|
نویسنده: رها
یکشنبه 11 فروردین1387 ساعت: 17:7
سلام در جواب سازمان موحدین این سخن گوشه ای از حرفتان بود:
نویسنده: رها
یکشنبه 11 فروردین1387 ساعت: 17:8
از سازمان موحدین که نقد مرا با ارسال اهداف خود به طریقی پاسخ دادن ممنون
ولی بهتر بود به هرکدام از نقد ها به طور جز ء به جز پاسخ میگفتند
بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن عرض اسلام حضور خانم رها
و با تشکر از تواضعی که بخرج داده اید، جواب سؤالات جدید شما چنین است:
قبل از هر چیز
کـار و فعالیت اصلی سماء
شرح و تبیین مواضع توحیدی و آزادیخواهانه و ارائۀ اسلام اجتهادی و روشن
اندیشانه است، و
نقـد و بررسی افکار و اندیشه های دیگران و اعتراض به عقاید ومواضع جریانات
و احزاب وسازمانها وشخصیتهای جدید و سنتی را به
«اهل علم و اخلاق» و حد اکثر به «حد
ضرورت» محدود کرده است، چرا که سماء خوب میداند که زبان نقد و بررسی
ولو محتاط و محترمانه باشد، بازهم از شکوه و گلایه نخواهد رَست، وهمین است
که در اینهمه مطالب و بیان منتشر شده، کمتر به نقد و بررسی دیگران پرداخته
شده و اکثرا «افکار و مواضع» سماء ارائه
و تبیین شده است. بعدا سماء هم به افکار و
اندیشه ها مینگرد و هم به صاحبان آنها و نویسندگان و گویندگان. بعبارت دیگر
سماء علاوه بر اینکه به افکار و اندیشه ها مینگرد و در آنها نظر میکند، اما
از منشاء افکار و عقاید و نویسندگان و گویندگان آنها نیز غافل نیست و
نمیتواند باشد. در این رابطه به تبیین: «ضرورت
علم الرجال، نظر نقادانه و سنجشی، و شناخت مقایسه ای»
و نیز تبیین: «اخذ فکر و فرهنگ اسلامی از مخلصان
و روشن اندیشان و راهرُوان» مراجعه شود.
همچنین
در رابطه با نام سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء) و عبارت
«موحدین آزادیخواه» به سخنان شما و نیز
انتقادات محمد «در چرا» در تبیینات: «همۀ جهات و
جریانات باید آزادی بیان داشته باشند» پاسخ گفته ایم، و آنها را در
اینجا نیز منعکس می سازیم: «اما در مورد عبارت
«موحدین آزادیخواه» که آن را زیر سؤال
برده اید برای ما خیلی جالب است. شما می بایست توجه داشته باشید که «آزادیخواه
بودن» صفت و بیانی برای موحد بودن
است. هر چیزی با ذکر صفاتش واضح و مشخص میشود!! ، این مثل اینست که بگویید
مسلمین نباید الله اکبر بگویند، چرا که این بدان معناست که الله اصغر نیز
وجود دارد!! ، یا مثلا نباید بگویید خدای بزرگ! ، چرا که این بدان معناست
که خدای کوچک نیز وجود دارد!! ، و در سایر امور نیز همینطور است، مثل
مسلمین موحد، مؤمنین صالح، مسلمین آزاد اندیش و..... که قرآن پر از این
آیات است. اصلا چرا از الله انتقاد نمیگیرید که این همه صفت برای خودش و
برای مؤمنین و مسلمین ردیف کرده است؟! اصلا أسماء الحسنی برای چیست؟ چرا که
به قول شما وقتیکه گفتیم الله یعنی همه چیز؟! دیگر ذکر دهها صفت برای الله
نعوذ بالله بی معنی میشود!! بله موحد
بودن با صفات متعددی تبیین وتوضیح داده میشود، وهرکسی آنچه را که
«اصل» قرار میدهد، بعنوان
«صفت اصلی موحدین» آنرا منعکس میسازد.
مثلا کسانی میخواهند «موحدین مخلص» را
اصل و در صدر کار خود قرار دهند، یا کسانی دیگر
«موحدین انقلابی» را اصل و اساس مینمایند. همچنین اهل جهاد مسلحانه
میخواهند «موحدین مجاهد» را علم نمایند
وجهادگری را بعنوان صفت اصلی موحدین بیان نمایند. وسازمان موحدین آزادیخواه
نیز «آزادیخواه بودن» را برای کار و
مبارزۀ توحیدی خود هدف اصلی کرده است، که برای فهم نظر سماء در این رابطه
شنیدن نوارهای تأسیس (در شبکۀ سماء) ضروری هستند. آخر این کجایش محل اشکال
است؟! البته متأسفانه شما پا را از اشکال گرفتن فراتر نهاده و حتی آن را بی
معنی!! اعلام داشته اید؟؟!!».
نسبت به
اصطلاحات غربی – استعماری – الحادی مثل سکولاریسم دینی و پلورالیسم دینی و
یا پروتستانتیسم اسلامی و طرد این خُزَعبَلات سماء پیشتاز بوده و مدتهاست
با این اصطلاحات بی معنا و ناشی از غربگرایی و غرب زدگی مبارزه می کند، و
چنین اصطلاحاتی در ادبیات توحیدی و آزادیخواهانه و استقلال طلبانۀ سماء
جایی ندارند و در نتیجه در این رابطه نزد سماء مشکلی وجود ندارد. و البته
اضافه بر منافع مادی، مسائل دیگری نیز وجود دارد:
یکی اینکه کسان و جریاناتی که این اصطلاحات را استعمال می کنند،
مخاطب اصلی شان غرب و دول استعماری است، نه جوامع اسلامی.
دوم اینکه آنها با استعمال این اصطلاحات
میخواهند اوضـاع را هر چه بیشتر مُشوَش و نا مفهـوم سازند، چرا که در
شفافیت و روشنایی چیزی برای گفتن نخـواهند داشت و طبعا در این صورت معرکه
را خواهند باخت، اینست که به گودالها و بی راهه ها می روند.
البته این مسئله که گفته اید
«
بعضی از سازمانها هستند که هر دولتی بیاید باز ساز مخالف می زنند و معلوم
نیست چه میخواهند»
زیاد مشخص نیست که منظورتان چیست و چه سازمانها و نظامها و حکومتهایی را مد
نظر دارید؟ اگر منظور سماء و نظام ولایت مطلقه است که اوضاع خیلی واضح و
معلوم است و مثلا قانون سماء جواب این سؤال را مکمل می دهد. اما با توجه به
این اینکه شبکۀ سماء توسط نظام ولایت مطلقه برای داخل مسدود شده است،
مختصری از سماء همراه این جوابها درج می شود.
ســـازمان مـــوحدین آزادیخـــواه ایـــران
۲۴
ربیع الأول
۱۴۲۹
-
۱۲
فروردین
۱۳۸۷
مختصری از سازمان موحدین آزادیخواه ایران
الف- مـــراحل مبـــارزاتی:
سازمــان موحـدين آزاديخـواه ايران (سماء)
از آغاز تا حال
سه مرحـلهٴ اساسـى
را پشت سر گذاشته، و وارد مرحلۀ چهارم شده است، و هريک از اين مراحل، دورهٴ
زمانى خاصى را بدين ترتيب در بر مى گيرند:
مرحلهٴ
اول
از زمستان ١٣۶٢
شروع ميشود و تا
۵
تير ماه ١٣٧٠ امتداد مى يابد، و اين مرحلهٴ ٨ ساله، دورهٴ پايه ريزى خط و
راه موحدين آزاديخواه ايران و مقدمات تأسيس سازمان موحدين آزاديخواه ايران
را تشکيل مي دهد، که بيشتر اين دوره صرف فعاليت هاى فکرى و دعوتگـرى و
روشنگـري هاى سيـاسى گرديد.
مرحلهٴ
دوم
از
۵
تيــر ماه ١٣٧٠ تا ١۵
آذر ماه ١٣٧٣ را در بر مي گيرد، و اين مـرحله، دورهٴ تأسيس تشـکيلات و
تدوين افکار و عقايد سماء و گسترش فعاليتهاى سماء و هجرت اعضاى سماء به
ممالک همسايه است.
مرحلهٴ
سوم
از ١۵
آذرماه ١٣٧٣ تا
۵
تير ماه ١٣٧٩ را شامل ميشود و مرحلهٴ اعــلام موجوديت را تشکيل مي دهد،
مرحله اى که همــراه با خطرات و مصائب زيادی بوده و در عين حال مرحله اى پر
امتحان و پر تجربه است.
اما
مرحلهٴ چهارم
دوره اى با کيفيت و انسجام بيشتر است و تجربيات سه مرحلهٴ قبلى را پشت سر
خود دارد، و در هر بعدى، اعم از فکرى، سياسى، و تشکيلاتى از جمع بندى گذشته
و از آخرين اوضاع و احوال زمان و مکان (سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى،
سلطـهٴ جهانى، و غيـره) بهره مند است، و در واقع مرحله اى نوين و خيلى پخته
تر از مراحل قبلى است. اينست که اين مرحلهٴ جديد (چهارم) مستحق نام مرحلهٴ
«کيفيت و انسجام بيشتر»
است.
ب- ویژگیهای عقیدتی - سیاسی:
۱-
سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکیلات فکـری - فــرهنگی
- سیــاسی است، و روش و عملکردش بر پایۀ فکــر و فــرهنگ توحیدی اســلام و
اصول دینداری اسلامی و با توجه به سیاستهای اخلاقی و ارزشی اسلام تبیین و
تعیین می شود.
۲-
سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکل توحیدی و اجتهادی و
فرافرقه ای ومتکی به «نصوص مسلم اسلامیت»
است. بدین مفهوم که سماء تنها وحی تشریعی (قرآن منزل) و وحی تکوینی
(قانونهای علمی و عقل بشری) را اصل و اساس قرار میدهد، و غیر از وحی الله
را «علم و عمل بشری» تلقی میکند و در
مورد آن دست به انتخاب می زند. بنابر این، سماء فوق مذاهب سنتی و خارج از
محدودۀ فرسودۀ آنها قرار می گیرد، و هرمسلمان آزاد اندیش و اجتهادمنشی می
تواند عضو آن شود.
۳-
سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکیلات انسانی و امتی و
فراقومی است و معتقــد به «امـت واحـدۀ شـورایی»
است، و سمـاء ایران و مردمان ایران و اقوام ایران را بخشی از جهان
اسلام و امت اسلام و جامعۀ اسلامی تلقی میکند و سرنوشت آنها را از سرنوشت
بقیۀ جهان اسلام و دیگر ملل اسلامی جدا نمی داند.
۴-
سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکیلات اصیل و متکی به
تاریخ و فرهنگ اسلامی و متوجه جهان اسلام و احزاب وشخصیتهای اسلامی است،
اما در عین حال سازمانی اجتهادی و آزادیخواه و روشن اندیش است، و اسلام و
قوانین توحیدی را با توجه به نصوص وحی و محتوای واقعی آنها و در سایۀ
«اخلاص» و «آزاد اندیشی» و «عملگرایی» به
اجراء میگذارد.
ج- اهداف اساسى و اهداف نهايى:
سازمان موحدين آزاديخواه ايران
يک جنبش فکـرى و عقيدتـى (صاحب انـديشه و مـرام) و سياسى - اجتماعى (داراى
برنـامـهٴ حکومتى و عمـل اجتماعى) است، و هدف اساسى آن، بر کنارى نظـام
ولايت مطلقه و برقراری جمهورى متحدهٴ مردمى است.
سازمان موحدين آزاديخواه ايران يک
«جريان توحيدى و آزاديخواه»
است و در مسير اسلام اجتهــادى و روشن انديشى اسلامى حرکت مي کند، و در جهت
رسيدن به اهــداف توحيدى و آزاديهاى اســـاسى و برپايى جمهورى متحدهٴ
مردمى، و سرانجام، استقرار جامعهٴ توحيـدى و خلافت مـردمى، مبارزهٴ خــود
را پىگيرى مي نمايد.
هدف نهايى سازمان موحدين آزاديخواه ايـران
«آزادى، توحيــد، فـداکارى»
است، و سمـاء معتقد است که حـرکت بسوى تحقق نظـام توحيدى و خـلافت مردمى و
التـزام انتخابى، از طــريق انقلاب تدريجى و با تکيه بر رشد و تکامل همه
جانبهٴ فرد و اجتماع ميسر مي شود، حرکتى که سرعت و کندى آن وابسته به زمينه
ها و ارادهٴ جوامع اسلامى است.
مرحله بندى اهداف و خواستهاى سماء به اساسى و نهايى، ناشى از عدم وجود
زمينه هاى مناسب فکرى، سياسى، اجتماعى، و فرهنگى است. و سرچشمهٴ همهٴ اين
عقب ماندگي ها و مشکلات سر راه نيز همان حاکميت استبـداد و شـرک و مــاديت
داخلى و خارجى و سرکوبگرى طولانى و مستمر اين اضـداد بشـرى است، و بويژه
استعمار و امپرياليسم و نظامهاى استبدادى در راستاى عقب انداختن و راکد
کردن ملل جهان و عقيم نمودن استعدادهاى انسانى، نقش اساسى داشته اند. توجه
به اين مسئلهٴ بنيادى، موجب شده که مبارزين و احزاب و سازمانهاى آزاديخواه،
و ازجمله سماء، که ميدان مبارزه وفعاليت علنی شان مسدود شده، ازاين وضع
متأثر شوند، و آنها قبل از اينکه به فکر گسترش افکار و برنامه هاى خود
باشند، به فکر ايجاد مکان و زمينهٴ فعاليت هستند. اينست که مبارزه با
استبداد سياسى حاکم و کوشش براى استقرار آزادى بيان و قلم و آزاديهاى سياسى
در رأس مبارزه و فعاليت قرارمیگيرد، و چاره نيز همين است.
الف – اهــــــداف اساسى (پــــــايه اى)
١- برکنارى نظام ولايت مطلقۀ خمينى:
برکنارى نظام استبدادى ولايت مطلقه، بعنوان ام المشکلات مردم و جوامع
ايران، سرلوحهٴ مبارزات آزاديخواهانهٴ سماء است، زيرا با وجود وبقاى نظـام
استبدادى ولايت مطلقه، دروازهٴ تکامل و تمدن، قفل و راکد است وهمهٴ عوامل
ومظاهر تکامل و تمدن، مسخ و عقيم است، و زير سلطهٴ استعدادکش و خرافى
آخوندهاى حاکم، فرد و اجتماع، خرد و نابود است، و اصلاح و تحول پذيرى خارج
از ذات و ماهيت اين نظام ضد آزادى، ضد توحيدى، و ضد بشرى است. و صاحبان
مستبد و جنايتکار اين نظام، جهت حفظ حکومت و سلطه گرى و منافع نا مشروع
خود، ازهيچ اقدام سرکوبگرانه و خرابکــارانه و خيانتکارانه دريغ نمي کنند.
بدين صورت، نظام ولايت مطلقهٴ خمينى، با تمام وجــودش ضد آزادى و ضــد
تکاملى و ضـد مردمى و بيش از همه ضــد اسلام و مسلمين است
(١).
٢- برقرارى جمهورى متحدهٴ مردمى:
برقرارى جمهورى متحدهٴ مردمى که آزادى و حقوق اساسى تمام مردم و جوامع
ايران را تامين ميکند، خواست اوليهٴ سماء بعد از برکنارى نظام ولايت مطلقهٴ
خمينى است، خواستى که بدون تحقق آن، مردم ايران واقوام آن و جوامع مذهبى و
مرامى آن به آزادى و حقوق اساسى خود نخواهند رسيد، و تحقق اين اصل، راه
احقـاق حقوق همهٴ مردم ايران و شرط آزادى، رشد و سازندگى، و رفاه اجتماعى
در مملکت استبداد زده و پر تبعيض ايران است. نظام متحده بدليل وجود اقوام و
مذاهب مختلف و عمق فاصله هاى فرهنگى و عدم وجود فکر و نظر و روح مشترک،
تنها راه و چارهٴ ايران و ايرانى براى رسيدن به آزادى و مردمسالارى و کثرت
گرايى است. و مرکز گرايى يا استقلال طلبى که داراى ماهيت نژادى و قوم
گرايانه است راه بجايى نخواهد برد و جز تداوم استبداد و جنگ و خون ريزى
نتيجهٴ ديگرى در پى نخواهد داشت. اينست که بايد هوشيار و بيدار بود و از
طلبات استبـداد منشانه يا بى زمينه و خيالى پرهيز نمود و در دام تحريکات
داخلى و خارجى نيفتاد.
ب – اهــــــــداف نهايى (مطلــــــوب)
١-
نابودى و محــو شرک (چند خدايى و تضاد اجتماعى):
زدودن خرافه پرستى مذهبى و غير مذهبى و مبارزه با عقــايد باطله و تصورات
پوک و بى پايه، که واقعيت ندارند و يا واقعياتى مطلق شده و تحريف شده اند و
عامل تفرق و تنازع، جامعهٴ طبقاتى و تبعيض آميز، و رکود و سرگردانى بشريت
هستند، در رأس برنامه هاى شرک زدايى و دراز مدت سماء قرار دارد. شرک در بعد
نظرى و عقيدتى، چند خدايى و قراردادن شريک
«بى پايه و مطلق»
براى الله و موجب تضاد فکـــرى و عقيــدتى است، و در ميــدان رفتار و عمل
نيز، شـــرک، چند جهتى و چند خطى متضــاد به حساب مى آيد و تنــازع بقــاى
بشريت را بدنبال مى آورد. به عبارت ديگر، شرک یعنی مطلق کردن نيست ها
(وجودهاى ذهنى و ذهنيات خيالى) و هستهاى نسبى (مخلوقات، شخصيتها، قوانين،
افکار و نظريه ها، ارزشها، و غيره) و چندگانگى و تضاد آنهاست. و شرک مايهٴ
مطلق گرفتن پديده ها ، مايهٴ مطلق گرفتن ماهيت و هو يت شخصيتها، مايهٴ مطلق
کردن منافع مادى متعلق به خود، و مايهٴ تضاد در موضعگيريهاى فردى و اجتماعى
است، و نتيجهٴ آن، نزاع و تفرق و جنگ و متلاشى شدن و ناکام ماندن و سلطهٴ
اربابان متفـرقهٴ شرک و استبداد و ماديت است، و بجاى رشد و ترقى و رسيدن به
اهداف توحيدى، محصول آن فساد و انحطاط و عقب ماندگى فراگير است، وضعی که
عملا با آن روبرو هستيم. بدينصورت، شرک هم در بعد نظرى و هم در ميدان عمل،
بدليل مطلق بودن و چند گانگى و تضاد ذاتى آن، و به دليل ماهيت غير واقعى و
دروغين آن، سبب رکود و توقف، جنگ و نزاع دائمى، و انحطاط جوامع و آحاد
انسانى بوده و سد راه آزادى، تکامل، اتحاد، فداکارى، و توحيد است. البته
بايد دانست که مبارزه با شرک و چند خدایی، نيازمند آزادى و دسترسى به توده
هاى مردم است، و اين مسئلهٴ اساسى، شرط پيشرفت و پيروزى در ميدان مبارزه با
شرک و خرافات است، و علت ايجاد استبداد و اختناق و نامنى، ممانعت از
دستيابى به همين نکتهٴ کليدى است. مستبدين خیانتکار بسيار اصرار ميورزند تا
توده هاى مردم را در
«جهل و تــرس و عقب ماندگى»
نگه دارند، و مي خواهند که توده هاى مردم جز شــرک و خرافات را ندانند و جز
بت سازى و دروغ پــردازى را نشنوند. و مذاهب ومسالک مطلقه وخرافى، استبداد
عام (در هر بعدی)، ماديت وخود پرستى، ارباب متفرقه، جامعهٴ طبقاتى، تبعيضات
اجتماعى، نژادپرستى، بردگى و وابستگى، و غيره، مثالهای بارز شرک هستند، و
زوال اين عناصر شيطـانى، سر آغاز تحقق انقلاب توحيدى و خلافت مردمى است.
٢- مَحو ماديت و ماده پرستى (در ذهن و زندگی):
هدف مطلوب ديگر در برنامه هاى دراز مدت سماء، از ميان بردن و محو سلطهٴ
ماده و زدودن ماده پرستى و خود پرستى رايج و حاکم بر جوامع و افراد بشرى
است، چيزى که جوامع و انسانها را درگير جنگ و نزاع دائمى کرده و بشريت را
به فساد و تبعيض و جنايت کشانده و مسبب انحصارطلبى وحيوان صفتى قدرت مداران
و فرصت طلبان شده است. و بالاخره، ماديت، جهان را به جنگل بزرگ و بیرحمى
مبدل کرده و داروينيت اجتماعى را که مبنى بر جنگ و نزاع اقوام است، و
ماکياوليت سياسى را که مبنى برحيله گرى و دروغگويى و پيمان شکنى است،
حاکميت بخشيده است. در مسلک ماديت، انسان يا برده است يا درنده، و زندگى
مادى بر پايهٴ داروينيت اجتماعى (تنازع بقــاء و سلطه گرى اقوياء) و
ماکياوليت (دروغ وحيله گرى) استوار است، و حاکميت چنين منش وروشى، منتهى به
درندگى اقوياء و کذابان حيله گر و بردگى ضعفاء و بيچارگان ساده لوح شده
است.
در بينش و نگرش مادى،
اصل الاصول، ماده است، و جز ماده و لذات مادى براى ارضاى
«نفس مادى»
ارزش ديگرى وجود ندارد و چيزى به رسميت شناخته نميشود، و ماده خداى واقعى و
مطلق ماده پرستان است، و ماده پرستان، در راستاى کسب ماده و انحصار و تراکم
آن، ازهيچ اقدامى و از هيچ جنايت و قساوتى دريغ نمیورزند و در لجنزار ماديت
و ماده پرستى غرق شده اند.
ماديت و ماده پرستی،
در فکر و عقيده، انکار همهٴ وجودها و ارزشهاى غير مادى از جمله انکار وجود
الله رب العالمين و انحصار واقعيات در ماده و پرستش آنست. و در ميدان عمل و
زندگى نيز ماديت عبــارتست از مطلق کردن مــاده و ماده خواهى (شرک) و خزيدن
در حيوانيت واقعى و زندگى حيوانى است، پديدهٴ شومى که امروزه آنرا عملا
مشاهده میکنيم، و امواج آن که از غرب سرچشمه میگيرد و همراه با زور سلاحهاى
مخرب ترويج و تحميل میشود، بشريت را و زندگى انسانى را تهديد به نابودى
ميکند. ٣- نظـــــام تــــــــوحيدى (خـــــلافت مـــــردمى): نظــام تــوحيدى، همان خــلافت مــردمى (٢) و حکمرانى مــردم مسلمان به نيابت از الله رب العالمين است. بعبارت ديگر، خلافت مردمى عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافت الناس) در زمين و حکمروائى اش به نمايندگى از رب الناس و ملک الناس و اله الناس است: انى جاعل فى الارض خليفة «همانا من در کرهٴ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرا ر ميدهم». بنابراين، نظام توحيدى و خلافت مردمى عبارتست از نظام مردمسالارى و حکومت مردم، مردمى که قرآن منزل، سنت مسلم، قانونهاى علمى، و عقل بشرى، پايهٴ فکرى و سياسى آنهاست، و در سايهٴ اجتهاد در زمان و مکان به حرکت تکاملى و رشد يابندهٴ خود ادامه ميدهند. در اين وضعيت، فرد و اجتماع و نهادها از استبداد وشرک وماديت نجات پيدا کرده و انسان ها به اتحــاد و فداکارى میرسند و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق ميشوند، و با توجه به اين زمينه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر ميشود و بشريت به يک زندگى مطمئن و اَخَوى دست مى يابد. بدينصورت، نظام توحيدى (خلافت مردمى) بر پايهٴ وحى عام توحيدى و حضور و شراکت مردم مسلمان پايه ريزى شده و در سايهٴ آزادى و رشد فراگير فرد و اجتماع متحقق ميشود. اينست که جامعه بايد خواستار اسـلام و اسلامي |