|
توکــــــــل و مقاومــــــــت
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غـم مخــور *
* کلبـۀ احـزان شـود روزی گلستـان غــم مخــور
این دل غـم دیده حالش به شــود دل بـد مـکـن *
* وین سر شوریده باز آید به سامان غـــم مـخور
دور گردون گــر دو روزی بـر مراد ما نـرفت *
* دائمـا یکسان نباشـد حـال دوران غــم مخـــــور
گــر بهــار عمـر بـاشـد بـاز بــر تخـت چـمــن *
* چتر گل سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مـخور
ای دل ار سـیــل فـنــا بنیـاد هـستــی بـر کـنـد *
* چون ترا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نیی از سرّ غیب *
* باشد انــــدر پرده بازی های پنهــان غم مخـور
در بیابان گر بـه شوق کعبه خواهـی زد قـدم *
* سـرزنش ها گر کند خــــار مغیــلان غـم مخـور
گرچه منزل بس خطر ناک است ومقصد بس بعید *
* هیچ راهی نیست که آن را نیست پایان غــم مخـور
حال مــــا در فـــرقت جانان و ابــــرام رقیـــب *
* جمله می داند خـــدای حال گــردان غـم مخـور
حافظا در کنج فقـــــــر و خلـــوت شبهای تار * * تا بود وردت دعــــا و درس قـــرآن غـم مـخور |