بسم الله الرحمن الرحیم

زن در آيــــــــــــــــــات قــــــــــــــــــرآن

در قرآن مُنزَل در رابطه با زن و مسائل زنان بيش از جنس مرد و مسائل مردان بحث شده و آيات خيلى بيشترى دربارۀ آنها نازل شده است، تا جایی که سوره اى نیز به نام سورهٴ زنان (نساء) در قرآن آمده، که در آیات آن بسیاری از مسائل زنان طرح و مورد بررسی قرار گرفته و با توجه به آنها احکامی نیز در رابطه آنها صــادر شده است، و طبعـا این مسائل موجب برجستگى بيشتر زن و قضاياى او شده است. این در حالى است که هيچ سـوره اى به نام سورهٴ مردان (رجـال) در قرآن مبین نيامده است. اين برجستگى و اهميت به زن و مسائل زنان، ناشى از توجه بيشتر قرآن به زنان و مسائل آنها نيست، بلکه ناشى از پيچيدگى و گستردگى بيشتر قضاياى زنان و نشأت گرفته از مسائل تاريخى و اجتماعى و زناشويى و مسائل خاص زنانگى زنان در کل تاريخ و در اجتماع و خانواده می باشد، و گرنه موضع توحیدی قرآن نه بر اساس جنسیت و ذکر و انثی، و نیز نه بر مبنای نژاد و قومیت و حسب و نسب و فقر و غنی، بلکه روی میزان لیاقت و توانایی افراد بشری و التزام به موازین و معیارهای توحیدی و ارزشی قرار گرفته است.

در رابطه با اين نکته که بعضى ميگويند چرا در «تاريخ نبوت» زنى به پيامبرى مبعوث نشده است بايد گفت: عدم مبعوث شدن زنان به پيامبرى، ناشى از کم توجهى الله رب العالمین به زنان و يا ناشى از پايين تر و کمتر قرار گرفتن زنان نيست، بلکه ناشى از ماهيت جسمى زنان و مشکلات بعضى از مسائل خلقتى از جمله حاملگى و قاعدگى ماهانه و نیز عدم تحمل مشاکل طاقت فرساست که برای پیامبران و پیشتازان پیش می آید، و همچنين ناشى از نا امني ها و تنهايی ها و نبود زمينهٴ اجتماعى و عرفى و فرهنگى در جوامع بشرى بوده است. و الله رب العالمین رسولان را در «مناسبترين زمينه ها» و با فراهم شدن مقدماتی کارساز که اهداف نبوت را متحقق می سازند مبعوث ميکند. اما با وجود اینها به گفتۀ قرآن هیچ پیامبری نیامده، الا اینکه از طرف مستبدین و صاحبان منافع نامشروع مورد انکار و تمسخر قرار گرفته است. اصلا باید توجه داشت که کار نبوت و پیامبری در ذات خود «پيشتازى» است، و طبعا چنین امری بر دوش زنان بسیار بيشتر سنگينى مي کند، و حتی هر مردی نیز تاب تحمل این وظیفۀ اساسی را ندارد و نیازمند مردان برگزیده و به قول قرآن «مصطفی» می باشد. و در نتیجه چنین سؤالی قبل از هر چیز ناشی از عدم توجه به واقعیات تاریخ بشری و عدم آشنایی با مسئلۀ نبوت و ماهیت کار پیامبری و بیشتر یک سؤال سرپایی و ناشی از تبلیغات ناروایی است که در رابطه با دین اسلام و موضع آن در حق زنان صورت گرفته و می گیرد. بدین صورت، پيامبران زن و حتى «رهبران پيشتاز زن» در میان بشریت کمتر مشاهده ميشوند. بگذريم از اين که در قرآن مبین امثال مريم و مادر موسى از الهام و راهنمايى الله رب العالمین بهره مند بوده و امثال آسيه همسر فرعون که توحيد را بر همه چيز ترجيح دادند خيلى مورد لطف الهى واقع شده اند. همچنین برابرى زن و مرد در پاداش، مجازات، التــزام، حقــوق، تکاليف و.... که نماد «ماهيت مشترک»، «توان متوازن»، «عقل مشابه»، و «روح واحد» است، بیانگر لطف و توجه و خطاب الله به نسبت زن و مرد و ارزش و احترام و اهمیت آنها در کلام و کلمات الله رب العالمين و در آیات قرآن حکیم است.

قرآن کریم زن و مرد را از يک منشاء و از يک نفس و وجود واحد معرفى می کند و زن و مرد را مکمل يکديگر و در عين حال هر دو را انسان کامل و آزاد و مستقل از يکديگر و هر يک را و هر فرد را مسئول عملکرد خود میداند. و در رابطه با استعدادهاى روحى و عقلى و خصائل انسانى و ماهيت جسمى نيز هر دو را برابر و داراى استعداد ها و غرايز مشترک می شناسد و می شناساند. و بر پايهٴ اين اصـول انسانی مشترک، هر دو را در وظايف و حقوق و در خطاب و مورد توجه قرار دادن برابر اعلام میدارد و هر دو را موظف و هر دو را داراى حق و داراى خواست و نياز قلمداد میکند. قرآن مبین زن و مرد را تنها در مورد «اندازهٴ قدرت جسمى» مختلف و متفاوت مى شناسد، که اين تفاوت واقعيت دارد و نشأت گرفته از «ماهيت جسمی متفاوت» زن و مرد می باشد. اما خود تفاوت خلقت آنها نيز يک ضرورت و «جهت تداوم بقاء» و «تنوع وظایف» و «تحقق آسايش بشرى» است. مرد بنابر ذات خلقت خود و براى ادامهٴ نسل انسان و براى انجام وظيفهٴ مردانگى، نيازمند درشتى وقدرت بيشترى است، و زنان هم جهت ادامهٴ نسل و آمادگى براى آنچه که يک زن بايد داشته باشد و براى ميسر شدن و ظايفى که بعهده دارد، نيازمند لطافت و ويژگيهاى جسمى زنانگى است. اینست که اگر يک زن داراى همهٴ خصايل جسمى مردان شود، از هويت خود خالى و در نتیجه «لياقت زنانگى» را از دست میدهد و از عهدهٴ وظايف خود بر نخواهد آمد، و حال اگر همهٴ زنان به چنين روزگار نامبارکى! دچارشوند، زندگى بهم خواهد خورد! و نسل انسان دچار زيان و خسارت و انقراض میگردد. در رابطه با مردان نيز همين اصل صدق می کند، بدین صورت که اگر مردان به وضع جسمی زنان مبتلا شوند، آنچه در محدودۀ تکالیف و مردانگی آنهاست لنگ و معیوب و دچار نقص و کمبود میشود و ضرر آن متوجه همۀ بشریت اعم از مرد و زن میگردد. بنابراین، وضع طبيعى و سالم جسم زن و مرد در «تفاوت» آنست، و اين تفاوت لازمهٴ ذاتِ زيست و زندگىِ انسانى و حتی همهٴ جانداران است.

در اين نوشتار قصد بر آنست که آن آيات قرآنى را که در مورد جنس زن نازل شده اند و در رابطه با ابعاد مختلفِ خلقت زَوجَین، زندگى و مسائل گوناگون جسمى، روحى، عقلى، فرهنگى، اخلاقى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى، جزايى، خانوادگى، زناشويى و..... بيان شده اند، آورده شوند، و همراه با يک ترجمهٴ تفسيرى و با تحلیل و توضيحات لازمه و مورد نياز مخاطبین، ارائه گردند، تا بیشتر اثبـات شود که ديدگاه و موضع و بيان قـرآن در رابطه با زنان، نه آنست که خرافه بازان حرفه ای و خودپرست می گويند، و نه آنست که اسلام ستيزان استعماری مدعى آن هستند، و همچنين نه آنست که مردم عوام و بی چاره و زیر سلطه با تکيه بر اين دو جهت «مَريض و مُغرض»، که اهليت و لیاقت مأخذ و مرجع بودن را ندارند، آن را درک و اِعمال میکنند.

نحوۀ خلقت مخلوقات و منشاء زن و مرد

الف- ماهیت فـردی- زوجی مخلـوقات: قرآن مُنزَل در سورۀ نجم آیۀ ۴۵ دربارۀ ساختار فردی- زوجی مخلوقات و ترکیب فردیت و زوجیت پدیده ها که در ذات و وجود آنها نهفته و از موجودیت آنها تفکیک ناپذیر میباشد چنین میفرماید: وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنثَى: «و به تأکید الله دو زوج مذکر و مؤنث را خلق کرد»، یعنی دو زوج نر و ماده، که لازمهٴ حيات و استمرار زندگى و لازمهٴ استمرار نسل می باشد. بله قرآن نمی گويد الله دو فرد را خلق کرد، بلکه می گويد دو زوج را خلق کرد! ، و طبعا اين کلمۀ زوج، تفکيک ناپذيرى دو مخلوق نر و ماده را منعکس می سازد، يعنى دو مخلوق اما از يک منشاء، دو نفس اما از يک نفس. و زوج به معناى دو چيز برابر و همساز و مکمل یکدیگر است، و این کلمه علاوه بر اينکه «فـردیت» را می رساند (زوج - زوجه) بيانگر دو طرفه بودن و انعکاس دهندۀ همتا و قرینۀ خودش نیز میباشد. به عبارت ديگر، هنگامى که از فرد صحبت می کنيم، جز يک شخص کس ديگرى به ذهن خطور نمى کند، اما هنگامی که از زوج صحبت به میان می آوریم، علاوه بر يک شخص، همتا و قرینه و شريک و همسر او نیز به ذهن مُتبادر میشود. لازم به ذکر است که در قرآن مُنزَل لفظ «زوجة» استعمال نشده است، چرا که لفظ «زوج» مذکر و مؤنث ندارد و برای هر دوی آنها بکار می رود، و در ادبیات عربی نیز زوجة معنایی پایین و نازل را به این لفظ قرآنی می بخشد (مفردات راغب)، لکن ما جهت تفهیم آن را استعمال کردیم، زیرا لفظ زوجة را بسیار رواج داده اند. همچنين طبق آيهٴ: وَ مِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ (ذاريات: ۴٩): «و از هر چیزی دو زوج را ایجاد کردیم»، کل خلقت و همهٴ پديده هاى هستى و تمام موجودات ذی حیات، بر اساس «زوجيت» خلق شده اند. بنابراین، زوج و زوجيت منحصر به محدودۀ انسان ها و جانداران ذی حیات نيست، بلکه در تمام خلقت و در ميان نباتات و حتی در جمادات اصل «زوجيت» سارى و جارى است. اما در میان نباتات و جمادات معنای زوج و زوجیت گسترده تر می شود و از محدودۀ مذکر و مؤنث بودن (نر و ماده) خارج می گردد، و در آن گستره، زوج و زوجیت می تواند بيانگر «ترکيبات و مرکب ها» و «اصناف و انواع» باشد، و آیۀ ۵٣ از سورۀ طه که میفرماید: وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّن نَّبَاتٍ شَتَّى: «با آب باران انواع و اقسام گیاهان را رویاندیم»، نمونۀ آیاتی است که زوج و زوجیت را به معنای ترکیبات گیاهی و انواع و اصناف آن بیان می دارد.

ب- منشاء واحد و یک جنسی زن و مرد: قرآن مُنزَل در موضوعی دیگر و در رابطه با «مبدأ و منشاء انسانها» اعم از مرد و زن در آیات متعددی صراحتا بلاغ مبین و اعلام موضع میکند. و در آیۀ ٩٨ از سورۀ انعام چنین بیان می دارد: وَهُوَ الَّذِيَ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ: «الله همان ذاتی است که شما را از نفس و وجودی واحد و از یک نوع و جنس خلق کرد، بعد از آن در ارض مستقر شدید و بازگشت کننده بسوی او هستید، اینچنین آيات و قوانين خود را براى اهل درک و فهم شريح و تفصیل می دهیم». قرآن محفوظ در اين آيه، مبدأ خلقت بشر را ارائه داده و منشاء انسانها را «نفس واحده» معرفى کرده است. و نفس واحده يعنى وجود واحد، جنس واحد، و هويت واحد. و بدین ترتیب این آیه صراحتا اعلام میدارد که زن و مرد یک نفس و مبدأ دارند و یک چیز هستند و فرقی ذاتی و ساختاری با هم ندارند. در اين آيه قرآن حکیم به تعليم منشاء خلقت بشر اعم از مرد و زن، که عبارتست از نفس واحده و جنس و ماهيت یگانه اکتفا نموده است و به مراحل بعدى خلقت بشرى نپرداخته است. اما در آیات دیگر داستان نحوۀ خلقت انسان را پیگیری نموده و مراحل بعدی آن را واضح کرده است، و در این رابطه در سورۀ نساء آیۀ ١ بحث چگونگی خلقت بشر را چنین ادامه میدهد: يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَ نِسَاء: «اى مردم مواظب و نگهدار احکام و قوانين خالقتان باشيد، همان خالقى که شما را از وجود و جنس و ماهيت واحدى بوجود آورد و از اين وجود و جنس و ماهيت (نفس) زوج و همتاى آن را نیز ايجاد کرد، و از اين دو زوج، مردان و زنان بسيارى را منتشر و توليد نمود». این آیه بسیار صریح است، چرا که صراحتا اعلام میدارد که بشریت دارای یک منشاء و ماهیت است و از وجود و نفسی واحد خلق شده است، و زوج خودش نیز از خودش! و از همان وجود و نفس آفریده شده است. همچنین در سورهٴ زُمَر آيهٴ ديگرى وجود دارد (آیۀ ۶) که تقريبا دارای همين مضمون و مُحتوی میباشد، و آن اینست: خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا: «الله شما را از و جود و جنس واحده ای خلق کرد، سپس زوج آن را نيز از همان وجود و جنس قرار داد». بعضي ها تصور می کنند يا وانمود می سازند که نظر قرآن بر اينست که زن از مرد يا از يکى از اندامهاى مرد بوجود آمده است!!، این در حالیست که در اين آيات و نیز آيات ديگر به صراحت غیر از این مشاهده میشود، و این خرافه بر خلاف نصوص قرآن و بر خلاف نگرش توحیدی و مخالف واقعيت خلق رب العالمین است. و جهت تفهیم بیشتر باید گفت: قرآن مُنیر در آيه ١ از سورۀ نساء با عبارت « يَا أَيُّهَا النَّاسُ » شروع میکند، و ناس در قرآن، شامل همهٴ مردم و نسل انسان و مرد و زن است، کما اينکه قرآن مبین در آيهٴ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى (حجرات - ١٣): «ای مردم و ای همۀ بشریت ما شما را از مذکر و مؤنثی خلق کرديم»، باز کلمۀ «ناس» را خطاب به همهٴ مردم، اعم از مرد و زن، بکار می گیرد. اما اين قسمت از آيه که میفرمايد: «وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا»، نه تنها مذکر بودن نفس واحده را نشان نمیدهد، بلکه مؤنث بودن آن را بيان می دارد! و صفت «واحدة» که مؤنث میباشد براى آن بیان شده است. هرچند اين تأنیث میتواند بیشتر منعکس کنندۀ مؤنث بودن لفظ «نفس» باشد، نه اینکه خود نفس واحده را مؤنث اعلام نماید، و در این صورت، تأنیث لغوی نفس واحده، که اصل خلقت انسان است، نمی تواند بیانگر مذکر یا مؤنث بودن واقعى آن باشد، چرا که همانطـور که «نفس واحده» لغتـا مؤنث است، لفظ «زوج» نیز، هم براى مذکر و هم براى مؤنث استعمال میشود. بنابر اين، با توجه به اين آيات، نمیتوان گفت که نفس واحده، که منشاء خلقت انسان است، و نیز زوج ایجاد شده از آن، مذکر يا مؤنث بوده است.

ج- مهر و مُوَدت ذاتی بین ازواج و بشریت: قرآن مُنزَل، علاوه بر ماهیت زوجی ذاتِ مخلوقات و نیز اعلان یک جنسی و منشاء واحد زن و مرد، به علاقه و پیوند ساختاری بین زن و مرد نیز پرداخته است، و وجود زوجین (زن و مرد) را مایۀ تسکین و آرامش و آسودگی یکدیگر معرفی نموده است. همچنین قرآن حکیم این پیوند و رابطۀ تسکین دهنده بین زوجین را به میان بشریت تعمیم و تسری داده، و مهر و مُوَدت بشریت نسبت به یکدیگر را بعنوان یک امر طبیعی و ذاتی به رسمیت شناخته است. بر این اساس قرآن مُنیر در آیۀ ٢١ از سورۀ روم صراحتا چنین بیان می دارد: وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ: «يکى از قوانين و نشانه هاى الله (در میدان ماهیت خلقت انسانها) آنست که از نفس و ماهيت و جنس خودتان زوجهايى برایتان ايجاد کرد، تا در سايهٴ وجود آن آرام گیرید و این زوجیت مایۀ اطمینان و آرامش زندگيتان شود، و بين شما (انسان ها) روح و احساس دوستى و ترحم قرار داد، به تأکید در اين حکم و قانون، حتماً نشانه ها و دلالاتى هست براى کسانى که اهل تفکر و انديشه هستند»، یعنی هیچ انسانی خود بخود نه تنها دشمن انسانهای دیگر نیست (مثل بسیاری از جانداران دیگر)، بلکه خود بخود انسانهای دیگر را (از هر قوم و مسلکی باشند) دوست میدارد. مضمون و محتواى اين آيۀ بزرک تا «لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا» نزديک به آيات قبلى است. و اما در رابطه با لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا بايد گفت: ضمير «ها» در ترکيب «اليها» به کلمهٴ «ازواجا» بر می گردد، و ازواج جمع زوج می باشد، و لفظ زوج و ازواج، هم براى مذکر می آيد و هم براى مؤنث. و در نتيجه اگر کسانى بخواهند (همانطور که بسیاری خواسته اند) از اين «ها» به مؤنث بودن آنچه از نفس واحده خلق شده برسند، راهشان بسته است. در آيهٴ قبلى نیز که میفرمايد: «وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا» اين مسئله را واضحتر می گرداند، زيرا اگر به فرض زوج (جمع آن ازواج) مختص مذکر و جنس نرينه باشد، در آن صورت بايد جنس نرينه و مذکر از جنس مادينه و مؤنث خلق شده باشد!! ، زيرا همانطور که ذکر گردید «زَوْجَهَا» يعنى زوج نفس واحده، و همان نفس واحده اى که از آن «زوج بعدی» خلق شده است، زوجی که اثبات مذکر و مؤنث بودنش با توجه به این آیات دشوار می نماید. بگذريم از اينکه اگر نفس واحدهٴ اوليه مذکر و نرينه نیز بوده باشد، هيچ نوع تفضيل و برترى و نابرابرى براى زن و مرد ايجاد نمی کند، و بلکه با اعلام هم نوعى و هم جنسیتی و یک هويتىِ نفس واحده، با زوجی که از نفس واحده خلق شده است، برابرى و يکسانى ماهیت و نوعيت مذکر و مؤنث، هرچه واضح تر میگردد. البته باید توجه داشت که اگر به فرض به جاى صفت «واحده»، صفت «واحد» برای نفس اولیه بیان میگشت، طرفداران خط ذکوريت بيش از اين بر نرينه بودن آن و استخراج زوج مادينه از آن تلاش و احتجاج می کردند!!، در حالی که اصلا مادينه محل و منشاء تـولد و زايش میباشد. در دنبـــالهٴ آيه، به قضيهٴ تسکین و آرامش بین ازواج بشری و متعاقب آن وجود مهر و مودت بین همۀ بشریت برمیخوريم، که بصـورت طبیعی و ذاتی ميان بشریت قرار داده شده و جزو خلقت و ماهيت و طبع انسانی است. بدینصورت که: يکى از قـوانين و احکام توحيدى و ماهيت خلقت الهى بشر اينست که ازواج بشری و زنان و مردان آن در کنار یکدیگر احساس آرامش و اطمینان و آسودگی مینمایند، حکم و قانونی که تضاد اساسی با قوانین و احکامی دارد که توصیه میکنند: «کسی به کسی و از جمله ازواج بشری به یکدیگر اعتماد و اطمینان نداشته باشند». اما قرآن حکیم برخلاف این بدنگری و بدبینی نسبت به ذات بشری، انسانها را بنابر طبع و ماهيت خود «زوج دوست» و مایۀ اطمینان یکدیگر معرفی می کند، و از همینجا و با بودن این زمینۀ اساسی و با تجلی این تسکین و اطمینان و این مُوَدت و رحمت بین ازواج، این صفات خدایی و انسانی را به همۀ اَبنای بشر تسری میدهد و صراحتا اعلام میدارد که میان همهٴ انسانها ذاتا روح پيوند و مودت و همدردى وجود دارد، و برخلاف عقایدی که «انسان را گرگ انسان» معرفی میکنند، تيرگى روابط بين انسانها را ناشی از رواج و سیطرۀ افکار و فرهنگ غلط و ضد بشرى، مثل انديشه هاى نژادى و تنازع بقاء و مادیت الحادی، يا بخاطر ارتکاب ظلم و تجاوز بعضى بر بعضى ديگر، و يا بنابر تضاد منافع مادى نامشروع تلقی مینماید. اما با وجود این، اصل و اساسِ ماهیت و ساختار بشری، بین ازواج و همۀ بشریت، مبنى بر اتحاد و احساس آرامش در کنار يکديگر و زندگی مسالمت آمیز و وجود دوستى و پيوند قلبى و رحمت و مهربانى با يکديگر است. و اين احساس مشترک انسانى و این پيوند و دوستى و مهربانى، زمانى اوج می گيرد که اشتراکات بيشتر شود و خدمات متقابل افزايش يابد و نظام ارزشی و انسانی و توحیدی حاکمیت یابد. و پيوند زن و مردی که ازدواج ميکنند و داراى فرزندان میشوند و خانواده تشکيل میدهند، نمونهٴ اين پيوندهاى انسانى و دوستانه ومحبت آميز و مملو از مودت و رحمت و آسايش است، همان چيزیکه فرهنگ و افکار غلط و ظلم و تجاوز و منافع مادى نامشروع، ميتواند آن را نیز به فساد و نابودی بکشاند، همانطورکه امروزه درسایۀ حاکمیت فرهنگ مادی و نژادی و غیر انسانی وغیر توحیدی چنین شده، و حتی پیوند روحی ازواج بشری نیز تحت سلطۀ این وضع شوم رو به اضمحلال نهاده و حتی تمایل به ازدواج کاهش یافته است.

موضع مفسرین ماضی نسبت به خلقت زن: اينکه چرا در گذشته اکثر مفسرين آنچه را که از نفس واحده خلق شده، جنس مؤنث (زن) پنداشته اند، اولا و قبل از هر چيز ناشى از تصورى بوده که عموماً وجود داشته است، و مبنـاى آن افسانه هاى رایج بشری و اسرائيلیات و خرافات جعلى تـورات و انجيل بوده، که بر پايهٴ خلق حـوا از آدم استوار است. در حالى که ظاهرا خلق حضرت آدم در مرحله اى متاٴخر تر از خلق اولیۀ بشری رخ داده و از خلق  حوا در قرآن نیز هيچ خبرى نيست، تا چيزى در اين رابطه گفته و ارائه شود. و چنین مینماید که مسئلۀ خلق حضرت آدم بیانگر «نسل نوين بشرى» و رسيدن بشریت به مرحلهٴ جانشينى و خلافت الهى باشد، مرحله اى که در آن بشر به کرامت و بزرگى می رسد و مورد تکريم الله رب العالمین قرار میگيرد و خليفة الله در زمين میشود، و به نشانۀ این کـرامت و بزرگواری به ملائکه امر می شود که بر انسان به نشانهٴ «برترى اش» بر مخلـوقات دیگر سجـده برند. همچنین قرآن مُنزَل، چگونگى و ماهیت خلق حضرت آدم و خلق عيسى مسيح را «مثل هم» معـرفى میکند، و خلق معجزه اى عيسى مسيح را که بر اساس قوانين درک نشده و شناخته نشده صــورت گـرفته، مانند خلـق حضــرت آدم مى شناساند، که طبعــا استثنايى است و به اصطلاح معــروف جزو معجـزات و غیر قـابل درک می باشد. در این رابطـه در بحث «خلقت و تقوی» و نیز در بحث «شرح و تبیین سورۀ حجرات» روی آیۀ ١٣ که در شبکۀ سماء نیز منتشر شده اند به اندازۀ کافی صحبت شده است. ثانيا مفسرين قرون گذشته، با توجه به اینکه مردان دارای توانایی دفاع و روحيهٴ قویتر و به تبع آن امنیت بیشتر بوده اند، و نیز بنابر اینکه مردان فراهم کنندۀ امکانات زندگی بوده و وظیفۀ نان آوری را به عهده داشته اند، و خلاصه بیشتر سودمند بوده اند، کلا متوجه ج