|
بِسْمِ اللَّه وَ
لَهُ الْحُكْمُ وَ
إِلَيْهِ الْمَصِيرُ
قتل خامنه ای و فرماندهانش: مرگ بر استبداد، برقرار باد آزادی
خَصلت مستبدین لجوج و متوهِّم اینست که تا پایان عمر از خر شیطان پیاده نمی شوند؛ مگر جبر و
ناچاری آنها را پیاده و راهی دیار تباهی نماید. و علی خامنه ای (و کلا
مقامات نظام ولایت مطلقه)
جزو مستبدینی بودند که با وجود ۴۷ سال حاکمیت سیاسی و فرصتهای طلایی (و
تامُّ الاخیاری)، لکن قدمی بسوی اصلاحات ساختاری
و فراهم کردن زمینه های رشد و ترقی برای مردم ایران بر نداشتند؛ و بجایش سال به سال اوضاع را به
قهقرا و انحطاط کشیدند و دایرۀ دشمنی داخلی و خارجی را با خود و نظام مطلقه
شان وسیع تر کردند. بدین صورت که بعد از مرگ خمینی و رهبری ده سالۀ
ویرانگرش و جام زهر نوشیدنش (بخاطر شکست در جنگ با صدام) استبدادیانِ ولایت
مطلقه و در رأس آنها علی خامنه ای هیچ عبرتی نگرفتند؛ و بجای انفتاح و
تسامح با مردم و بهبود اوضاع، اولین کارشان گنجاندن لفظ «ولایت مطلقه» در
قانون اساسی نظام بود (لفظی که حتی در دورۀ خمینی در قانون اساسی وجود
نداشت). چنین بود که علی خامنه ای همراه با دیگر استبدادیان ولایت مطلقه
اوضاع را هر سال بدتر نموده و بسوی تبعیض و فرقه گری و فسادکاری بیشتر
کشاندند؛ و حتی تن به اصلاح طلبی حکومتیها (اصلاح طلبان ولایت مطلقه)
ندادند، تا اینکه غرق در فساد و تبعیض و سرکوبگری شدندند و همۀ اعتراضات
مردمی را با خونریزی و قلع و قمع جواب دادند، که آخرین کار این مفسدان (تحت
رهبری خامنه ای) قتل عام و جرح و بازداشت دهها هزار نفر از مردم معترض و به
جان آمده در دی ماه گذشته و قطع تلفن و اینترنت روی مردم ایران بود؛ که بعد
از حدود پنج دهه محرومیت و سرکوب شدن خواستار حقوق اولیۀ خود بودند.
سرانجام علی خامنه ای و فرماندهان عسکری اش توسط کسانی (آمریکا و متحدانش)
به قتل رسیدند که قاطعانه می گفت بین نظام ولایت مطلقه و آنها «نه جنگ
خواهد بود نه مذاکره!»، زیرا او فکر می کرد که آنها برای سرکوبگری داخلی و فتنه گری در
منطقه (کما فی السابق! و خاصتا ماقبلِ طوفانُ الاقصی) محتاج نظام ولایت مطلقه
هستند و ناچارند که خیره سری این نظام
استبدادی و فرقه ای را تحمل نمایند. و طبعا به امید همین استعمارگران و بل
به کمک آنها بود که رؤسای نظام ولایت مطلقه راه فرقه گری در پیش گرفتند و جهان اسلام را به فرقه
گری و جنگ و آشوب کشاند؛ و منجمله در جلو چشم غربیان و همکاری و همراهی
آنها در چهار پایتخت عربی (بیروت و دمشق و بغداد و صنعاء) حضور فعال سیاسی
و عسکری و همه جانبه پیدا کردند و گروههای مسلح فرقه ای تشکیل دادند. روی همین
اساس بود که خامنه ای می گفت با آنها جنگ و مذاکره نخواهد شد؛ اما دیدیم که
چگونه و در بدترین شرایط و با بدترین رئیس جمهور آمریکا!!! هم وارد مذاکره
شدند و هم توسط آنها در قلب تهران به قتل رسیدند. بلی این فرقه بازان
فسادکار (به رهبری علی خامنه ای) با چراغ سبز و همکاری
استعماری در همه جا منتشر و روییدند؛ لکن و در نهایت امر بدست همان استعمارگران
(در داخل و خارج) جمع و جارو شدند. خدایا این وضعیت را نصیب هر کسی مگردان:
فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ (اَعراف - ۳۹):
«پس بچشید عذابی که حاصل عملکردتان بود».
اکنون
سؤال
اساسی
اینست که بعد از قتل علی خامنه ای
و فرماندهانش
(توسط
آمریکا و استعمار صهیونی)
وضعیت ایران و مردمش
به کجا منتهی می شود؟ طبعا
و بصورت بدیهی
اگر اوضاع بدست مردم بیفتد و
ایران ما نیز سر از آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی در آورد، این
رویداد
عاقبت بخیر خواهد
بود. لکن اگر جایش را به جنگ داخلی و یا سلطۀ اجنبی بدهد،
معنایش اینست که عاقبت ایران و ایرانی عبارتست از واقع شدن مابین بد و بدتر
و بدترین. امید می رود که بعد از علی خامنه ای (و
مشخصا
بعد از
نظام ولایت مطلقه) صلح و آشتی ملی فرا برسد و با عبور از
«تنازع
و درگیری
و
توجه بسوی تحمل
یکدیگر» عاقبت ایران و ایرانی به خیر تمام شود. باشد که سرانجام آزادی و
مردمسالاری و کثرت گرایی را در آغوش
بکشیم
و جشن آزادی و
همزیستی را برگزار
نماییم. مرگ بر استبدادِ سنتی و اجنبی، پیش بسوی ایرانی
آزاد و اتحادی و کثرت گرا.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران
۱۲ رمضان ۱۴۴۷ - ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
|