با سلام:
در مقاله ای که شما فرستاده اید، از علم، قوانین علمی، آگاهی و این قبیل مقولات صحبت کرده اید که ظاهرا مقبول به نظر می رسند. اما وقتی که برخورد به کمونیسم می رسد که اساس بدبختی انسانها را در استثمار انسان از انسان می داند و خواستار آن است که انسانها درجامعه جهانی فارغ از استثمار و ستم زندگی کنند و دستاوردهای کمونیسم را نیز در 160 سال اخیر (و علی رغم برخی انحرافات در60 سال اخیر) دیده اید، برخورد چنان خصمانه ای با کمونیستها می کنید که گوئی مشکلات بشر را کمونیستها به وجودآورده اند. از شما سوآل می کنیم :
چندین هزارسال است که انواع ادیان و مدافعان آنان برجهان حکومت کرده اند. آیا شما قادرهستید یک کشور نمونه را نشان دهید که دین برای ساکنان آن خوشبختی ببارآورده است؟ شما چه دلیلی دارید که براساس حرکت از اصول دین اسلام و قوانین آن قادرمی شوید جهان عادلانه ای را برپاکنید درحالی که "معصومان" شما هم دروقت خود نتوانستند؟ پس مشکل شما رقابت برسر قدرت است تا شما و امثال شما دردیگر کشورها به جای حاکمان کنونی بنشینند؟
شما به خوبی می دانید که علم همانند رودخانه ای است که دائما جریان دارد و درآن دگمی درکارنیست و قوانین علمی دائما تدقیق می شوند. در دین کدام قوانین را شما حق دارید عوض کنید. اگر کسی بگوید که چرا خدا یکی است؟ چرا زمین آفریده نشده در 6 روز ، بلکه علت بوجودآمدن زمین چیز دیگری است و قدمت آن براساس علم هم نه 6 هزارسال که چند میلیاردسال است، شما براساس قوانین دینی چه جوابی دارید؟
کمونیستها حق هرکس را به داشتن اعتقاد نفی نمی کنند و فقط می گویند دین نباید دردولت دخالت داشته باشد. اما طبق آموزش دینی شما هرکس که خدا را قبول نداشته باشد ، "کافر" است و خون آن هم حلال. چرا؟ مگر خودتان به قیامت و بازخواست الهی اعتقادندارید، پس چرا انسانها را وادارمی کنید که آنطور که شما می خواهید عمل کنند و به جای "عدل الهی" تان عمل می کنید؟ و خدای روی زمین می شوید؟!
پس بهتر است دست از ضد کمونیسم بردارید و با ضدکمونیستتان آب به آسیاب مشتی سرمایه دار و روحانیون حامی آنان نریزید که جهان را به لبه ی پرتگاه بربریت رسانده اند. ضدکمونیسم شما به مردم خدمت نمی کند، بلکه به صاحبان زر و مال نتیجه اش می رسد و به این اعتبار ادامه ی این کار، شما را همان قدر مرتجع می سازد که آن جهان خواران.
والسلام

 


 

بسم الله الرحمن الرحيم

ما اهل توحید و آزادی هستیم؛ نه ضد کمونیست!

با سلام متقابل به آقای مُحسن - بله دوست عزیر نقد مختصرتان و نیز سؤالات مطرح شده را مطالعه کردیم، و بابت توجه تان از شما تشکر می کنیم. و اما با توجه به خَلط و بهم زدگی مسائل در نقدتان توضیحاتی را لازم دانستیم:

۱- موحدین آزادیخواه ضد «کمونیسم مارکسی و کمونیستهای مارکسی» نیستد، بلکه موحدین آزادیخواه کمونیسم مارکسی را به مثابۀ یک مکتب و منهج «مادی و طبقاتی و تخیلی» تلقی کرده و آن را حاصل مقطعی از «وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی اروپا» می دانند، مکتب و منهجی که دوره و زمانش بیش از یک قرن دوام نیاورد و همه چیزش اعم از حکومتهایش و احزاب کمونیستی و خود کمونیست ها در همه جا ذوب و بخار شدند و در این مسیر حتی یک مجتمع کمونیستی تثبیت نگردید (بر خلاف جوامع اسلامی که در طول تاریخ ۱۴۰۰ ساله چنین چیزی روی نداده و هیچ مجتمع اسلامی مرتد نشده است)، و همراه با زوال نظامهای کمونیستی – استبدادی، همه چیز محو گردید، و حتی مادر کمونیسم (روسیه) به دامن سرمایه داری و خرافات مسیحی بازگشت. هر چند موحدین آزادیخواه «همۀ مواد علمیِ مکاتب و مناهج» را (ولو منسوب به مارکس و انگلس باشند) جزو افکار و عقاید توحیدی تلقی میکنند (به نحـــوۀ مـــوضع گیری سمـــاء یا تبیین: دین اسلام، مکاتب بشری، و ادیان تاریخی مراجعه شود)، و طبعا مبارزه با استثمار و بهره کشی، و بهره مندی انسانها بر مبنای سعی و تلاش، که دین توحیدی اسلام پیشتاز آنست و طبعا در «نظریات مارکسی» هم منعکس شده است، یکی از مهمترین مسائلی است که موحدین آزادیخواه روی آن بصورت بنیادی تأکید می کنند. بگذریم از اینکه در فکر و فرهنگ مادی و خاصتا با «مبانی غربی» مبارزه با استثمار امری متناقض و خیالی است، همانطور که ثابت گردید. و اصلا نقد بزرگ سماء به خود کمونیست ها و احزاب کمونیستی و نظامهای به اصطلاح کمونیستی (که با الفاظ و پسوندهای غربی رایج شده اند): الف- به استبدادی بودن آنها، و ب- به تحریف کمونیت (جامعه گرایی) و تبدیل آن به «مکتب و منهج اسلام ستیزی» و اِنتقال مُحتوای کمونیسم مارکسی از خصلت «ضد سرمایه داریِ» متکی به استثمار و سلطه گری، به مکتبی که کارش اسلام ستیزی شده است. به تبییناتِ: موضع گیری جنگی علیه اسلام و مسلمین؟؟!! مراجعه شود. و مثلا در ایران ما جهت نقد مذاهب سنتی و شرک آلود و نیز در رابطه با ادیان دیگر تقریبا چیز محسوسی از طرف کمونیست ها ارائه نشده است، چرا که هدف اصلی آنها نابودی اسلام و مسلمانی بوده است. و همین است که در ادبیات عامیانه میگویند: «کمونیست یعنی خدا نیست!». لازم به ذکر است که در مقالۀ: رابطۀ: دانشگـاه، استبـداد، و استعـمار، نظامها و حکومت های کمونیستی نقد شده اند نه مارکسیت و کمونیسم مارکسی.

۲- در رابطه با «عدم تحققِ» نظام توحیدی و فکر و فرهنگ توحیدی زیاد اختلاف نداریم، اِلا اینکه چنین امر عظیمی در چهل ســـــالۀ صدر اســلام «پایه ریزی» شده است، و نظر ما اینست که با ظهــور فضایی «آزاد و مــردمسالار» از تحقق چنین نظامی و حاکمیت چنین فکر و فرهنگی گریزی نیست. و البته تمام تلاش غرب استعماری نیز برای عقیـم کردن این نظام و خفه کردن این فکر و فــرهنگ است، و همگان باید بدانند که غرب استعماری «دشمن اساسی» آزادی و مردمسالاری و کثرت گرایی در جهــان اسلام است، و تا بتــواند از طریق نظــام های استبدادی دست نشانده، این منطقۀ پهنـــاور را از این «حقــوق اساسی» محــروم خواهد کرد، چرا که میداند در یک نظـام آزاد و مردمسالار در جهان اسلام، برندۀ اصلی مسلمین و خاصتا مسلمانان اجتهادی و روشن اندیش هستند. و در رابطه با علل عدم تحقق اسلامیت و به شرک و خرافه کشیده شدن اسلامیت، این مطلب می تــواند جوابگوی خیلی چیزها باشد (مطلبی که فکر می کنیم در جــواب ســؤالات شما ارائه شده است): چرا در طول فرصتی ۱۴ قرنه اسلامیت تحقق نیافته است؟!

۳- باید دانست که در مکتب توحیدی اسلام «فقط الله» معصوم است، و سرایت دادن عصمت به غیر الله «شرک و بت پرستی و خرافه گری» است، و در این میدان حتی شخص رسول تنها یک رساننده است، رساننده ای امین. و با وجود اینکه دین اسلام از طریق ایشان به بشریت رسیده و توسط ایشان عملی شده است، اما او فقط یک مسلمان است، و مثل سایر مسلمین است، و الله رب العالمین نیز برایش ذره ای امتیاز قائل نشده است، و خروج از این مبانی به همان شرک و بت پرستی منتهی میشود که همه آن را شاهد هستیم. بدیهی است که «بعد از شخص رسول» دیگر هرچه هست فرد و مجتمع اسلامی است، و اهمیت هرکسی وابسته به تقوی و میزان انضباط دینی و عملکرد اوست. دراین رابطه به مطلب محمد مصطفی؛ بـشری مثل ما مراجعه نمایید.

۴- اگر کسی بگوید چرا خدا یکی است طبعا جواب داده میشود، و جوابش نیز در خود قرآن چنین ذکر شده است، لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا (انبیاء: ۲۲): «اگر در زمین و آسمانها خدایانی غیر از الله وجود داشت، کارشان به فساد کشیده می شد». بنابر این، اگر توحید و نظام توحیدی نبود، و بجایش «ارباب متفرقه و نظام چند خدایی» بر جهان حاکم بود، کلا عالم هستی بهم می ریخت، همانطور که نظم و نظام جهان بشری به علت «حاکمیت ارباب متفرقۀ شرک و استبداد و مادیت» بکلی مختل و درهم ریخته است، و در سایۀ آن جوامع بشری گرفتار «تضاد و جنگ دائمی» گشته اند. پس خدای واحد (الله) و حاکمیت توحیدی بر جهان هستی مایۀ حاکمیت هماهنگ و عامل تحقق نظام توحیدی (هماهنگ و منسجم) می باشد، و فرضا اگر دو خدایی یا چند خدایی در جهان هستی وجود داشت به قول خود قرآن زمین و زمان بهم می خورد و نظام جهانی و قوانین طبیعی اصلا بوجود نمی آمد. بدیهی است که در جوامع بشری نیز چارۀ کار تنها «نظم و نظام توحیدی» و نجات از شرک و بت پرستی و رهایی از اربابان متفرقه است. همچنین مسئلۀ «خلقتِ شش روزه» در رابطه با خلقت متأسفانه غلط اخــذ شده است: در قرآن مُنیر «یَــوم» تنها به معنای روز (۲۴ ساعت!) نیست، بلکه هم به معنای روز خودمان است، مثل ایام حج و رمضان، هم به معنای عصر و زمان است، مثل یوم القیامه، مالک یوم الدین، و هم به معنای مرحله است، مثل یوم الفصل - مرحلۀ جدایی (مرسلات:۱۴) ، یوم الجمع – مرحلۀ تجمع (تغابن:۹)، و از همه روشنگرتر اینکه قرآن حکیم ایامی را ذکر می کند که مقدار زمانی آن «۵۰ هزار سال» است (معارج:۴). و طبعا خلق جهان هستی «فی ستة ایام» که در قرآن مُنزَل به کرات بیان شده است، به معنای شش مرحله و شش دورۀ زمانی است، نه ۲۴ ساعت!، و متأسفانه این تصورات سنتی و غیر واقعی سبب شده که بسیاری حتی نسبت به دین توحید بدگمان شوند (و البته از جهاتی نیز حق دارند)، اما آنچه نباید هیچ وقت از آن غافل شویم بکارگیری این اصل توحیدی است که «ظنیات و تصورات» بشریت را از حق و حقیقت بی نیاز نمی کنند.

۵- متأسفانه آخوند زدگی شما (سُنت زدگی) در اواخر نقدتان غلیظ تر می شود، و خاصتا بعضی از جملات شما نشان می دهند که متأسفانه کار چندانی  روی آنچه نقد کرده اید (یعنی مواضع فکری – سیاسی موحدین آزادیخواه) انجام نداده اید، آنجا که گفته اید: «طبق آموزش دینی شما هر کس که خدا را قبول نداشته باشد "کافر" است و خون آن هم حلال». اما دوست عــزیز ما به شما عرض می کنیم که:

الف - چه کسی کافر است؟ کافر آن کس نیست که خدا را قبول ندارد، چنین کسی می تواند جاهل باشد، مشرک باشد، بی دین باشد و..... بلکه کافر یعنی «مُنکر»، «قسی القلب»، «مُعاند»، و پوشانندۀ حق و حقیقت، و در اصطلاح قرآن کافر آن کسی است که به حقیقت دین توحیدی اسلام «آگاه و یا میتواند آگاه» باشد، اما در برابر آن موضع «انکاری و خصمانه» اتخاذ می کند، موضعی که هم می تواند «تبلیغی - تعلیمی» باشد، و هم میتواند «جنگی – مُسلحانه» باشد. بعبارت دیگر، کافر یعنی دشمن الله و اهل عناد و عداوت با اسلام و مسلمین، نه کسی که نظرات و مواضع متفاوت و مختلف با اسلام و مسلمین دارد، و از روی فکر و عقیده به قناعت دیگری رسیده است، چنین کسی «دگراندیش» است و محترمانه نظرات و مواضع خود را مطرح می سازد و منصفانه اسلام و مسلمین را نقد مینماید و به چیزهای دیگری می رسد، اما در همان حال ممکن است «در موارد بسیاری» دارای «اشتراکات نظری و عملی» با اسـلام و مسلمین باشد. حال سؤال اینست که چند در صد کسانی که «در جهان اسلام» از الله و از اسلام و مسلمین بریده اند چنین بوده وچنین اندیشیده اند؟! آیا غیر از اینست که بیشتر این نوع احزاب و اشخاص «جای پای استعمار» و آثار دشمنان خارجی و استعمارگران غربی بوده و هستند؟! چرا بیشتر کمونیستها و احزاب کمونیستی بعد از سقوط شوروی به دامن غربِ سرمایه داری و استعماری خزیدند و حتی از افکار دو آتشه و «تضاد انتاگونیستی!» دست برداشتند؟ آری؛ آنتاگونیسم کمونیستی و سازش ناپذیری آن را با نظام سرمایه داری و استعمارگران غربی مشاهده کردیم، و دیدیم که از «کمونیسم و همۀ شعـارهایش» جز اسلام ستیزی چیـزی باقی نماند. (به مقالۀ: از کمونیسـم تا سرمـایـه داری؟!! مراجعه شود). بله هر اصطلاحی «معنای خاصی» دارد، و نباید سخنان عوامانۀ اطرافیان و یا آخوندهایی که چیزی از مردم سنتی بیشتر ندارند، بعنوان تعالیم توحیدی و اسلامی تلقی نمود. طبعا مسلمانها نیز در رابطه با کمونیسم و کمونیستها چنین کرده اند، و از این وضع آشفته، بازار بی سر و تهِ کنونی سر در آورده است، و متأسفانه «وضع استبدادی» نیز که در رأس همۀ مصیبتهاست، هر چیزی را درمجهولیت نگه داشته است. بنابراین، ما کافر داریم، منافق داریم، مشرک داریم، مرتد داریم، جاهل داریم، فاسق داریم و..... بدیهی است که همۀ اینها دارای بُرد و معنای خود بوده و هر یک از آنها باید در معنای خاص و در «محدودۀ قرآنی» استعمال شوند.

ب - اما در مورد خونِ حلالِ کافر: دوست عزیز، ریختن خون کافر حلال نیست، بلکه حرام است، مگر وقتی که عملا و از موضع اسلام ستیزانه وارد جنگ با مسلمین گردد و یا با «دشمنان جنگی» اسلام و مسلمین متحد گردد، و طبعا چنین موضعی نیز مختص کفار نیست، بلکه شامل هر کسی می شود. بگذریم از اینکه مشکلۀ فعلی ما و جنگ واقعی پیش روی مردم ایران، جنگ «کافر و مسلمان» نیست، بلکه جنگ «آزادی و استبداد» است، جنگی که یک طرفش مـردم ایران (با همۀ اطیاف و گرایشات) و طرف دیگرش نظام «شرک و استبداد و مادیتِ ولایتِ مطلقه» قــرار دارد. و طبعــا برای یک مـوحد آزادیخـواه در همۀ احـوال «اصل الاصــول» و سنگ بنای زنــدگی «آزادی بشریت» قرار دارد، و وقتی که جــوامع بشری مسلوب الاراده می شوند، دیگر امور بی معنا و ضد تــوحیدی میگردد، چرا که بزرگترین حکم و ارادۀ الله در جهان بشریت «خلق مُختار بشر» است، و بعد از آن، اصل نبوت و رسالت رسولان و امر هدایت بشر آغاز میشود. این کلیتِ «موضع توحیدی و اسلامی» است. لکن متأسفانه برخی از مواضع «غربی و استعماری» متأثر هستند، همانطور که کسانی از «تعلیمات رایج و سنتی» تغذیه می شوند، همان سنتی که با توجه به «غفلت و بی خبری» و یا جهت تداوم «حرفۀ آخوندی» و البته با تکیه بر «منابع تاریخی یا جعلی»  حفظ شده است. حال اگر این مطالب برایتان قانع کننده نیست، پس آیه ای بیاورید که خلاف مواضع موحدین آزادیخواه ثابت شود. بالاخره ما به قرآن مسلمانیم؛ و به قرآن ایمان آورده ایم؛ و معتقدیم حتی شخص رسول در میدان قوانین توحیدی تنها یک رساننده و پیام آور است، نه قانونگذار و صاحب پیام. و طبعا بعد از رسول نیز همه یکسانیم و کسی ذره ای بر کسی «افضلیت غیر اکتسابی» ندارد، و این همان «توحید و فکر و فرهنگ توحیدی» است، و خارج از آن شرک و جاهلیت و خرافه پرستی است. در این رابطه مباحث و مطالب زیادی ارائه داده ایم، و از جمله می توانید به این مطلب: نحوۀ عبور از شیعه گری و سنی گری و معنای اُسوه بودن رسول. مراجعه نمایید.

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۱۳ شوال ۱۴۳۰۱۰ مهر ۱۳۸۸