|
توکــــــــل و مقاومــــــــت یوسف گم گشته باز آید به کنعان غـم مخــور * * کلبـۀ احـزان شـود روزی گلستـان غــم مخــور این دل غـم دیده حالش به شــود دل بـد مـکـن * * وین سر شوریده باز آید به سامان غـــم مـخور دور گردون گــر دو روزی بـر مراد ما نـرفت * * دائمـا یکسان نباشـد حـال دوران غــم مخـــــور گــر بهــار عمـر بـاشـد بـاز بــر تخـت چـمــن * * چتر گل سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مـخور ای دل ار سـیــل فـنــا بنیـاد هـستــی بـر کـنـد * * چون ترا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور هان مشو نومید چون واقف نیی از سرّ غیب * * باشد انــــدر پرده بازی های پنهــان غم مخـور در بیابان گر بـه شوق کعبه خواهـی زد قـدم * * سرزنش ها گر کند خــــار مغیــلان غـم مخـور گرچه منزل بس خطر ناک است ومقصد بس بعید * * هیچ راهی نیست که آن را نیست پایان غــم مخـور حال مــــا در فـــرقت جانان و ابــــرام رقیـــب * * جمله می داند خـــدای حال گــردان غـم مخـور حافظا در کنج فقـــــــر و خلـــوت شبهای تار * * تا بود وردت دعــــا و درس قـــرآن غـم مـخور |