بسم الله الرحمن الرحيم

سؤالات و انتقادات آقای محمد و دیگران: نوروز مسلمین، اسلام اجتهادی، اتحاد و تفرق اسلامی، رابطۀ دین و سیاست، صراط های مستقیم، آزادی و کثرت گرایی، قبض و بسط شریعت و بسط تجربه نبوی

نــــــــــــــوروز مسلمین:

الف مثال قرآنی اِحیای طبیعت و شکوفایی مجدد گیاهان در فصل بهار برای اثبات احیاء و زنده شدن بشریت در روز قیامت و برای اثبات یکی از اصول دین توحیدی اسلام است و مثالی بسیار عـام و فــراگیر است، و در حقیقت اگر اعیاد و جشنهای قربان و رمضان نیز با تکیه بر آیات قرآن اثبات شدنی نباشند، نوروز بهاری با تکیه بر آیات قرآن اثبات شدنی بوده و در قرآن منزل تصریح شده است، و الحق نوروز بهاری و حیات مجدد ارضی بنابر نصوص قرآن روز شکر گذاری و روز شادی و شکوفایی مسلمین است.

ب تشبیه احیای بهاری به روز قیامت از الله رب العالمین و خالق ارض و آسمان است، خالقی که ازل و ابد است و اول و آخر می باشد. و باید توجه داشت که تاریخ اسلام و اسلامیت از بدو ظهور انسان بر روی کرۀ ارض آغاز میشود، و تاریخ هزار و چهار صد سالۀ اسلامی مختص و مربوط به آخرین رسالت توحیدی و نبوت محمد مصطفی میباشد. آیا غیر از اینست که حضرت ابراهیم یک مسلمان نمونه بود؟! همچنین آیا اطلاع ندارند که روز عاشورای محرم در میان مسلمین، و از صدر اسلام تا حال حاضر، بخاطر نجات قوم موسی از دست فرعون مصر بزرگ داشته می شود؟ بنابر این کسانی که اسلامیت را مربوط به دورۀ خاصی از تاریخ می دانند و اسلامیت را از الله و کل خلقت و ارادۀ خلافت بشر و ظهور بنی آدم در کرۀ ارض جدا می کنند، بسیار غافل به نظر می رسند. آری، تجدید حیات بهاری، مثال و تشبیه الهی و روز شکرگذاری و جشن حقیقی مسلمین در سراسر جهان است.

ج در تمام کرۀ ارض در رابطه با احیای طبیعت و حیات مجدد گیاهان، لا اقل دو فصل وجود دارد، یکی فصل بهاری و دورۀ حیات مجدد و شکوفایی، و دیگری فصل استراحت و دورۀ خواب زمستانی. بنابراین، نوروز بهاری، که یاد آور قیام قیامت و روز رستاخیز است، یک روز شکرگذاری و یک جشن عالمی و مربوط به سراسر جهان است. بله مثلا میتوان در رابطه با اوقات ادای نماز و روزه سؤالاتی مطرح گردد و جهانی بودن اوقات آنها بررسی شود، اما در بارۀ حیات مجدد بهاری در سراسر کرۀ ارض چنین امری وجود ندارد. بنابراین، نسبت به وجود بهار و جنبش مجدد ارضی در همۀ بلاد و ممالک حرفی وجود ندارد، اما طبعا وقت فرا رسیدن آن در قاره ها و مناطق مختلف امری واضح و آشکار است.

اسلام، و سیاست و حکومت و رهبری

در مورد مسئلۀ سیاست و حکومت و رهبری، سماء مطالب و تبیینات زیادی منتشر کرده است، که نمونه های آنها عبارتند از: طرح جداسازی اسلام و مسلمین از سیاسـت و حکومت و رهبری، جبهۀ تاریخــی و جهـان گستـــر استعمار و استبداد علیــه اسلام و مسلمین، جدایی بی دینی و بی دینان از سیاست و حکومت در ممالک و جوامع اسلامی، اســـلام؛ و سیــــاســـــت و حـکـــــومـــــت، ســرنـوشـــــت ایــــران و اســـــلام اجتهــــادی، جــــوهــــــــــرۀ نـبـــــــــوت تــوحــیـــــــــدی، موضعگیری جنگـی علیـه اسلام مسلمیـن!!،شورای سقیفـه و ظهـور خلافت مردمـی. و همچنین مقدمۀ قانون سماء در این رابطه بسیار اساسی میباشد. و خلاصۀ نظر سماء در مورد رابطۀ اسلام و سیاست و حکومت چنین است: توحید (توحید الوهیت) یعنی اینکه فقط الله و قوانین الله (وحی تکوینی وتشریعی) بر بشریت حاکم باشد، و حاکمیت الله و قوانینش همراه با حاکمیت غیر از الله و قوانین غیر توحیدی، شرک و بت پرستی است. اما جداسازی دین الله و قوانین او از سیاست و حکومت و رهبری یعنی انحصار در حاکمیت شرک و بت پرستی، چرا که نظام شرک و جامعۀ شرک آلود و هر چیزی که شرک آمیز باشد، مخلوطی از توحید و غیر توحید است، اما جداسازی دین اسلام از سیاست و حکومت و رهبری یعنی انکار توحید و اسلامیت و مختص کردن حاکمیت و رهبری به غیر الله رب العالمین، و این اوج کفر و انکار است، مثل دورۀ فعلی که در اکثر ممالک اسلامی فعالیت اسلام و مسلمین رسما و علنا ممنوع شده است و طاغوتیان بشر ستیز بر گردۀ جوامع اسلامی سوار شده و آنها را به بردگی کشیده اند. اینست که جهان اسلام به محل قتل و زندان مسلمین تبدیل شده و بسیاری نیز راه هجرت یا سکوت یا سازش در پیش گرفته اند. و طرح جداسازی اسلام و مسلمین از سیاست و حکومت و رهبری، دقیقا از طرف استعمارگران غربی و نظامهای استبدادی دست نشانده دنبال می شود. اما با توجه به اینکه علاوه بر نبوت و رسالت، اولین  رهبر و رئیس جمهور مسلمین (به معنای واقعی خود) حضرت محمد و رسول اسلام بوده است، تا اسلام و مسلمین وجود داشته باشند، نه اسلام از سیاست و حکومت جدا می شود، و نه مسلمین از اسلام و آیات قرآن جدا می گردند. و این چکیدۀ موضع سماء در مورد رابطۀ اسلام، و سیاست و حکومت است. اینست که در جهان اسلام و در جوامع اسلامی هر کسی خواستار جدایی اسلام ومسلمین از سیاست و حکومت و رهبری باشد، به تأکید مستبدی است که تنها به پشتبانی استعمارگران اسـلام ستیز پشت بسته است و دشمن آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی است. آری، سماء معتقد به آزادی فعالیت همۀ ادیان و مسالک و مذاهب است، و از نظر سماء این مردم و اکثریت آنها هستند که در انتخابات آزاد تصمیم می گیرند که چه نوع نظام و حکومتی داشته باشند.

آزادی، مردمسالاری، و کثرت گرایی

دربارۀ تعدد و کثرت گرایی موضع سماء بسیار واضح و روشن است، و سماء چه در یک نظام غیر اسلامی و چه در نظام اسلامی معتقد و مؤمن به آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی است، و نیز کمتر مطلبی از سماء وجود دارد که در این رابطه چیزی نگفته باشد. در این مورد به دو مطلب: آزادی، مردمسالاری، و کثرتگرایی، و نیز به تبیین جداسازی اسلام و مسلمین از سیاست و حکومت و رهبری مراجعه شود. و خلاصه وار سماء معتقد است که اگر مردم ایران به نظام ولایت مطلقه ونظام بت پرستی ونظام کفرکیش ونظام غیر اسلامی و.... رأی بدهند، قابل قبول است، همانطورکه اگر مردم ایران به نظام توحیدی و اسلامی رأی دادند باید قابل قبول باشد و تحمل شود. و تنها راه مشروعیت یک نظام و حکومت سیاسی، آزادی انتخابات و آزادی فعالیت مخالفین عقیدتی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آنست. همچنین راه حل سماء دربارۀ اسلام اجتهادی بوضوح در تبیین: عبور از شیعه گری و سنی گری و وصول به اسلام اجتهادی آمده است، و در آن هم به وضع مصیبت بار موجود و فرقه گری و قومی گری و..... پرداخته شده، و هم راه و درمان وضع موجود عرضه شده است، که یا باید تأیید شود یا نقد گردد، و در نتیجه سماء لفظ اسلام اجتهادی را صرفا تکرار نکرده است. اما اگر آقای آرش این تبیین را مطالعه کرده اند و آنچه میخواهند در آن نیافته اند، این مطلب اساسی را به ایشان تقدیم می کنیم: ســرنـوشـــــت ایــــران و اســـــلام اجتهــــادی. و اگر کسان و جریاناتی دیگر در این باره سؤالی داشته باشند، سماء آمادۀ جوابگویی است، صرف نظر از ممانعتهای نظام استبدادی که در همۀ میدان ها و از جمله در رابطه با تبیین و تبادل نظر پدید آورده است و باید بسیار زحمت کشید تا چیزی به اندکی از مردم برسد. همچنین این مسئله که آیا سماء می تواند اسلامی را ارائه دهد که یک دست باشد و کارش به مذاهب و شاخه شاخه شدن مسلمین کشیده نشود؟ جواب ما اینست که چنین چیزی ممکن نیست و در زمان رســول اکرم نیز چنین وضعی وجود نداشته است، و با وجود رهبری واحد در آن دوره، در بسیاری از اوقات رسول اکرم با صحابه اش دچار اختلاف نظر می شده است، و البته در بعضی مواقع حق با صحابه بوده و وحی نیز نظر صحابه را تأیید می کرده است. بنابراین، اسلام یکدست نه شدنی است و نه مطلوب و ضروری است، و این مسئله بر می گردد به فهم متفاوت از اسلام و آیات قرآن و نیز نحوۀ تطبیق و اجرای اسلام و تقدیم و تأخیر موضوعات اسلامی با توجه به زمانها و مکانهای مختلف و نیز درک و فهم متفاوت متفکرین و صاحب نظران اسلامی، تا جایی که حتی در یک حزب و سازمان اسلامی نیز با توجه به اوضاع و احوال متفاوت، اجتهادات مختلف و متعدد صورت می گیرند. آنچه مطلوب و ضروری میباشد، یکدست بودن مسلمین و اسلامیت آنها نیست، بلکه تجانس و تفاهم و هماهنگی مسلمین و نظرات و مواضع اسلامی است، و تاریخ فقه احکام اسلامی و نیز تعدد آرای صحابه و خلفای راشده نیز بیانگر تنوع و در عین حال تجانس و تفاهم اسلامی است. و آنچه باطل و نارواست، تضاد و نزاع و درگیری و سلطۀ نظام استبدادی است. و سماء اصلا معتقد به اجتهاد آزاد و تنوع اجتهاد و فهم متفاوت از اسلامیت و خاصتا در میدان تطبیق و اجراست، و از همین روست که خواستار آزادی و انتخابات آزاد و امت واحدۀ شورایی است.

قبض و بسط سروش و بسط تجربۀ نبوی اش

نسبت به مسئلۀ قبض و بسط آقای عبد الکریم سروش و بسط تجربۀ نبوی اش باید گفت: قبض و بسط ایشان همان باطنی گری (هرمنوتیک غربی) و در حقیقت یک لوتری گری جدید در میان مسلمین است، و کل پیام آقای سروش اینست: دین اسلام صامت و خاموش و بی موضع است، و در نتیجه هر چه از آن بیرون بیاوری صحیح است، و بعد هر آنچه از آن بیرون می آید بشری و نظریات بشری است و رسیدن به موضع الهی محال و نا ممکن است، و در نتیجه موضع قرآنی و توحیدی نه وجود داشته و نه وجود دارد و نه وجود خواهد داشت. این نظر یکی از فاسدترین نظریاتی است که نسبت به اسلام و اسلامیت ابراز شده است و در حقیقت تداوم کار باطنیان و در راستای تشیع صفوی و برای سخیف ترین بازی ها با آیات قرآن و دین مبین اسلام و به مثابۀ انکار بلاغ مبین و اتمام حجت اسلامی است، که اصلی ترین کار و وظیفۀ پیامبران است. اما آقـای سروش در بسط تجربۀ نبوی اش، آخرین قدم را در جهت رها کردن دین اسلام و خـروج از اسلامیت برداشته است، و با ارائۀ نظریۀ بسط تجربۀ نبوی (تعمیم نبوت)، خاتمیت نبوت را انکار نموده و همچنین به خود نبوت محمد مصطفی جنبۀ بشری داده است، و بدین شیوه در راه خروج از اسلام آشکارا تر قدم برداشته و آخرین سیم ارتباط با دین اسلام را قطع نموده است. همچنین قبل از اینهم اسلام و مسلمین را از سیاست جدا کرده و به اسلامیت وجهۀ هپروتی و خیالی داده و آن را باب طبع استعمارگران کرده است. البته ایشان آزاد هستند و اصل لا اکراه فی الدین در اسلام صریح و روشن است (هر چند از نظر آقای سروش هیچ چیزی در اسلام روشن نیست؟!)، همانطور که ما نیز باید آزاد باشیم و بتـوانیم شناخت و دریافت خود را در رابطه با چنین کسانی ابراز نماییم. طبعا کسانی که خواسته اند اسلام و اسلامیت را خنثی نمایند و آن را غیر قابل درک و از سیاست و حکومت بر کنار و یا آن را به بخشی از تاریخ عرب منحصر کنند، نه کم بوده اند و نه کارشان پایان خواهد یافت. و بعثی های قومی عرب نیز کارشان همین بود و خواستند اسلام را بعنوان بخشی از تراث و تمدن گذشتۀ عربی معرفی کنند. همچنین در ایران، علاوه بر باطنی گری و ادعای تحریف قرآن، حتی خواستند بگویند که اصلا قرآن موجود، قرآن اصلی نیست!، و قرآن اصلی نزد امام غایب است و روز و روزگاری! آن را به شیعه یان! عرضه خواهد کرد. همچنین باید توجه داشت که قبل از آقای سروش امثال سر احمد خان هندی، احمد کسروی، محمد ارگون، و نصر حامد ابو زید از این نوع نظریات غیر اسلامی را ابراز داشته و چنین مواضعی را اعلام داشته اند، اما الحق آقای کسروی شخصیت دیگری داشت و در کار خود صادق و صریح بود و یار و دوست مسلمین بود و حتی کار خود را تداوم کار محمد ص و مسلمین تلقی نموده است. و در همین رابطه باید دانست که اشخاص ذکر شده بجز کسروی مورد حمایت صریح استعمارگران قرار گرفته اند، و در میان آنها سِر احمد خان هندی لقب سِر را از انگلیس دریافت داشته و آقای سروش نیز همراه با جوایز دیگر لقب لوتر اسلام را از امپریالیسم خبری غرب اخذ نموده است، بقیه نیز به جوایز متعددی در این رابطه از طرف استعماران غربی نائل شده اند. و جالب اینست که در حالی این نظرات شوم حتی نسبت به خود قرآن ابراز می شوند که صاحبان این نظرات در تمام بلاد استعماری و استبــداد زدۀ اسلامی در تجول بوده و آزاد هستند، و همین آقای سروش نیز بدون مشکل در شرق و غرب در جَوَلان و گردش است و انواع کرسیهای استادی! در آمریکا و اروپا در اختیار ایشان قرار گرفته است، و مثلا مشکل او در ایران ولایت مطلقه اینست که شغل رسمی ندارد و برای سخنرانیهای ایشان مشکلات ایجاد میکنند!، و در همان حال مردم ایران در فقر و خرافات و ابتذال غرق شده و زیر نیر استبداد ولایت مطلقه لِه و نابود شده اند و در این اوضاع کمتر چیزی حتی میتواند به مردم برسد.

ســـازمان مـــوحدين آزاديخـــواه ايـــران
۱۷ ربیع الأول ۱۴۲۹- ۵ فروردین ۱۳۸۷