهٴ زیاد بدان» در زندگى چند همسرى ميسر نيست: وَ لَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِن تُصْلِحُواْ وَ تَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً: «هرگز نمیتوانيد بين زنان عدالت برقرار کنيد، و لو بسيار حريص وعلاقه مند به عدالت باشيد، پس میل وهوای هرچیزی را نکنید و از زنانی که نمیتوانید نسبت به آنها به عدالت رفتار کنید صرف نظر نمایید، و اگر خود را اصلاح کنید و راه تقوی و انضباط را در پیش گیرید، آنگاه به تأکید الله بسیار بخشنده و صاحب رحمت است». بنابر اين: اولا تعدد زوجات امر الله و قرآن نيست، بلکه اجازه و رخصتی است مشروط به عدالت (توازن حقوقی در روابط زناشويى و زندگی خانوادگى بين شوهر و زنان) و مُحدَّد به ٢ يا ٣ و حد اکثر ۴ زن می باشد، آنهم در اوقات و شرايطى که ضرورت شخصى يا اجتماعى آن اقتضاء نماید. بگذریم از اینکه آزادى فردى در اختيار و انتخاب زندگى تک همسرى يا چند همسرى نیز در جاى خود و با حفظ حقوق و کرامت انسانى و توحيدى، جزو عدالت است، و سلب آن ظلم و تجاوز محسوب میشود. ثانيا در ميدان زندگى چند همسرى و نيز تک همسرى، اصل عدالت (که هدف نهايى در وضع قوانين است) و اصل انتخاب فردى (که بدون وجـود آن بشر اسير و بی اختیار و مسلوب الإراده است) و اصل سرنوشت يک ضرورت (که اِعمال عاقلانه اش بشريت را موفق و سعادتمند مي سازد و ممانعت زورگويانه اش بشريت را عقيم و ناکام می گرداند) بايد اساس قرار داده شوند، و بر مبناى «نظارت مسئولانه» و حفاظت ازحقوق مردان و زنان و اطفال به اجتهاد پرداخت و راه حرکت و کاميابی بشریت را در اين حدود توحیدی و واقعى آزاد گذاشت. آری، در اين آيات، به صراحت بيان گردیده که: يا بايد از چند همسری گذشت کرد (اختيار و ميل فردى را کنار نهاد)، يا بايد آنقدر توانا و منضبط بود که در آن اصل عدالت حفظ شود. بدیهی است که قرآن مُنزل هميشه اصل عدالت را برگزيده و برتری عدالت را به بشريت اعـلام و به اجرای آن امر نموده است. و همين است که هنگام تقابل خواست شخصى و اصل عـدالت، از مسلمین می خواهد که راه «فداکارى» را در پيش بگيرند و اجراء و تحقق عدالت را مقدم بشمارند، چه اين عدالت در تک همسرى متحقق شود و چه با تن دادن به چند همسرى عملی گردد، چه به نفع خود باشد و چه به نفع مسلمین، و در هر امری که پیش آید.

۵- زمینه ها و دلایل تعدد زوجات:

زمينه هاى تعدد زوجات از نظر اسلام و مبنی بر ارزشهاى توحيدى، مختلف و متنوع هستند، و اين زمان و مکان و «واقعيت هاى پيش رو» است که ميتوانند تحقق آن را مثبت و بجا و يا غير ضرورى و بیجا نمایند. اين امر مانند بسيارى از امور ديگر، نه مطلقا مُجاز است و نه مطلقا ممنوع، هر چند غربگرایان، عليرغم دم زدن از نسبى گرى و مطلق کردن «اصل تغیّر!» اما تلاش می کنند که چنين امورى را بدليل انتساب آنها به اسلام و مسلمين مطلقا ممنوع سازند؟!! ، و آنها ترجيح می دهند که زنان فحشاء و تن فروشى کنند، اما تن به راه حل اســلامی و به ازدواج با مرد همسردار ندهند؟؟!!! ، بله از نظر اسلام ستيزان مــادى و غرب زده، سکس گروهى و گله اى، سکس وحشى و آميزش با حيوانات، سکس بی حد و مرز، روابط جنسی خارج از حدود و شروط، عمل جنسی بوسيلهٴ آلات مصنوعى و با اندامهاى غير جنسى، روابط همجنس بازانه و ازدواج با همجنس خود، و روابط جنسی نامشروعی که حاصلش بچه هاى مجهول الهويه و فاقد پدر مشخص و حتی در بعضى اوقات مادر مشخص است! و به ناچار فرزندان دولت! می شوند و...... که هر يک از آنها به تنهايى «نماد مسخ و پستى مرتکبين» و مظهر فساد و انحطاط آنهاست و همهٴ اين مفاسد محصولات غربى اند و شدیدا ترويج می شوند و هداياى غرب براى غربگرايان هستند، و آنها نيز به نوبهٴ خود به ترويج و اشاعهٴ آنها می پردازند، «مشکلى» ايجاد نمی کنند، و از نظر آنها مشکلی بحساب نمی آیند، اما تعــدد زوجات «مشروط» و مبنى بر اصــول عدالت و تساوى حقوقى و بنابر اختيار و انتخاب مرد و زن و آنهم براى مواقعى که تنها از طريق «تعدد زوجات» مشکلاتی حل می شود و زنان از فحشاء و آوارگى و تن فروشی نجــات پيدا می کنند، نه تنها مشکل آفرین بوده و ناقض مساوات! هستند، بلکه ضد انسانى و خلاف همۀ اصــول و اعــــراف انسانی می شوند!!، چنين برخوردى، جز اينکه مظهر عداوت با اسلام و مسلمين باشد و ماهيت غرب پرستان را «افشاء» نمايد، معنا و مفهوم ديگرى ندارد. البته اين برخورد خصمانه در رابطه با همهٴ اصول و فروع اسلامى جریان دارد، و مثلا لباس و پوشش اسلامى، که مظهر احترام و عفت است و انسانيت، آن را مظهر سرکوب شدگى و زیر سلطگی تبليغ می کنند!!، اما لختی گرى غربى را که حقيقتا نمـــاد حيوانيت و تعميـــم جنسيت است و يادآور دورهٴ وحشيت بشرى و ما قبل فــرهنگ و تمدن است، آن را نشانهٴ وجود آزادى و حقوق زنان تبليغ می کنند!! ، همان زنانى که همهٴ اعضاى بدنشان را به کالاى جنسى تبديل کرده و به «رُخ دیگران» می کشند و از اعضاى جنسى شان شغل و تجارت براه انداخته اند؟! ، و براى چنین زنانی چيزى به نام شرافت و انسانيت باقى نمانده است. بگذریم از اینکه خـــودشان عوامل غربی و آثار دخالت غربی و دست نشاندۀ استعمارگران هستند و همه چیزشان در زیر سلطۀ استعماری محــو شده و کلا «مسلوب الاراده» شده اند، و در حالی از آزادی و استقلال زنان صحبت می کنند که آنها را به کالاهای جنسی مردان تبدیل کرده و آزادی و استقلال خودشان نیز در زیر سلطۀ غربی امری مسخره و خنده آور شده است. اما لطيفه اينست که علاوه بر همهٴ اين برخوردهاى سخيف با زنان مُکرّم و تکریم شدۀ الله، که منجر به مسخ و فساد بسيارى از آنان شده است، بعضى ازهمين غرب زدگان سخنانى درمقابله با اسلام و تعدد زوجات بر زبان میرانند که واقعا عجيب و خيلى ابلهانه است، و نمونهٴ اين سخنان اينست که ميگويند چرا «مردان بتوانند» چند زن را به همسرى بگيرند، اما «زنان نتوانند» چنين کارى را بکنند؟؟!! ، بله اگر کار به عداوتِ ابلهانه کشيد اين ســـؤالات نیز مطرح می شوند، بدون اينکه توجهى به ماهيت چنين ســـــؤالات ابلهانه اى بشود. چرا که هدف آنها فقط مقابله با اســــلام و مسلمين است و به واقعياتى که بصورت خيلى واضح در مقابل اين «ســـؤالات احمقـانه» قرار دارند تـــوجه نمی کنند، واقعياتی که حتی بحث روى آنها به کلى اضافى می نمايد. و چنين پديدهٴ وارونه اى (چند شوهرى!) در تاريخ بشر بیسابقه بوده و هيچ جامعه اى آن را به خود نديده و اصلا نمیتواند وجود خارجى پيدا کند. و تنها اين اذهان مريضِ اسلام ستيزان است که میتواند اين چيزها را تراوش نمايد.

جهت اثبات بيشتر هدفِ آيات قرآن در مسئلۀ تعدد زوجات، دو مورد از شرايطى که زمينهٴ «تعدد زوجات» را در منظر اسلامی فراهم می سازند ذکر می شوند، مواردی که واضح و روشن بوده و بشریت در آن اتفاق نظر دارد. و این دو مورد بدین قرار هستند:

١- جنگهاى پر تلفات: در جنگهای مخرب و خونین، مردان وظيفهٴ جنگ و جهاد را به عهده دارند، و در نتيجهٴ آن، مردان زيادى کشته شده و بسيارى از زنان همسرانشان را از دست ميدهند و مردان در اجتماع کمبود پيدا ميکنند و به تبع آن دختران نیز به زحمت به شوهر مناسب دست می یابند. اینست که اگر طبق معمول، نظام تک همسرى بر قرار باشد، بسيارى از زنان يا از زندگى زناشويى محروم می شوند و يا بايد از راه فحشاء و روابط جنسىِ نامشروع و بــدون تشکيل خانـواده، نيازهاى جنسى و مالى خود را تامين کنند، که در چنين وضعيتى، قبل از هر کسى زنان قربانى شده و دچار مصيبت هاى جبران ناپذير می شوند. و نمونهٴ مشخص آن، زنهاى ايرانى و عراقی است که در جنگ هاى ٨ سالهٴ صدام و خمينى همسران شان را از دست دادند و به سبب آن جنگ ها مردان و جوانان زيادى (متاهل و مجرد) کشته شدند. و چون عُرفا و درمناطق بسيارى، چند همسرى محل سرزنش بوده و مردم متاٴثر از تجربيات تلخ گذشته و متنفر از سنن محلى و آخوندى اند، و همچنين زير نفوذ فرهنگ غربى قرار دارند، زنان بيوه و مُطلٌقه و دخترانى که نميتوانند همسر مناسبى پيدا کنند، ترجيح ميدهند که راه فحشاء و زناکارى و تن فروشى در پيش گيرند، اما با مردان همسردار يک زندگى زناشويى و عادلانه که در آن همهٴ اطراف از حقوق متناسب برخوردار باشند تشکيل ندهند. از طرف ديگر مردان نيز آن «فرهنگ توحيدى» را ندارند که يک زندگى زناشويى و متناسب با معيارهاى توحيدى را تشکيل دهند، و مردانى هم که به چند همسرى روى مى آورند، نه به قصد کاهش فساد و فحشاء و نجات زنانى، بلکه بنابر اهداف شخصى و جنسى و کاسبکارانه بدين کار اقدام می کنند، بدون اينکه توجهى به همسر اول يا دوم و خانواده ها و فرزندان و عواقب آنها و رعايت عدالت و در نظر گرفتن امکانات اقتصادى داشته باشند. علاوه بر فقر تربيتى و فرهنگى و اقتصادى و نيز مُتعۀ آخوندى (فاحشه گری آخوندى)، يکى از علت هاى اساسى که ميتوان براى وجود فحشاى گسترده در ايران نام برد (فحشايى که بنابر آمارهای متعدد بيش از٣٠٠ هزار زن و دختر ايرانى را به تن فروشى کشانده) جنگ ٨ سالهٴ صدام و خمينى و قربانيان آن میباشد، قربانيانى که بیشترشان حاضر میشوند تن به «مُتعه و تن فروشى» بدهند، اما بدليل عدم زمينه هاى فرهنگى و خانوادگى و عدم وجود مردان لايق، حاضر نمی شوند که شرافت مندانه به عقد مردان همسردار در آيند!!، طبعا مردان نیز روحیه و فرهنگ و زمینۀ چنین امری را ندارند، و زنان اول هم اجــازۀ چنین کــاری را به شوهرانی که دنبال خوشگذرانی خود هستند نمی دهد. اما چنين وضع و روشی، اگر باب طبع غرب و غرب گرایان و هوس بازان غیر مسئول است، نزد اهل ايمان و اهل توحید و فداکارى، فاسد و بنيان بر انداز است.

٢- نقص و کمبود زن اول: يکى ديگر از مواردى که ميتواند زمينهٴ تعدد زوجات شود «نقص و کمبود زن اول» است، اعم از کمبودهاى جنسى يا مربوط به زاد و ولد و يا ناشى از امراضى که زندگى زناشويى را دچار نقص و کمبود می سازند. حال زنى که همراه با داشتن اين مسائل و مشکلات نمیخواهد از همسرش جدا شود و شوهرش هم نمی خواهد او را طلاق دهد، چه اشکالى دارد که اين شوهر، همسر دومى را بنابر «مشورت با همسرش» و نیز در هماهنگی با اعضاى خانواده و همچنین رضايت همهٴ اطــراف اختيار کند و مشکلات مــوجود را در سايهٴ اين ازدواج جديد حل و فصل نمايد؟! ، بدیهی است که اشکالی ندارد، و خاصتا اینکه قرآن منزل آن را بلا مانع اعلام نموده است، و طبعا اگر چنین کاری اشکالی در بر داشت، قرآن آن را و بنابر شروط و در محل خود مُجاز نمی کرد. و اینکه امروزه بیش از حد لازم و به «شیوۀ افراطی» با مسئلۀ تعدد زوجات برخورد می شود، ناشی از میزان منفی و سلبی بودن «ذاتی آن» نیست، بلکه ناشی از دو مسئلۀ دیگر است: یکی در خاطرۀ بد و ناموفق آنست، که متاسفانه بجای اینکه بیشتر حلال مشکلات بوده باشد، عامل و مُوجد مشاکل خانوادگی بوده و بَدیهای آن بر خوبیهای آن غلبه نموده است، و از همین جهت است که قرآن حکیم تنها در صورت ضروری بودنش آن را بلا مانع و مجاز اعلام نموده است. بگذریم از اینکه چند همسرى بجاى اينکه مظهر تحمل تکليف بيشتر و مظهر فداکارى باشد، بیشتر نشانۀ هوسبازى، عامل نزاع خانوادگى، مایۀ تحقير زن اول و احيانا مقدمه اى براى آواره سازى او شده است. مسئلۀ دیگر دراین رابطه، تبلیغات غربی و استعماری - استبدادی است، تبلیغاتی که به قصد اسلام ستیزی و ترویج فحشاء در میان مسلمین و تعمیم جنسیت صورت می گیرد. این در حالیست که همگان می پذیرند که «تعدد زوجاتِ» مشروط و معقول بهتر از «فحشاء و تن فروشی» زنان است. البته در «جوامع اسلامی» چنین است، اما در جوامعی که خانواده و حلال و حرام و کلا روابط جنسی در میدان زناشویی و خارج از آن فرق زیادی نمیکند، این دیگر به خودشان مربوط است، اما نزد اهل ایمان و اسلام و برای زنان شریف و مسلمان، در هر حال، خانواده بهتر از بازاری شدن است. طبعا موارد دیگری نیز وجود دارد که «فـُرجۀ» تعدد زوجات بهترین مشکل گشای آن میشود، از جمله زمانی که زن شوهرداری که در سنین ٣٠ یا ۴٠ سالگی همسرش را از دست می دهد و در همان حال یک پسر تازه جوان را برای «ازدواج مجدد» نمی یابد. در چنین مواردی، که کم هم نیست، چارۀ کار در ازدواج چنین خانمی با یک مرد همسردار است، اگر زمینه وجود داشته باشد و این امر مشکل گشایی کند، نه بر مشکلات موجود بیفزاید، امری که با حضور فرهنگ توحیدی متحقق می شود. در غیر این صورت سرنوشت زنی که همسرش را از دست داده، یا محرومیت و احیانا بی سرپرستی است، و یا اینکه ممکن است کارش به فحشاء و تن فروشی کشیده شود. لازم به ذکر است که این قضایا بیشتر در «سطح اجتماع»  و در میان مردم سازمان نیافته پیش می آید، اما زمانی که مردم انتظام یابند و سازماندهی شوند، از موارد استثنایی و اضطراری در میدان ازدواج و غیر آن کاسته می شود، و از جمله در میان احزاب و سازمانهای توحیدی و آزادیخواه و در میان اعضای آنها چنین مسائلی به ندرت پیش می آیند. 

سازمان موحدين آزاديخواه ايران
۱۰ محرم ۱۴۲۴ - ٢٢ اسفند ١٣٨١