|
بسم الله الرحمن الرحيم
تحميل انحصار و يکه تازى مطلقه را در ٣٠ خرداد
۶۰
محکوم ميکنيم
بيست سال تمام از تحميل انحصار و يکه تازى در ٣٠ خرداد
۶۰ گذشت ولى افسوس که انحصارگران و يکه تازان هنوز برمردم ايران
مسلط هستند، و در طى زمان نه تنها از اين انحصار و يکه تازى کم نشده است،
بلکه غليظ تر هم شده و بر حجم جرم و
جنايات و سرکوبگريهاى آن، که لازمۀ استمرار انحصار و يکه تازى است، افزوده
شده است. انحصار و يکه تازى که با حذف رئيس جمهور منتخب مردم)
ابوالحسن بنى
صدر(
و علم
کردن عدم کفايت سياسى قلابى واستبدادى
براى ايشان شروع شد وبا سرکوب وقلع وقمع
آزاديخواهان و جريانات فکرى - سياسى و صاحبان انديشه و قلم ادامه يافت و با
تحميل نظام ولايت مطلقۀ فقيه و ايجاد جو خفقان و جنگى و استبدادى و منزوى
ساختن توده هاى مردم و راه اندازى موج قتل وکشتار و زندانى کردن امواج
جوانان در سياه چالهاى استبدادى به کرسى نشست.
٣٠ خرداد
۶۰ برعکسِ بعضى تصورات موجود، نه آغاز استبداد و سرکوبگرى و حکومت
ولايت مطلقۀ فقيهى، بل اوج آن وآخرين مرحلۀ آن بود، و مراحل قبلى آن، از
دوره هاى پيش آغاز شده بود، و با تصويب قانون اساسى ولايت فقيهى، نظام
مطلقه و استبدادى ولايت فقيهى، قانونى!! گرديد. ( براى روشن شدن مراحل قبلى
استبداد ولايت مطلقه به تحليل
«جوامع ايران و نظام ولایت مطلقه»
مراجعه فرماييد).
سازمان موحدين آزاديخواه ايران ضمن محکوم کردن انحصار و يکه تازى، در
هرشکلى از اشکال و تحت هرعنوانى که باشد، و بويژه انحصار و يکه تازى مطلقه
و فراگير نظام استبدادى خمينى، که با آواره سازى آزاديخواهان و ريختن خون
هزاران هزار جوان ايرانى، تحميل شده است، آرزو ميکند که مردم ايران در
سالهاى آخر انحصار و يکه تازى باشند، و به اين اميد که در آينده اى نه
چندان دور شاهد آزادى و مردمسالارى و نظام سياسى کثرتگرا در ايران باشيم.
جهت روشن شدن چگونگى تحميل انحصار و يکه تازى مطلقه و فراگير نظام خمينى
در٣٠ خرداد
۶٠،
بخش آخر تحليل «جوامع ايران و نظام خمينى» را که به همين موضوع اختصاص
دارد، درهمينجا براى خوانندگان گرامى ارائه مى دهيم:
۴ -
مرحلۀ انحصار و يکه تازى
الف - دورۀ خمينى (سرکوب خونين و
جنگهاى خونين تر)
تمام اقدامات و سرکوبگريها و جنگهاى خونين و طى کردن مراحل کامل سازى نظام
استبدادى و رسيدن به مرحلۀ انحصار و يکه تازى به کمک و پشتيبانى و دخالت
مستقيم خمينى صورت گرفت، و خمينى ايران را به گورستان ايرانيان تبديل کرد
تا بلکه نظام استبدادى در ايران استقرار يابد و انحصار و يکه تازىِ جريان
ولايت مطلقه و لاعنيّه کامل گردد.
بعد از اينکه خمينى و نظامش توانستند جريانات و احزاب و سازمانهاى فکرى و
سياسى را به کمک زمينه هاى بوجود آمده از ميدان بدر کنند و انحصار و يکه
تازى را مستقر سازند، از يک طرف مشغول به اتمام رساندن مقاومتهاى مسلحانۀ
جرياناتى بودند که به مقاومت خود ادامه ميدادند و از طرف ديگر در فکر صدور
شرک و لاعنيت به عراق از طريق فتوحات نظامى شدند و بر اساس شعار: راه قدس
از کربلا ميگذرد، ميخواستند که مملکت را در وضعيت جنگى نگه دارند.
اما طبق اصل قرآنىِ: نيروهاى باطل از جهتى که به فکرشان نميرسيد مجازات
ميشوند، خمينى و نظامش با مسائلى مواجه شدند که فکرش را نکرده بودند، و
چيزى نمانده بود که بساط استبداد و لاعنيتشان برچيده شود. خمينى و نظامش که
بر اساس بحران و سرکوب و جنگ افروزى و دخالتگرى، مطلقه شده و به انحصار و
يکه تازى رسيدند، همين عوامل هم به نوبۀ خود خمينى و نظامش را در معرض سقوط
نهايى قرار دادند، تا جايى که حتى صلح را هم بناچارى پذيرفتند (صلح
تحميلى)، و صراحتاً هم اعتراف کردند که صلح را براى بقاى نظامشان قبول
کردند، و خمينى صلح با دولت عراق را به جام زهرى تشبيه کرد که ناچاراً بايد
بنوشد و نوشيد.
اما بعد از اين هم خمينى و نظامش و کلاً خط
ولايت مطلقه از بحران سازى و صدور
بحرانها که معتقدند بقاى نظامشان
وابسته به آنهاست باز نایستادند و باز هم جهت سرکوب خواستهاى مردم و اشغال
فضاى تبليغاتى، مسئلۀ سلمان رشدى را به ميدان آوردند، که خود يک نوع گروگان
گيرى جديد بود و شباهت زيادى به تسخير سفارت آمريکا داشت وامپرياليسم خبرى
هم از آن استقبال کرد و درعين حال آن را منحرف نمود (مسلمانان ممالک مختلف
بودند که به فحاشيهاى سلمان رشدى اعتراض داشتند اما خمينى به کمک
امپرياليسم خبرى آن را بنام خود ثبت کرد و در عين حال آن را تشديد کرد و
فتواى قتل سلمان رشدى را صادر کرد!!).
همين فتواى قتل رشدى هم مانند قضيۀ گروگانها وسيلۀ معاملات پنهانى و زد و
بندهاى استبداد خمينى و امپرياليسم غربى شد. و خمينى در حالى مُرد که مُرده
بود. اما استعمار و امپرياليسم نميخواستند که به اين سادگى نظام استبدادى
خمينى را از دست بدهند و در فکر بازسازى آن برآمدند و دهها ميليارد دلار در
اختيار آن قرار دادند تا بلکه از سقوط جان سالم بدر برد و عمر آن طولانى تر
گردد، همان نظامى که قيام با شکوه و بی نظير مردم ايران در سال
۵٧
را عقيم ساخت وآن را حتى بلايى براى مردم ايران و جوامع اسلامى گرداند و
خسارات جبران ناپذيرى به همۀ اطراف وارد ساخت.
ب - دورۀ خامنه اى (ولايت مطلقۀ قانونى و بازسازى نظام استبدادى)
بعد از مرگ خمينى دو ايران گيتى معروف يعنى خامنه اى و رفسنجانى که تا حال
در سايۀ خمينى قدرت مطلقه داشتند اکنون براى استمرار قدرت مطلقۀ خود
نيازمند تصويب قوانين مطلقه و حمايت مالى و سياسى و تبليغاتى غرب بودند تا
در سايۀ قوانين مطلقه و حمايت همه جانبۀ غرب بتوانند به انحصار و يکه تازى
و سرکوب مردم ايران ادامه دهند. از طرف ديگر جنگ ٨ ساله با دولت عراق و
همچنين مقاومت مستمرمردم ايران، نظام خمينى را بکلى فرسوده کرده بود، و چون
اين دو ايران گيتى معروف توان و زمينۀ خمينى را نداشتند، هم نيازمند
پشتوانۀ قانونى و هم نيازمند حمايت غرب بودند، تا بتوانند به انحصارگرى و
يکه تازى و سرکوبگرى ادامه دهند.
بر اين اساس آمدند و يقۀ قانون اساسىِ ولايت فقيهى را گرفتند و احساس کردند
که اين قانون براى مقاصدى که در نظر دارند نواقصات زيادى!! دارد، و مثلاً
ولايت فقيه در آن هست اما کلمۀ مطلقه در آن وجود ندارد!!، و فکر کردند که
اگر جناب خمينى ميتوانست بدون قانون هم ولى مطلقه باشد ما نميتوانيم چنين
باشيم و اين زمينه ها براى ما وجود ندارد. پس آمدند و دست بکار تغيير قانون
اساسى شدند و ولايت مطلقۀ فقيهى که تا حال عملاً وجود داشت جنبۀ قانونى
بخشيدند و ولايت مطلقۀ فقيه و همراه با گسترش موارد موجود و اضافه کردن
موارد ديگر را پايۀ قانون اساسى ايران !! قرار دادند و آقاى خامنه اى را هم
در منصب ولايت مطلقه قرار دادند که الان هم در آنجاست. يا مثلاً رئيس جمهور
که تا حال بصورت غير مستقيم کار اجرايى ميکرد و نخست وزير هم کاره اى بحساب
می آمد، آمدند نخست وزيرى را هم از قانون اساسى حذف کردند و موارد و
نهادهاى ديگر را هم به رياست رئيس جمهورى اضافه کردند و آقاى رفسنجانى را
هم در مصدر رياست جمهورى قرار دادند و يک کابينۀ خدماتى (خدمت گذار!!) هم
برايش دست و پا کردند، و امپرياليسم خبرى هم شروع کرد به دروغ پراکنى مبنى
بر اينکه رفسنجانى واقع گرا است و در پى سازندگى ايران بعد از جنگ است!!،
در حالى که تمام کارش بازسازى نظام استبدادى و زد و بند با
قدرتهاى غربى بود.
بازسازى نظام استبدادى خمينى دو وجه داشت: يکى وجهۀ قانونى که آن را على
الفور انجام دادند و آن هم عبارت بود از مطلقه تر کردن و استبدادىتر کردن
قانون اساسى ِنظام خمينى که در غياب خمينى، بازماندگان خمينى، بدان محتاج
بودند، و ديگرى وجهۀ سياسى داشت که آن هم براى استمرار استبداد و سلطه گرى
بود، اما با ظواهرى مقبولتر، بعبارت بهتر براى غرب و
ارتباط با مقبولتر. ( قانون مطلقه تر و
استبدادىتر+ وجهۀ سياسى مقبولتر و دمکراتيک تر!!) غرب و هدف از طرح مسئلۀ
اصلاحات درنظام استبدادى خمينى، بازسازى چهرۀ نظام خمينى در انظار جهانيان
بود که به سرکوبگر و جنايتکار و جنگ افروز معروف شده و ايران را به ويرانه
اى مبدل ساخته است. و هدف ديگر، قابل قبول شدن نظام خمينى براى استعمار و
امپرياليسم و دادن داده هايى که امکان انعکاس آن از طرف امپرياليسم خبرى و
براى فريب و اغفال توده هاى مردم ميسر باشد. و بدين شيوه نظام خمينى، نظامى
مردمسالار و منتخب مردم و آباد کنندۀ ايران معرفى گرديد!!!
اصلاح و بازسازى نظام استبدادى خمينى در دو مرحله انجام گرفت که تا حال هم
ادامه دارد، مرحلۀ اول در دوران ٨ سالۀ رئيس جمهورى رفسنجانى صورت گرفت که
بيشتر وجهۀ اقتصادى داشت، و مرحلۀ دوم در دورۀ رئيس جمهورى خاتمى صورت گرفت
که بيشتر وجهۀ سياسى داشت که الان در اواخر چهار سالۀ اول قرار دارد و به
احتمال قريب به يقين چهار سالۀ دوم را هم (اگر نظام استبدادى خمينى دوام
بياورد) شخصاً به عهده خواهد داشت، و شوراى نگهبان ِ استبداد نه تنها
مجدداً او را تأييد بلکه
حتى نامزد خود هم خواهد کرد:
١- رفسنجانى (سردار وابستگى، قرضۀ خارجى، و فساد دولتى)
آقاى هاشمى رفسنجانى بحق نمايندۀ اصلى استعمار و امپرياليسم غربى در ايران
و رابط اصلى نظام خمينى و دولتهاى سلطه گر و غارتگر غربى است، و شايد در
اين رابطه کسى شکى نداشته باشد. رفسنجانى تنها در مسائل سياسى نمايندۀ غرب
نيست، بلکه در ابعاد مختلف سياسى و اقتصادى و فرهنگى و امنيتى و....
نمايندۀ غرب است، و اصلاً ذخيرۀ غرب براى روزهاى مباداى استعمار و
امپرياليسم است. و تاريخ زندگى سياسى و اقتصادى و امنيتى او سند ماهيت
اوست. در ايرانِ تحت سلطۀ خمينى و در روزگارى که شعار مرگ بر آمريکا از
نماز واجبتر بود، هاشمى رفسنجانى، رابط نظام خمينى و دولت آمريکا در مسائل
امنيتى و نظامى بود، و ماکفارلين و رفسنجانى دو نام آشنا براى ايرانيان و
حتى جهانيان هستند، و حتى در اين اواخر آقاى رفسنجانى به ورود سلاحهاى
اسرائيلى و پياده شدنشان در فرودگاه مهرآباد هم (در گفتگو با شبکۀ
تلويزيونى الجزيره) اعتراف کرد که اگر خودش نمى گفت کمتر کسى باور ميکرد. و
سفر مخفيانه و نظامى - امنيتى ماکفارلين به تهران و ديدار او با سران نظام
استبدادى و بويژه با رفسنجانى، سند گوياى ماهيت رفسنجانى و نظام استبدادى
خمينى است، و چگونگى آزادى گروگانها که آنها را، بنابر ساخت و سازشهاى
پنهانى، تحويل ريگان دادند از اين هم واضحتر است.
رفسنجانى نمايندۀ خمينى و غرب در جنگ ٨ ساله بود، دقيقاًً نمايندۀ استبداد
و امپرياليسم بود: براى تثبيت نظام استبدادى و براى انتقال ثروتهاى مردم
مسلمان ايران و عراق و.... به غرب، از طريق خريد سلاح، ويرانسازى اين
ممالک، استمرار روابط سلطه، اخذ قرضه، واردات و.... حداکثر کوشش خود را
بعمل آورد. بعد از جنگ ٨ ساله هم همين رفسنجانى، نمايندۀ علنى و همه کارۀ
استبداد و امپرياليسم شد، و در راستاى ارضاى غرب و اخذ قرضه و حمايت
تبليغاتى، حتى پيروان خط خمينى را هم از ميدانهاى حکومتى اخراج کرد، و در
ممالک مختلف هم گروههاى تحت حمايت نظام خمينى گروگانهاى غربى را آزاد
کردند. و خلاصه رفسنجانى ِرئيس جمهور!! تحت رهبرى خامنه اى، هر کارى که
ميتوانست کرد تا رضاى غرب و قرضه هاى غربى و تبليغات غربى را کسب کند. و
غرب هم بدون ملاحظات، به روى رفسنجانى و نظامش آغوش باز نمود و هر آنچه
خواست در اختيارش نهاد، اعم از دلارهاى ميلياردى، امپرياليسم خبرى، معرفى
او بنام پراگماتيک (مرد عمل!!)، سردار سازندگى، کوشا براى مردم سالارى و
.... البته غرب به اين هم اکتفا نکرد و علناً به همکاريهاى امنيتى با نظام
خمينى و در راه نابودى مخالفين نظام خمينى پرداخت، که نمونۀ آن سفر آقاى
فلاحيان به آلمان براى همکاريهاى متقابل امنيتى!! و خريد کامپيوتر ازآلمان
براى شکار مخالفان نظام خمينى است. همچنين باز گذاشتن دست قاتلان خمينى در
شکار مخالفان نظام خمينى در سراسر اروپا و حتى در سراسر جهان که نمونۀ
آشکار همکاريهاى امنيتى بين دول غربى و نظام خمينى است، اين واقعيت را
آشکارتر ميسازد.
رفسنجانى در دو دورۀ رياست جمهورى اش فساد مالى و سياسى و ادارى را گسترش
داد و ايران را به ميدان مافياى حکومتى تبديل کرد، و بوسيلۀ دهها ميليارد
دلار غربى (قرضه) و ٨ سال درآمد نفت ايران و ديگر ثروت و سرمايه هاى مردم
ايران به استمرار نظام استبدادى و گسترش روابط مافيايى با غرب کمک کرد و
ايران را در استبداد و در قروض خارجى غرق نمود و از طرف ديگر، در دورۀ
رفسنجانى، قتل و کشتار مخالفين (قتلهاى زنجيره اى) و فاصله هاى فقرا و
اغنياء هرچه عميقتر گرديد. نظام استبدادى خمينى به کمک دول غربى توانست اين
٨ سال را هم پشت سر بگذارد و وارد دورۀ خاتمى شود. (البته خواستند مجدداً
قانون اساسى را تغيير دهند تا رفسنجانى براى بار سوم!! رئيس جمهور شود، ولى
چون مرحلۀ رفسنجانى سپرى شده بود از آن صرف نظر کردند و خاتمى را بجاى او
علم کردند).
سردار استبداد و امپرياليسم وظيفه داشت که نظام خمينى را که در سايۀ جنگ ٨
ساله فرسوده و زهر خورده شده و مقاومتهاى داخلى هم آن را بسوى اضمحلال
کشانده بود ميبايست ترميم نمايد، و بدين شيوه، بهبود وضعيت اقتصادى را
سرلوحۀ برنامه هاى خود قرار داد، تا مردم را نسبت به مصائب و خرابيها و بى
کاريهاى ناشى از جنگ منصرف و به شعار بازسازى مملکت و بهبود وضعيت اقتصادى
مشغول کند، و بدين وسيله مردم را بنابر وعده هاى اقتصادى تطميع نمايد. اما
٨ سالۀ رفسنجانى هم گذشت و چيزى هم عايد مردم ايران نشد، الا سرکوب بيشتر،
غرق شدن مملکت در ديون غربى، گسترش فساد همه جانبه، و تعميق تبعيضات همه
جانبه و.... البته نظام استبدادى و امپرياليسم غربى از اول هم ميدانستند که
بدون حضور مردم و يا بوسيلۀ مردم
سرکوب شده کارى نميتوان کرد، اما اصل مسئله نزد آنها اين بود که نظام خمينى
از اين ٨ ساله هم بدون اينکه پاسخى به هيچ سؤالى در مورد اين همه خرابى و
مصارف جنگى و کشتار مردم بدهد گذشت نمايد و سلطه اش ادامه يابد.
استبداد و امپرياليسم در دورۀ هشت سالۀ رفسنجانى که با همۀ وجودشان به
ميدان آمدند توانستند نظام استبدادى را در اين دوره هم نجات دهند، اما نظام
استبدادى خمينى در اواخر دورۀ رفسنجانى آنچنان پوسيده شده بود که نيازمند
بازسازى مجدد و ترميم دوباره بود، و اين بار به حدى پوسيده شده بود که
علاوه بر فقر روز افزون اقتصادى، فساد گستردۀ ادارى، فرار وسيع ايرانيان
و.... از درون هم دچار شکاف و تشتت گرديد و سقوط نظام استبدادى به مسئلۀ
روز مبدل شد.
٢ - خاتمى (سردار گفتگوى سازش با غرب و اِغواگر مردم)
مردم ايران که دوره رفسنجانى و شعارهاى اقتصادى اش را شنيده و تجربه کردند،
امکان تکرار آنها از طرف رئيس جمهور جديد ميسر نبود، و لابد شعارهاى اين
دوره ميبايست از نوع ديگرى باشند تا بتوانند از قدرت غافلگير کنندگى
برخوردار باشند، و چون نظام خمينى بيش از حد انتظارِ صاحبانش پوسيده شده
بود، علاوه بر جديد بودن ميبايست شعارها بوى غير استبدادى هم بدهند و حتى
بوى شعارهاى مردمى بدهند. و اين بود که آقاى خاتمى براى تمديد و بازسازى
نظام استبدادى، بجاى شعارهاى اقتصادىِ رفسنجانى که کارى از پيش نبردند به
عَلَم کردن شعارهاى سياسى پرداخت و اصلاحات سياسى را سرلوحۀ برنامه هاى
رياست جمهورى خود قرار داد، و با پيش کشيدن توسعۀ سياسى در مملکت، فضاى باز
فعاليت، ايران براى همۀ ايرانيان، آزادى احزاب سياسى، سياست تنش زدايى
و.... توانست آراى مردم را بدست بياورد و بر کرسى
رياست جمهورى تکيه بزند.
اما زمان ثابت کرد که محمد خاتمى چکاره است، زمان ثابت کرد خاتمى واقعاً
نامزد نظام استبدادى و نامزد رفسنجانى است، زمان ثابت کرد که خاتمى نمايندۀ
نظام استبدادى و امپرياليسم غربى است، زمان ثابت کرد که خاتمى کارش بازسازى
مجدد نظام استبدادى و تطويل عمر آن به کمک استعمار و امپرياليسم است، و
زمان ثابت کرد که آقاى خاتمى همانند رفسنجانى تنها در پى غافلگير کردن و
تطميع مردم ايران است. و تنها چيزى که هست اينست که نظام استبدادى خمينى که
حالا به سقوط و اضمحلال نزديکتر شده است، شعارها از محدودۀ اقتصادى فراتر
رفته و وجهۀ سياسى بخود گرفته اند، و خاتمى به جاى تطميع اقتصادى مردم به
تطميع سياسى آنها روى آورده است. و اعتراف بازسازان نظام استبدادى هم همين
واقعيت را تأييد ميکنند، آنگاه که ميگويند: خاتمى و اصلاحاتش آخرين شانس
نظام خمينى است، بعبارت واضحتر، خاتمى و اصلاحاتش براى استمرار نظام خمينى
است تا در سايۀ بازسازى آن، تطويل عمر آن ممکن و ميسر گردد.
و در همين جا بايد گفت که آقاى خاتمى، حتى در بازسازى و چهره سازى و رنگ
ريزى هم ناتوان و شکست خورده اى، و مردم ايران هم در بهار ١٣٨٠ جواب
اصلاحات استبدادى و استعمارى
ات را خواهند داد. آقاى خاتمى توسعۀ سياسى ات
کجاست؟ فضاى باز فعاليتت کجاست؟ آزادى احزابت کجاست؟ امنيت اجتماعى ات
کجاست ؟ قانون حتى ولايت فقيهى ات کجاست؟ ريشه يابى قتلهاى زنجيره اى ات
کجاست؟ جواب دانشجويان تهران و تبريز کجاست؟ و.... آقاىخاتمى، زمان ثابت
کرد که شعارهايت فريبکارانه و براى غافلگيرى مردم است، زمان ثابت کرد که
کارَت در محدودۀ نظام استبدادى و استعمار و امپرياليسم غربى است، و زمان
ثابت کرد که با مردم نه صادق بلکه خائن بوده اى، و کارهايت نه براى مردم
ايران بلکه براى نجات نظام ظالم و خائن خمينى بوده است، اگر چنين نبودى، يا
کارهايى ميکردى، يا روشنگرى مى نمودى، و يا استعفاء مى دادى. اما حتى در
برابر تعطيلىِ فلّه اى روزنامه ها هم که تنها مورد مثبت و قابل ذکر دورۀ
شما بود موضعى نگرفتى. و مجلس اصلاحات!! جنابعالى هم خيلى زودتر از شما و
بيش از حد انتظار همگان و عليرغم تبليغات و هياهوى استبدادى و امپرياليسم
خبرى، وزن و نقش و ماهيت آن روشن گرديد.
آقاى خاتمى، خجالت بکش که وزير خارجه ات در ولايات و شهرهاى مختلف آمريکا
ميگردد ولى حرفى براى آزادى حتى منتظرى ندارى، اين فلسفۀ گفتگوى تمدنهاى
توست، چيزى که از اول پيدا بود، و گفتگوى تمدنهاى تو، گفتگوى نامشروع نظام
استبدادى خمينى و استعمار و امپرياليسم غربى است. آرى راه سازش و زد و بند
با استعمار و امپرياليسم باز است ولى آنچه مربوط به مردم ايران و آزادى و
مردم سالارى است قفل و راکد است. و بايد بدانى که طرح و حيلۀ آرامش فعال که
عبارتى فريبکارانه براى ساکت سازى مردم است، کسى را اغفال و گمراه نخواهد
کرد.
بايد يادآورى کرد که در اين دورۀ چهار ساله بسيارى غافلگير شدند و بخشى از
توده هاى مردم هم به دام حيله گريهاى استبدادى و استعمارى افتادند، اما
آنچه همه ميبينند اينست که نظام خمينى در درندگى و قساوت و جنايت در اين
چهار سال بی نظير بوده و جزو سياه ترين سالهاى نظام استبدادى خمينى بوده
است، و اکنون هم بنام آرامش و براى اصلاح نظام خمينى!! و به کمک امپرياليسم
خبرى، ميخواهند مردم را فريب بدهند و ميخواهند در بهار آينده جناب خاتمى
مجدداً رأى بياورد. اما نظام استبدادى خمينى و استعمار و امپرياليسم غربى
بايد بدانند که هيچ انسان عاقل و آزاده اى به خاتمى و به فريبکاريهاى او
رأى نخواهد داد.
لازم است مردم ايران و همۀ جريانات فکرى و سياسى اين را بدانند که خاتمى
همانند رفسنجانى، بوسيلۀ حيله ها و شعارهاى غافلگير کننده و به کمک
امپرياليسم خبرى، فقط و فقط بر عمر نظام استبدادى خمينى و سلطه گرى و
غارتگرى استعمار و امپرياليسم افزود و مى افزايد. نظام استبدادى خمينى از
مردم ميترسد اما اين ترسها را ميخواهد با حيله گريهاى خود زايل کند، بدون
اينکه به مردم جوابى بدهد و بدون اينکه از استبداد و سلطه گريهاى خود
بکاهد. و بايد دانست که در اين حيله گريها، نظام استبدادى و خائن پهلوى از
نظام استبدادى و خائن خمينى خيلى بيشتر جلو ميرفت، و نظام پهلوى حاضر شد،
جهت حفظ سلطۀ خود، حتى نخست وزير (هويدا)
و رئيس ساواک (نصيرى) و
تنها حزب شاهنشاهى (حزب رستاخيز) را
قربانى کند و آنها را بر کنار، زندانى، و منحل
نمايد، و مجلس شاهنشاهى پهلوى هم
ميدان انتقاد از نظام شاهنشاهى پهلوى و عملکرد آن گردد.
بايد به اين نکته ايمان و اعتقاد داشته باشيم که آزادى و مردمسالارى و کثرت
گرايى، تنها از طريق قيام مردم و خواست مردم و عمل مردم بدست می آيد، و
مستبدين جنايت پيشه و خيانت پيشه و استعمار و امپرياليسم جهان خوار، تا در
توان داشته باشند، اجازه نخواهند داد که آزادى و مردمسالارى و کثرت گرايى
در هيچ جامعه ای بر قرار شود.
الله اکبـر الله اکبـر سـلام بــر مـوحـدين
مـرگ بــر استبداد بـر قـرار بـاد آزادى
بـــر کنار بـاد نـظـام استبـدادى خمينى
بـر قـرار باد جمهورى متـحدۀ مـردمى
شعله ور باد قيام پـايـانبخش تـوده هـا
پيـش بسـوى آزادى و مـرد مسـالارى
و کـثرت گـرايى
سازمـان موحدين آزاديـخواه ايـران ۲۲ ربیع الاول ۱۴۲۲ - ۳۰ خرداد ۱۳۸۰
|