|
بسم الله
الرحمن الرحيم
معيار روايتى احاديث و جايگزين شناخت
سنجشىى
اگر نظریه ای و اصول و علومی ارائه شود، اما در آن نظریه و اصـول و
علوم، نوسازی و ابتکارات و اجتهادات صورت نگیرد، کارش رو به زوال و
نابودی می نهد و عقب افتادن وعقب ماندگی اش قطعی می گردد،
بنحوی که نظریۀ ارائه شده و اصول
وعلوم راکد گشته و عقب مانده، تدریجا و در طی زمان جزو امور گذشته تلقی
شده و بعنوان چیزهای کهنه و مصرف شده نگریسته میشوند و از قافلۀ حرکت و
تکامل بشری عقب میمانند. و اگر هم این توقف کرده های مصرف شده، بدون
مبانی حـرکت و تــداوم (نـوسازی و ابتکـارات و اجتهـادات) و صرفا از
روی «نا آگاهی یا تعصب و دلبستگی»،
حفاظت و نگهداری شوند و از توجه به
«موجودیت
زنده و مفیدِ» آنها غفلت شود، نه تنها نافع و حلال مشکلات بشریت
نخواهند بود، بلکه به ضد «حکمت وجودشان»
تبدیل می گردند و خود و صاحبانشان را خواهند سوزاند و آنها را
ضررمند و خسارت بار خواهد کرد.
البته اگر
چیزی و اصول و علومی، بدون نوسازی و ابتکارات و اجتهادات و به
هدف راکد کردن و به قصد جلوگیری از تحول و تکامل بشریت و یا بخاطر
منافع شخصی و شغلی و خانوادگی و مذهبی و حزبی و حکومتی و..... حفظ
و نگه داشته شوند و به نام «علم و دین
و مذهب» بر مردمان نا آگاه و ناتوان و بی چاره تحمیل گردند، این
بحث دیگری است، و چنین
«حفظ و تحمیلی»،
خیانت به خود علم و دین و مذهب مربوطه و به صاحبان آنها تلقی می شود.
و حال که بحث ما در مورد علوم
اسلامی و در اینجا مُختص حدیث و علم حدیث است، مسئلۀ تجدید و
کُهنگی، تحرک و توقف، و ابتکار و تکرار، محسوس تر می گردد، زیرا
علوم اسلامی و اصول علوم اسلامی
(با توجه به عُمر قرُونی و عدم نوسازی و عدم ابتکار و اجتهاد در آنها، و نیز
جهت تداوم و پایداری شان و برای حل مشکلات مسلمین، و همچنین خلاصه کردن
و پاسخگو نمودن شان) جزو اموری هستند که ارائۀ مجدد و نوسازیشان و
ابتکار و اجتهاد در این کارها و نظریات «ماضی
و مخلوط و مجهول»،
جزو ضروریات و مثل آب حیات است، و این نظریات و اصول و علوم، نمونۀ
چیزهایی است که جدا محتاج نوسازی و ارائۀ مجدد و مبتکرانه و اصول بندی
نوین هستند، و در میان آنها
«علم حدیث و
معیارهای شناخت احادیث و نحوۀ اخـذ و دریافتشان» از اهمیت خاصی
برخوردار است، چرا که شاید هیچ چیزی و هیچ منبعی در میدان اسلامیت به
اندازۀ احادیث حضرت رسول مورد جعل و تحریف و سوء استفاده واقع نشده
است. و ارائۀ اصول و مطالب زیر جزو
سعی و تلاشی است که در جهت روشن کردن و جوابگو نمودن علم حدیث و چگونگی
شناخت و اخذ احادیث، به اهل ایمان و اسلام و طرفداران نوسازی و گشودن
دروازۀ ابتکـار و اجتهاد در علوم اسلامی تقدیم میشود، به امید اینکه
راهنمای مسلمین و روشنگر و حلال مشکلات باشد.
دو روش در شناخت و دریافت احـادیث
اساس علم حدیثِ
سنتی
«معیــار
روایتی» است، و معيار
روايتى شناخت احاديث عبارتست از ملاک و مبنايی که ارزش و اعتبـار
احاديث در آن، با تکيه به رتبۀ روايت و اعتماد به راوى بدست می آيد، و
از این ملاک و مبنای سنتى،
«اعتبار روايتی» حاصل می شود.
اين ميزان و معيار متکى به
دو اصل اساسى است: يکى
«وثوق سلسلۀ
راويان»، و ديگرى
«رتبۀ صحت
احاديث». طبعا نحوۀ
ضبط ومیزان دقت در ثبت احادیث هم مطرح می باشد.
بنابراین، مبنای نگرش به
احاديث رسول، یعنی شناخت و دريافت احاديث بنابر اعتماد به سلسلۀ راویان
و نيز با توجه به رتبه ای که احاديث بدست می آورند، اعم از خبر واحد و
متواتر، صحيح و حَسَن و ضعيف، متصل و منقطع و..... و یا تقسيم بنديهاى
ديگر مانند متفق عليه و مختلف عليه و..... «معیـار
روايتى» ناميده می
شود.
در مقابلِ اين مبنا و
ملاک، براى شناخت و دریافت احاديث رسول، مبنا و ملاک
«سنجشى و
اجتهادى» قرار می گیرد،
و شناخت سنجشى احاديث عبارتست از روشى که شنـاخت و معـرفت احاديث
را بر پایۀ آيات
«قرآن و قوانين علمى و عقل بشرى»
قرار میدهد، و اخذ و دریافت آنها را با توجه به این
«مبانی»
میسر می داند. در اين روش،
ارزش و اعتبار يک حديث، نه بر پايۀ درجــۀ روايت و اعتمــاد به راویان،
بلکه بر مبنای قــرآن مُنزَل و قــوانين علمى وعقل بشــرى به دست می
آید و در سایۀ «توافق و هماهنگی با
آنها» ظاهر و اثبات ميشود. پس
روش شناخت سنجشی (اجتهادی)، یعنی
ارزيابى احاديث بر مبنای قرآن کريم، قوانين علمى، وعقل بشرى و اخذ
احاديثی که بيانگر اين مبانى سه گانه هستند و با آنها هماهنگی و همسویی
دارند، بدون توجه به ملاک و مبناى معیار روايتى و درجه بنديها و
تقسيمات سنتى و تاريخى، که نه
«پــايــانى» دارند و نه
«امکــانى»
براى اتفاق نظر روى آنها و حتى روى
«منــابع آنها» وجــود دارد.
در علم سنتى و تاريخی حديث،
که در جاى خود و براى دورۀ تدوين حدیث اساسى بوده است، اصل و ميزان،
معتمد و موثوق بودن راوى، تسلسل روايت و حديث، و پله اى است که روایت و
حديثى درآن جاى می گيرد. اما چونکه
در میدان جمع و تدوین حدیث، موفقيت صد در صد نبوده است، هر حديثى بنابر
«رتبه و درجه ای»
که بدست آورده تعریف می شود، درجـه و رتبه ای که نه روی آن
«اتفــاق نظر»
وجود دارد، و نه هر حدیثی در رابطه با رتبه و درجـه اش در
«جــاى خــود»
قرار گرفته است. به عبارت ديگر، بسيارى از احاديث رسول اکرم، هم صاحب
راويانِ خوب ذکر شده اند، و هم در میدان تسلسل و نحوۀ ضبط و ادبیات
روشن و.... نمرۀ عالى! بدست آورده اند، اما درعين حال بايد در
«محتواى آنها»
و در تاييد و بکارگيریشان تأمُّل ها نمود!! و حتى می توان آنها را
نپذيرفت، زيرا توافق چندانى با آيات قرآن، قوانين علمى، و عقل بشرى
ندارند.
عکس اين وضع
هم وجود دارد، يعنى برخى از احــاديثِ رســول، هم از نظر راويانش ضعيف
توصیف شده اند، و هم به تسلسل و نحوۀ ضبط و ادبیات آن نمرۀ پایینی داده
اند، اما در همان حال از نظر «معنا و
مُحتواء» داراى معنا و محتوايى زنده
و توحيدى و هماهنگ با آيات قرآن، قوانين علمى، وعقل بشرى هستند و
بیانگر توحید و اسلاميت میباشند.
البته در همينجا اين مسئله
قابل ذکر است که در دوران جمع و تدوين حديث، کشف راويان معتبر (علم
الرجال) و تقسيم بندى احاديث (علم الحديث) يک ضرورت بوده است،
همانطور که جهت تکميل تدوين حديث، منابع متعدد اما متجانس (در
دورۀ تدوين) يک جبر و غيرقابل اجتناب شده است،
چرا که در
دورۀ جمع و تدوين حديث، «هدف اصلى» جمع و گردآورى احاديث رسول بوده است، و در اين جمع و گردآورى، ملاک و مبنای
حدیث خوب
«درجۀ تقواى راويان»
و «ميزان صحت روايت»
قرار داده شده و کمتر به «ماهيت
و تفسيرشان» پرداخته شده است، و اگرهم به ماهيت وچگونگى تفسيرشان توجه شده باشد، بيشتر برمبناى فهم و
نگرش «عصر تدوين»
بوده است، فهم و نگرشى که در ميدان تفسير قرآن نیز انعکاس پيدا
کرده است.
شــروط اثبــات احــاديث رســـول
دربارۀ چگونگی ثبوت احاديث
رسول الله
«دو شرط اساسى» وجود دارد، که
با تحقق آنها ثبوت احادیث ایشان حتمی گشته و موجوديت شان قطعى ميشود:
شــرط اول: يک حديث بايد
در مصادر و منابع معتبر و مشهور حدیث وجــود داشته باشد، تا موجوديتش
اثبـات شود و در مجموعۀ احاديث حضرت رسول قرار گيرد. بنابراين، احادیث
و مصادر آنها بايد داراى اعتبار تاريخى بوده و موجوديت شان مورد قبول
علماى تاریخی امت اسلام باشد، و تا اواخر قرن سوم هجری و در طول تاريخ
هزار و صد سالۀ اسلامی مکتوب بوده باشد.
اما خارج از اين
شرط اساسى، هيچ حديثى برسميت شناخته نمیشود، ولو در کتب بعدى يافت شوند، و يا در
ميان مسلمين رايج باشند.
شـرط دوم: احاديث حضرت
رسول، که در مصادر معتبر واقع شده اند، بايد با
«آيات قرآن و
قوانين علمى و عقـل بشرى»، انسجام و هماهنگى داشته باشند، و بلکه بيانگر آنها باشند.
حال اگر احاديثى با این مصادر
اساسی، انسجام و هماهنگی نداشته نباشد، و یا بدتر از آن، با اين مصادر
اساسی تضاد و ناسازگاری داشته باشند، نميتوان آنها را احاديث رسول الله
بحساب آورد، ولو اینکه چنين احاديثى در مصادر معتبر حديث هم وجود داشته
باشند.
این نوع احاديث، با هر رتبه و
درجه اى که داشته باشند، قابل پذيرش نیستند و نمی توانند احاديث رسول
اسلام تلقى شوند.
اما اگر حديثى در مصادر
معتبر حديث وجود داشته باشد، و همچنين اين حديث با قرآن و علم و عقل،
داراى انسجام و هماهنگی باشد، مقبول و پذيرفتنی است، ولو اين حديث از
نظر راوى و رتبۀ روايت در
«مرتبۀ پايينى» قرار داشته
باشد و مثلا یک
«حديث ضعيف» به حساب آيد.
چنین احادیثی به دليل سابقۀ
تاريخی شان و نیز بنابر اينکه بعنوان حديث رسول الله معروف شده اند، و
روى همين اساس، در عرف و فرهنگ اسلام و مسلمين جا افتاده اند،
«احادیث
مُسَلُّم» تلقی می گردند
و در رديف احاديث مُسَلّم حضرت رسول قرار می گيرند.
نکتۀ اساسی ديگر در رابطه با
ماهیت احادیث اينست که: بسيارى از احاديث رسول اکرم، که در کتب حديث
ثبت شده اند، مربوط به امور
«گـذرا و
دوره اى» و مُلهم از
دورۀ آن حضرت هستند و جهت حـل و فصـل مشکلات صدر اسلام و قضاياى مطـرح
در آن زمان اظهـار شده اند. هر چنـد اين احـاديث هـم در محـل و مکـان
خـود ارشـاد کننده هستند و وجهۀ تعليمى و تربيتى دارند، اما نبايد با
نظـر و نگـاهى غلـو آميز نگريسته شوند و با
«ديدى نقلى» و چشم بسته
اخـذ و دریافت گردند، کار که منتهى به
«شرک و خرافه گری» می شود،
همانطور که متأسفانه چنین شده است. و اگر بخواهيم اين نوع احاديث را
ذکر و طرح نماييم و آنها را در برابر واقعیات قرار دهیم، خواهيم ديد که
بسیاری از آنها حتی
«مصاديق شان» و موضوع مورد
بحث شان نیز بکلى از بین رفته است، و اثری از آنها در «زندگی بشری» به چشم نمیخورد. به عبارت ديگر، علل وضع آنها و دلايل ارائۀ آنها و بحث روی خوب و
بد آنها
«سپری و زائل» شده است، و
خصوصا در شکل و صورت، چيزى از وجودشان باقى نمانده است، مثل
احادیث مــربوط به
«زندگی
بردگی» و روابط قدیم
برده داری، پدیدۀ شومی که علیرغم تداوم آن، اما در جهان امروز بسیار
متفاوت می باشد. و چونکه قوانين و دستورات، براى چگونگى تعـامل با
واقعيات زندگى و حل و فصل مشاکل و نیز باز کردن راههاى پيشرفت و ترقى،
وضع و ارائه می شوند، در نتيجه وقتی که
«واقعيت یا
ضرورتِ»
امرى
از بين رفت، سخن و قانون و دستورى هم که براى
«چگونگی ادارۀ آن امر»
وضع شده، خود بخود منتفى و بلاموضوع می گردد. و بعد از آن، بجای مشغول
شدن به اموری که سپری و زائل شده اند، باید راهها و قوانين و دستورات
جدیدی را برای اوضاع و احوال پیش رو ارائه داد، براى نحوۀ تعامل با
واقعيات جديد و حل و فصل مُشکلات جديد، و برای کسب پيشرفت هاى جديدی که
در سایۀ «اجتهاد مُستمِر»
بدست می آیند.
مـاهیت و ارزش احــاديث رســـول
حدیث نبوی بنابر اينکه
مجموعه ای از
«اجتهادات پیامبر» است و عبارتست از
«تبیینات اسلامی
ایشان»
با توجه بر
فهم و تجربیاتش و متناسب با رسم و
منهج اسلامیت و نیز
تأثر از زمان ومکانِ دوران نبوت، یک مصدر و
منبع «بشرى»
بحساب می آید، و بعنوان علم و قوانين اجتهـادى و حـلال مشکلات بشرى و
به مثابۀ «تعلیمات رهبری»
جهت پيش برد دين توحيدى اسلام، بدانها نگريسته می شود. طبعا احـاديث و
اجتهادات رســول، بر مبناى
«آيات
قرآن» و با توجه به محدوده های عیش و فهم بشرىِ دوران نبوت و جهت گشودن مشکلات
بشر مسلمان و ایجاد «رسم و منهج
اسلامی» ارائه شده اند، و اين همان
معناى اجتهـاد در اسلام با توجه به زمان و مکان و برای گشودن راه ترقی
و تکامل جوامع بشری در هر دوره و زمان است. اما در دين توحيدى اسلام،
احـدی و هیچ کسی، از جمله شخص رسول الله، حق ندارد که علم و قوانين
مستقل و ابـدی و بدون توجه به آيات قرآن ارائه دهد، و اين يعنى توحید
اسلامی، و یعنی اینکه: نزد انسان مُوَحِّد و مُسلِم، مصدر اصلی
قانونگذاری، وحی و علم و قوانین الهی و آیات فوق بشری قرآن است، و این
یعنی: إِنِ الْحُكْمُ
إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ
الدِّينُ الْقَيِّمُ (یوسف
- آیۀ
۴٠):
«حکم و
قانونى جز حکم و قانون الله اعتبار و رسميت ندارد، امر شده است که غير
از الله عبادت و اطـاعتِ مطلق نشود».
بالاخره رسول «رسول»
است، و
وظيفه اش نیز عبارتست از
«نامه رسانى و پيام رسانى»،
نه «نامه نويسى و پيام نويسى!»، نه
«مصدریت و شارع گشتن!!»،
و این همان «نبوت»
است، زیرا در دین توحیدی اسلام اين تنها الله است که مصدر شرع و قانون
است و بجز الله کسی حق تشریع و قانونگذاری مستقل را ندارد، و اين همان
توحيد است. و اگر هم چنین بشود و شرع و قانونی
«غیر از شرع و قانون الله»
ارائه گردد، علاوه بر ظهور شرک، شرع و قوانین ارائه شده، محضا
«بشری»
خواهد بود، و در بینش توحیدی موحدین، الهی و فوق بشری بحساب نمی آید.
و نامه رسانى و پيام رسانى رسول
دارای «دو صفت
اساسی»
است: صفت اول
«اَمین بودن»
است، و اين همان امانت داری در رساندن وحی مُنزَل به بشریت است، و در
میـدان نبوت و رســول بودن، مهمترین و حساسترین کار محسوب میشود، و
همین است که به محمـد رســــول الله لقب
«امین»
داده شده است، چرا که در ابلاغ و رساندن وحی مُنزَل به بشریت، امین و
ملتزم بوده است. صفت دیگر
در نامه رسانی و پیام رسانی رسول
«مُبین بودن» میباشد، همان بَلاغ و
اِبلاغ مبین و روشن، اما چونکه بسیاری آيات قرآن
«کلى»
هستند و زندگى بشرى و تربیت اسلامی هم،
نيازمند جزئيات است، و همچنين مسلمين با توجه به زمان و مکان و تغيير و
تحـولات زندگى، باید آيات قرآن را
«اِجـراء» نمايند، و براى تطبيق آيات
قرآن نیز محتاج «اجتهاد زنده»
هستند، در نتيجه الله به رسولش و نيز به مسلمين اجازه داده که آيات
قرآن را بنابر اجتهاد در زمان و مکان
عملى و اِجراء نمايند. وظیفۀ دیگر
رسـول، علاوه بر نامه رسانی و پيام
رسانیِ، با دو مُشخّصۀ «امین»
و «مبین»، قضیۀ
«اُسوۀ عملی - رهبریت» و ایجــاد «نظام شورایی و قانونمدار» است، امری
که در حقیقت پایۀ تربیت و اخلاق اسلامی و بنیانگذار فرهنگ و تمدن
اسلامی است، و آیۀ:
وَكَذَلِكَ
جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ
وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً (بقره -
١۴٣):
«اینچنین شما را جامعه ای نمونه و الگو
قرار دادیم، تا اینکه شاهدان و نمونۀ عینی برای بشریت باشید و رسول هم
شاهد و نمونۀ عینی برای شما باشد»،
مصداق این واقعیت و جهت تحقق تــوحید و اسلامیت است.
اینست که اگر این وظیفه نبود، معلوم
نبود که دین تــوحیدی اسلام از بُعد نظری و عقیدتی خارج شود و به یک
واقعیت جهانی تبدیل گردد. اما این وظیفه که از پشتوانۀ وحی برخوردار
بود، بالاخره با میدانداری و پیشتازی و انجام وظیفۀ رسول و یارانش جامۀ
عمل پوشید، و با عملی شدن هجرت و تحقق رهبری اسلامی و ایجاد نظام
اسلامی در مدینه، اسلامیت به مَنَصّۀ ظهور رسید.
بنابراين، احاديث پيامبر
و کلا سُنت مُسَلّم نبوى، اعم از حديث و عملکرد و تاييدات، يا
تبیین نظرى و عملى
رسول از آيات قرآن است، و
يا
رأى و اجتهاد مستقل و
راهگشاى ايشان در ميدان مبارزۀ تـوحيدى و براى رفع مشاکلی است که پيش
پای پيامبر و مسلمين قرار داشته است، و طبعا
«محدودۀ» نبُوَّت شان
(کلامُ الله) منحصر به
«قرآن مُنزَل» است. البته
بلاشک
«دو فرق مهم» بين اجتهادات
رسول و ساير مسلمين وجود دارد:
اول اينکه رسول، آورندۀ
وحى منزل است، و در نتيجه علم و آگاهى ايشان محکمتر و متقن تر است.
دوم اينکه رسول، عــلاوه
بر مقام پيام آورى (رســول بودن)، رهبــر تمام مسلمين است، و در نتيجه
اطــاعت از ايشان وحدت آفرين می باشد. هر چند در اين رابطه
دو مسئله بوجود آمده
اند: مسئلـۀ اول، عدم حضور
ايشان است، و در نتيجه با عدم حضور ايشان و بوجود آمدن
«اختلافات» بين مسلمين،
اجتهاد مسلمين و رهبران اسلامى يک ضرورت گشته است.
مسئلۀ دوم، تغيير و
تحولات چهارده قـرنۀ بعد از ايشان است، و مسلمين در این رابطه نيز در
خیلی موارد نمی توانند
«جواب مشخصى» را از احــاديث
رســول الله و یا از
«سنت عملی ایشان»
با توجه به
«عمق تفاوت»
مسائل معاصر و
«جدید بودن» بسیاری از
امور و نیز عدم انعکاس «دقیق و سلیم»
این سُنَن دريافت دارند.
اينست که
مسلمين و رهبرانشان، جهت عبور از اين مسائل نيز، نيازمند اجتهاد راهگشا
هستند، و در موارد بسيارى و جهت تجديد اسـلاميت و بر پايى نظام توحيدى
و برای رشد و ترقى مسلمین و جوامع اسلامی، بايد با تکيه بر
«قرآن کريم، قوانين علمى، سنت مسلم نبوی، و
عقل بشرى» اجتهاد نمايند.
میزان موفقیت در جمع و تدوین حدیث
خوشبختانه علماى طراز اول
اسلامی در قرنهاى دوم و سوم هجرى، کارهاى بزرگى در رابطه با
«تدوين و جمع
آورى و تقسيم بندى احادیث» انجام دادند، کارهايی که حقا جاى تحسين
و به تاکيد حاصل آن هميشه جاويدان و تا ابد ماندگار خواهد بود. و محصول
اين تدوينات وتاليفات بزرگ و ابتکارى، کتب و مصادری است که تمام مسلمين
وهمۀ علماى اسلامى وحتی غیر اسلامی نسبت به ارزش و اهميت
«بنیادی» آنها اتفاق
نظر دارند. اين کتب وتدوينات بزرگ، علاوه بر اينکه از طرف اَقطاب و
علماى طراز اول اسلامى صورت گرفته اند و بنابر امانتدارى و احساس
مسئولیت تاليف شده اند، از نظر
«علمى و تاريخی» نیز داراى
ارزش زیادی بوده و مصـدر
«مطالعه و تحقيق» براى مسلمين و غير مسلمين هستند، و کسى
براى اخــذ و فهــم سنت نبـــوى از آنها بی نيـاز نيست. و همين است که
با وجود گذشت ١٢- ١٣ قرن از جمع و تدوين آنها هنوز هم
«صدرنشين»
هستند، و بعد
از قرآن مُنزَل، مهمترین مرجع شناخت و اخذ سنت و سلوک محمدى میباشند.
اما حتما نبايد فـراموش کـرد که اين منابع و مصادر نيز بشرى بوده و به
دست اَبناى بشر تدوين شده اند. و مثلا همين کتب اساسی، که در رابطه با
آنها کار زيادى صورت گرفته است، از ميان صدها هـزار!! حديث رايج و شایع
استخراج و گـزينش شده اند. براى نمونه
صحيح بخارى که معتبرترين
کتاب حديث است و توسط امام بخارى تاليف و تدوين شده و شامل٧۵۶٣ حديث می
باشد،
از ميان
۶٠٠ هزار حديث!!
استخراج و
گزينش شده است. همچنين
صحيح مسلم که از حيث ارزش و اعتبار بعد از صحيح
بخارى قرار می گيرد، يا همسنگ آنست، و توسط امام مسلم تدوين شده و شامل
٧۶۶۶ حديث است،
از ميان ٣٠٠
هزار حديث!! استخراج و
گزينش شده است. بقيۀ مصادر معتبر حديث رسول نيز بهمين صورت جمع و
تـدوين شده اند، تا اینکه احاديث جعلى و ساختگى کمترى وارد مصادر حديث
شوند. اين مسئله و همچنين
«ضرورت رتبه
بندی» احاديث، ناشى
از اين واقعيت است که اين منابع بزرگ، که احاديث و سنن نبوى را منعکس
ميکنند، دو سه قرن بعد از وفات رسول اکرم تألیف و تدوين شده اند، و در
اين مدت طولانى، که سخنان رسول اکرم اکثرا
«پراکنده و شفاهى» بوده اند، جعالان حديث و اهل فسق و
فجور، ميدان نشر اکاذيب و تخريب احاديث را پيدا کرده و جعلياتى را به
نام رسول الله پخش و منتشر نمودند، تا جايی که شهرى مثل کوفه، که جـزو
مراکز علمى مسلمين محسوب مى شد، به
«دار الضرب حديث» ملقب شده بود، و معناى اين لقـب عبارت
بود از کثرت جعل و ساخت حديث در آن شهر، بنحوی که هر خرافه و سخن گزافى
را به نام احاديث رسول (مانند سکه) توليد می کردند، و طبعا آن را در
راستاى پيشبرد اهداف خود بکار مى گرفتند، پديده اى که امروزه هم آن را
لمس مي کنيم، و مسئلۀ دين فروشىِ حیله گرانه يک امر مشهور و رایج در
میان مسلمین است.
البته نبايد اين
واقعيت را فراموش کرد
که احاديث رسول، قبل از جمع و تدوين، سخنان و اسنادى
«متروکه و
فراموش شده»
نبوده اند که
نتوان آنها را جمع و گردآورى کرد، بلکه سخنان و اسنادى زنده و زبانزد
عالمان اسلامى و در جريان زندگى مسلمين سارى و جارى بوده اند. اما با
وجود اين، بايد اين واقعيت را پذيرفت که کار تدوين و گردآورى احاديث
نبوى، خارج از
«مشکلات» هم نبوده است،
و بهمين خاطر، تدوين کنندگان مصادر حديث با احتياط زيادى با اين مسئله
برخورد کرده اند، و مثلا ائمۀ حديث و مُحَدِثين، سخنان و احاديث رسول
الله را بر پايۀ
«اعتبار روايت» و«تسلسل و عدم
تسلسل روايت» وهمچنين با توجه به
«علم و امانت
دارى راويان»
تقسيم بندى کرده اند، و درنتیجه برای هر قسم و نوعى از احادیث، ارزش و
اعتبار خاصی قائل شده اند. و طبعا اين کارها و تقسیم بندیها عکس العمل
مناسب و بجايى درمقابله با پديدۀ
«جعل و ساخت احادیث» بوده است،
پديدۀ شومی که وجود و ظهور آن محل
«اتفـاق همگان» است و میرفت
تا کلا احاديث رسول
را مشکوک و بی فایده نمايد. اما با
وجود اين سعى بزرگ و جانانه باز نمیتوان حتى مصادر معتبر حديث را
نیز خالص و بی مشکل تلقی کرد، و بدون شک
«تمام احادیث غیب گویانه»،
که بیانگر علم غیب پیامبر هستند و
«بیانات غیبی» را به حضرت رسول نسبت
می دهند، نمونۀ صريح اين جعليات است، چرا که
بر اساس آیات صریح قــرآن، حضرت محمد
فــاقد
«علـم غيب» بوده است، و آيۀ ١٨٨
از ســورهٴ اعــراف نمونۀ آشکار آياتی است که
علـم غيب رسول الله را تماما «رد
و انکار»
میکند
و ادعای آن را «مردود»
می شمارند، و نص
این آیه بدین صورت است: و
لَو کُنتُ اَعلَـم الغيب لإستکثرتُ مِن الخير و ما مَسّنِیَ السّــوء:
«اگر علم غيب می دانستم حتما خيــر و
نفع زيادى را طلب می کردم و هیچ بــدی و سـوء احوالی را لمس نمی کردم».
آيا صريح تر از اين کلامى وجــود دارد؟! خـــوب و وقتی که در مورد شخص رسول
الله وضع چنین است و چنین صراحتی توسط خود قرآن به خرج داده شده، آیا
در رابطه با دیگران حرف و سخنی باقی می ماند؟؟!!
منــابع و مصــادر حــدیث رســـول
احاديث مُدوَّن و مکتوب رسول
اسلام (محمد مصطفی) که در منابع ومصادر
«متعدد» جمع آورى شده و اکنون در دسترس همۀ اطراف، اعم از مسلمان و غیر مسلمان قرار
دارند، داراى مختصاتی هستند که مختصرا ذکر می شوند:
همانطور که همۀ آشنايان به تاريخ جمع و تدوين حديث مطلع هستند، احاديث
حضرت رسول
«بعد از دو سه
قرن» در کتب و مجموعه های مختلف تدوين و تنظیم شدند، و بدین شیوه منابع و مصادر حدیث
تأسیس گشتند. اين فاصلۀ زمانى طويل بين عصر رسول و دورۀ تدوين و تنظیم
حديث، باعث گرديد که احاديث زيادى جعل شوند، و اين
«جعليات» متاسفانه توانستند به کتب و مصادر حديث
هم راه یابند. و بهمين خاطر، مصادر کنونی احاديث رسول
«خالص و ناب»
بحساب نمی
آيند، و رتبه بندى و تقسيم بندى احاديث، حتی در منابع معتبر حديث،
بيانگر اين واقعيت تلخ است. بگذريم از مصادر غير موثق و غیر مطمئنی که
«بعد از قرن
سوم» بوجود آمده
اند، و يا کتبى که با تکيه بر منابع مجهول الهَویه نوشته شده اند، که
طبعا کمتر لايق مراجعه هستند.
بنابراين، بايد در مصادر و منابع حديث
هم «انتخاب»
صورت گيرد، انتخابی که بسیار «ضروری»
و امری بسیار اساسی است، تا اینکه مهمترین این مصادر و منابع،
«اصل و اساس حدیث»
گردند، زيرا بدون اين کار بنیادی، اوضاع
بسيار گنگ و مجهول میشود، کما اينکه حالا اوضاع چنين است، اوضاعی که در
آن، حـــدیث از غیر حـــدیث تشخیص داده نمی شود، و نتیجه ای از
جــریان تشخیص و تحدید احــــادیث و
«ایجاد محدوده ای»
برای احادیث رسول حاصل نمی گردد و
«شناخت سنجشی نیز» ناکام می ماند.
اینست که
در چنین اوضاعی، جهت نجات احادیث رسول از وضع
«مجهول و نا محدودی»
که در آن واقع شده اند، بعد از عبور از
«معیار روایتی»
و در پیش گرفتن «روش شناخت سنجشی»،
تحدید و تعیین مصادر ومنابع حدیث و ایجاد محدوده ای مشخص و مُعَیَّن ومتفق علیه برای آنها «مهمترین کار»
و تنها طریق رسیدن به نتیجه است. و
دراین رابطه باید دانست که:
مهمترين
مصادر احاديث رسول الله
از
«دههـا» کتاب و منبع بزرگ تجاوز میکند، اما در این میدانِ نابسامان و غیر مُشَخَّص باید به
«اَشهَـر و اَهَـم آنها»
در طول تاریخ اسلام و در سطح جهان اسلام و نزد جوامع و ملل اسلامی،
توجه و اهتمام بخشید. و ما موحدین آزادیخواه نیز روی همین اساس به
مصادر و منابع حدیث نگریسته ایم، و
«تحدید و تعیین»
آنها نیز پیش ما روی این مبنا صورت گرفته است. دربين همۀ مصادر ومنابع بزرگ حدیث، دو کتاب ارزشمند
«صحيح بخارى» و«صحيح مسلم»
که کلا مشتمل بر احاديث رسول اکرم هستند، از اهميت خاصی برخوردار
هستند، و به اتفاق همۀ مسلمين، معتبرترين مصادر احاديث رسول الله به
شمار می روند. بعد از اين دو مصدر اساسى، مصادر زير بيشترين ارزش و
اهميت را در طول تاريخ هزار و دویست سالۀ
«بعد از تدوين»
داشته اند، که عبارتند از:
١- سنن
تِرمَزى، ٢- سنن ابوداود، ٣- سنن نسائى،
۴-
سنن ابن ماجه،
۵- مُوَطأ مالک، و
۶-
مُسند احمد.
در میان این مصادر و منابع
اساسی و متفق علیه، بصورت سنتى و نزد اکثر
علماى اسلامى، صحيح بخارى و صحیح مسلم به
«صَحيحَين»
مشهور هستند، و اين دو صحيح همــراه با سنن
ترمزى، سنن ابوداود، سنن نسايى، و سنن ابن ماجه، به
«صحاح سته»
يعنى مصادر ششگانۀ حديث معروف شده اند. هرچند به اتفاق عُلماء اين سنن
چهارگانه منحصر به احاديث صحيح نمی باشند، و احاديثی که اعتبار و رتبۀ
کمترى بدست آورده اند، به وفور در آنها یافت میشود. دربارۀ دو مصدر
اخير نيز بايد گفت: کتاب
«المُـوَطأ»
مالک بن انس، از حيث اعتبار، نزد همگان بر«مسند»
احمد بن حنبل افضليت و ارجحيت دارد، اما از حیث وسعت و تعداد حدیث،
مُسنـد امام احمد بسيار وسيع است و نزديک به چهل هزار حديث را دربر میگيرد. و اين دو کتاب از نظر تاريخى حتى بر
«کتب ششگانۀ حديث»
هم سبقت دارند. بگذريم از اينکه
صاحبان اين دو کتاب (امام مالک و امام احمد) جـزو سرمذهبانِ
فقه احکام
هستند (مالکی و حنبلی)، و کتابهایشان مصادر
مسلمانان اهل حديث
است. اما
کتابی که نباید از قلم انداخته شود
«الُؤلُؤ و المَرجان»
است
(نام کاملش: الُؤلُؤُ و
المَرجان فیما اِتَفَق عَلَیهِ الشَیخان)، کتاب مُعاصری که توسط محمد فؤاد عبد الباقی تدوین شده و شامل
احادیث مورد اتفاق بخاری و مُسلم میباشد، و با توجه به اینکه
احادیث آن،
اولا مأخوذ از
صَحیحیَنِ بخاری ومُسلم است،
ثانیا
متن ومحتوای آن خالی از احادیث تکراری است، و
ثالثا روی
احادیث وارده توضیحات
مفیدی داده شده، در
صدر کُتُب حَدیث قرار می گیرد. و این کتاب که
۱۹۰۶ حدیث را در بر می گیرد،
بسیاری را از مراجعه به منابع
«مُفصل و مُتعدد حدیث»
بی نیاز میسازد. همچنین خوبست
کتاب ارزشمند و تاریخی
«مقدمۀ ابن
الصلاح» نيز که مَحل
مراجعۀ همۀ اطراف و اهل علم و تحقیق است ذکر شود، زيرا اين کتاب در
شناخت احادیث پيامبر منبعی کم نظير است، و مطالعۀ آن براى شناخت احاديث و فهم انواع و
اقسام آن (علم
الحدیث اولیه) بسيار ضرورى است.
کتــب و مصــادر شیعــی حــدیث
در
رابطه با کتبی نیز که به «مصادر احادیث شیعه»
مشهورند، ذکر چند نکته ضروری می نماید:
اولا این
کُتُب، مصـادر «احادیث حضرت رسـول»
نیستند، یعنی کتابی که
«مختص احادیث پیامبر»
باشد نزد اهل تشیع وجود ندارد، و آنچه هست عبارتست از کُتُبی
که اکثر اخبــار و روایاتشان شامل سخنان
«منقول و منتسب» به امامان شیعۀ اثناعشری و نظرات و توضیحات
مؤلفین آن کُتُب میباشد. به عبارت دیگر حتی اگر همه چیز و همۀ ضعف ها
و خــرافات این کتب را نادیده بگیریم، باز هم این کتب
«مصادر احادیث رسول» بحساب نمی آیند.
ثانیا این
کُتُب، «اصل و پایۀ» نقل احادیث حضرت
رسول را که صحابۀ ایشان هستند، اِنکــار و تکفیر و لعنت می کنند، و در
نتیجه برای
«نقل حـدیث» از پیامبر جـز چند عضو خانوادگی و خونی!! کسی برایشان
«بـاقی» نمانده است، و بجای آن، سخنان
امامان شیعۀ اثناعشری را که «معصوم» و
فوق بشری تصور می شوند، به حــدیث
«تبدیل»
کرده اند؟! ، زیرا نــزد مُؤلفین این کُتُب فرقی بین سخنان رسول و
امامان معصـــوم؟! وجـــود ندارد.
ثالثا این
کُتُب، رسما کتب شیعه و «حـــدیث شیعه»
محسوب می شوند و علنا کتبی «فـــرقه ای»
هستند، و محتوایشان نیز، عــلاوه بر نقل خرافات شرک آمیز، اکثرا فــرقه
گری و مبنی بر انکــار و لعنت مسلمین و بزرگان اســلامی است، تا جایی
که حتی قــرآن مُنزَل را «قـرآن خلفای غاصب»
معرفی می کنند و آن را تحریف شده القاء می نمایند، و بجای آن
«مصحف فاطمه؟!» و
«قـرآن مهدی؟؟!!» را عَلَـم کرده اند.
بگذریم از اینکه در آنها سخنان مُنتَسب به ائمۀ معصوم
«برابر با وحی» تلقی میشود، و در
نتیجه آنها حتی از وجود قرآن هم بی نیاز شده اند.
رابعا این
کتب، بعد از
«عصر تدوین حدیث» نوشته
شده اند، و قدیمی ترین آنها یعنی کتب
اربعــۀ: اصول کافی (کلینـی)، من لایحضره الفقیه (صــدوق)،
تهذیب و نیز استبصار (طــوسی)، در قرن های
«چهارم و پنجم» تألیف شده اند، و حقیقتا بیشتر در مقابل
«مصادر اصلی حدیث» نوشته شده و با
انگیزۀ «فــرقه ای» عرضه شده اند.
اما وخیــم تر از اینها وضع کتابهایی
مثل: وافــی (فیض کاشانی)،
وسائل الشیعـه (حُر عاملی)، و
بحـار الانـوار
(محمد باقر مجلسی) است، که در دورۀ
«صفویه» تدوین ونوشته شده اند وکارشان
بکلی فرقه گرایانه وخرافه پرستانه وعداوت با صحابه و انکار مسلمین است.
این درحالیست که
«مصادر واقعی و معتبر
حدیث» از این چیزها تماما «مُبرّی»
هستند، و علاوه بر اینکه متکی و مبنی بر «علم
حدیث» هستند، در محتوی نیز «مُختَص و
مُنحصِر» به قـول و فعـل و تقـریرات رسول الله می باشند.
همچنین مصادر اصیل و اسلامی حدیث،
مُنحصِر به مذهب و فرقۀ خاصی نیستند، بلکه برای
«همۀ مسلمین» تـدوین و ارائه شده اند
و به هیچ مذهب و فرقه ای تعلق ندارند و نام هیچ
«مذهب و فرقه ای» نیز در آنها ذکر
نشده است. و سند «هویت عام اسلامی»
این مصادر اینست که اگر کسی پیـرو این مصادر اسلامی باشد، به هیچیک از
مذاهب اسلامی، چه سنی و چه غیر سنی
«تَعَلُـق» نمیگیرد، و همین است که مصادر اصلی احادیث رسول
اکرم، عام و فراگیر و «غیرمذهبی و غیرفرقه
ای» هستند. علاوه براینها باید
توجه داشت
که منابع اصلی و ذکر شدۀ حدیث از میان
«دهها» مصدر و منبع حدیث برگزیده شده اند، اما بدیهی است که این
مصادر و منابع، اصل و اساس بوده و«صدر نشین»
هستند و معتبرترین و مشهورترین مصادر و منابع حدیث محسوب میشوند. گرچه
از نظر بسیاری،
سُنَن دارَمی (مُتوفای
٢۵۵) نیز
در ردیف مصادر اصلی حدیث قرار میگیرد. در هر
صورت آنچه مهم و اساسی است اینست که
مصادر اصلی و معتبر حدیث، مصادر سنی و
«مُختص اهل سنت» نیستند، و هر
جریان و مذهب و اجتهادی میتواند آنها را مصادر خود قرار دهد. و حقیقتا
همانطور که قرآن مُنزَل، مصدر وکتاب
«همۀ
مسلمین» است، کتب ومصادر اصلی حدیث هم مصادر وکتب
«همۀ مسلمین» هستند، و این مسئله
دربارۀ «سایر علوم اسلامی» نیز اعم از
«تفسیر قــرآن» و «سیــرۀ نبــوی» و «تاریخ اســلام» و «علم کــلام» و
«علم اصــول» و..... صــدق می کند و آنها نیز عــام و فراگیر
و از آن
«همۀ مسلمین» هستند.
و علت اینکه این مصادر، و این علوم
اسلامی، نزد بعضیها از آن اهل سنت و جماعت بحساب می آیند، از این
واقعیت ناشی می شود که در طول تاریخ هزار و چهارصد سالۀ اسلامی،
«اصل اسلامیت» بر دوش مسلمینی بوده که
امروزه بیشتر به «اهل سنت» مشهور
هستند. هر چند مُغرضین و مُتعصبینی نیز هستند که میخواهند مصادر و منابع
«اصیل وعام اسلامی» را به رنگ مذهبی و
فرقه ای در آورند و آن را از وجهۀ «عـام و
فراگیر» بیندازند. اما ازاین «واقعی
تر» اینست که اســلام و اســلامیت را کسانی حمل کرده اند که
«اهل قرآن و سُنت نبوی» بوده اند، و
مصادر ومنابع بزرگ و
«ماندگار اسلامی»،
ناشی از سعی و تلاش آنهاست، و کارهای بزرگ اسلامی از
«وجــود آنها» بر خاسته است، و از جمــع و
تــدوین قــرآنِ مُنزَل گرفته؛ تا تدوین و تنظیم مصــادر حــدیث؛ و تا کتابت سیرۀ
رسول؛ و تا ایجاد فقه احکام اسلامی؛ و تا بر پایی کلام اسلامی؛ و تا
تأسیس خلافت اسلامی؛ و تا تــداوم جهاد و فتوحات اسلامی؛ و تا تشکیل
جوامع اسلامی؛ و تا ایجــاد تمدن اسلامی؛
و غیره، همه و همه محصول
«مسلمانی
و اسلام خواهی» آنها
بوده است.
سازمــــان
مـــوحدين آزاديخــواه ايــران
۲۷ رجــب
۱۴۲۷ - ٣٠ مــرداد
۱۳۸۵
|